دکتر ترابی در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
می بینم برخی گنجوریان ، نامی و گمنام پیرامون خوانش پاره بیتی از استاد سخن سر سخن میشوند
(امید که به ناسزاو دشنام گویی نیانجامد)
به شگون نیک بگیریم، چه دادوستد دیدگاههای گوناگون مارا از خودستایی و کژ اندیشی برکنار میدارد
واز فسردگی اندیشه در امان، همان که تحجر فکریش می خوانند، زمانی که در بر هوای تازه فراز میکنیم و از اندیشیدن آزاد باز می مانیم.
باری،
زحمت افزا میشوم و در من این عیب قدیم است،
دوستان نامی و گمنام سخن از بد خوانی به میان آورده بودند، دریغم آمد پرده از بد خوانی که این بخش از سرگذشت ضحاک را پوشانیده است ، بر ندارم.
داستان چنین است:
دست کم در چهار نسخه شاهنامه که دیده ام از جمله گنجور چهار بیت آخر این بخش به همین گونه آمده است ( جز اینکه بکشتی و که به جای چو)
در شاهنامه ای که آقای خالقی مطلق فراهم آورده است؛ بیت های :
پس آَیین ضحاک وارونه خوی
چنان بد که چون می بدش آرزوی
زمردان جنگی یکی خواستی
بکشتی، که با دیو برخاستی
چنین مانا شده اند
" ضحاک هرگاه که آرزو میکرد !! یکی از مردان جنگی را به این بهانه که بر دیوان شوریده است ، می کشت"
در دوبیتی که سپس تر می آیند استاد توس از پرستنده کردن پردگیی نامور سخن میگوید
کجا نامور دختری خوبروی
به پرده درون پاک بی گفتگوی
پرستنده کردیش بر پیش خویش
نه رسم کیی بد آیین و کیش
این رفتار ، رسم کیی و آیین و کیش نبود
کشتن مردان جنگی و پرستنده کردن خوبرویان پیش و پس از ماردوش و هم امروزبیرون از کیش و آیین حکومتگران نبوده و نیست.
آنچه دست کم در آن روزگار به آیین نبوده است ، اینکه پادشاه مردان جنگی را به گشنی بخواند.
از دید دستوری نهایت بد خوانی است اگر می بدش را گذشته پیاپی( ماضی اسمراری می بودش ) بدانیم جایی که شاعر خواستی( میخواست)، خاستی (می خاست،) و کردی( می کرد) به جای آن به کار برده است. ازین رو می بدش ارزوی( هوس می کردن) به باده گساری نشستن مراد استاد بوده است.
دو دیگر کننده خواستی ، برخاستی و کردی او ست و نه مردان جنگی .
نکته باریک واژه وارونه خوی است می دانیم و هنوز در باور برخی مردم ایران دیده میشود که خوی دیوان وارونه رفتار آدمیان است.
پرستنده کردن زیبایان و به گشنی گرفتن مردان جنگی حکایت از همین خصلت وارونه دارد
بدین قرار
" ضحآک که منشی وارونه خوی آدمیان داشت، هر گاه که به می گساری می نشست مردی از جنگیان و خوبرویی از پردگیان را به بزم خویش می خواند به گشنی و پرستندگی کاری که به رسم و آیین نبود" فراموش نکنیم که این رفتار دیوانه پس از آمدن تازیان در دربار شاهان و امیران رسمی حتا پسندیده بوده است.
و سرانجام گمان میبرم خواستن مردی جنگی بدین ماناست که آنان را بر خویش می کشیده است.
امید در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
لطفا شعر رابرای مازیر دیپلم ها ترجمه کنید تا دعاگوتان باشیم
سعید جافر در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
فقط میتونم انگشت حیرت به دهن بگیرم و بس. جات وسط بهشته با این خدمتی که به بشریت کردی
بیژن در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیام:
باسلام و عرض ادب درود ...
مگر نه انکه برای امیرالمومنین 1000 صفت و برای خدا 1001 صفت آورده اند و آن یک صفت یگانه الله است.
.........پس دیگر صفات حضرت علی مشابح خداوند است.
........ای دوستان مگر نه اگر صفات خداوند دیده نشود و مثال و مانند نداشته باشد درک نمیشود پس این صفات نشان امامت یا همان نمونه و اسوه یک انسان است که خداوند او را احسنت الخالقین قرار داده
و برای بعضی ها این ها صفات خود خداوند است
...............اما به نظر من صفات انسان کامل چون امیرالمومنین علی ابن ابی طالب نیز هست.
سعید جافر در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:
خدا رحمتت کنه که هر بیتت یه کتاب معنی داره
جلال الدین در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۲:
گمناما
اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر
زیرا برهنهای تو و اندیشه زمهریر
اندیشه میکنی که رهی از زحیر و رنج
اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر
ز اندیشهها برون دان بازار صنع را
گمنام در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۱:
و البته اندیشیدن بسیار زیبا تراز اندیشه کردن است
جلال الدین در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۲۳:
کمالا ابجد میرانی ؟
جوانی در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » مفردات » شمارهٔ ۹:
سرخی چشم کبوتر هیچ میدانی ز چیست
نامه ای میبرد،از بهر دلم خون میچکید
abbas در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
چار مادر امهات اربعه . آب و خاک و باد و آتش
هفت آبا هفت آسمان
سعید جافر در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
کاش دوستان یکم با محبت تر برخورد کنند تا توی این روزایی که شعرخوانی کم رنگ شده از این فرصت بیشتر استفاده بشه و خاطر مردم آزرده نشه توی این سایت که یک سایت ادبی هست
کمال در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۲۳:
4490
سعید جافر در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
چند نکته به نظرم رسید که بگم، اول اینکه دوستانی که میگن اینجا در مورد چاوشی نظر ندید به نظرم خیلی کار اشتباهی میکنن. درسته اینجا محیط ادبیه ولی جای خوشحالی داره که با این آهنگ یه عده میان و این شعرو میخونن و باعث میشه با ادبیات بیشتر آشنا بشن. اگه یه نگاهی به نظرات شعرای دیگه بندازن میبینن چقدر تاثیر داشته همین آهنگها و اگه واقعا ادبی باشن باید از این واکنش مردم خوشحال باشن
دوم اینکه بیزارم توی این شعر به معنی شرمنده بودن هست. یعنی چون رو برگردانده ام از دیدن روی تو فراری هستم
سعید جافر در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
واقعا دست چاوشی درد نکنه که شعر خوب انتخاب میکنه. شاید اگه چاوشی نمیخوند اینو من تا آخر عمرم هم این شعرو نمیخوندم! با اینکه شعر زیاد میخونم ولی بیشتر شاعران معاصر رو دنبال میکنم! . هروقت این شعرای خوبو میخونم به این فکر میکنم که یه آدم چقدر باید دیدش متفاوت باشه چقدر باید عمیق باشه چقدر باید با علم و دانش باشه چقدر باید اتفاقات پیرامونشو با دید های مختلف ببینه که اینجوری بتونه شعر بگه؟؟؟!! مثلا توی جهانی که همه دنبال بیشتر زنده بودن و لذت بردن هستن مولانا جهانو به حبس تشبیه میکنه و میگه من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام، واقعا ایران تا ابد ، تا هروقت که وجود داره مدیون افرادی مثل مولانا و سعدی و... هست چون به تنهایی فرهنگشو یک لول بالاتر بردن ❤️
احسان در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
سلام من فکر میکنم اینجا معشوقش زنی بود ک از شیراز بیرونش کرده بودن بعلت بدکاره بودن وقتی وارد بافق میشه دنبال اینه ک میکده خودشو راه بندازه طی چند مرحله خودشو سر راه وحشی قرار میده وقتی وحشی ک شیخ بافق بوده شیفته دختر میشه رسواش میکنه واسه اینه ک مردم میگن این زن کی بود ک شیخ شهر خرابش شد برای همین کارو بارش میگیره توی شعو هم میگه اول انکس ک خریدارش بود من بودم بعدش این شعر ب نظر من دنباله شعر ای گل تازه ک بویی ز وفا نیست تو را هست چون میگن وقتی وحشی اینجوری رسوا میشه تو شهر کارس میشه این ک از صبح تا شب تو میکده این زن مینشسته و از خدا میخواسته ک اونو ب عشقش برسونه بعد چند وقت چند تا جوون مسافر میان اونجا چند روز میمونند میبینند مردی ابله رو هر روز تو میکده میشینه ن می میخوره فقط ذکر میگه از هم میپرسن ک این مرد چی میخواد اینجا ک وحشی بلند میشه اونجا این شعرو میخونه دوستان شرح پریشانی من گوش کنید . فکر میکنم اینجوری منطقی هم ب نظر میاد
سید قاسم در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۶:
به نظرم شیخ بزرگوار اشاره ای به ایات عدیده و بخصوص ایه 49 سوره نحل مصحف شریف نموده
مصطفی در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:
سلام .مهم اینه که این شعر وشاعرش گرایشات عرفانی داره من متاسفم برای کسانی که میخوان طابع غیر عرفانی به این شعر بدن
محبت در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:
این شعر رو با صدای همایون شجریان عزیز باید شنید ..
شهاب طاهری در ۹ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:
با عرض شرمندگی یه بیت رو جا انداختم، درستش اینه:
سلام
متن آهنگ (همایون شجریان - آرایش غلیظ):
* با من صنما دل دل دل دله دله دل دل یک دل دل یک یک دله کن *
* با من صنما دل دل دل دله دله دل دل یک دل دل یک یک دله کن *
* گر سر ننهم، گر سر ننهم وانگه گله کن *
* با من صنما دل دل دل دله دله دل دل یک دل دل یک یک دله کن *
* ای مطرب دل زان نغمه خوش، این مغر مرا پر مشغله کن *
* ای مطرب دل زان نغمه خوش، این مغر مرا پر مشغله کن *
* سی پاره به کف، در چله شدی، سی پاره به کف، در چله شدی *
* سی پاره منم ترک چله کن، سی پاره منم ترک چله کن *
* با من صنما دل دل دل دله دله دل دل یک دل دل یک یک دله کن *
* گر سر ننهم، گر سر ننهم وانگه گله کن *
* با من صنما دل دل دل دله دله دل دل یک دل دل یک یک دله کن *
با تشکر
میترا در ۹ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » سعدی: