گنجور

حاشیه‌ها

شهریار آریایی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:

به خاک پای عزیزان که از محبّت دوست

دل از محبّت دنیا و آخرت کندم

حضرت در بیت دوّم سوگند می‌خورد که آخرت و وعده‌ی دین به جهان دیگر را نمی‌خواهد و نمی‌پذیرد و به جای آن خواهانِ عشق به معشوق و مُحبّتِ دوست است.

***

بیار ساقی سرمست جام باده عشق

بده به رغم مُناصح که می‌دهد پندم

حضرت در بیت پنجم می‌فرماید که می‌خواهد از باده‌ی عشق سرمست شود و عاشقی کند و پند و نصیحتِ واعظان به پارسایی و پرهیزگاری در وی اثری ندارد.

***

سعدی زمینی‌ترین شاعر در همه‌ی سنّت شعر پارسی است و آنهایی که برچسب‌های عارف و عابد به او می‌زنند و در پِیِ آن هستند که گرایشات معنوی(آسمانی) و جدا از آن، اسلامی و قرآنی به وی نسبت دهند؛ شایسته و بایسته است که این ابیات و مضامین را در سخن او و به خصوص در غزلیّاتش لحاظ کنند و در آنها درنگ نمایند. در همین غزل در مصراع پایانی حضرت سعدی تاکید می‌کند که به زندان عشق دربند است. با وجود این همه تصریح و تاکید بر عشق و عاشقی و ردّ وعظِ واعظانِ دین،  این خطای بزرگی است که بعضی مومنان سخت‌کیش ایشان را "عارف الهی" بدانند.

 

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۹:

در باره «مزیچ» (مصرع دوم بیت شماره 3

در نسخه چاپی، این واژه را هم‌ارز «مزاج» می‌بینیم. در واقع، واژه «مزاج» در پی فرآیندهای واج‌شناختی، نخست به «مزیج» و سپس به «مزیچ» تبدیل شده است.

Bijan G بیژن در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۲ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار:

In order to improve the quality, I suggest that you share which AI tools you used (ChatGPT, Claude.ai, Getliner, Perplexity, Gemini, Copilot and others) and also show us your prompt, so we can improve upon it. It is important to know that different AIs provide different interpretations.

Here is my prompt to Perplexity: 'Can you explain what these poems from the Masnavi in Persian mean or provide more explanation?' And then I pasted the entire poem. I believe this provides a nice, short, interpretation as well.

این داستان از دفتر اول مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی است. داستان درباره شیر، گرگ و روباهی است که برای شکار به کوهستان می‌روند. خلاصه و تفسیر داستان به شرح زیر است:۱. شیر، گرگ و روباه برای شکار به کوه می‌روند.
۲. آنها موفق به شکار گاو کوهی، بز و خرگوش می‌شوند.
۳. گرگ و روباه امیدوارند که شیر شکار را عادلانه تقسیم کند.
۴. شیر متوجه طمع آنها می‌شود و تصمیم می‌گیرد درسی به آنها بدهد.این داستان چند مفهوم کلیدی را مطرح می‌کند:

قدرت و رهبری: شیر نماد قدرت و رهبری است. طمع و حرص: گرگ و روباه نماد طمع هستند. آگاهی درونی: شیر از افکار درونی دیگران آگاه است. عواقب سوء ظن: داشتن سوء ظن به رهبر یا فرد قدرتمند می‌تواند عواقب بدی داشته باشد.

مولانا از این داستان برای بیان مفاهیم عرفانی و اخلاقی استفاده می‌کند، مانند اهمیت اعتماد به رهبر معنوی، خطرات طمع و حرص، و لزوم پاک کردن دل از افکار منفی.

با احترام — آقا بیژن

فاطمه قوی نیت در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش:

#قصه_مکر_خرگوش

🔵راه هموار است و زیرش دام‌ها
       قحطِ معنی در میانِ نام‌ها

🔵لفظ‌ها و نام‌ها چون دام هاست
   لفظِ شیرین، ریگِ آبِ عُمرِ ماست

✅راهی که در آن قدم می‌گذاریم در ظاهر صاف و هموار است اما در باطن دامهای زیادی دارد.
کلمات و نامها هم ظاهری زیبا و خوب دارند اما باطن و محتوای معنوی و سودمندی ندارند بلکه بیهوده بوده و فقط عمر آدم را تلف می‌کنند.

✅ کلمات و واژه‌ها مثل دام و تله هستند که انسان را فریب می‌دهند. کلمات شیرین و دلنشین  مثل ریگزاری است که آب را در خود فرو می‌برد و جذب می‌کند ولی نتیجه‌ای از جذب آن آب حاصل نمی‌کند. (آب هدر رفته و از بین می‌رود.)
بعضی سخنان جذاب هم انسان را فریب می‌دهد و عمر ما را که مثل آبی لطیف و ارزشمند و در واقع حیات ماست، در ریگزار سخنان به ظاهر شیرین تلف می‌کند.
در این داستان هم، شیر که نماد فردی عاقل است، گول سخنان شیرین نخجیران را خورده و در دام می‌افتد و جان خود را از دست می‌دهد.

🔸نکته:
این سخن مولانا درباره ریگزار سخنان شیرین را مقایسه کنیم با رسانه‌های گوناگونی که با سخنان و تصاویر به ظاهر زیبا و جذاب و شیرین ، عمر ارزشمند ما را تلف می‌کنند.

در شرح #فروزانفر با توجه به بیت قبل و بیان امیر سست ریش یعنی پادشاه احمق، راه را راه و رسم حکومت معنی کرده و فرموده‌اند:
راه حکومت ظاهراً هموار است، ولی زیر آن دام‌هایی قرار دارد. همینطور نام‌ها و القاب و عناوینی که به ظاهر ارزشمند و والا بوده و برای پادشاهان و بزرگان به کار می‌بردند در واقع خالی از معناست. القاب و عناوینی که نویسندگان در ابتدای نامه‌ها می‌نوشتند مانند: امیر عالم و عادل و کافی و ... که رایج بود در صورتی که امرا و پادشاهان دارای این صفت نبودند و کاربرد آنها را جهت خوشایند و چاپلوسی و کسب منفعت بیان می‌کردند.

#قصه_مکر_خرگوش

✅آن یکی ریگی که جوشد آب از او 
     سخت کمیاب است، رَو آن را بجُو 

مولانا در این بیت اشاره می‌کند که هر کلامی هم باطل نیست. سخنانی هستند که عمر آدمی با شنیدن آن نه تنها تباه نمی‌شود بلکه آن سخنان مثل چشمه‌هایی جوشان، منبع حیات و زندگی هستند. 
برو و چنین ریگزار و چشمه ساران کمیابی را طلب کن. کسانی را طلب کن که سخنان ایشان به تو زندگی ببخشد. 

 

پانیذ شاکری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

ترجمه هوش مصنوعی در بیشتر ابیات این شعر به کلی اشتباه است. گنجور عزیز کاش از هوش مصنوعی برای ترجمه ها استفاده نمی‌کردی، حتما انسان های شریف که به صورت حمایتی در ترجمه اثار کمکتان می‌کردند در این سرزمین حاضرند..

م.توانا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

استاد فریدون فرح اندوز  این شعر زیبای جناب سیف فرغانی را به زیبایی به صورت دکلمه خوانده اند. 

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۹ در پاسخ به رضا ثانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:

دکتر الهی قمشه ایی نیز این مصرع را با کاروان می خواند نه کاردان

 

وحید نجف آبادی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

از آپدیت جدید سایتتون ممنونم

عیچکس ابن هیچکس در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

نقش بخوان و لاتَقُل

نیلوفر صدری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۰:

در بیت 

هر کَش از معشوق ذوقی نیست 

الا در فروخت 

او نباشد عاشق 

او باشد به معنی 

قلتبان

نیلوفر صدری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۰:

کَش = آغوش

قلتبان = بی غیرت و دیوث

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ سام میرزا صفوی » تذکرهٔ تحفهٔ سامی » صحیفهٔ اول در ذکر سلاطین » ۶- بدیع الزمان میرزا:

معنی بیت‌ها

ماه من! دلم بدون گل رویت چون لاله خون شد و جگرم از اندوه دوری، پاره پاره.

تا رخسار تو از نوشیدن می به رنگ لاله درمی‌آید، درون من همچون جام باده، لبالب از خون می‌شود.

Mebia در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۲ - حکایت:

به سختی بنه گفتش، ای خواجه، دل

منظور استادسعدی چنین بودن البته به گمان من

پیر مرد به مرد جوان گفت که کمی دندان روی جگر بذار و تحمل کن 

اما استاد سخن سعدی این جمله طولانی را در یک مصرع کوتاه جمع کرده 

موفق باشید 

محسن مرتضوی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:

شرح مختصر این غزل را در کانال زیر ببینید:

 

پیوند به وبگاه بیرونی

sharam forooghi در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:

هوش مصنوعی عالی در مورد شعر توضیح داده😍

شیما در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۷:

معنای شعر در ابتدا برای من مشخص نبود. به خصوص که «به نیزه» سرهم نوشته شده.

بعد از جست‌وجو در اینترنت رسیدم به وبلاگی که «ربودن حلقه با نیزه» رو توضیح داده بود:

«... یک داستان عوامانه و در هنگام شرح و بیان هنرنمایی یکی از قهرمانان می‌ خوانید که پیاده ی جلودار پهلوان به میدان آمد و مقداری حلقه ی آهنین را در فاصله های مختلف روی زمین پخش کرد. آن گاه سوار به قصد عرض هنر به تاخت از آن سوی میدان فرا رسید و در ضمن تاختن اسب با سرعت هر چه تمام تر حلقه‌ ها را یکا یک با سر نیزه از زمین بر چید ...» 

در کنار این توضیح، با دانستن معنی «خال» و «رخ زنگی» معنی شعر مشخص می‌شه.

خال = نقطه‌ای سیاه (روی چهره)

رخ رنگی = چهره‌ی تیره/سیاه

 

پس معنی به این صورت می‌شه:

همانندِ وقتی که با نیزه، حلقه‌ها را برمی‌چینند، تو هم خال سیاه را از صورت تیره‌ی شب یلدا بر می‌داری

(یعنی یکی‌یکی خال‌ها رو برمی‌داری و تیرگی‌ها کم و کم‌تر می‌شه (اشاره به اینکه بعد از یلدا، شب‌ها کوتاه‌تر می‌شن))

و خب البته، برای شب و تاریکی هم می‌شه لایه‌های استعاری بیشتری متصوّر بود.

سعید راضی لاری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۸ در پاسخ به محسن دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷۵:

سلام در مصرع دوم به نظر میاد  میخواد بگه که مانند مار نباش که بعد از غذا خوردن  و سیر شدن میخوابه  و ممکنه از چند روز تا چند ماه خواب باشه و فارغ از جنب و جوشه  

 

مارها اغلب به علت متابولیسم کند بعد از سیر شدن میخوابند . و پلک ندارند و به عبارتی با چشم باز میخوابند از طرفی کر هم هستند . خونسرد هم هستند و همه جوره در حال فراغت به سر میبرند

پرویز شیخی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن:

درود

دوستان این ابیات در مورد نیروهای تاریکیست که اعتقادی به حیات ابدی در «نور» ندارند و همواره با سخنان تحریف آمیز خود در پی  کتمان و از بین بردن «نورخدا» می باشند ، ما «نورخدا» را بنام عیسی میشناسیم که روح خدا ، کلمه خدا ، قول الحق و تجلی خدا در جهان است

.

شمع حق را پف کنی تو ای عجوز

هم تو سوزی هم سرت ای گنده‌ پوز

هر که بر شمع خدا آرد پف او

شمع کی میرد ، بسوزد پوز او

.

در مورد نیروهای تاریکی و اینکه خدا و نورش یکی هستند در قرآن آمده:

.

می خواهند با پوزه های خود ، نور خدا را از بین ببرند ولی خدا متمم نورخود است

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ [صف :8]

.

در کتاب مقدس نیز آمده که عیسی نور جهان است و با خدا یکیست:

.

انجیل یوحنا‏ ۸:‏۱۲ - پس عیسی گفت: من نور عالم هستم

انجیل یوحنا‏ ۱۰:‏۳۰ – آنگاه عیسی گفت: من و پدر یک هستیم

 

 

فاطمه یاراحمدی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

احساس می‌کنم عبارت 'پیش‌بینان' در بیت های پایانی معنایی نهفته دارد اما نمیدانم چیست. اگر از دوستان ایده‌ای دارند بفرمایید.

سید مصطفی سامع در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۲۹ دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۶۵ - در منقبت و رثاء حضرت فاطمه ی زهرا علیه السلام:

داستان انار 
بعد ذکـرِخدا و نعتِ رسول  
می گشایم زبان به مدحِ بتول 
 
داستــانی کنـــم بیـــان بشنو  
که صحیح الخـبربود منقول 
 
گفت راوی که فاطمه یکروز  
گشت بیماروشد زدرد ملول  
 
آمـد انــدر کـــنــارِ او حیدر 
به پرستاریش بـُدی مشغول  
 
گفت حیدر بــه بانوی عالم  
چه بود میلِ دل ترا معمول  
 
گفت بابم زهمـسرت هرگز 
نکنی خواهش از زر واز پول 
 
حرف تومثلِ حرف باب منست 
هرچه گویی کنم به دیده قبول 
 
گر برایت همی بود   مقدور  
 یک انـاری بیار جانِ بتول   
 
صاحب جودولطف وکان عطا  
شاه خوبـــان، علـــی ولی الله 
 
شد برون از درونِ بیت عاجل 
تا کـند دانه ای انـــار  حاصـــل 
 
رفت هر سو ولی  نیافت انار 
مرتضی شیر رب مــهِ کامل  
 
گفت آنجا به مرتضی یک کس  
نزد شمعون شود  انار حاصل 
 
رفت بر دربِ  آن یهودی زود   
داشت شمعون انـــار در منزل  
 
زو گرفت یک انار شـد راهی   
جانب منزل  آن شـــــهِ عادل 
 
ناگهان بین راه علـــــی بشنید  
ناله  کــورِ بــی کــــسِ سائل 
 
بود آن کور در خرابه مقیم 
نزد اودر خرابـــــه شد داخل 
 
شـــد پرستارِمردِ کـــورِعلیل  
تا کند بهر وی رفــعِ مشکل  
 
گفت براوکه چیست میل دلت 
او اناری بخواست از بـــاذل  
 
صاحب جودولطف وکان عطا  
شاه خوبـــان، علـــی ولی الله 
 
کرد آن دم دو نیم شهِ فاضـــل   
نیـــــم آن داد تا خـــورد کامل 
 
خورد نیمی انار و خواهش کرد 
نیم دیـــگر زمرتضــــی ســـائل 
 
دست ها شد تهی و با دل زار 
پس علی شد روان سوی منزل 
 
گشت وارد به بیتِ خود او دید 
طبـــــقی پرانــار در داخل 
 
نزد زهـــرا  بیامـد و پرســــید  
کین انارازکجـــا بشـــد حاصل  
 
گفت آورد یکی طبق و بگفت 
داده  این را امیر حق واصل  
 
کردی در راه حق علی انفاق  
شد انار از بهشتِ حق نازل 
 
سامعا از علی چو کور بخواه 
که گشـــاید گــره ز کـارعاجل 

همه داستان به یک ساعت
بسرودم ز ذوق دل کامل 
 
صاحب جودولطف وکان عطا  
شاه خوبـــان، علـــی ولی الله  
 
۱۷-۰۹-۱۴۰۳

۱
۵۳۵
۵۳۶
۵۳۷
۵۳۸
۵۳۹
۵۷۸۹