گنجور

حاشیه‌ها

روفیا در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی
چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش؟!
باور از بخت ندارم که تو مهمان منی
خیمه پادشه آنگاه فضای درویش!!
چند سال پیش شعری با این مضمون گفتم که امیدوارم بزرگان کودک طبیعت را خوش آید :
A great guest
Today i have invited a great guest
Into my heart
I should clean the house
And throw away all junk
I'm going to decorate the house
With music, flowers and poems
I should make the house larger
I have a great guest
And i do not expect him to turn small to fit in my house
دوستان اگر در متن شعر غلط دستوری یافتید با اصلاح آن مرا مرهون لطف خود کنید.

۷ در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

زهد نخواهد خرید چاره رنجور عشق
شمع و شرابست و شید پیش تو نفروختن
بیمار عشق(عاشقی) با زهد و تقوا درمان نمیشود که نمیشود بلکه درمان او شمع و شراب است و پرهیز از ریا و زهد نر برابر تو

مسعود ملکی در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷۰:

درستش این هست به نظرم:
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
این نکته نوشته اند بر دفتر عشق
سر دوست ندارد آنکه دارد سرِ دوست

۷ در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق
روز دگر بامداد پاره بر او دوختن
تا کی شبها از شدت پایکوبی پیراهن چاک میکنی و بامداد بر آن پاره و صله میدوزی.
این جامه به ظاهر تقوا را دور بینداز

۷ در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:

ما را نظر به خیرست از حسن ماه رویان
هر کو به شر کند میل او خود بشر نباشد
زمانی که ما به ماهرویان نگاه میکنیم باورکن فقط نظر خیر داریم و اگر کسی نظر بد کند بدان که بشر نیست
معادل این بیت حافظ:
در نظربازیِ ما بی‌خبران حیران‌اند
من چُنین‌ام که نمودم؛ دگر ایشان دانند

۷ در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:

هوشم نماند با کس اندیشه‌ام تویی بس
جایی که حیرت آمد سمع و بصر نباشد
هوشی برایم نگذاشته ای.چنان درگیر تو شده ام که جشم و گوش ندارم و گیج گیج شده ام

۷ در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:

هر آدمی که بینی از سر عشق خالی
در پایه جمادست او جانور نباشد
جانور در اینجا به معنی جاندار و انسان میباشد در برابر بیجان و جماد
تا آتشی نباشد در خرمنی نگیرد
طامات مدعی را چندین اثر نباشد
طامات=گزافه گویی
اگر آتش و گرمای عشق نباشد سخنم بی اثر است و همچون لاف گزافه گو اثر ندارد

روفیا در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

درود محدث جان
دوست دیرین!
به کار عطرگیری گرویده اید؟!
لیک عطرتان آنچنان غلیظ و کم حجم است که از بوی آن هیچ نفهمیدیم!
کمی از کیفیت بکاهید و بر کمیت بیفزایید تا قطره ای هم گیر ما کند شامگان بیاید!

جلال الدین در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۷:

روفیا جانا
گفت فرعونی اناالحق گشت پست/گفت منصوری اناالحق و برست
کافر و مومن خدا گویند لیک/در میان هر دو فرقی هست نیک
آن گدا گوید خدا از بهر نان/متقی گوید خدا از عین جان

مصطفی در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:

خیلی زیباست و اینکه خیلی شبیه به شعر وحشی بافقی هست.
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد
آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست
از آتش سودای تو و خار جفایت
آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست
در حشر چو بینند بدانند که وحشیست
آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست

روفیا در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هرکسی پنج روز نوبت اوست
ازآنرو که گذرانی که حافظ از آن میگوید تلخ و گزنده است شعر کودکانه امیدبخشی در پاسخ آن میآورم :
Leaves get yellow and fall down
Tea gets cold
Mum loses music of her mind
Dad dies
...
But my love
The good news is that love never dies...
عشق کالای نقد جهان است...

تماشاچی در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

اونایی که عاشق بودن و به وصال یار نرسیدن، خیلی خوب این ابیات رو لمس می کنند، حتی اگه سالها گذشته باشه، بازم عشق همیشه شعله ای داره که یه جایی تو دل آدم روشنه و زوال ناپذیره. این شعر از اون عجایبیه که باعث میشه این شعله زبانه بکشه و یه حال عجیبی به آدم دست بده. من این حالو نمی تونم به زبان فارسی توصیف کنم، یعنی معادلی نمیشناسم. گویی از سر تا پا فرو میریزم و باز هستم. فقط میتونم بگم «هررژاندم»؛ شاید تنها این لغت تو زبان کردی بتونه کمی منظورو برسونه.
او می رود دامن کشان من...
من خود به جان خیشتن دیدم، که جانم می رود.. اما کاری نتونستم بکنم و تسلیم تقدیر شدم..

محدث در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

برای پرواز اومد.

فردین اردوانی در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۶۸۵:

من این شعر را کاملتر دیده‌ام :
شماره 783: مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد/غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد
از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز/بید مجنون سر به زیر انداختن بار آورد
عشق دل را از تمنا پاک نتوانست کرد/این کباب خام آتش را به زنهار آورد
لذت دیدار می بخشد نقاب روی یار/پشت این آیینه طوطی را به گفتار آورد
چون نشیند، فتنه آخر زمان ساکن شود/چون زجا خیزد، قیامت را به رفتار آورد
برنگردد در قیامت جان مشتاقان به جسم/کیست این سیلاب را دیگر به کهسار آورد؟
دیده بی شرم فیض از روی نیکو می برد/طفل جیب و دامن پرگل زگلزار آورد
دانه ای کز روی آگاهی نیفشانی به خاک/خوشه اشک ندامت عاقبت بار آورد
خود مگر از روی لطف آیینه دار خود شود/ورنه مسکن نیست موسی تاب دیدار آورد
سنگباران کرد مالک را زلیخا از گهر/این سزای آن که یوسف را به بازار آورد!
می شمارد خار پیراهن رگ جان را تنش/چون میان نازک او تاب زنار آورد؟
از دهان مار صائب می رباید مهره را/هر که دل بیرون از آن زلف سیه کار آورد

رضا در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

تفسیر این غزل رو میتونید از حافظ شناسی استاد الهی قمشه ای گوش کنین

جواد در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

از دوستان کسی میدونه اون نوای زیبایی که در زمینه آهنگ جانفزا و ملکوتی محسن خان هست مربوط به کجاست و چه مفهومی داره، البته به نظر جنوبی می رسه ولی خیلی نامفهوم هست

ایران در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

اخسیکتی نوشته:
دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید
به سخن گفتن زیباش بدان به نشوند
وآنکه پاکیزه رود گر بنشیند خاموش
همه از سیرت زیباش نصیحت شنوند
دمت گرم اخسیکتی،عجب قندی
یک شاعری بود اثیر الدین اخسیکتی،انگار تو گنجور نیست

محمدرضا در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

ازونجایی که مولانا ارادت خیلی زیادی به حضرت محمد داره و این رو میشه در سراسر مثنوی و غزلیاتش به وضوح دید، من وقتی بار اول این شعر رو شنیدم مخاطب شاعر رو پیامبر دونستم
اینجا که نظرات دوستان رو خندم جالب بود برام که کسی به این مخاطب اشاره نکرده بود.
البته باید در نظر داشت که مولوی یک انسان کامل رو مخاطب قرار داده. خداگونه ای در زمین!
پس خیلی فرقی نمیکنه که پیامبر باشه یا حضرت امیر یا شمس. گرچه من مرد اول رو نزدیک تر می بینم

جلال الدین در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:

خیلی از فرهنگمان دوریم، باری جای بسی شکرگزاری است که چنین هنرمندان خوش ذوقی داریم که ما را به فرهنگمان پاس همی دهند.
تکیه گاهش فراز مسند خورشید باشد.

حمید در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:

حبیب عزیز به زیبایی هرچه تمام این شعر رو اجرا کردن

۱
۳۹۲۶
۳۹۲۷
۳۹۲۸
۳۹۲۹
۳۹۳۰
۵۶۸۰