سید حبیب در ۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۴ - آغاز منور شدن عارف بنور غیببین:
سلام و درود.
براستی که دین و مذهب اکثر ما تحمیلی است.
یا بهتر بگویم تقلیدی.
مولانا در این دو بیت این نکته نغز را فریاد زده.
علم تقلیدی بود بهر فروخت..
چون بیابد مشتری, خوش بر فروخت....
مشتری علم تحقیقی حق است....
دایما بازار او پر رونق است....
براستی اگر من , بعنوان مثال , در کانادا , بدنیا آمده بودم ,
و پدر و مادرم , مسیحی و یا یهودی بودند,,
الان شیعه بودم؟؟؟؟!!!
پس اگر الان مذهبم این است , آن را از پدرانم به ارث برده ام.
از کودکی مرا اینگونه پروراندند.
در مدرسه , در مساجد, در تلوزیون , در خانه ,......
حتی مجالی نداشتم لحظه ای به ادیان دیگر بیندیشم .
بزرگان دینم همه را جز مذهب خویش گمراه میخوانند.
آیا دین من تحمیلی و تقلیدی نیست؟؟؟؟؟!!
خوب همین است که مولانا میگوید , مفت و ارزان میفروشی علم تقلیدیت را,.
مگر نه این است, که اکثر ما با اینکه حرامات و واجباتمان را میدانیم ,
ولکن در اکثر موارد بالعکس عمل میکنیم؟؟؟!!
خوب دلیلش همین تقلیدی بودن آنست.
ولی اگر تحقیقا به علم و یا مذهبی بپردازیم ,, ارزان نخواهیم فروخت.
و بدرستیکه حقیقت یک مشتری دارد و آن هم خود حق است.
زیاده گویی حقیر را به سخاوت سمعتان ببخشایید.
التماس تفکر.
اشکان در ۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:
خیام تو شعرهاش خیلی بی پرده حرف زده و اصولا جایی برای تفسیر نذاشته، خیلی ساده گفته نظرش اینه که "باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی":
ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی،
وز هفت و چهار دایم اندر تَفْتی،
می خور که هزار باره بیشت گفتم:
باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.
یا مثل همین شعر که با مسخره گفته بهشت که نسیه است مال تو. یعنی هیچ اعتقاد مذهبی و اعتقادی به بهشت و جهنم نداشته.
می خیام، همان می هست و نه چیز دیگری، هر چند که با خواندن کلیه شعرهاش متوجه میشویم که اصرار خیام صرفا به خوردن می نبوده و به عنوان یکی از بزرگیتذین لذایذ که در شعر زیر هم آن را تائید می کند می کنایه از لذایذ زندگی است و همیشه در شعرهایش تاکید داشته که دم را غنیمت بشمارید و از همین لحظه تان لذت ببرید که نمی دانید تا کی زنده اید و خود باز آمدنی هم نیست ولی خوب می همواره همان می بوده و نه چیز دیگری:
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز میفروشان کایشان
به زانکه فروشند چه خواهند خرید
-------------------------------------
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
ولی نمی دونم آنهایی که مذهبی هستند چرا اینقدر اصرار دارند که کسی که خودش همه جا کاملا واضح گفته که هیچ اعتقادی به بهشت و جهنم نداره و حتی پیامبران را هم گفته که آمده اند و افسانه ای بیش نگفتند باز هم اصرار دارید که شعرهای حضرت خیام رو تفسیر کنید و به زور بگید که با شما هم عقیده بوده. خوب اگر حرفاش رو بدون تفسیری که خودتان و متمایل به طرز تفکر خودتان کرده اید قبول ندارید، بگید آقا من حرفای خیام رو قبول ندارم، جلال آل احمد رو قبول دارم، مولوی به نظر من درست گفته و ... خوب خیام رو ولش کنید. قرار نیست که هر شخص بزرگی در تاریخ وجود داشته حتما در دراستای توحید، عبادت و ... باشه.
اینم هم نظر خیام ئر مورد پیامبران که در بالا اشاره کرده بودم:
آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و در خواب شدند
کمال داودوند در ۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۸۵:
7510
محمود دهقان در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
اساتید ادبیات گفتند که این شعر در مدح علی اکبر و زمان زرم در میدان کربلا رو توصیف میکنه که حضرت امام حسین این اشعار رو خطاب به علی اکبر میخونه
تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی
گفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ
یا این بیت
پایان جنگ آمد آواز چنگ آمد
یوسف ز چاه آمد ای بیهنر به رقص آ
اشاره به میدان رزم و بازگشت علی اکبر به سمت امام حسین رو ذکر کرده
بیخود نیست که اشعار مولوی پر از رمز و رازه و در نگاه اول به طرب و شادی میماند.....
امیر در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:
این شعر با صدای بانو دلکش شندیدن داره
علی در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:
توصیه می کنم این شعر را حتمن با اجرای گروه تریوله با عنوان «چشم مست» گوش کنید. بی نظیر است و لذت شعر سعدی را صدبرابر می کند
Reza Deilami در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:
ای جان ِ من مولای تو ... اینگونه یحتمل صحیحتر است، گویی از نظر معنا جای مکاشفه دارد و مباحثه
محمدحسین در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
با سلام بهم نظر بنده با توجه به فرامین دینی و فرهنگی و روایات مختلف (که سرچشمه فکر جناب حافظ اند) در نقد صوفی و صوفی گری و خرقه پوشی می توان از این بیت اینگونه فهمید که جناب حافظ اشاره به ریا در خرقه پوشی دارد که می فرماید نقد صوفی نه همان صافی بی غش باشد که مفهوم مشخص دارد صوفی همچون دیگران ممکن الخطاست و مصرع بعد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد. خرقه پوشی از نشانه های ریاضت کشیدن زاهدان است که از دنیا دل کنده خرقه یا بهتر بگوییم عبای پشمینه بر سرکشیده اند و اینجا اشاره به ریا و تزویر آنان است که می گویند ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.یعنی هرچند خرقه پوش است آن و عبادت دارد شاید ابریشمی زیر عبا بر تن دارد.موضوع اینگونه فصیح و بلیغ و بیشتر در خور فکر والای حضرت حافظ است
محسن در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
سلام خدمت همه ی دوستان...
راستش را بخواهید من یک چیز را در بین سخن.های شما درک نکردم،چرا این.همه انتقاد و قضاوت و کم ارزش کردن...چه این شعر دلنشین و چه آهنگ زیبای جناب چاوشی در جایگاه خود بسیار لذیذ و دلپذبر هستند.حال بعضی ها با آهنگ محسن،بیشتر به ذوق و عیش می آیند و بعضی با خواندن شعر...خیلی کم لطفیست که آثار را کم ارزش کنیم و فردی را برای انجام کاری کوچک بدانیم...این ها قضاوت هاییست که تنها کاری که میکند این هست که باعث میشود خودتان کمتر لذت ببرید...بیایید این حجم از انتقاد و قضاوت را کنار بگذاریم و ببینیم اگر چیزی ما را خوشحال میکند و برای ما لذت بخش است بدون این که کسی را قضاوت کنیم بدان گوش فرا دهیم و از مفهوم آن لذت ببریم...این انتقادات فقط طمع تلخی به زندگی خودتان می بخشد...از محسن چاوشی عزیز متشکرم که چنین زیبا این آهنگ را خواند و با تشکر
کیخسرو آرش گرگین در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
پارسایان همان پارسیان است، که بازبرد به زرتشتیان و ایرانیان پیش از تازش دارد. بسج. با:
" فرس جمع فارس و معنی فرس پارسایان است و به تازی چنین نویسند و پارسی را فارسی نویسند" (ابن بلخی، فارسنامه، ب. 8)
*
جز این، در رازگشائی سروده های مغ شیراز باید به هزوارش هایی که به کار برده است نگرش ویژه داشت. سلیمان هماره هزوارشی است برای جم و ابراهیم، هزوارشی برای زرتشت. در میان دبیران و مغان پارسی از دیرزمان کاربرد هزوارش رواگی داشت. لحم می نوشتند و گوشت می خواندند، ایا ملک می نوشتند و شاه می خواندند. سلیمان و ابراهیم و نام ها و نشانه های سامی ای از این دست، هزوارشی بیش نیستند.
مهدی در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
چقدر عالی میخونه پهلوان آواز این غزل رو خصوصا بیت " سلمان اگر از عشق بنالد مکنش عیب ...." برگ سبز شماره 267
گمنام-۱ در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان:
می فرماید،
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
همه عمر در خیالی و ندانمت کجایی
( سعدی می فرماید)
باشد که دلبر ، دلربا ، اهل دل باشد ، قدر دل بداند
سره از ناسره باز شناسد، اهل عشق باشد، اهل فروردین باشد
باشد ای دل که در میکده ها بگشایند
علی در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:
نمیدون چرا با خوندن این غزل یاد واقعه کربلا و حضرت زینب اوفتادم.
مهدی حیدری بنی در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:
پیشنهاد میکنم فایل صوتی حافظ شناسی را از حکیم الهی قمشه ای گوش بدهید که در آن چهره ی واقعی حافظ را ترسیم کرده است . در ضمن می و مستی رمز هست بیاید همه چیز را با عقل معاش و دنیوی نسنجیم .
مرتضی در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
راه رهایی از آتش عشق ایسادگی تا پایان عمر است راه رهایی از آتش عشق وصال نیست مرگ است.
حمید در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷:
من از خودم می پرسم چه اهمیتی داره که این شعر رفته روی بازوی اون آقا، به فرض این که اصلا واقعا رفته باشه. این سبک اخبار مخصوص نشریات زرده
حمید فریدافشین در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:
باسلام
منظور مولوی از سگی بگذار اشاره او به "سگ اصحاب کهف" است. با آقای ابوالقاسم هم نظر هستم.
سید حبیب در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را:
درود بر عزیزان.
من حقیر که هر چه میدوزم و میشکافم , ردپایی از قصه یورش بردن به خانه علی ع را در این شعر نمیبینم.
من نمیدانم چرا بعضی عزیزان , فورا میخواهند , اشعار مولانا را به سمت خودشان و به نفع خودشان تعبیر کنند.
صرفا چون اسم ولی و نبی آمد نباید تفسیر نادرست داشت.
گرچه میتوان این شعر را مصداق این که ,,
اسلام واقعی باید همراه با قرآن و عترت باشد دانست.
یعنی نماز بدون ولایت باطل هست , اینگونه که ما شیعه ها میگوییم.
ولکن چکیده کلام این است,,
کعبه یک سنگ سیاه است که ره گم نشود,,
حاجی , احرام دگر بند , ببین یار کجاست.
محمد نورالهی در ۱۰ سال قبل، سهشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
سلام بر حافظ عزیز و دوست داران گرامی اش...
ب نظر این حقیر اکثر اشعار حافظ در مورد عشق و علاقه ایشان نسبت ب حضرت مهدی هست...
بطور مثال ، لولی وش در اینجا ب معنای بی خانمان..غریب .. مهجور ب کار رفته
دلم رمیده لولی وشی است شورانگیز :
و در مصرع بعد ، دروغ وعده ب نامعلوم بودن بازگشتشون...قتال وضع ب صفت منتقم بودن حضرت مهدی...رنگ آمیز هم ب معنی شادابی و زیبایی چهره ایشان در عین سالخوردگی اشاره میکنه
البته اشعار حافظ به ظن هرکس قابل تاویل هست...
بدرود
محمد در ۱۰ سال قبل، چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹: