Ya Emam MAHDI . در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:
.
.
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
.
.
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و فرجنا به 🤲
صائب تبریزی در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
فریاد که بر روی من آن رهزن امید
راهی که نبسته است همین راه «سلام» است
صائب هستم، تبریزی...
ازآنجاکه «راه سلام» به رویم بسته نبود، گفتم از خاک و در افلاک سری به «عالم افسرده»ای بزنم که دل از او برداشته بودم و سلامی به دوستان گنجور بدهم و نکتهای را، هرچند نشنیده گیریدش، تذکار دهم.
عزیزان من، این هوش مصنوعی را جدی مگیرید. هر چیز نُوی که خوب نیست.
جمعیتِ شعر فارسی، بهخصوص سبک هندی ما، با این «هوش» «جمعیت بینسبتان» است، به یاد دارید که گفته بودم:
«زود میپاشد ز هم جمعیت بی نسبتان/ دانه را از کاه در خرمن کند دهقان جدا»؟
معنای بیت هفتم همین شعر مرا نگاهی بکنید، یا هر بیت دیگر، متوجه میشوید این دنیای نُوِ قشنگ چه شلمشوربایی تحویلتان داده است.
چه کاری بود؟ فکر نمیکنم فایدهای جز تبلیغ و داداردودور داشته باشد.
واقعاً بازدیدتان بالا رفته است ازآنپس که این «هوش» را اضافه کردهاید که زیر اشعار و متون شلنگوتختهپرانی کند؟! یا به قول این نسل «ی»ها: «یا چی؟»
دستکم در جای دیگری از هوشتان و هوش مصنوعیتان استفاده کنید.
این معانی اشعار که بیشتر ملت را بیسواد میکند!
همانا خدا صبرتان دهاد با این رنگووارنگی که سرمایهداری برایتان ترتیب داده است.
Ya Emam MAHDI . در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۴ در پاسخ به مصطفی موفق یامی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
احسنت 💚
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و فرجنا به
روح بلند حضرت حافظ قرین رحمت واسعه الهی
رهگذر در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۴ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
فک نمیکنم حافظ جمال پیامبر رو دیده باشه و معقول تر هست در وصف یار یا معشوق خودش باشه
حالا شما حدیث میخونی خاصیت ذهن اینه که اطلاعات رو دسته بندی میکنه در حالی که ممکنه در واقیعت همچین چیزی نباشه
سام در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۷:
در هر بیت از این غزل زیبا حزین غم واندوه وحسرت و نفرین و ارعاب به چشم میخوره غیر از یک بیت که شاعر اظهار شادمانی میکنه
""شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد"" که این هم شادمانی است از غم دیگران حکایت ضرب المثل معروف دیگی که برای من نجوشه بزار کله سگ توش بجوشه یا چون ریشه من کنده شد از باغ و بخشکید در صفحهٔ ایام، نه گل باد و نه گلزار بانو پروین
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۱ - حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد:
یکم روز بر بندهای دل بسوخت یعنی یک روز دلم برای بندهای سوخت.
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۱ - حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد:
چرا از کسی رو بر میگردانی که اگر او از تو رو برگرداند، طاقتش را نداری و نابود میشوی؟
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۲ - حکایت:
پزشکی که به فکر بیماران نیست و بیماری که عاشق روی پزشک است و سر درمان شدن ندارد!
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۴ - مدح ابوبکر بن سعد بن زنگی:
سعدی آزاده و بزرگمنش با دنیایی از دانش و تجربیات گوناگون و شناخت انسانها و فرهنگهای سرزمینها و شهرهای مختلف، گنجینه غنی و ارزشمند زبان پارسی است و خوشا به حال ما که او را داریم و به زبان او سخن میگوییم.
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۳ - سبب نظم کتاب:
این همه فروتنی و خاکساری و شکسته نفسی در وجود استاد سخن، افصحالمتکلمین، سعدی بزرگوار شگفتانگیز است.
افسانه چراغی در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۶ در پاسخ به کوروش معلمان دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۳ - سبب نظم کتاب:
کورش گرامی
در این بیت "گوشهای" و "خوشهای" کلمات قافیه هستند و "یافتم" ردیف است که عینا تکرار میشود. از نظر معنا هم کامل است: در شهرهای مختلف گشتم و با مردم بسیاری روزگار گذراندم؛ از هر جا بهرهای برگرفتم و از هر خرمنی خوشهای برچیدم (بهرهها و تجربیات فراوانی دریافت کردم).
فاطمه قوی نیت در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش:
#تولیدن_شیر_از_دیر_آمدن_خرگوش
🔵پوست، چِهبْوَد؟ گفتههای رنگْ رنگ
چون زِرِه بر آب، کِش نَبْوَد درنگکِش: که آن
زره بر آب: تصویر دایرهها و حلقههایی که روی آب دیده میشود.✅پوست چیست؟ سخنان رنگارنگ و جذاب و شنیدنی نخجیران(جبربان) یا هر کسی که با سخنان خوب میخواهد بر دیگران سلطه پیدا کند و فکر و اندیشه آنها را در دست بگیرد و راه تعقل را بر آنها ببندد.
سخنان گوناگون و رنگارنگ مثل دایرههایی است که روی آب نقش میبندد و شبیه زره است اما در واقع زره نیست و به سرعت از بین میرود.
طاهر زیبا دارد اما در باطن چیزی ندارد.🔵این سخن چون پوست، معنی، مغز دان
این سخن چون نقش و معنی، همچو جان✅ظاهر این سخن را که با کلمه گفته شده مانند پوست بدان و معنی و باطن این سخن را مغز بدان. در اصل سخن، مثل جسم و معنی مثل روح است
🔵پوست باشد مغزِ بد را عیب پوش
مغزِ نیکو را ز غیرت، غیبْ پوش✅پوست، پوشانندۀ مغز بد است و عیب مغز را میپوشاند و مغزهای خوب را هم میپوشاند چون نبت به آنها غیرت دارد.
پوست که همان کلمات و گفتار زیبا و رنگارنگ است مثل پوستی، عیب درونی انسان و باطن توخالی او را میپوشاند در حالیکه مغز نیکو و جان متعالی و ارزشمند نیازی به الفاظ و کلمات زیبا ندارد چون خداوند آنان را پوششی مناسب از غیب میدهد زیرا نسبت به آنها غیرت دارد.
انتقاد از افرادی که ظاهر کلامشان زیباست و باطن تو خالی دارند و چیز ارزشمندی برای ارائهدادن ندارند.
فاطمه قوی نیت در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش:
#تولیدن_شیر_از_دیر_آمدن_خرگوش
✅ مکرهایِ جبریانم بسته کرد
تیغِ چوبینشان تَنَم را خسته کردجبریان: نخجیران که طرفدار جبر بودند
تیغ چوبین: شمشیر چوبی. دلایل بیپایه نخجیران به شمشیر چوبی تشبیه شده.
خسته: زخمی
بستن: تبانی و توافق در امری. مجازاً فریفتن و گول زدن✅شیر گفت: حیله و نیرنگ جبریان (نخجیران) مرا فریب داد و شمشیر چوبینِ آنها تنم را زخمی و مجروح کرد.
در مجادله نخجیران و شیر، اگر چه نخجیران تسلیم شدند اما با بیان سخنانی به ظاهر خوب و به نفع شیر، او را ملزم به پذیرش اندیشه جبرگرایانه خود کردند تا جایی که شیر از شکار دست کشد و به امید اینکه نخجیران برای او رزق روزانهاش را بیاورند راضی شد.
🔵زین سپس من نشنوم آن دَمْدَمه
بانگِ دیوان است و غولان، آن همهغول و دیو: نوعی از شیاطین، اهریمن، موجودی افسانهای که او را با چهرهای مهیب و ترسناک تصور میکردند.
غول و دیو ، نام افراد را صدا میزدند و آنها را در راهها و مسیر رسیدن به مقصد گمراه میکردند.
دیو در زبان فارسی معادل شیطان در زبان عرب است. استعاره از هر سرکشِ مُتمَرِّد خواه انسان باشد و خواه جن. به نقل از #دهخدا#تهمورث پسر هوشنگ (معروف به دیوبند) در #شاهنامه، پادشاهی است که دیوان را به بند کشید تا جهان را از بدی پاک کند.
دیوان خواندن و نوشتن را به تهمورث آموختند.دمدمه: مکر و فریب و افسون
✅از این به بعد دیگر، سخنان پُر مکر جبریان را نخواهم شنید، زیرا گفتههای آنها مثل جادوی غولان و دیوان است.
🔵 بَر دَران ای دل تو ایشان را ، مَایست
پوستْشان بَر کَن، کِهشان جز پوست نیستمَایست: توقف نکن، درنگ نکن
کهشان (کِشان): که ایشان✅ای دل، درنگ نکن و به آنان حمله کن و آنها را هم زهم بدران و پاره پاره کن که آنان چیزی جز پوست نیستند.
کنایه از اینکه ظاهر سخنان آنها زیبا و باطن آن توخالی است.
فاطمه قوی نیت در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش:
#تولیدن_شیر_از_دیر_آمدن_خرگوش
🔵همچو آن خرگوش، کهاو بر شیر زد
روحِ او کی بود اندر خوردِ قد؟
تولیدن: با صدای بلند نام کسی را فریاد زدن، رمیدن
بر شیر زد: بر زدن در اصطلاح به معنی شکست دادن و افکندن کسی را از مقام و موقعیتش است. خوار و ناتوان کردن
✅ آیا روح بزرگ آن خرگوش (کوچک) که با شیر به مبارزه پرداخت همردیف جسمش کوچک بود؟ اینگونه نیست بلکه روح او بسیار بزرگتر از جسمش بود.
✅ شیر میگفت از سرِ تیزیّ و خشم
کز رهِ گوشم ، عَدو بر بست چشم
تیزی: خشم و تندخویی
عَدو: دشمن
بر بست چشم: جادو و افسون کرد
✅شیر از روی خشم و تندخویی میگفت: دشمن از راه گوش مرا جادو کرد. یعنی سخنانی گفت که برایم دلنشین بود و با شنیدن آن سخنان مرا افسون کرد.
🔸نکته:
شنیدن سخنانی که فرد میشنود در زندگی و تصمیمگیریهای او اثرگذار است.
مشکلات ایجاد شده برای شیر نتیجه شنیدن سخنان نخجیران و پذیرفتن آن سخنان بود.
فاطمه قوی نیت در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۰ - زیافت تأویل رکیک مگس:
#زیافت_رکیک_تاویل_مگس
🔵صاحبِ تأویلِ باطل، چون مگس
وَهْمِ او بَوْلِ خر و تصویرِ خَس✅کسی که بیهوده و باطل به تأویل قرآن میپردازد، مانند همین مگس کم ظرفیت است. فکر و خیالات مگس مانند ادرار خر و تصوّرات او مانند خس و خاشاک، بیارزش است.
🔵 گر مگس، تأویل بگذارد به رای
آن مگس را بخت گردانَد هُمایتاویل: بازگشتن به اصل
هُمای: پرندهای که او را خوش یُمن و مبارک میدانند. مرغ (پرنده) بیآزار و استخوانخوار که سایه او بر سر هر کسی بیفتد، آن شخص به سعادت و بزرگی برسد.✅اگر آن مگس، تأویل به رأی و نظر سست و بیپایه خود را رها کند، بخت و طالع مبارک، آن مگس بیمقدار را به پرندۀ سعادت تبدیل میکند.
🔸نکته:
کسانی که در وهم و بینش محدود خود گرفتار هستند، اگر خود را از بند محدودیتها برهانند ، روح و جان آنها به حقیقت بلندمرتبه میرسد.
🔵آن مگس نَبوَد کِش، این عبرت بُوَد
روحِ او، نی در خورِ صورت بُوَدعبرت: عبور کردن از غفلت به سوی آگاهی
در خور: شایسته✅ کسی که از حقارت و کوته فکری عبور کند و به بینش ژرف و والایی برسد، نباید او را مگس خواند زیرا روح او گرفتار ظاهر نیست و به مراتب بالا دست یافته است.
✅این قصه تمثیل و اشاره است به کسانی که
با توجه به بیت پایانی بخش قبلی قصه، قرآن را طبق میل و نظر خود تأویل میکنند.
🔴قرآن میفرماید:
و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلمتاویل مخصوص خدا و راسخون در علم هستند.
دو نظر در این مورد وجود دارد:
۱- راسخون علم را منحصراً ائمه اطهار میدانند
۲- راسخون در علم را هم ائمه میدانند و هم افرادی خاص که به درجهای از رسوخ در علم قائل هستند. به نقل از کتاب ظاهر قرآن باطن قرآن #سید_محسن_میرباقری🔴
فاطمه قوی نیت در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۰ - زیافت تأویل رکیک مگس:
#زیافت_رکیک_تاویل_مگس
🔵 آن مگس بر برگ ِ کاه و بولِ خر
همچو کشتیبان، همی افراشت سَر🔵گفت: من دریا و کشتی خواندهام
مدّتی در فکرِ آن می ماندهامزیافت: ناخالصی، تباهی، نادرستی
بولِ خر: ادرار خر
رَکیک: سست، ناپسند، ضعیف
سرافراشتن: سربلند بودن، نیکنام بودن✅آن مگس ادعای آشنایی با دریا و علم کشتیرانی داشت. روی برگ کاهی روان بر ادرار خر، نشسته و با غرور ، احساس سربلندی و افتخار میکرد و میگفت: من دربارهٔ دریا و کشتی علم و دانایی دارم و مدّتها درباره دریا و کشتیرانی در دریا مطالعه و کسب علم کردهام و اندیشیدهام.
با توجه به اینکه بیت پایانی بخش قبلی
بر هوا تاویل قرآن میکنی
پست و کژ شد از تو معنیّ ِ سَنی
در این داستان، مولانا افراد ظاهربین و کوته فکری را که قرآن را طبق سلیقه و میل خود تفسیر میکنند به مگس تشبیه کرده است.
🔵اینک این دریا و این کشتی و من
مردِ کشتیبان و اهل و رای زناهل: شایسته
رایزن: عاقل و دانا، مشاور✅اکنون این پیشاب و ادرار خر، دریای من است و این برگ کاه هم کشتی من است.
من هم کشتیبانِ شایسته و ماهری هستم که صاحب اندیشه و خرد هستم.🔵 بر سرِ دریا همی راند او عَمَد
مینمودش آنقدر بیرون ز حدعَمَد: قایق ساخته شده از شاخ و برگ درختان
حَد: اندازه
بیرون ز حد: بیش از اندازه✅آن مگس بر کشتی و روی دریای ساختگی خود (یعنی روی برگ کاهی روان بر روی ادرار خر) قایقسواری میکرد و این دریا و قایق، در نظرش بیش از اندازه بزرگ و مهم بود.
🔵 بود بیحد آن چَمین نسبت بدو
آن نظر که بیند آن را راست؟ کو؟چَمین: ادرار
✅ آن ادرار نسبت به مگس، بسیار پهناور و زیاد بود. امّا مگس نگاه واقع بینی نداشت که ادرار و پیشاب خر را آنچنان که هست ببیند.
نگاه واقع بین کجاست که واقعیتها را آنگونه که هست، به شکل درست آن ببیند؟
🔵عالَمش چندان بُوَد کش بینش است
چشم چندین بحر هم، چندینَش استعالمش: عالم او ، دنیای او
کَش: که او را✅دنیای مگس به اندازۀ دیدگاه و بینش اوست، حتی چندین دریا هم با تمام وسعت و بزرگی که دارند، در فکر و بینش کوتاه مگس، کوچک و حقیر میشود.
🔸نکته:
انتقاد از انسانهای کم ظرفیتی که هر چیزی را به قالب فکر و اندیشه خود در میآورند.
سام در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:
پیر گفتا که چه عزت زین به که نیم بر در تو بالین نه . برگردان هوش مصنوعی صحیح نیست نیم بر در تو بالین نه اشاره به سکوهایی است که در قدیم جلوی خانه ها تعبیه میکردند .در برخی از مناطق ایران به پیرنشین هم معروف بود. پیرمرد به این میبالد که چنان خوار و زیون نشده که روی سکوهای جلوی خانه آن جوان بخوابد. کار میکند و محتاج کسی نیست.
نکته جالب اینکه پیرمرد خارکش جامی نشانی از فرزانگی و سعه صدر نداره و یک انسانیست کاملا" معمولی و البته حاضرجواب . به جوانی و خامی متلک پران اشاره شده ولی شاهد یکی بدو و کل کل پیرمرد با جوان هستیم . جایی جوان رو خس خطاب میکنه درحالی که جامی قادر بود بجای خس از کس استفاده کنه ( به کسی چون تو گرفتار نساخت ) .یا همین بیت بالا ( که نیم بر در تو بالین نه) .جوان که به (نو) جوانیش مغرور حرف نسنجیده میزنه و پیرمرد هم از خجالتش درمیاد.
یار در ۱ سال قبل، جمعه ۲۱ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۳۰:
بازگردانی های هوش مصنوعی اگرچه کارآمد هستند و برای درک اولیه از شعر مناسبند اما صد در صد دقیق نیستند، صرفا از آنها برای فهم متون استفاده کنید
Heydar Barsam در ۱ سال قبل، جمعه ۲۱ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
سلام در مصرع اول من فاعل زده ام هست یا مفعول زده ام لطفا علما پاسخ دهند ؟
برمک در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب: