گنجور

حاشیه‌ها

فرهاد در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱:

جناب بابک، فرمایش شما درباره نشانه تفاوت و یا همسان بودن عبارت های مربوط با "یا" متین است. ولی اگر دقت کنید تنها هنگامی که جمله پرسشی باشد نشانه تفاوت است، و نه هنگامی که جمله خبری یا امری باشد (مثالهای شما نیز همینگونه هستند). بنابراین متضاد گرفتن خواب و مستی تنها در صورت پرسشی بودن مصرع است که میتواند منظور قرار گیرد (همانگونه که اشاره کرده بودید).
اما مصرع چارم پرسشی نیست. همانگونه که میدانید در زبان فارسی پرسشی بودن جمله بر اساس کلمات پرسشی است مانند کی، چگونه، کجا و غیره. ما چیزی به عنوان لحن پرسشی در فارسی نداریم مگر در محاوره و آن هم متاخر است.
مصرع نخست پرسشی است به واسطه کلمه "کی" و مصرع دوم نیز پرسشی است به واسطه "یا" که آن را دنباله مصرع نخست میکند. مصرع سوم امری است، و جمله ای مستقل. چون مصرع سوم مستقل است، رشته سخن از کلمه پرسشی مصرع نخست بریده شده است و دیگر پرسشی خواندن مصرع چهارم درست نخواهد بود. بنابراین خواب و مستی مصرع چهارم همسان میشوند.
برای نمونه دیگر به رباعی 9 خیام نگاه کنید:
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است (پرسشی - چرا)
می‌خور که زمانه دشمنی غدار است (امری)
دریافتن روز چنین دشوار است (خبری)
یا نمونه های بسیار دیگر ...
خیام اگر بخواهد در مصرع های مختلف سوال بپرسد، با کلمات سوالی میپرسد:
تا چند زنم بروی دریاها خشت (پرسشی - تا چند)
بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت (خبری)
خیام که گفت دوزخی خواهد بود (پرسشی - که، چه کسی)
که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت (پرسشی - که، چه کسی)
اگر آنگونه که شما میگویید باشد، میتوان دیگر جمله های خبری خیام را به دلخواه پرسشی خواند، وگفت منظور او انکار بوده است! (که دوست دیگری در بالا با بیت حکیم دیگر به همین مضمون اشاره کردند). این همان چیزیست که به آن مصادره به مطلوب میگویند، که البته مطلوب نیست.
---
در باب پرسشتان از آنها که در باره "می" اظهار نظر میکنند آیا تجربه شخصی دارند یانه، باید بگویم پرسش بسیار جالبیست. اما جای آن را اینجا نمیدانم. این حواشی برای بحث و اظهار نظر در باره کلام شاعر است، نه اینکه ما حواشی نویسان که هستیم یا چه تجربیات و مفاخر گفته و نگفته داریم. اگر جوابی هم از آنها نشنیدید حمل بر بی تجربگی نکنید، شاید آنها از پاسخ دادن معذور بوده اند و نگران از تفتیش عقاید و کردار - همانگونه که میبینید ایجا کسانی هستند که دست از سر عقاید و رفتارهای کسی که هزار سال پیش زندگی میکرده بر نمیدارند ... چه رسد به زندگان!
---
در باره اینکه منتسب کردن می با صفات والا آن را از حیطه زمین به آسمان میفرستد، پرسشی دارم. آیا اگر شاعری در توصیف معشوق زمینی اش مبالغه کرد، معشوق زمینی وی آسمانی میشود؟ مبالغه فن شعر است و نمیتوان از اینکه شاعر در بیان دلبستگیش افراط و مبالغه میکند چنان نتیجه ای گرفت.
همینگونه است درباره حالاتی که از مستی نتیجه میشود. اگر کسی بگوید از مستی به فلان درجه روحانی رسیده، نمیتوان حکم کرد که مستی وی انگوری نبوده است. بگذارید مثالی بزنم:
عبارت: اگر فیزیک بخوانید و در باره آن بیندیشید به درک بالاتری از جهان هستی خواهید رسید. واقعیت: یکی چون اینشتن چنین میکند و به کشف نسبیت نایل میاید، و هزاران دیگری همان فیزیک میخوانند و بسیار بیشتر هم در آن غور و تفکر میکنند ولی به کشفی نایل نمیایند، و یا برخی دیگر همان میکنند و بمب اتمی میسازند. آیا فیزیکی که خواندند متفاوت بود؟ نه، یکی بود. آن دیگر به ظرفیت آنها بستگی دارد که از "حالت" دانستن فیزیک چه کشفشان شود و به چه مرحله ای برسند. همچنان است خوردن سکر، چه از انگور زینفیندل باشد، یا کاکتوس آگاوه. چون خردمند روشنفکر خورد، از مصاحبتش لذت میبری، وگر به نادان کوته فکر دهی، از کارت پشیمان. این دیگر گناه می نیست.
و البته هیچ دانای غیر متعصبی نیز نمیگوید که همه مستی ها از آب انگور است. همانگونه که مثال زدید بی می هم میتوان مست شد: "آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست" ... "جان" مرا!
بسیاری از شاعران ما از آنگونه می بسیار سخن گفته اند. از جمله حافظ که به گفته دوستی تنها نزدیک 20 تا 30 درصد شعرهای او تعبیر عرفانی دارند. این درصد برای خیام بایستی بسیار نزدیک صفر باشد.
با پوزش از بلندی پاسخ.

فرزام در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۳:

از مضمون این غزل والا چنین بر می آید که در راه عشق و حرکت به سوی کوی دوست، تنها و بدون مرشد و راهبر نتوان پای در راه گذاشت. بهتر آن است تا با کاروانی همراه شد تا از گزند راهزن ویا گم گشتگی در وادی حیرانی مصون ماند.

محمد در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:

سلام
با وجود اینکه در تمام تصحیح هایی که دیدم بیت دوم به همین صورت آغاز شده به نظرم به جای شب کلمه شام از نظر وزنی درست تره قطعا از حضرت حافظ البته اشتباه وزنی به دوره

مهدی کاظمی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان:

کرد بازرگان تجارت را تمام
باز آمد سوی منزل دوستکام
بازرگان قصه ما سفر و تجترتش رو بپایان رساند و برگشت بمنزلش
هر غلامی را بیاورد ارمغان
هر کنیزک را ببخشید او نشان
واسه هرکسی یه سوغاتی وهدیه ای بهمراه داشت و بهر کدوم سوغاتی آورد
گفت طوطی ارمغان بنده کو
آنچ دیدی و آنچ گفتی بازگو
پرنده قصه از بازرگان پرسید پس سوغاتی من کو و هرچیزی که دیدی و شنیدی بازگو کن
گفت نه من خود پشیمانم از آن
دست خود خایان و انگشتان گزان
بازگان گفت نگو من خودم پشیمونم از رسوندن پیغامت و از ندامت هنوز انگشت به دهان میگزم
من چرا پیغام خامی از گزاف
بردم از بی‌دانشی و از نشاف
من چرا به حرفت گوش کردم و بیهوده بردم پیغام تورو از روی دیوونگی(نشاف)
گفت ای خواجه پشیمانی ز چیست
چیست آن کین خشم و غم را مقتضیست

طوطی در جواب گفت :ای خواجه پشیمونیت از چیه که باعث خشم و رنج تو شده
گفت گفتم آن شکایتهای تو
با گروهی طوطیان همتای تو
من گفتم از گلایه های تو در جمعی از پرندگانی مثل خودت ....
آن یکی طوطی ز دردت بوی برد
زهره‌اش بدرید و لرزید و بمرد
یکی از طوطی ها تا قصه تورو شنید و از درد ورنج توآگاه شد زهره اش ترکید وافتاد ولرزید وبمرد .
من پشیمان گشتم این گفتن چه بود
لیک چون گفتم پشیمانی چه سود
من از گفتن این پیغام پشیمون شدم که این چه حرفی بود که من زدم ولی بخودم گفتمکه دیگه ئشیمونی سودی نداره
نکته‌ای کان جست ناگه از زبان
همچو تیری دان که آن جست از کمان
حرفی رو که زده شد و از زبون پرید... مثل تیری بدون که ازکمان شلیک شده و کار از کار گذشته
وا نگردد از ره آن تیر ای پسر
بند باید کرد سیلی را ز سر
تیر رها شده برنمیگرده ...برای بستن راه سیل باید از ابتدای راه برایش چاره اندیشید و سد ساخت
چون گذشت از سر جهانی را گرفت
گر جهان ویران کند نبود شگفت
وقتیکه حرف مثل اون سیل سرریز بشه میتونه جهانی رو بگیره و خرابی ببار بیاره ...جهانی به وسعت دنیای دیگری و خودمون ....

م.ع در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۰:

تا زمانی که ماها بین شمس و امام زمان فرق بزاریم و تووی خیالاتمون پشت اونا سنگ بگیریم . تا رسیدن به معانی بالای سخن مولانا فاصله ایست.

طباطبایی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

متاسفام ک در مورد پیامبر خدا همچین چیزهایی رو نوشتید

فرزام در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۶ - در شکایت از روزگار و دوستان و ستایش تهمتن پهلوان:

غزلی درخشان از خاقانی شروانی که نشان از دلبستگی بسیار او به ایران زمین دارد.

سید احسان میرصادقی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۸:

بیت نهم کلمه "که" اضافی است، درست این است: جذبه ای را به عنانگیری شوقم بفرست
که ازین بیش ندارم سر و سامان طلب

سید احسان میرصادقی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۰:

بیت دهم خموش باش درست است: خموش باش که از راه پوچ گویی ها
به نیم چشم زدن سر به باد داد حباب

امیر حسین بهادری در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

این بیت فراموش شده است
کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
حسن روی تو بگوید که تو در خانه ی مایی

روفیا در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

نه نباید جلوی انتشارشان را گرفت حمیدرضای عزیز،
تنها به صرف اینکه دوپهلو است و احتمال برداشت های چندگانه از آن می رود!
بزرگی می گفت رویدادهای تاریخی مانند غنچه هستند،
هیچگاه در بدو پیدایش شان به روشنی معلوم نیست گل شکفته شان چه شکلی است ،
باید که در بستر زمان بشکفند و در ترکیب با میلیاردها حوادث ضروری و غیرضروری تاریخ رخ بنمایند و معلوم شود که چه اثراتی بر جهان هستی دارند و چه پیامدهایی،
اکنون عده ای بر این باور هستند که چون اسلام در خود ظرفیت پرورش داعش داشت و یا دینامیت که برای معادن ساخته شده بود ظرفیت جنگ افروزی! پس غلط است،
ولی راستی کو یک مرد تا بگوید پس درست چه بود یا چیست؟
املای نانوشته البته که غلط ندارد!
هنوز کسی نتوانسته یک مرامنامه برای بشریت تدوین کند که پاسخگوی نیازهای بشر در تمامی اعصار باشد،
تنها این سوی و آن سوی منتقدین به نقد گذشتگان می پردازند،
البته از رکوردهای پیشینیان خرده گرفتن چندان نبوغی نمی طلبد،
رویداد ظهور اسلام، انقلاب صنعتی، کشف دینامیت، به خودی خود خوب محض یا بد مطلق نیستند، بلکه با گذشت زمان ظرفیت های آن ها پدیدار می شود،
حافظ نیز به نوبه خود یک رویداد تاریخی نه چندان کم اهمیت است،
انسان قرن هشتم هرگز نمی توانست پیش بینی کند اندیشه های حافظ در بستر زمان و در ارتباط با هزاران رویداد دیگر چه به بار خواهد آورد!
پدیده ها از هم مستقل نیستند دوست من، اسلام گاهی با یک آمریکایی ترکیب میشود گاهی با یک سومالیایی، حافظ روزی به شاه شجاع برخورد میکند و روزی با شما تصادف میکند، همه خواص ماده حاصله به طور مطلق مربوط به حافظ نیست. حافظ مسوول مطلق همه خوانش های گونه گون نیست.

میثم در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

اجرای بسیار زیبایی با صدای علیرضا اشرف پور در آلبوم گل کو وجود دارد.

معصومه در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۴:

بعنا یعنی چی؟

احمد در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

منم به دوستان توصیه میکنم توآلبوم حال آشفته زنده یاد ایرج بسطامی با سنتور استاد پرنیا بشنوید این شعر رو، اجراش بی نظیره،هم آوازش هم جوابش با سنتور . . .
بی نظیر . .

سیدمحمد در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

افسانه خانم
همان مُشکین درست است ، به خوانش دکتر محمدجعفر محجوب ، آقای گرمارودی و از لحاظ عقلی ،
چون زلف سیاه فراوان است ، گیرایی ندارد و خونی به دل نمی کند ، آن بوی مُشک است که عاشق را شیدا تر می کند
زنده باشی

شاپرک در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

شیدای این بزرگ مرد،عارف هندی هستم که مثل حافظ در شیراز می درخشد...
درود بر تربت پاکش

امیر در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

به نظر شما در اصل ( نی هفت هزار ساله شادی جهان) نبوده؟

آرش در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

سلام من فکر میکنم مصرع ساقیا لطف نمودی ..... خالی از لطف هست و فکر میکنم ساقیا عمر دراز و قدحت پر می باد. خیلی به سخن حافظ نزدیک تر هست (البته هر دو مصرع رو در نسخه های مختلف دیدم)

دایم الصلاه! در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۴ - حکایت بایزید بسطامی:

هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
بهشت جز یک دل یگانه و پاک، یا فضایی پاک و پر صمیمیت و محبت - چه فردی، چه خانوادگی و چه اجتماعی - نیست و جهنم درست بالعکس آن است و صد البته اینها "گرمی خاصیتی" هستند و نه "گرمی عاریتی" که به قول مولانا:
گرمی عاریتی ندهد اثر
گرمی خاصیتی دارد هنر
با در نظر گرفتن توانایی محدود عقل و تجسم بشری، اطاله ی باقی مباحث از ظن خویش می تواند مانند "استدلالیون چوبین-پای"، انسان را به وادی سرگردانی و گمراهی سوق دهد.
مختصر و مفید ختم می کنم به فرمایش سعدی بزرگوار در خود همین بوستان که یگانه راه رستگاری و رهایی است:
به احسانی آسوده کردن دلی
به از الف رکعت به هر منزلی

افسانه در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

درود یاران
کدام صحیح است؟
ز تاب جعد مُشکینش یا ز تاب جعد مِشکینش
مرا د رروان خوانی این غزل زیبا یاری می نمایید؟

۱
۴۰۴۵
۴۰۴۶
۴۰۴۷
۴۰۴۸
۴۰۴۹
۵۷۰۳