گنجور

 
حزین لاهیجی

ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را

روزی که کوه صبرم، بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری، کز گرد دام زلفت

با صد امیدواری، ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی

گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله

در خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا

صیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد

پرشور از حزین است امروز کوه و صحرا

مجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد

 
 
گوهر
شمارهٔ ۳۰۷ به خوانش مریم فقیهی کیا
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
صائب

دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشد

خوابی که از خیال است از یاد رفته باشد

از جمع و خرج هستی چون حاصلی نداریم

اوراق زندگانی بر باد رفته باشد

هرکس که زندگی را در بندگی سرآورد

[...]

فیض کاشانی

خوش آن‌که هستی من بر باد رفته باشد

سر تا به پای خویشم از یاد رفته باشد

ای دوست با من زار میکن هر آنچه خواهی

سهل است بر اسیری بیداد رفته باشد

گر در هوای وصلت صد خرمن وجودم

[...]

آذر بیگدلی

خاکش، اگر ز دوری، بر باد رفته باشد

آن یار نیست کش یار از یاد رفته باشد

با آنکه کشت خود را، از عشق خسرو، اما

مشکل ز یاد شیرین، فرهاد رفته باشد

ذوق اسیری آن مرغ داند که از پی صید

[...]

فتحعلی‌شاه

هر کس ز کوی جانان دلشاد رفته باشد

او را غم دو عالم از یاد رفته باشد

امروز بوی عنبر آید ز باد هردم

گویا شمیم زلفش بر باد رفته باشد

از ساکنان گردون زاین سان فغان چو آمد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه