سفید در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ نجمالدین رازی » رسالهٔ عشق و عقل (معیار الصدق فی مصداق العشق) » بخش ۶ - فصل:
از ما تو هر آنچه دیدهای سایه ماست
سفید در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۶:
ایا همنشینا جز این چشم بینا
دو صد چشم دیگر تو داری نهانی
سفید در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۶:
ز خون بر رخ من بدیدی نشانها
کنون رفت کارم گذشت از نشانی
سفید در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۳:
تو بگو و گر نگویی به خدا که من بگویم
که چرا ستارگان را سوی کهکشان کشیدی...!
چه رویاییست...!
سفید در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۷:
بدهد خدا به دریا خبری که رام او شو
بنهد خبر در آتش که در او اثر نداری
سفید در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۷:
چو فرشتگان گردون به تو تشنهاند و عاشق
رسدت ز نازنینی که سر بشر نداری...!
سفید در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۴:
خلاصهای که ذیل شعر درج شده چقدر عمیق و زیباست... اینجا هم درج میکنم که بهتر دیده شود:
این شعر به توصیف حالتی از شناخت و آگاهی میپردازد که در آن شاعر به جستوجوی وجود شخصی معنادار در زندگیاش میپردازد. شاعر در مییابد که حقیقت و ذات انسانی فراتر از نامها و نشانهها هستند. او به تأمل در مورد نقش انسان در جهان و ارتباطش با خداوند و وجود بیکران میپردازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که برای درک واقعیات عمیقتر، باید از حالت دنیوی و مظاهر فانی فراتر رفته و به روشنایی روح و معانی باطنی دست یابد.
سفید در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۵:
که تو روح اولینی...
سفید در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۵:
چقدر این شعر لطیف بود...
شدهام خراب لیکن قدری وقوف دارم
که سرم تو برگرفتی به کنار خود نهادی...
محمد ملکی در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ غنی کشمیری » غزلیات » شمارهٔ ۱:
با عرض سلام
خیلی خوشحالم که به گنجینه ارزشمند گنجور، گنجی دیگر اضافه شد.
با سپاس
سینا شفیع زاده در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۲ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت مرگ ققنس:
به گمان بنده هوش مصنوعی بیت (
در همه آفاق کس بیمرگ نیست
وین عجایب بین که کس را برگ نیست) رو نادرست معنا کرده . با توجه به بیت سیزدهم که گفته
در میان نوحه از اندوه مرگ
هر زمان برخود بلرزد هم چو برگ
در بیت فوق هم منظور عطار احتمالا این باشه که با اینکه عاقبت همه موجودات در همه عالم مرگ هست اما عجیب اینکه هیچ کس از واقعیت ترسی داره و در واقع دچار غفلت و بی تفاوتی هستند .. و اگر این درست باشه پس عطار پی به معنای واقعی مرگ که پایان زندگی هست برده و حتی در ابیات بعدی گفته که باید گردن مرگ رو نرم کرد و درسته کارهای زیادی پیش رو هست اما مهمترین فکر و اندیشه و برنامه و هدف ما غلبه بر مرگ و دستیابی به عمر جاودانه هست .
ج اروجی در ۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۸:
به نظرم این شعر ربطی به پیدا کردن مجدد شمس تبریزی نداره.
بیشتر مثل این میمونه که خواجهای تونسته از منیت خودش گذر کنه و هویت الهی خودش رو پیدا کنه و نتیجتا هم خدا رو پیدا کرده و هم مولانا رو (که پیشتر اونجا رسیده بود).
HHaMMeDD در ۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:
بعضی جاهها در این شعر روبه آمده بعضی جاها شیر کدوم درستره ؟
HHaMMeDD در ۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۲ در پاسخ به مهدی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:
دقیقا اول شادروان حبیب و بعد چاوشی خیلی از جوونهارو با اشعار زیبای شاعران ایران آشنا کردند و اونهارو علاقمند به پیگیریه بقیه اشعارشون کردند. مدرسه که بجایی یاد دادن اینها به بچه ها و ایجاد هیجان و انگیزه برای پیگیریه بیشتر ، اونهارو ازین اشعار بی نظیر زده میکنن
برمک در ۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲:
گفتا گرفتم اینکه «دو» نزد تو یکصد است
بوسیده ای تو اینکم از صد فزون ترا
گفتم سه چار بوسه فزونتر نکردمت
اینک خموش باش و بده بوس دیگرا
برمک در ۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲:
تنگش به بر کشیدم و چون جان نازنین
وز لعل او گرفتم هی بوسه بی مرا
گفتا گرفتم اینکه «دو» نزد تو یکصد است
بوسیده ای تو اینکم از صد فزون ترا
گفتم سه چار بوسه فزونتر نکردمت
گر نیست باورت بشماریم از سرا
برمک در ۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲:
شهزاده گوش هرکه خورد باده میبُرد
چونان خری که سبزه چریده است چون خرامن می نخورده بودم و گوشم ز دست شد
باشد نیاز من به دوتا گوش دیگراساغر به نای بلبله ناگه دهان گشود
چون شیرخواره بچه به پستان مادرااو مست گشت از می ومن از دوچشم او
مستی من ز مستی او بود برترا
ابوالفضل حسنی در ۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:
سلام و عرض ادب خدمت دوستان
تحلیل های متنوعی درباره بیت آخر شعر گذاشته شده ولی کمتر دیدم کسی از دو وجه تاریخی و ادبی این بیت رو تحلیل کنه.
با توجه به ریاکاری های زیاد دوران حافظ همان طور که در غزلی دیگر خودش اینگونه بیان کرده : (واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند. چون به خلوت میروند آن کارِ دیگر میکنند!)
میتونیم بگیم حافظ در بیت آخر این غزل هم با نسبت دادن ریاکاری و شراب خواری واعظان به خودش، خواسته به افراد ریاکار آن دوران کنایه بزنه و این یکی از ویژگی های شعر حافظ است که برای کنایه زدن به بقیه، عیب هایشان را به خودش نسبت میدهد.
گرچه شعر حافظ است و برداشت های متنوع...
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی:
درود بر شما در پاسخ به آقا کورش عزیز در توضیح بیت 37
عاشق به بی ادبی خودش اعتراف که نکرده وبه معشوق میگه اگر بی ادبم کلمه شرط اگر را آورده پس خودش معتقد به بی ادبی نیست و میگه :اگر بی ادب هم فرضا باشم ولی در عوض در وفاداری ودر عشقورزی به تو چالاکم در اینجا معشوق ،معادل ضرب المثل بالای بامت را دیدم پایینت را هم میبینم را بکار برده وبه او میگه ادبت را که دیدم یقین که وفاداری وعشقت هم مثل همینه دیگه ،ای دشمن من
تصوری که از دشمن خواندن عاشق من دارم صرفا شاید برای این است که خواسته معشوق را در آن خلوت بدور از دید دیگران به گناه بکشد که در پی آن دم از حضور خداوند ناظر با تمثیل باد وجنبش اشیا در باد وسایر مسایل مطروحه به میان آورده وگر نه دلیل دیگری نمیشود برای آن قایل شد .به این ابیات در ادامه داستان در بخش های بعدی توجه کن مثلا در بخش۹ آنجا که معشوق میگه اگر چشم من از بیماری سرخ هم شده باشه باز بدبختی تو را میبینم چه بدبختی میتونه باشه بجز اینکه آن فاسق شقی ، خواسته اون را به گناه آلوده کنه بعد از وزیدن باد به عنوان پاسبان الهی که از خطای اون جلوگیری کرده و اون را یاد خدا انداخته با مثال بره وشبان یاد کرده :
تو مرا چون بره دیدی بی شبان
تو گمان بردی ندارم پاسبان
حارسی دارم که ملکش میسزد
داند او بادی که بر من میوزد
سرد بود ان باد یا گرم وعلیم
نیست غافل ،نیست غایب ای سقیم
میبینید باز حرف باد که در این ابیات بود دوباره مطرح شده و در آخر به دلیل اینکه عاشق اون را صرفا برای تطمیع هوای نفسانی وشهوت دوست داره به اون صفت کور وکری میده ومیگه هشت سال بدلیل اینکه تورا در جهل میدیدم سراغت را نگرفتم در نظر من تو، مثل تون سوز حمامی، که در سیاهچالی سرنگون شده تو را اینگونه میبینم برای چه احوالت را بگیرم حالت از ظاهر ووضعت پیداست دیگه
حالا شاید بتوان فهمید چرا به اون دشمن خطاب شده
نفس شهوانی ز حق کرست و کور
من به دل کوریت میدیدم زدور
هشت سالت زان نپرسیدم به هیچ
که پرت دیدم زجهل پیچ پیچ
خود چه پرسم آنکه او باشد به تون
که تو چونی ؟ چون بود او سرنگون
شاد باشی
فاطمه یاوری در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۰: