گنجور

حاشیه‌ها

نوروز فولادی در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

با سپاس از همه دوستان که در این باره نظر داده اند. هر چند که شعر برای مورد یا موارد خاص زمان نوشته شده است ولی گر ما به پیرامون خود نظر اندازیم موش ها و گربه های فراوانی را خواهیم داد. شاعر با زیرکی خاص خود ما را به خرد گرایی دعوت کرده است همچنان که در اولین بیت خود می نویسد. یادداشت های زیرین را از نقد این متن برگرفته ام که می تواند این دعوت به خرد گرایی را به خوبی تشریح کند:
و بیت آغازین این قصه، در وزن و بحری پر ضرب و کوبنده و اخطار دهنده «مفاعیل مفاعیل مفاعیل» است تا شاعر عقل وهوش و دانش خواننده را گرو کشد؛ «به شرط داشتن» مگر بشنود و در «معنای آن حیران بماند»؛ باین شرح:
«اگر داری توعقل و دانش و هوش __ بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی __ که در معنای آن حیران بمانی»
چه می‌خواهد بگوید که لازمه فهم آن عقل است و دانش و هوش؟ و کدام موضوع است در امور اجتماعی به جز «سیاست» که به این سه نیاز دارد؟ و کدام سیاست بهتر از این که نیت به زبانی ساده و در نهایت روانی در سطح عامه ادا شود؟ اینست که خواننده نخست دست و پای خود را جمع می کند تا برسد به اینکه خود را واجد هر سه شرط بداند، پس مجهز به عقل و دانش و هوش انگاری آماده استماع یا ورود به داستان شود.
بعد از این مقدمه رسا، شاعر لحن خود را در بحر و وزنی دیگر می نهد که با تشویق همراه است بطوری که خواننده ای که در دو بیت اول داستان متعهد و ملزم به شرط و شروطی از باب داشتن «عقل ودانش وهوش» بود، ناگهان تبدیل می شود به مردی خردمند و عاقل و دانا که به او صمیمانه پیشنهاد می شود قصه موش و گربه را بخواند ـ به این شرح:
«ای خردمند عاقل و دانا __ قصهٌ موش و گربه برخوانا»
و در توضیح قصه شاعر تصریح می کند «منظوم» بودن آن را، و همین می رساند که احتمالاً «موش و گربه منثور» هم پیش از آن وجود داشته است که در غیر این صورت آن توضیح ضرور نبود. بخصوص که شاعر به منظوم بودن قصه اکتفا نمی کند و اضافه می کند که نظمی است همچون در غلطان؛ یعنی روشن و روان، به این شرح:
«قصه موش و گربه منظوم __ گوش کن همچو در غلطانا»
در بیت دوم شاعر وعده می دهد خواننده را به این که: برایت قصه ای خواهم خواند تا در معنای آن «حیران» بمانی: به این شرح:
«بخوانم از برایت داستانی __ که در معنای آن «حیران» بمانی»
و در انتهای قصه می گوید «پند گیر از این قصه» که غرض من از موش و گربه آنست که تو «مدعا» یعنی نیت خواسته شده را فهم کنی، به این شرح:
«جان من پند گیر از این قصه __ که شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه بر خواندن __ مدعا فهم کن پسر جانا»
شاد باشید

امین افشار در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:

چو نماز شام هر کس، بنهد چراغ و خوانی
منم و خیال یاری، غم و نوحه و فغانی...
به راستی که عاشق جداست از همه عالم، تا بدین پایه که آخر عزم می کند:
پس از این چو سایه باشم...
چو مرا نماند مایه، منم و حدیث سایه...

امین افشار در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:

نکنی خمش، برادر! چو پُری ز آب و آذر
ز سبو همان تلابد که در او کنند یا نی؟

امین افشار در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:

عجبا نماز مستان! تو بگو درست هست آن؟
که نداند او زمانی، نشناسد او مکانی

امین افشار در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷:

دیدم صعب منزلی، درهم و سخت مشکلی
رفتم و مانده‌ام دلی... کشته به دست و پای تو

امین افشار در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷:

درود
با نظر آرش موافقم. ضمن این که می توان این گونه هم برداشت نمود:
چیست غذای عشق تو؟ این جگر کباب تو = جگری که تو کبابش کرده ای یا جگری که برای تو کباب شده، جگری که از بهر تو کباب شده
بدرود

امین افشار در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:

در حق چگونه کوبم؟ که نه دست ماند و نه دل
دل و دست چون تو بردی... بده ای خدا امانی!!!

اردشیر در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:

با درود فراوان
دوستان من تا کنون هربار این شعر را خوانده ام به معنای این بیت پی نبرده ام، گمان بر این بردم اینجا کسی بتواند راهنمایی کند :
مگر در نهانش سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است
با سپاس بسیار

رضا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

استاد زرین کوب معتقد است که مولوی عمدا داستان دژ هوش ربا را تکمیل نکرده تا به ما بفهماند که راه نیل به حق راه فنا است.
تیمور مالمیر در مقاله ای به نام "پایان ناتمام مثنوی" آورده که داستان دژ هوش ربا شکل دیگری از داستان آفرینش است.

رضا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

در ابتدای دفتر ششم می خوانیم:
پیش‌کش می‌آرمت ای معنوی
قسم سادس در تمام مثنوی
بنابراین عزم مولانا از ابتدا در اتمام مثنوی در شش دفتر بوده است.

رضا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

در مقالات شمس آمده است که:
شاهزاده کوچکتر سرانجام به
یاری دایه در گاوی زرین پنهان شد و به
درون قصر راه یافت ، شبیه داستان اسب تروآ!

... در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته:

ممنون از لطفتون
برای منم هم کلامی با شما خوشایند هست.
عرض کنم من احساسی بودن زن رو لزوما نقطه ضعف نمیدونم. بلکه همین موضوع رو (همونطور که قبلا هم گفتم) مظهر تعالی وجودی زن محسوب می کنم.
بله منم قبول دارم که مولوی شاید خیلی جاها از نمادهای خوشایندی استفاده نکرده و به همین خاطر بسیاری از حکایات مثنوی ظاهر مبتذلی داره. ولی این ویژگی زبان مولوی هست که عامه پسند و کوچه بازاریه، بر خلاف سنایی که زبانش به ویژه در مثنوی هاش به اصطلاح مدرسه ای و علمی و سطح بالاست.
پدربزرگ من بعضی از ضرب المثل هایی که می گفت، الفاظش به قدری رکیک هست که من نمیتونم اینجا بازگو کنم، گرچه مفهوم مثال نه فقط مبتذل نبود که خیلی جاها ارزشی هم بود.
این ویژگی عوام و مردم کوچه و بازاره و ربطی هم به دوره و زمانه نداره. مولوی به خاطر نزدیکی زبانش (تاکید می کنم فقط زبان و نه مفاهیم) به این فضاست که جنس گفتارش به این شکل هست. هرچند که خود منم که واقعا مولوی رو دوست دارم چندان این ویژگی زبانیش رو نمی پسندم.
در مورد تقلید هم به هر حال همه تحت تاثیر فرهنگ و فضای حاکم بر جامعه در دوران زندگی خودشون هستن و خواه ناخواه بخشی از نوع زندگی تقلیدی هست. ولی باز هم من چندان به این موضوع ایراد نمی گیرم. مثلا در مورد کنیز همینکه مولوی در دورانی که کنیز باب بوده به این فکر می کرده که کنیزش با دخترش برابره خودش خیلی حرفه. هرچند که باز هم به طور کامل از زیر سلطه فرهنگ غلط جامعه نتونست بیاد بیرون.
و اینکه شما همون ... خطابم کنید من راضی ام دوست من.

زهرا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۵۳:

ابنکه میگه
انگور عدم بدی شرابت کردند
واپس مرو ای شراب انگور مشو..
یعنی چی؟؟؟؟

احمد در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:

باسلام برخلاف نظر جناب محمد معتقدم در بیت چهارم به قرینه تبری در مصرع اول تولا در مصرع دوم صحیح است نه تمنا .

امیر در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

مفهوم بیت زیر چیه دقیقا
هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
ممنون

الف.م در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا:

سلام
منظور ازبیت"گر چو خفته گشت و شد ناسی زپیش/کی گذارندش در آن نسیان خویش؟"چیه؟
لطفا معنی کلمه "ناسی" رو هم بگین؟
ممنونم

سید حبیب در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته:

با سلام .
درود بر شما.
اول اینکه حرفتان در باب احساسی بودن زن را قبول دارم .
ولکن یک انسان فرهیخته , هیچ گاه , نقطه ضعف کسی را , با کلمات و مثال های پست, فریاد نمیزند, و او را تحقیر نمیکند , صرفا برای اینکه یک حقیقتی را بیان کند , نباید عدالت و انصاف را زیر پا بگذارد .
چه بسا میتواند مثالهای دیگری از این دست بزند, ....
چه لزومی است کسی را تحقیر کند و کوچک بشمارد و........ .
بماند .....
من نمیخواهم ثابت کنم که مولانا آدم بدی بوده یا خوب...
اصلا در حدی نیستم که بخواهم کلام مولانا را نقد کنم.....
بسیاری بزرگان در این گنجورند , که هیچ نگفته اند ....
ما که دیگر جزو آدم نیستیم....

فقط نظری بود در باب تقلید ....
مثالی هم زدم , که بحث را منحرف کرد.
فقط این را میدانم که همین تقلید نا صحیح بوده و هست , که
اینگونه ابیات را , یا سخنان را , در آثار و گفتار بعضی ناکاملان و ناواصلان میبینیم.
حال یا در باب زن است , یادر باب شریعت , یا فلسفه , یا ..........
اگر این تقلید ناصحیح نبود , در شش قرن بعد از ظهور اسلام , مولانا در خانه , کنیز,, نگه نمیداشت , که دخترش به کنیز بی احترامی کند واو بگوید این کار را نکن.
البته من در این باب اطلاعی ندارم , برداشتم از سخنان خودتان است.
که فرمودید .
البته کنیز با کلفت بسیار متفاوت است .
اگر منضورتان کنیز باشد , وگرنه کلفت ایرادی نداشته و ندارد.
بگذریم .
خوشحالم که با شما مباحثه میکنم .
فقط کاش به جای ....... نامی مینهادید.
میتوانستم به نام خطابتان کنم.
.

۷ در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:

پیوند به وبگاه بیرونی
محمدرضا شجریان

محمد در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

به نظر من هم بیت مولوی را بایستی اینگونه خواند:
سوی تیغ عشقش ای ننگِ زنان
صد هزاران جان نگر دستک‌زنان
عبارت « ننگِ زنان » را نیز مولانا تنها در مفهوم اصطلاحی آن بکار برده است و قطعاً روی سخن مولانا با زنان نبوده و قصد تحقیر ایشان را نداشته است. یادمان باشد هنرمند شاعر از اصطلاحات زمانۀ خودش استفاده می کند حال اگر هزار سال بعد یک اصطلاح وجهۀ بدی پیدا کند، این دیگر تقصیر آن شاعر که نیست. بگذریم.
خنده دار است که بعضی ها آن را ننگزنان - بدون کسره- می خوانَند.

محمد رضا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:

میشه این بیت رو معنی کنید
"مگر بروی دلارای یار ماورنی به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید"

۱
۳۷۴۱
۳۷۴۲
۳۷۴۳
۳۷۴۴
۳۷۴۵
۵۷۰۳