گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸:


اسیر
زلف  آشفته  کنی  تا ببری  دل  ز  برم
من  از آن زلف پریشان  تو آشفته  ترم
تا که سر گشته درآن پیچ و خم گیسویم
بی چراغ   رخ   تو  راه  به جایی  نبرم
تا که آمیخته ای با دل  و جانم   ببری
جلوه های   گل  زیبای  چمن  از  نظرم
من و آن سایه ی  سرو  قد  تو در گلزار 
آرزویی ست  که  بگرفته  ز پا تا به سرم
دامنی   گل  به  صفای   قدمت   آوردم
لیک از دیدن  روی  تو  ز گل  تازه  ترم
من به یک جرعه ز مهر رخ تو مست شوم
چه بنوشم چه چوابری که بباری به سرم
تلخکامی  مکن  از  بهر  خدا بامن  زار
نوش  خندی  بزن   آنگاه  ببینی  شکرم
آن نسیمی  که به  همراه  برد  عطر  ترا
به  مشام  من  بیدل  برسد  هر  سحرم
چو به زنجیر کشیدی و بخندی  به اسیر
به گمانی که به یک شعله بسوزی جگرم 
من  گذشتم  ز همه لیک به مویت سوگند
نتوانم  ز  یکی  ماه  چو  تو  در  گذرم
“گر  درون  قفسم  لیک  به  مانند  ”نیا
آرزویی ست  که بر بام  و هوایت  بپرم

امیر "گمنام" در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:

درود بر کوروش گرامی، وزن غزل در هیچ یک از ابیات و مصراع ها ایراد ندارد، احتمالا در خوانش مصراع های عربی دچار تردید هستید که با اعراب گذاری درست می توانید به وزن : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل(یا فعولن)، برسید، و یا می توانید خوانش جناب استاد گرمارودی را گوش دهید. موفق و سربلند باشید.

Naseem Naseem در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ لبیبی » قطعات و قصاید به جا مانده » شمارهٔ ۳ - دو بیت منقول در ترجمان البلاغه:

این دو بیت از منوچهری هم نقل شده اند که در سوگ فرخی گفته است و گفته میشود یکی از دلایل قاطع اینکه مرگ فرخی سال ۴۲۹ بوده همین بیت هاست که عنصری در سال ۴۳۱ بعد از او وفات کرده است.

رامین مصطفوی در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:

این شعر برای حکیم ابوالقاسم فردوسی نیست، از شما که مدیر سایت هستید انتظار می رود با راستی آزمایی مطالب و اشعار را بارگذاری کنید

این لینک هم توضیح کامل داده برای بیت های الحاقی در دیباچه شاهنامه

پیوند به وبگاه بیرونی

Khayam Kayam در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:

با احترام به بزرگ مرد علم و ادب خیام

وبا درود خدمت اساتید علم و ادب.

به نظر بنده همون" دیر مغان" صحیح هستش چون

دیر منظور همون معبد و مسجد و عبادتگاه و مغ جمع مغان که اشاره به روحانیون زرتشتی در دوره مادها و اشکانیان و هخامنشیان و... داره.

نتیجه

فردا  از این وعده و وعیدهای عالمان دین خبری نیست و با هفت هزار سالگان خفته در خاک هیچ فرقی نداریم

یه باز خوانی با "دیر مغان"بفرمایید

می خور و خوش باش....زندگی کن و بذار دیگران زندگی کنند🥂👍🏻😉

پرستو در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۹ در پاسخ به سیدزانیار شهیدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

منم همچین برداشتی داشتم

خوشحال میشم در موردش صحبت کنیم

فریدون قاسمی در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۹۱:

اساتید محترم لطفا راهنمایی بفرمایید: معنی مصراع آخر چیست؟ 🤔

 

محسن دهقانی در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۷ در پاسخ به عبدالرحمن کریمی دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:

و اما :  کس را چه زور و زهره که وصف علی کند

صبور ادیب زاده در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ حافظ » مثنوی (الا ای آهوی وحشی):

سلامی میدهم بر جمع عشّاق!

گذر چون میکنم از باغ و از راغ

آهنگ زیر متنِ خوانش فرید حامد رو از کجا می تونم بارگیری کنم؟ نوای تاری که در ابتدا شنیدم به همان کوتاهی، جلوه ای سرشار از سوز و گداز فرقت یار وحشی است که رمیده و عاشق دل خسته را تنها گذاشته؛ نوای تار به جد می‌تونه مسحور کننده باشه علی الخصوص که یک بستر آرام و پیوسته در زیر نوای تار با آن همراهی کند و نغمه بلبل تار را تکمیل کند و تصنیف حافظ عاشق را آهنگسازی کند که از نغمه خواجه، زمین و آسمان در حالت اند و دست می افشانند.

در آسمان نه عجب گر بگفته حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

ر.غ در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ محمد بن منور » اسرار التوحید » باب دوم - در وسط حالت شیخ » فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته » حکایت شمارهٔ ۲۴:

با سلام لطفا درست کنید متصوفه

سعید در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۰:

سلام خدمت دوستان .قول حکیمان که سعدی میفرمایند مضمون روایتی است از امام صادق علیه السلام که میفرمایند : من طلب رضاالناس بسخط الله جعل الله حامده من الناس ذاما .هرکس رضایت مردم را در خشم خدا بجوید خداوند ستایشگران او را نکوهشگرانش قرار می دهد .

شولیده در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۲۵ در پاسخ به سید حسین اخوان بهابادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

زمین نقد به از بهشت نسیه.....

کوروش در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۷ - اعتراض کردن معترضی بر رسول علیه‌السلام بر امیر کردن آن هذیلی:

هست منهاج و نهان در مکمنست

 

یافتش رهن گزافه جستنست

 

یعنی چه 

 

 

کوروش در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۷ - اعتراض کردن معترضی بر رسول علیه‌السلام بر امیر کردن آن هذیلی:

خلق را بنگر که چون ظلمانی‌اند

 

در متاع فانیی چون فانی‌اند

 

یعنی چه 

 

Ahmad Tari در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

صفات شمس رو بدونیم جواب روشنه

 

nabavar در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۷ در پاسخ به الهه دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

گرامی الهه

قلم سر به سجده میگذارد و هر چه بخواهی می نویسد، با سر از تو استقبال می کند.

می گوید : گرقرار باشد که در ره او جان فشانم ، با دل خونینم و دیده ی گریانم،  می روم و سر از پا نمی شناسم. 

nabavar در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:


غرفه ی عطار


اشک چشمم پیش پایش بسکه بی مقدار بود
لابه هایم  بی اثر  شد  شیوه اش  انکار  بود
تا  غباری  بر نشیند  بر  رخم  از  دشت  او
دیده  را هردم نصیبی از خس  و از خار بود
عقل  را  با  دل  سخن ها  در میان آمد  ولی
آتشین  پند   خرد   در   آهنش   بیکار   بود
خواستم  تاری  ز زلف  دلبرم  آرم  به  دست
آنچه  دیدم  از  نگاه   عقل  ،  استغفار  بود
شام رابا صبح و غم رابادوصد صبرو شکیب
همچنان شاه خردبا لشگر رویا  پیِ پیکار بود
بی قراری های   دل  را    نور   امیدی از  او
در  فضای  مهرورزی  یاور  و  غمخوار  بود
 داشتم بس خوش خیالی ها به روز وصل ، لیک
بخت    در   چنگ ِ   نهان ِ  گنبد ِ  دوار   بود
من که  فریادم  ز  جور  دهر  بالا   می گرفت
بی خبر  بودم  که  کار  عاشقی  دشوار   بود
آنچه  را  می جستم  از  دنیای به پایان عشق
لا به لای   غرفه ها  و طبله ی  عطار بود
گر ” نیا “ شور و  نوایی  داشت از سوز درون
تحفه ای  از  مهر  آن  ماه  پری  رخسار  بود 

سیّد محس سعیدزاده در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت:

 به نظر من سخن بسیار حکیمانه وبلند ملای رومی که انسان را محصول اندیشه ی خودش میداند ،برگرفته از این آیه است:«لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ».(الرعد 11).

ترجمه شیخ حسین انصاریان شیخ شیعه درایران:

«برای انسان از پیش رو و پشت سر، مأمورانی است که همواره او را به فرمان خدا [از آسیب ها و گزندها] حفظ می کنند. یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتی را [به سوی بلا، نکبت، شکست و شقاوت] تغییر نمی دهد تا آنکه آنان آنچه را [از صفات خوب و رفتار شایسته و پسندیده] در وجودشان قرار دارد به زشتی ها و گناه تغییر دهند. و هنگامی که خدا نسبت به ملتی آسیب و گزند بخواهد [برای آن آسیب و گزند] هیچ راه بازگشتی نیست؛ زیرا برای آنان جز خدا هیچ یاوری نخواهد بود»

همه چیزازدرون خود ماوازذهن خود ما برمی خیزد وهیچ کس هیچ کاری نمی کند.پیامبر هم نمیتواند مارا تغییر دهد به قول خود پیامبر او فقط راه کار ارائه میکند واین ماهستیم که باید استفاده کنیم وبه راه بیفتیم.براساس همین نکته میتوان گفت نه نعمت در دنیا وجود دارد نه نکبت.تو می توانی از متاع موجود دردنیانکبت درست کنی ومی توانی نعمت درست کنی.برای این است که عده ای از فلاسفه می گویند هیچ چیزی واقعیت ندارد یعنی این چیزهایی که مردم می گویند هیچکدام واقعیت ندارد .واقعیت چیزدیگر ی است.مثلا می گویند زندگی سعادت منداین است که زن شوهری داشته باشد که چنین و چنان باشد.زندگی سعادتمند این است که تو برای خود تصور کنی شوهر چنین و چنان باشد تو تصور کنی که اگر شوهرت یک بدی هائی دارد  اشکالی ندارد ،در مقابلش صد خوبی دیگر دارد .دربیرون از ذهن تو شوهری که تو می خواهی نیست توباید شوهرت را دذهن خودت بسازی.

این تویی که یکی را دشمن خود می کنی یکی را دوست؛یکی را دور می کنی یکی را نزدیک.این ها را همه خودت  می کنی ودرخارج ازذهن تو هیچ شخص وشخصیّتی با این اوصاف وجودندارد.برای همین است که ملیونها شوهرخوب وملیون ها شوهربدوجودداردوبرای همین که یک نفر برای تو شوهر خوب برای بانو شوهربداست زیرابانوازشوهرتصویروچهره ی دیگری خلق کرده است وهمان را میجوید ومیبیند.هرکس یک جهت گیری والگوسازی ذهنی خاص خودرا دارد وخدای آن است ودرهمین جهت حرکت می کند.در ذهن خود تصمیم می گیری ازیکی فاصله بگیری یابه کسی نزدیک شوی،بلافاصله به حرکت درمی آیی وهم اسباب وموجبات را فراهم ووموانع را دفع ورفع میکنی.

از چیزی بدت آیداگراحساسی رفتار کنی فورا واگر خردمندانه رفتار کنی کم کم ازاوفاصله می گیری .اگر کسی را دوست داشته باشی کم کم به اونزدیک می شوی.برای این است که من می گویم رفتار دلیل  واضح وصادق افکارواندیشه ها است و ما ازروی رفتار می فهمیم که در ذهنش چه خبراست؟  .برای همین است که من به تو می گفتم تو مرا دوست نداری و دروغ گویی زیرا عمل ات  این را ا روایت نمیکند.عمل ات چیزدیگری میگوید تو به ظاهر حرفی می گویی ما هم به ظاهر حرفی می گوییم مطمئن ام تو الکی می گویی ،من هم الکی می گویم .وقتی می بینم تو چیپس دوست داری،پفک دوست داری من هم چیپس وپفک می خرم؛چلو کباب بخواهی چلو کباب می دهم .وقتی چلو کباب بدهند ببینند استفراغ می کنی به  تو نمی دهند.ملای روم  می گوید:

ای برادر تو همان اندیشه ای

مابقی خود استخوان وریشه ای

رضا س در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۶:

بیت سوم باید صراحی‌ای باشه نه صراحتی. بیت ششم هم (هنر نمی‌خرد ایام و...) خیلی حافظانه‌ست و حیف که این غزل در بیشتر نسخه‌ها نیست 

محسن مرتضوی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۵:

مصرع آخر ؛ طبق برخی نسخه‌ها

"اگر گوشم شنفت چشمم مبیناد" آمده که بهتر به نظر می‌رسد.

شرح دوبیتی‌های بابا‌طاهر 👇

پیوند به وبگاه بیرونی

۱
۳۶۹
۳۷۰
۳۷۱
۳۷۲
۳۷۳
۵۵۲۹