محمد در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
آخه چرا چیزی رو که میشه به نثر نوشت به شعر نوشته؟؟ این چه مدی بوده که قدیم داشتن؟ فکر کن مثلا نیچه میومد افکارشو در قالب شعر میگفت!
به نظر من اگه یه نثر تر و تمیزی بود این افکار الان جهانی شده بود!
همیرضا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
@مجتبی:
جدای از بحث موضوع این شعر و عدم رابطهاش با واقعهٔ کربلا که بحثی در آن نیست در موضوع عدم اطلاع مردم زمانهٔ حافظ از واقعهٔ کربلا اشتباه میکنید. سعدی که فاصلهٔ زیادی با حافظ ندارد در قصیدهٔ ابتدایی بخش مواعظ بعد از مدح غرای خلفا (که نشانهٔ کامل اعتقاد وی است) خدا را به خون شهیدان کربلا قسم میدهد:
«...
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
...»
و مولوی در آن غزلی که احتمالا شنیدهاید میگوید که:
«کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
...»
و در کنارش البته حکایت طعن کردن «آن شاعر» مردم شیعه حلب را احتمال دارد در مثنوی دیده باشید.
این گزاره که فرمودید مثال نقض زیاد دارد و هیچکدام -البته- دلیلی بر تشیع هیچکدام از این بزرگان نیست.
مجتبی طلائیان در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
کاش میشد یک مرجعی داشته باشیم که همه پارسی زبانان و پارسی دوستان آنرا تایید کنند و آنچه آنجا حک شود دیگر مانند آیه ای اسمانی قابل بحث نباشد و آنجا بنویسیم که خواجه حافظ شیرازی از شیعیان دوازده امامی، مخلص خاندان اهل بیت و [...] بوده و قال قضیه را یکبار برای همیشه کنده و دوستان شیعه مدرن را از این زحمت مدام رها کرده دیگر مجبور نباشند زیر هر شعری از آن بینوا هی بنویسند که حافظ شیعه بود. من نمیدانم این همه جد برای چیست؟ آیا شیعیان کمبود شاعر دارند که ندارند. پس درد چیست؟ چرا ما بایستی هر گوهر خود را اینقدر خفیف کنیم؟ تشیع برای شیعه حقیقی گوهر است که با حافظ و بی حافظ ارزشش عالی است. حافظ هم گوهر است که چه شما او را شیعه بدانید و چه ندانید ارزشش عالی است. پس از پایان جنگ جهانی دوم، نروژیها با مشکلی روبرو شدند. بزرگترین نویسنده نروژی و برنده جایزه ادبی نوبل نازیست از آب درآمد. نروژی ها تلاش نمی کنند که سابقه او را پنهان کنند. همه میدانند که او نازیست بوده ولی کتابهایش آزادانه چاپ میشود و مردم از آن لذت می برند و هنر ادبی اش را تحسین و دید سیاسی اش را تقبیح می کنند. آیا ایرانیان به بلوغ نروژی ها نرسیده اند.
همیرضا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
برای بعضی مصرعها در حاشیهٔ تصحیح فروغی بدلهایی آمده که بعضا معروفند:
«حریف خلوت ما خود همیشه دل میبرد»
«عروس خلوت ما خود همیشه دل میبرد»
«دو دوست قدر شناسند عیش صحبت را»
«برون نمیرود از خانگه یکی هشیار»
«یکی درخت گل اندر فضای خانهٔ ماست»
«یکی درخت گل اندر میان خانهٔ ماست»
«که ترک بار بگفتند و خویشتن رستند»
«که ره به منزل دیوانگان ندانستند»
امیر مهرابی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
وزن شعر مفتعلن مفتعلن فاعلن است
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
رضا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
بارها در متون اسلامی تأکید شده که نباید به دنبال هوای نفس رفت. مولانا می گوید وقتی نفس من طالب عشق تو است چرا از نفسم پیروی نکنم؟ و البته سزای چنین نفسی محو و نابودی در دریای عشق است.
طوبی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
مولوی درین جا تازیانه سلوک می زند و عتاب می دارد که:
اِی انسان! کِی می خواهی شهدانه وجودت را شکوفا کنی و به بار بنشانی!؟ تو که از یک دانه گیاهی کمتر و کهتر نیستی ...!
طوبی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
هر کجا تخمی بکاری آن بروید عاقبت
برنروید هیچ از شه دانه احسان چرا !!!
بنا به گونه کنونی خوانش و نگارش این بیت، معنا نزدیک به چنین چیزی تواند بود که:
ما تخم احسانی در زمین شاه(؟) کاشته ایم و چشم امید داشته ایم تا دانه احسان به بار آید (و شاه هم برابر آن، به ما احسانی کند، چون به هر کس احسان کنیم بقاعده پاسخ احسانمان را میدهد) ولی اکنون گلایه مندیم زیرا این گونه نشده و کنایه می زنیم که چرا این شاه(؟) نَمی پَس نمیدهد !!!؟؟
ناگفته، سخافت این معنا بر خوانندگان هوشمند آشکار است و روحیه مولوی از چنین دریوزگی ها گریزان!
محمد در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:
با عرض سلام و تقدیم احترام خدمت شما عزیزانِ جان
نظرات یکایک شما سروران را خواندم
میدانم که همه ی ما ارادت خاصی به حضرت مولانا داریم
نظرات جناب سید حبیب را نیز خواندم و به واقع باید عرض کنم که بسیاری از ابن ابهامات در ذهن این بنده ی کمترین نیز نقش بسته.
در ابیات گذشته مشاهده شد که مولانا می فرمایند که زرگر بر حسب حرص و طمع خانواده و همسر و بچه های خود را رها کرد. اگر بخواهیم این موضوع را پایه ی مرگ زرگر بدانیم باز هم ابهامات زیادی همچنان وجود خواهد داشت، رسولان خدا نیز همسران بسیاری داشتند و این نمیتواند دلیل خوبی برای این امر باشد. از طرفی چیزی که از شعر بر می آید حتی پس دگرگون شدن حال پادشاه و خدابین شدن او ، همچنان عشق به کنیزک در او شعله ور است تا جایی که برای درمانش حاضر است زرگر را با زر و زیورهای بسیار بخرد و به مدت چندین ماه او را در کنار کنیزک نگه دارد تا حال معشوقه اش(معشوقه ی پادشاه) خوب شود و سپس رقیب را از میان بردارد ، نه به جنگ تن به تن بلکه به روشی نه چندان جوانمردانه!
بنده از فهم و درک پایینی برخوردارم و پوزش مرا پذیرا باشید اگر نظراتم تند و شاید بی خردانه بوده اما از نظر این بنده ی کمترین دین،هیچگاه ما را به کشتن کسی دعوت نکرده، حال آنکه شاکله ی این شعر جوری بر من حقیر نمایان است که گویی پادشاه برای رسیدن به عیشش در این دنیا حاضر به از میان برداشتن زرگر شده است!!
جسارت نباشد ، من بسیار از این اشعار لذت میبرم اما معمولا باب آخر را با ترس و واهمه ی خاصی میخوانم.
حس میکنم این باب در بحث زمانی ما نمیتواند به شکل صد درصدی قانع کننده باشد.
شاید از برای نسل های گذشته قابل درک تر بوده باشد اما برای امروز و این عصر گسترده ی اطلاعات کمی ثقیل میباشد.
ازینکه سعادت مساعدت نمود تا بتوانم نظرات خام خود را خدمت شما سروران ،عرضه دارم بسیار خرسندم.
مهرتان مانا
طوبی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
بعید نیست که در ذهن مولوی، این معنا با مفهوم قرآنی فلاح (رستگاری و شکوفایی، سر از خاک برکشیدن و...) نسبت و قرابتی یافته باشد ...
نشان به آن نشان که همو در جایی دیگر میگوید:
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد!؟
طوبی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
بنابراین خوانش درست تر و موافق قرائن دیگر موجود در شعر مولوی چنین خواهد بود:
برنروید هیچ از شهدانه انسان چرا !؟
[خوانش دکتر سروش نیز در مجموعه رسول آفتاب (بازخوانی غزلیات دیوان شمس) از این مصراع هم چنان است]
این خوانش با مضمون بیت پسین نیز سازگارتر است که به احیای ارزشهای الهی و گنجینه های فطری و انسانی فرامیخواند ...
طوبی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
و نیز در مصراع دوم بیت هشتم، بهتر است شهدانه (بصورت پیوسته به هم) نوشته شود تا هم اسباب اشتباه نگردد و هم به انتقال بهتر معنای درست کمک کند.
طوبی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
در مصراع نخست بیت ششم، واژه پیغامبر نادرست است؛ تصحیح شود به:
روی تو پیغمبر خوبی و حسن ایزدست
رضا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:
در مورد توضیح جناب آقای آرش نجاری عرض کنم ابتدا توضیح ایشان به نظرم منطقی می آمد اما وقتیکه به سطر آخر توضیح ایشان رسیدم رنگ بوی نژاد پرستیه متن کاملا نظر بنه رو عوض کرد و کله توضیحه ایشان زیر سوال رفت. در ضمن مشترکات فرهنگی و آیینی میان اقوام از دیر باز متدوال بوده و این مساله رد نمیکنه نظر جناب آقای دقتی رو.
مجتبی طلائیان در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
اینکه چاده روایت را منسوب به چارده معصوم بدانیم ناشی از عدم آگاهی در مورد مفاهیم اسلامی و ندانستن معنی روایت در این مورد است. روایت اینجا به معنی نحوه خواندن آیات با اواهای متفاوت است که طبعا معنی دیگری میداده. چگونه می توان تصور کرد که شیعه ای مومن معتقد باشد که هر یک از معصومین قرائت خاص خود و متفاوت از دیگران داشته اند؟ همانگونه که دوست دیگری اشاره کرد چارده روایت اشاره به هفت قرائت متفاوت از قرآن است که گویا در صدر اسلام معمول بوده و هنگام جمع آوری قرآن دو قاری برای هر قرائت بوده و حافظ از چارده روایت یعنی همه قرآنها یاد می کند. این البته حرجی بر باشندگان ایران امروزی نیست چه اینکه این موضوع منسوب به عمر است و موضوع محفل اهل سنت. در زمان حافظ اکثر ایرانیان از جمله خود حافظ سنی بودند. من به اشاره شعر به کشته شدگان کربلا هم اعتقادی ندارم چه اینکه این داستانی است خاص شیعه و اکثریت سنی ها اصلا اطلاعی از آن ندارند. بسیار بعید است که مردم شیراز در زمان حافظ چیزی از آن می دانسته اند.
کسرا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۲۹:
و شاید شکیبی اصفهانی
محمدعلی میرآخوری در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:
در بیت اول مصراع دوم یک ز جا افتاده
روی تو دارد زحسن آنچه پری آن نداشت
حسن تو دارد ز ملک آنکه سلیمان نداشت
... در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۷:
حسین عزیز
اول اینکه من مخالف این عقیده ام که این افراد معلم و الگو و ... باشن. این عیب از جامعه و مهمتر از اون سیستمی هست که این افراد رو افراد کاملی معرفی می کنه. در حالی که این افراد کاملا عادی بودند و تنها فرقشون هنرمندی و علمشون هست. در حوزه اخلاق برتری خاصی نسبت به بقیه افراد جامعه ندارن.
دوم اینکه می در زبان هرکدوم از این افراد مفهومی خاص داره. تمام حرف من اینه که زبان مثنوی رو بشناسیم بعد بریم سراغش. مثنوی (و عمده متون معتبر صوفیه) سراسر نماد و رمزه. شما منطق الطیر رو چطور می تونین فارغ از نگاه نمادین تفسیر کنین؟ کدوم حکایت همین مثنوی رو میشه فارغ از نمادپردازی تفسیر کرد و به عمق مطلب رسید که این حکایت مورد بحث رو بشه؟ در مورد حمد و ... هم از بحث خارج نشدم. دقیقا منظورم همینه که فضای حاکم بر مثنوی فضای نماد و رمزه. پس نمیشه در سطح لفظ در مورد نبودن حمد خدا تفسیر کرد که اگه بکنیم نتیجه ای جز بی توجهی به خدا به دست نمیاد. حالا اگه این فضا رو پذیرفتیم باید در مورد حکایت مذکور دنبال رمزگشایی باشیم نه اینکه بلافاصله با خوندن لفظ بریم سراغ برداشت مفهوم.
بحث مخالفت با انتقاد نیست، انتقاد سالم در نفس خودش قطعا مساله مثبتی هست. من یه سوال دارم. شما از چیِ مولوی و مثنوی خوشتون میاد؟ کدوم تفکرش رو می پسندین و این طرز تفکر مولوی رو از کدوم ابیات مثنوی استخراج کردین؟ میخوام رجوع کنید به این ابیات و ببینید آیا از فضایی که در مثنوی هست پیروی نمیکنه؟ تمام این حرفای من تلاشی هست برای اینکه بگم در سطح لفظ مثنوی متوقف نشیم. زن ستیزی این ابیات تنها از توقف در سطح لفظ برمیاد و نه از حرکت به عمق. دیگه واضح تر از این که خودش میگه نداریم: «گفتمش پوشیده خوشتر سر یار / خود تو در ضمن حکایت گوش دار». و بسیاری ابیات دیگه که خود مولوی میگه من پوشیده حرف می زنم.
nabavar در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۷:
... گرامی
مولوی و سعدی و و اصولاً سخنسرایان را معلمان جامعه می دانم ، به خصوص شعر که هر ناروایی را وقتی با این زبان گفته میشود ، گویی وحی منزل است .
متاسفانه مثال مع الفارق شما را در مورد” می“ و ارتباط آن با منش شاعران درک نمی کنم، حاشیه پردازی سرکار در اینکه چرا مثنوی با حمد شروع نشده و دیگر بیانات شما جز خارج شدن از موضوع برایم چیزی مفهوم نکرد .
می فرمایید:”با دیدگاه شما نه تنها در مورد زن ستیزی که در تمام موارد مثنوی با مشکل مواجه میشیم و مثنوی بیهوده ترین کتاب تمام تاریخ بشریت میشه“
نشان ازین دارد که دیدگاه من و شما و باورهایمان هیچگاه به توافق نمی رسد .
قبلاً هم گفته ام که مولوی را دوست دارم و کتابش را می خوانم و استفاده می کنم ولی با بسیاری از خرافاتش و به خصوص زن سیزی او مخالفم.
تا این انتقاد ها نباشد به بیراهه می رویم
زنده باشید
نادر.. در ۹ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶: