محمد علی کبیری در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
مولانا می فرماید
ذکر حق پاکست چون پاکی رسید
رخت بربندد برون اید پلید
میگریزد ضدها از ضدها
شب گریزد چون برافروزد ضیاء
رضا از کرمان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۲ در پاسخ به فروزان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح:
سلام
مولانا وپیشگویی !!!
اولین باره چنین ادعایی را میشنوم شما عزیزم ظاهرا متوجه اصل قضیه مثنوی نشدی واشتباه برداشت کردید هر گردی گردو نمیشه
شام وقدس ومرد میدان و.... را به هم ربط دادی و مولانا را کردی پیشگو وطالع بین دستت درد نکنه شاد باشی
محمدرضا خوشدل در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:
اوج دلدادگی و عشق رو می توان در این رباعی دید، عاشق در غم هجر و دوری معشوقش چنان گداخته و در عذاب است که بالاترین تشبیه را برای آن آورده که در میان سیل خون امشب میخوابم و منظور خون و مرگ خویش است و بااین ضمانت و یقین که خواهم مرد دراین غم که میگویید خیال خود را هم بفرستی می بیند حال زار خونین مرا!
aseman در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح:
ممنون از گنجور خسته نباشید
روزی نیست که من به این سایت جامع نگاهی نیندازم👌
امیررضا نیک خو در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶:
زیبا بود واقعا
امیررضا نیک خو در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶:
زیبا بود واقعا
حمید محمدی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۲ در پاسخ به محمد دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم:
سلام ادب و احترام
به نظر بنده کلاه سر شخص شما رفته نه ملائکه
حمید محمدی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۹ در پاسخ به محمد دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم:
سلام درود بر شما
لطفاً طوری تشریح نکنید که انگار اون لحظه اونجا بودید
حمید محمدی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۸ در پاسخ به امید آزاد دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم:
سلام ادب و احترام
سیاست خداوند متعال بوده ، اگر میخواست ابلیس نبیند کاری میکرد که نبیند
حمید محمدی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۴ در پاسخ به عمران عمران دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم:
بنام خدا
سلام ادب و احترام ، سِر بدید او زانکه بود او در کمین
این هم اگر واقعیت داشته باشد سیاست خداوند ذالجلال است چون پاک و مزه است پروردگار ملائکه و روح
حمید محمدی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم:
بنام خدا
میگویند ارتش چرا ندارد و همه ما این را میدانیم، می توان از این زاویه به قضیه نگاه کرد که خداوند بی همتا گفته همه سجده کنند تا ذاکرین و ارتشیان خود را بیازماید.
امین منتخبی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۹ در پاسخ به نظامی دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را:
لوس بی مزه یخ
کورش در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:
به نظرمیاد در بیت آخر دارد به خواننده خطاب میکند و میگوید آینه ای! یعنی تویی که داری این شعر را میخوانی همچون آینه هستی و این خصوصیات اخلاقی , شخصیتها و عکسها و نقابهایی که برای خودت داری همه بر گرفته و انعکاس از رنگهایی است که من های وجودت به تو داده, ذات ,حقیقت و وجود انسان ورای این من ها و رنگها است(کتاب جهانی نو از اکهارت تله) خوشا آنان که در لحظه حال و در حرم لطف خدا و وصال حق حضور دارند وآینه دل آنها رنگ خوب خدایی را منعکس میکند .
صفای اصفهانی میگوید: اول دلم را صفا داد آیینه ام را جلا داد
کمیل قزلباش در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۰۵ - خنکن ملتی بر خود رسیده:
خنکن ملتی بر خود رسیده
شکل درست 👇
خنک آن ملتی بر خود رسیده
بابک کاویانی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۴:
سلام و درود و احترام
این حکایت در تقابل ساختار مند با حکایت بعدی آن در گلستان است. سعدی دو دختر را در بافت متفاوت در تقابل با یکدیگر قرار داده است. یکی دختری زیبا و لطیف ولی بسیار فقر با پدری مهربان و دوم دختری به غایت زشت روی اما بسیار ثروتمند با پدری مکار. هر دو حکایت را در مقالات جداگانه تفسیر کرده ام. ابتدا تفسیر حکایت «فقیهی دختری داشت به غایت زشت روی...» را بخوانید؛ عنوان و آدرس مقاله: https://jll.uk.ac.ir/article_3202.html
تفسیر بازشناسانة حکایت فقیه و دختر زشت روی از باب دوم گلستان سعدی
سپس مقاله دوم با عنوان: تقابلِ ساختارمند «حکایت دخترک پیرمرد لطیف» با «حکایت دختر به غایت زشت روی فقیه» در باب دوم گلستان
«راز همجواری دو پدر، دو دختر، دو داماد و دو جشن عروسی نابرابر» را بخوانید.آدرس مقاله دوم: https://civilica.com/doc/2009918
دقت بفرمایید که نظراتی که مدعی «نبودن ساختار در گلستان سعدی» اند بر خلاف گفته مولف گلستان مطرح شده و پاسخ هایی درخور دارند که می توان به آنها پرداخت. مقاله دوم پاسخی مختصر به این گروه (باورمندان به پاشانی و تصادفی بودن چینش حکایات گلستان) را نیز در بر دارد.
متشکرم
یکی سهیل چپ دست در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
امیدوارم خواجه شیراز بنده را عفو بفرماید اگر اینجا چیزی می تویسم بیت اول را می شود جور دیگری هم خواند که واقعا مثال خوبی است از رندی خواجه که اصولا جملات او بیش از یک معنی دارند یعنی : کی شعر تر انگیزد ؟ خاطر که حزین باشد ! ( یعنی موقع غم و اندوه است که می شود شعر تر گفت )
مرتضی Morteza Enayati عنایتی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۳۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۷:
این تحلیل خیلی به واقعیت نزدیکتره ، منظور از هشت که به هشت درب آخرت تفسیر میشه هشت خاصیت و ذات مقام و بارگاه خاص الوهیت در ایران باستان هست که در کتاب گاهان توسط زرتشت پیام آور بت شکن ، نوشته و تفسیر ( زند) شده و انسان ( من) رستگار شده را مسلط بر این ۸ مفهوم و معنی متعالی میداند و در این وضع هست که کمال انسانی را حاصل شده قلمداد کرده و ورود به ساحت ابدیت ( جاودانگی یا أمردادی )را برای هر من منفرد رقم خورده میدانسته است.
مفهوم چهار هم درست فرمودید همان چهار عنصر منبع حیات که با چسب نادیدنی و ناملموس عشق و شفقت توانستند ذوات متضادی که درکنار هم همنشین و متعادل شده و لذا این همنشینی و تعادل مادیات و جهان فیزیکی را مولود خود ساخته ، عینیت و تجلی بخش شد .
وحید نجف آبادی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:
ذره ای از نور حق افتاد اندر کائنات
عرش مستو فرش مستو عرصه دوار مست
ذره ذره خاک را از آن بت یکتا مست
یوسف محمدی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۹ در پاسخ به آرمان دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:
از آنجایی که خیام دانشمند ترین شاعر بوده! بیشتر از همه میدونسته در این کائنات بی نهایت ما هیچی نیستیم! (هیچ هستیم ) پس تمام منظورش این بوده از فرصت زندگی استفاده کن شاد باش بخند قدر لحظات رو بدون! حالا یکی با شراب عرفان شاد میشه یکی با شراب انگور! هردوتاش درسته! فقط شراب عرفانی به کبد ضرر نمیزنه
حبیب شاکر در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴: