گنجور

حاشیه‌ها

بهرام مشهور در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

بشوی اوراق اگر همدرس مایی ایراد وزنی دارد . همه مصرع های این غزل هرکدام دارای ده و حداکثر یازده بخش هستند و این ب گذاشتن بر سر این مصرع تعداد بخشهای آن را به دوازده عدد می رساند . درست آن این است : شوی اوراق اگر همدرس مایی

ناشناس در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۹ - زندگی و عمل در جواب هاینه موسوم به «سؤالات»:

برادر یا خواهر عزیز (م خ ش):
عمل موج اینحا الزاما در معنای جستن و جهیدن نیست بلکه میتواند دارای معنای (رفتن) باشد.همانطور هم ک میدانیم در معنای گذشته و قدیمی خود به معنای رفتن بوده.(رفتن از بن رو)

خداوندگار آواز: سیاوش در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

این غزل زیبا رو حضرت استاد شجریان به زیبایی و استادی تمام خواندند و نکته قابل اشاره اینه که گوشه های راک اعم از عبدالله - ماهور و هندی در حال فراموشی بود که ایشان با بازخوانی این گوشه ها خدمت بزرگی به موسیقی ملی ما نمودند.

س ، م در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۵:

همه کوه دریا شد و دشت کوه
کوه چون دریا به خروش آمد {خروشان شد}
و دشت چون کوهی از کشته شدگان شد
،،
که چون یافت شیر از یکی گور کوس
چگونه گوری به شیری حمله کرد {هجوم آورد}
ترکان را گور و رستم را شیر انگاشته
جمله استفهامی ست

ٔسیامک در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

سرمستی از خدا ...لذت از مناجات زبان شاعر رو باز میکنه با این سرمستی...بامیدنیایش خدا در زبان و دلمان با شوغ و لذت. آمین

س ، م در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۱:

بخفت و مرا پیش بالین ببست
میان دو گیتیش بینم نشست
بهانه سیاوش است برای نرفتن نزد افراسیاب
میگوید در بستر بیماری خوابیده و من گرفتار او هستم
می بینم که بین مرگ و زندگی دست و پا می زند
یعنی در حال مرگ است

ناشناس در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۸:

خودش هم که عمامه دارد

جاوید مدرس اول رافض در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۵:

******************************************
******************************************
حافظ مدار امید ....................
دارد هزار عیب و ندارد تفضّلی
فرَج زین مدار کاو: 1 نسخه (803)
طمع زین مدار، کاو: 2 نسخه (821، 823)
فرَح زین مدار کَون: 3 نسخه (822 و 2 نسخۀ بی‌تاریخ)
فرَح کین مدار دون: 1 نسخه (825)
فرَح از مدار چرخ: 3 نسخه (827 و دو نسخۀ بسیار متأخّر: 898، 874؟)
فرَح زین مدار، کاو: 10 نسخه (843 و 9 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) عیوضی، نیساری
فرَج زین مدار نو: 1 نسخۀ متأخّر (864)
طرب زین بلاد کاو: 1 نسخۀ متأخّر (849)
طرب زین مدار، کاو: 1 نسخۀ متأخّر (866)
فرَح زین مدار، دون: 1 نسخۀ متأخر (874)
بهی از مدار چرخ: 1 نسخۀ بسیار متأخّر (898)
فرَح از مدار کون: 1 نسخۀ بی‌تاریخ
فرَج زین مدار کون: 1 نسخه (بی‌تاریخ) خانلری، جلالی نائینی- نورانی وصال
فرَج از مدار چرخ: بدون سند(با لحاظ نقطه برای "ج" در ضبط نسخۀ 827) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید
27 نسخه غزل 456 و بیت تخلص آن را دارند. از نسخ کاملِ کهنِ مورخ، نسخه‌های مورخ 801، 813، 818، 819 و 824 اصلِ غزل را ندارند.
******************************************
******************************************

روفیا در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۲ - دعاکردن موسی آن شخص را تا بایمان رود از دنیا:

دست را بر اژدها آنکس زند
که عصا را دستش اژدرها کند
او به دریا رفت و مرغابی نبود
گشت غرقه دستگیرش ای ودود

حسین آقایی در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۶۹ - چو رخت خویش بر بستم ازین خاک:

به نظر می رسد یکی از برداشت های این شعر حال و روز ما مسلمانان به ویژه ایرانی ها باشد که تا زنده ایم از هم خبری نمی گیریم و احوال هم را به واقع و نه فقط زبانی نمی جوییم و به حال خوشی و ناخوشی هم توجهی نداریم اما پس از مرگ برای شخصی که از دنیا رفت به انواع تعریف و تمجید می پردازیم و با این حال کاری نداریم شخص رفته از دنیا چه افکار و گفتار و رفتاری داشت و از او پند بگیریم.

golshan در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

متن قلاش چاووشی ترکیبی از اشعار مولاناست!در واقع فقط یه بیت از این شعر بقیه ابیات هم از اشعار مختلفش

سراینده تازه کار در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۱:

با درود،
معنای "میان دوگیتیش بینم نشست" چیست؟
من نه در pars wiki و نه در جستجوی گوگل، نیافتمش.
سپاسگزار خواهم شد اگر در این مقال، مرا یاری فرمایید.

سراینده تازه کار در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۵:

با درود، من نیز پرسش خانم شهرزاد رو دارم. خواهشمندم یکی از اساتید پاسخ گویند و راهنما باشند.
(که این بسی بهتر از تومارهای کوبنده و ستیزه با یکدیگر ست )
پیشاپیش سپاسگزارم

سراینده تازه کار در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۵:

با درود، من نیز پرسش خانم شهرزاد رو دارم. خواهشمندم یکی از اساتید پاسخ بدهند و راهنمایی کنند.
(که این، بسی بهتر از تومارهای کوبنده و ستیزه با یکدیگر ست.(
پیشاپیش سپاسگزارم

رضا تنها در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۶:

این غزل یکی از بهترین و کامل ترین غزل های عاشقانه و عارفانه است. چه می کنه این مولانا

سیدمحسن سعیدزاده در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هرچه برسرما می‌رود ارادت اوست
بیت اول: سردر این بیت به معنی ذهن است.در ذهن حافظ فقط ارادت میرود ونه تقلید کوروشانه.معنی اش این نیست که هرچه دوست گفت بی شبهه صواب باشد وحق اندیشیدن را ازخواجه سلب کند.این آستان اگر همان آستان مورد نظر حافظ در ابیات دیگر باشد،رندانه میگوید سر برآستان عقل دوست نهاده ام .یاباعقل سر ارادت بر آستان عشق او،نهاده ام.لازمه عشق شناخت عقلی است.این سر هم میتواند سر ریسمان دوطرفه مودت باشد. همانکه حافظ درباره اش گفت:گرت هوا است که معشوق نگسلد پیمان-نگاهدار سر رشته،تا نگهدارد.
بیت دوم:سر در اینجا،اشاره به شخص مرید است.هرچه برجان وروان مرید میرود نتیجه ارادت او به مراد است.

نیلوفر در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۸:

با صدای علیرضا قربانی شنیدنی است.

سهل در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

با سلام'جان شعر از بیت از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد شروع میشود'به نظر من مستی همان مستی مادی است که در افراد با کمال و والا عموما مستی مادی هم سر آخر به مستی معنوی متصل میشود تا قلل از این بیت هنوز به عالم بالا متصل نموده و اوصاف یک مست زمینی است از اطراف'وقتی به حال عرفانی در اآمدند و از خود زمینی بی خود شدند اصل معنی شروع میشود'که از اینجا به بعد در واقع بیان خصوصیات یک انسان کامل از منظر مولانا میباشد'آنجا که میگوید که بنشناسم من خویش ز بیگانه اشاره است از همان یک روح واحد بودن همه انسانها و اگر به کمال برسی فرقی بین خود و دیگران نمیبینی و همه ما روح واحدی هستیم از آنجا که خدا در ما دمیده هر چه کنی به خود کنی

حنیفه نژاد در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۱ - داستان کودک مجروح:

هر که در او جوهر دانایی است :
در گذشته و شاید امروزه هم آهنگران وقتی می خواستند ، شمشیر یا داس بسازند ، اول آهن را می کوبیدند و میان آن را می شکافتند و بعد تیغۀ نازکی از فولاد را در لای آن قرار داده و آن را در کوره به شدت گرم کرده و می کوبیدند و آن تیغه فولادی در میان آهن می ماند و لبۀ برنده تیغه را تشکیل می داد و ارزش شمشیر به آن تیغه بستگی داشت ، و اگر شمشیری آن تیغه فولادی خوب را داشت تیغ جوهر دار بود .
هر که در او جوهر دانایی است : در این مصرع وجود انسان مثل شمشیر است و دانایی جوهر آن شمشیر و هرکه این جوهر را در خود دارد ، مثل تیغی برنده است

روفیا در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:

من توانم هم که بی این انتظار
ره دهم بنمایمت راه گذار
تا ازین گرداب دوران وا رهی
بر سر گنج وصالم پا نهی
لیک شیرینی و لذات مقر
هست بر اندازهٔ رنج سفر
آنگه از شهر و ز خویشان بر خوری
کز غریبی رنج و محنتها بری
این عدالت خداوند در وضع جهان آفرینش است !
بسیاری می پرسند کدام عدالت؟
مگر شما این همه معلول مادرزاد و کودک متولد شده در فقر و جهل و بدبختی و این مرفهان بی درد متولد شده در ناز و نعمت را نمی بینی؟
البته که میبینم!
برای دیدنش نیاز به چشم تیز بین و نبوغ ندارم!
از خانه که خارج شوم در اولین چهار راه نوزاد دود زده ای را می بینم که بر پشت بانویی نحیف از فرط آلودگی هوا در وضعیت نیمه هشیاری از حال رفته است!
من گاهی برای این کودکان ده دوازده ساله نان شیرینی یا میوه می برم، اگر بدانید چه نگاه حق شناسانه ای به من میکنند.
من این نگاه را در چشم آن بچه پولداری که هدیه تولدش یک اتومبیل گرانقیمت است نمی بینم!
لذتی که او از خوردن آن شیرینی می برد دومی از خوردن غذای بهترین سر آشپزهای فرانسوی نمیبرد.
لیک شیرینی و لذات سفر
هست بر اندازه رنج سفر
به گمانم این rule of universe در همه موقعیت ها کار میکند.
چندی پیش بانوی عاشقی که از کانادا به وطنش ایران سفر کرده بود از من خواست چند مصرف کننده حقیقی ویلچر پیدا کرده و به ایشان معرفی کنم تا با کمک دوستان اقدام به خرید و اهدای آنها کنند.
پس از جستجوی نه چندان آسانی پسر جوانی را به من معرفی کردند که نیاز به ویلچر داشت. شخصا به منزل آن پسر رفتم و ناگهان با انسان بسیار کوتاهی روی زمین روبرو شدم که با کمک دست هایش روی زمین و پلکان خود را کشید تا در را برایم باز کند.
چهره ای زیبا و آراسته، بالاتنه ای موزون و پاهایی به غایت کوچک!
لازم نبود بیش از چند دقیقه با او سخن بگویم تا از میزان ادب و فرهنگ او آگاه شوم و بدو اعتماد کنم.
دانشجوی رشته ریاضی بود، بسیار سنجیده سخن میگفت و در چهره اش امید موج می زد. می گفت پیش از خراب شدن ویلچر کنونی اش روزانه مسافت طولانی ای را بمدت دو ساعت با دست ویلچرش را در خیابان می راند. به گونه ای که خیس از عرق و با احساس فاتحانه ای به خانه برمیگشت و من اطمینان داشتم لذتی که او از این ویلچر پیمایی میبرد ما از راه رفتن نمی بردیم!
همانگونه که رنجی که او از راه نرفتن میبرد ما نبردیم...

۱
۴۰۱۲
۴۰۱۳
۴۰۱۴
۴۰۱۵
۴۰۱۶
۵۵۴۹