گنجور

حاشیه‌ها

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:

https://rezasaghy.blogfa.com/

 

یاد بادآن که نـهـان‌ات نـظـری با مابـود

رقـم مِـهـر تـو بـر چـهـره‌ی ماپیدا بـود

 

نهان اَت: درنهان تو، دراندرون تو

رقم: اثرونشان، میزان وعدد

یادش گرامی وبخیرباد آن روزهایی که درباطن ودرون تو لطف ومرحمتی نسبت به مادیده می شد، ضمن آنکه نشانه و میزان این لطف ومحبّت نهانی تودررُخسار وصورت مانیز بازتاب پیدا می کرد وبه روشنی دیده می شد........

دراینجاحافظ باواژه های" نهان وپیدا" که متضاد یکدیگرند به نکته ی ظریفی اشاره کرده وآن این است که لطف ومحبّتی اثربخش ولذّت آفرین است که ازدل برخاسته و بصورت تظاهر وریاکاری نبوده باشد لطفی که سرچشمه ی آن ازاَعماق ودرون شخص محبّت کننده برخیزد. درچنین شرایطی چنانکه حافظ می فرماید اثرات لطف، درشخص مقابل ودریافت کننده ی محبّت، منعکس می گردد واوراعمیقاً مسرور وشادمان می سازد. لطفی که آلوده به ریا وفریب باشد نه تنها چنین پیامدی نداشته بلکه چه بساممکن است تبعات منفی نیزداشته باشد

به هر روی،حافظ به این نظرولطف پنهانی و نهان معشوق نسبت به عاشق، ارزش واهمیّت ویژه ای قائل است وهمیشه به آن بالیده است. درجای دیگر درهمین مورد می فرماید:

گرچه می گفت که زارت بکُشم می دیدم

که نهانش نظری بامن دلسوخته بود

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

یادبادآن‌که چو چشمت به عِتابم می‌کُشت

مـعـجـز عیـسـوی‌ات در لب شـکّرخابود

 

عِتاب: ملامت وسرزنش باخشم، امّاروشن است که خشم معشوق نیزقطعاً به هزارعشوه وغمزه مُزیّن است وجان عاشق رابرلب می رساند.

معجزعیسوی: اشاره به معجزه ی زنده کردن مرده ها! توسط حضرت عیسی درنزدمسیحیان

شکّرخا: خاینده ی شکر،شکرخوار وشکرریز

یادش بخیرباد ونیکی، آن روزی که چشمانت با خشم وغضب ملامتم می کرد ومن بادریافت غمزه ها وعشوه های توزیروزبرمی شدم! یادباد آن روزکه ازقهروخشم جانم برلب می رسید ومرگ راباتمام وجودحس می کردم درحالی که تودرلبانِ شکرپاش خویش، معجزه ی عیسوی داشتی وباسخنی شیرین یابوسه ای روح افزا،قادربودی به من جانی دوباره ببخشی......

دراینجانیزحافظِ خوش ذوق پارادکس زیبایی خَلق کرده است. چشمان معشوق ازیک سوبانگاهی غضب آلود جان عاشق رامی گیرد وازسوی دیگرلبان شکرخایش همچون عیسی که به باور مسیحیان، مردگان رازنده می کرد! بابوسه ای جانبخش، عاشق جان باخته رادوباره زنده می کند.

باکه این نکته توان گفت که آن سنگین دل

کُشت مارا و دَم عیسی مریم بااوست!

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

یاد بادآنکه صبوحی زده درمجلس اُنـس

جـزمـن و یـار نـبـودیم وخـدا بـا مابـود

 

صبوحی زده :کسی که شراب صبحگاهی خورده است.

درآن روزگاران رسم برآن بوده که درهنگام سحر شراب می نوشیدند تااثرات خماری شرابِ نوشیده شده ی دیروز رابرطرف کرده وتوانسته باشند روزجدیدراباشادی وسرمستی وانرژی بیشتر آغازکنند . البته که درنظرگاه حافظ، عباراتی مانند: "صبوحی زدگان" وعیش وعشرت وباده نوشی، وتاکید برخوشباشی وشادیخواری، انتزاعی، نمادین ومفهومی هستند ومقصوداصلی او دربکارگیری این عبارات، مقابله با متشرّعین متعصّب وزهد وتقوای زاهدانه بود که درمورد شادیخواری وشراب نوشی سیاه نمایی کرده وآن را گناهی عظیم می شمردند! واین درحالیست که خودشان مرتکب انواع گناهانی مانند ریا وربا وخوردن مال اوقاف و.... می شدندکه هزاران برابر زشت تر ازباده نوشیست!

حافظ نیزبه ناگزیر به منظور رسوا نمودن آنها، برطبل خوشباشی وباده نوشی وعیش وعشرت می زد تا مردم ساده لوحی که فریب این زهد فروشان حُقّه بازشده ودرخواب جهالت فرورفته اند بیدارشده وبه خودشان بیایند که دینداری حقیقی، درانسانیت، مهرورزی وشادمانه زیستن است نه رفتارهای ریاکارانه ی عابدان اخم آلود وزاهدان عبوس. ازنظرحافظ خدا نه ازتسبیح گردانی وزهدخشکِ زاهدخرسند می شود نه ازباده نوشی وعیش وعشرت رندان وخوشباشان خشمناک می شود. او براین باوربود که همه ی ما در روز رستاخیز، ازنوع رفتارکریمانه ی خداوند با مردم به طرزی عجیب غافلگیرو شگفت زده خواهیم شد.

ترسم که روزحشر عنان درعنان رود

تسبیح شیخ وخرقه ی رندشرابخوار

معنی بیت: یادش بخیروخوشی بادآن روزیکه شرابِ صبحگاهی می نوشیدیم ومَحفل اُنس واُلفتی روحانی داشتیم وجز من وتوهیچ نامحرمی حضورنداشت و خداوند یارویاور مابود.

دراینجاحافظ به زیبایی اشاره ای نیز به کلام عیسی داشته که می گوید: هرجادو یاسه نفربه اسم من یابه یادمن جمع شوند خدابا آنهاخواهدبود.

حافظ این همصحبتی ها وهمنشینی های عاشقانه وشادمانه را نیایش خالصانه می شمارد وضمن رد  عبادات خشک بی روح زاهدانه، براین عقیده هست که عشقبازی، شفقت ورزی وخوش وخرم وعاشقانه زیستن برترین ووالاترین عبادت به درگاه خداوندیست.

به صفای دل رندان صبوحی زدگان

بس دربسته به مفتاح دعابگشایند.

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

یادباد آن که رُخت شمع طَرب می‌افروخت

ویـن دل سـوخـته پـروانه‌ی بی پروا بود

 

طرب: شادمانی

یادبادآن روزی که چهره ی دلگشای تو ، شمع شادمانگی راشعله ورمی ساخت ومحفل اُنس والفتمان رامنوّر می کرد اَندرآن میانه ی خیال انگیز، دلِ عاشق وشیدای من، همچون پروانه ای بااشتیاق سوزنده ، شعله ی شمع رُخ تورا درآغوش می کشید وازسوختن وذوب شدن درآتش شمع رخ تو هیچ پروایی نداشت.!

کفرزلفش رهِ دین می زد وآن سنگین دل

درپی اَش مَشعلی از چهره برافروخته بود.

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

یـادباد آنکه در آن بـَزمگـه خُـلق و ادب

آنکه او خنده‌ی مستانه زدی صَهبا بود

 

خُلق : خوی نیک،خوش رفتاری وملاطفت

ادب : متانت و وقار

صَهبا: شرابِ انگوریِ سرخ رنگ، باده، ساغر

یادش بخیرآن روزی که درآن بزم عاشقانه ومَحفل اُنس ، رفتارها وکردارهای من وتو به زیور ادب ومتانت وزینت نیکویی مُزیّن بود، ساغر (یاشراب) نیزازذوق سرمستی قهقه می زد. صدای قُل قُل ریزش شراب به زیبایی به خنده ی مستانه تشبیه شده است. ضمن آنکه حافظ درمصرع اوّل این بیت بزمگه را باواژه های "خُلق وادب" آراسته کرده وباسکوت ومتانت به تصویر کشیده تاپژواکِ قهقه های شراب واضح تربگوش برسد قهقه ی مستانه اگرازکسی سربزندشاید نوعی بی ادبی محسوب گردد لیکن وقتی قهقه ازدل جام شراب برخاسته باشد رویایی، خیال انگیزومسحورکننده می شود.

چنگ درغلغله آید که کجاشدمنکر؟

جام درقهقه آید که کجا شد منّاع؟

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

یاد بادآن که چو یاقوتِ قدح خنده زدی

درمـیان من ولَعـل تـو حـکایـت هـا بود

 

یاقوتِ قدح: شراب سرخرنگِ داخل قدح (کاسه ی شراب)

خنده زدی: خنده می زد

یادش به خیر ونیکی باد آن گاه که شراب داخل ساغر ازسرشوق ومستی خنده می زد، لب برلبان لعلگونت می نهادم ومیان من وتو چه حکایت های احساسیِ وماجراهای عاشقانه وعاطفی رقم می خورد.

لعل توکه هست جان حافظ

دورازلبِ مردمانِ دون باد

حافظ دلی عا‌شق پیشه داشت وعشق ازنظراو قائم به شخص مشخصی نبود ودرحقیقت هرازچندی اززیارت عشقی به زیارت عشقی دیگر وازقلّه ای به قلّه ی دیگرمی رفت واندرون خویش راباعشقبازی، لطف وصفایی دیگرمی بخشید وطبع جوشان وعواطف خودرا دچارچالش احساسات برانگیزمی نمود. شاعری همچون حافظِ شیدا وبیقرار، بایدکه زندگانی خودرابرمدارعشق ودلدادگی نهاده وروزهای زندگی راعاشقانه سپری کند تاتوانسته باشد شعربسراید، آوازبخواند وفشارهای روزمرّه ی زیستی راتحمل کند.

امیدهست که منشور عشقبازی من

ازآن کمانچه ی ابرو رسدبه طغرایی

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

یاد باد آنکـه نـگارم چـوکمر بربـسـتـی

در رکابـش مَـهِ نو پیک جهان پیما بـود

 

 

"کمربربستن" آماده شدن برای انجام کاری،دراینجا باتوجّه به "رکاب وپیک" درمصرع بعدی آهنگ مبارزه داشتن است. مبارزه برای جهانگیری وخارج کردن سایرماهرویان ازمیدان جلوه گری،ضمن آنکه پیکِ ویژه ی این جنگجوی ماهرو، ماهِ جهان پیمای چرخ فلک است! روشن است که پیروزی چنین جنگجویی پیشاپیش مسلّم می باشد.

رکاب: حلقه ای فلزی در دو طرفِ زین که سوارکار هنگام سوار شدن پا را در آن قرار می دهد.

"دررکاب بودن":درخدمت کسی بودن

یادش بخیرآنگاه که معشوق من خودرا می آراست وبرای جهانگیری درعرصه ی جلوه گری کمر می بست تا ماهرویان مدّعی رابرسر جای خویش نشاند، پیکی که دررکابِ اوخدمتگری می کرد ماه نوجهان پیمای آسمانها بود.

مسندبه باغ بَرکه به خدمت چوبندگان

استاده است سرو وکمربسته است نی

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

یـاد بـاد آن که خرابات نشین بـودم و مست

و آنچه درمسجدم امروز کم ست آنـجا بـود

 

خرابات: جمع "خرابـه" است، خانـه های ویـران وغیرقابلِ استفاده برای مردمِ عادی، امابهترین وامن ترین مکان برای  خلافکاران که بی هیچ هزینه ای، در آنجا هارفته و کارهای خلاف شرع ، مانـنـد : قـمـار ، شـرابخواری و زنـا و .... انجام می‌دادنـد. 

بنابراین شرابخواران  وگناهکاران را اهل خـرابـات می‌گـفـتـند امروزه نیزاینچنین است،بسیاری ازجنایات وخلافکاری ها درخرابه ها وویرانه ها صورت می پذیرد.
گرچه قبل ازحافظ نیزاین واژه در اشعارشاعران به ویژه "خواجوی کرمانی" که حافظ درابتدایِ کاردر سرودنِ بیشترِغزلیّات، وام دارِ اوبوده، بکاررفته است ، امّاحافظ این رندِآزاده وازبندِ تعلّقات رسته یِ یگانه یِ روزگاران،  این واژه رابه اصطلاح ازنظرمعنایی غنی سازی کرده وبه آن  ژرفایِ بیشتری بخشیده است. 
حضرت حافظ،به مددِ نبوغ ِمعماری  خداداده ی خویش،ابتدابنای کلنگی "خرابات" رادرهم کوبیده وبانقشه ای مهندسی،عمارتِ زیبایِ" مـیـکـده‌ی معرفت" ، "محفل اُنس" و "مجلس اُنس عارف کامـل " رادرزمین خرابات بنانهاده است. بنایی محکم واستوار،که درطولِ قرنها،همچنان استوار باقی مانده وهیچ آسیبی ازطوفانهای کج اندیشان تندرو وکینه ی کینه توزان ندیده است........
"خـرابات مـُغـان" : ترکیبی از "خـرابـات" + "دیـرمـُغـان" است .
"دیـر مـُغـان"  صومعه‌ی زردشتیان است که روحانـیـان زردشتی در آنجا به عـبـادت می‌پـرداخـتـنـد ، ضمن آنکه نوشیدن شراب در مذهب زرتـشـت حـرام نـیـسـت ،  بنظرچنین می رسد که دراینجا مقصودشاعر، ازخرابات همان خرابات مغان باشد. 

معنی بیت: 

یادش بخیروخوشی باد آن روزهایی که همراه بارندانِ باده نوش بی ریا وهم پیاله های همدل وهم نظر درمیخانه ساکن بودم واز مصاحبت ومعاشرت باآنان وخوردن شراب لعلگون لذّت می بردم. آن مفاهیم وارزشهای والای بی ریایی وراستی، که امروز درمسجد، آنهارانمی بینم وناگزیرم به جای معاشرت بارندان پاک دل وپاک نهاد، بازاهدان ریاکار وعابدان متظاهر نشست وبرخاست داشته باشم بعلاوه اینکه به شراب وعیش ونوش نیزدسترسی ندارم ونشستن درمجلس بیهوده ی وَعظ از حوصله ی من بیرونست.

گرزمسجدبه خرابات شدم خُرده مگیر

مجلس وَعظ درازست وزمان خواهدشد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست

نظم هرگوهر ناسُفته که حـافظ رابود

 

اصلاح :تصحیح، برطرف کردن نواقص ودرست کردن

"گوهر ناسُفته" : گوهر صیقل نخورده و پرداخت نشده دراینجا استعاره ازمضمون های شعریست.

معنی بیت : یادباد ویادش به خیرونیکی باد آن روزگاری که اشعار پریشانِ حافظ با رأی و نظرشما درست و منظّم می‌شد.اشعارحافظ درست است که مثل جواهر والماس هستند لیکن به لطف وعنایت شمابودکه این گوهرها تراشیده وپرداخت می گردید وشکل قابل قبولی پیدا می کردند وبصورت غزلیّات ارزشمند درمی آمدند.

باتوجّه به بیت پایانی، احتمالاً مخاطبِ این غزل شاه شجاع یاشیخ ابواسحق بوده که خودبهره ای ازشاعری نیزداشتندوحافظ دراینجا به سبب ارادت خاصی که به مخاطب داشته شکسته نفسی کرده است تاجایگاه ادبی مخاطب رافزونی بخشد.

حافظ درغزلی دیگر، اینگونه شکسته نفسی کرده ومی فرماید:

حافظ این گوهرمنظوم که ازطبع انگیخت

ز اثر تربیتِ آصف ثانی دانست

درحالی که همه می دانیم وخودِ مخاطب این غزل نیز بهترازهمه می دانست که این تواضع وفروتنی ازروی ادب واحترام صورت گرفته وچیزی بیش ازتعارف نیست. شکی نیست که در سخنوری،شعر وشاعری، طنز وطعنه ،خَلق مضامین بکر ونکته پردازی هیچ کس نتوانسته ونخواهدتوانست به گَردِ راهِ خواجه ی عالم برسد،چه رسدبه اینکه بخواهد شعرهای اورانظم به بخشد.!

صبحدم ازعرش می آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعرحافظ اَزبرمی کنند.

 

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

https://rezasaghy.blogfa.com/

یوسف گم گشته بازآیدبه کنعان غم مخور

کلبه‌ی احزان شودروزی گلستان غم مخور

غزل موردبحث غزلی ناب وبسیاردلنشین وروان، پُراز مضامین بِکرحافظانه و سرشار ازامید وانرژیست، سخنان حکیمانه ایست که همچون نوشدارویی جانبخش برای مداوای واماندگی؛ ایستایی وجهش به سمت پویایی وبالندگی می باشد، بیت بیت این غزل بی نظیر،انگیزه های امیدآفرین تولید کرده وآدمی رابه حرکت وتکاپو وا می دارد.

این غزل گر چه دارای خیالپردازیهای شاعرانه و عبارات لطیف وظریف بسیاریست و از شاهکارهای ادبی به حساب می آید امّا بنظر چنین می رسد که جنبه ی روانشناختی، تاثیرات درمانی و نوشدارویی بودن آن برجسته تر وبیشترازجنبه ی شاعرانگی آن است. تک تک ابیاتِ این غزل، درمداوای بیماریهای روحی روانی، برطرف نمودن ناامیدی، افسردگی وغمگینی اثراتِ باورنکردنی و معجزه آسایی دارند......

داستان"یوسف" اوّلین باردرتورات مطرح شده و چهارده آیه رابخوداختصاص داده است.

براساس "سفرپیدایش درتورات" یوسف یازدهمین پسر یعقوب و نخستین پسر او از راحیل بود و در زمانی که یعقوب به لابان خدمت می‌کرد، زاده شد.

یوسف مورد لطف وتوجه ویژه ی پدربود وکاری‌های زشت پسران بلهه وزلفه را به پدرش گزارش می داد که درنهایت سبب بیزاری برادرانش از او شد. زیبارویی و خوشنامی یوسف در نزد یعقوب بیشتر از دیگر برادرانش بود، و به همین سبب یعقوب جامه قبای رنگارنگی برای یوسف ساخت. برادران وی برای چوپانی گلّه رفتند و یعقوب نیز یوسف را به دنبال آن‌ها فرستاد تا از تندرستی وسلامتی گلّه و برادرانش برای یعقوب خبر بیاورد. برادرانش با بدست آوردن فرصتی مناسب، نیرنگی چیده و او را در چاه انداختند وسرانجام یوسف باخلاص شدن ازچاه، به بردگی ِ مصریان گرفتارشد وادامه ی داستان.........

کنعان : سرزمینی میان لبنان و سوریه و صحرای سینا و دریای مدیترانه که امروز فلسطین نام دارد و به خاطر سکونت "کنعان" پسر چهارم نوح و زادگان او در این منطقه آن را "کنعان" نامیدند.

کلبه ی احزان: همان خانه ایست که یعقوب درفراق یوسف دردرون آن، سالها گریست واندوه خورد.

معنی بیت: غم واندوه مخور به روندزندگانی ازژرفای قلبت اعتمادکن اطمینان داشته باش که سرانجام روزی یوسف(گمشده ات) به کنعان (نزدتو) بازخواهد گشت وکلبه ی احزان(خانه ی غم زده ی تو) تبدیل به گلستانی بانشاط وشورانگیزخواهدشد.

«یوسف،کنعان وکلبه ی احزان» دراینجا یک نَماد هستند وهرسه واژه می تواند استعاره ازحال وروزهرکسی بوده باشدکه چیزی گرانبها وارزشمندگم کرده ودرپی آن به غم واندوه مبتلا شده است. چراکه هریک از آدمیان بلااستثنا درمقطعی اززندگانی خودگمشده ای دارند ، یوسفی وزلیخایی دارند بعضی خاموش ودر درون خویش، وبعضی بافغان وزاری در فراق اواشک ریخته وبی تابی می کنند ، حضرت حافظ به زبانی شیرین وبیانی تسکین بخش، به همگان نویدوبشارت می دهد که سرانجام گمشده ویوسف خود راپیدا خواهند کرد وکلبه ی احزان آنها ازشعف وشادمانی به گلشنی باصفا مبدّل خواهدشد.

حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو

بازآید وازکلبه ی احزان به در آیی

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

وی دل غمدیده حالت بـه شود دل بدمکن

وین سرشوریده بازآیدبه سامان غم مخور

 

ای دل ماتم زده وغمگین، حال توبزودی روبه بهبودی می نهد اندیشه وگمان بدمکن، این سر پُر ازشورواشتیاق، این سر پُرآشوب وناآرام، سرانجام آرامش وآسایش راتجربه خواهدنمود وسروسامان خواهد گرفت بیش ازاین غصّه واندوه مخور وخود رامیازار. هیچ چیزدراین دنیاثبات ندارد همه چیز درحال جابجایی، دگرگونی و تغییروتحول است درگذشته بارها به تجربه شاهدبودیم و دیدیم که اوضاع آنگونه که بود دوام نیاوردوخیلی زوددگرگون شد قطعاًاین وضعیتی نیز که درحال حاضر حاکم هست چندان پایدار نخواهدماند وهرلحظه بی وقفه درحال تغییروتبدیل است تاحالا هیچ شبی نبوده که سحری درپی نداشته باشد.

رسیده مژده که ایّام غم نخواهدماند

چنان نماند وچنین نیزهم نخواهدماند

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

گر بهار عمر بـاشـد باز بر تـخت چـمن

چترگل درسرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

 

معنی بیت:

اگرعمری باقی مانده باشد دوباره بهار خواهد آمد وهمه جا را سرسبزی وصفا ونشاط فرا خواهد گرفت. ای مرغ خوشخوان (بلبل) اندوهگین وملول مباش که دوباره فرصتی درحال رخ دادن است تا تودر بارگاه باغ وکنارتخت چمن، درزیرسایه سار چترگل به غزلخوانی و عشقبازی بپردازی.

این بیت راشاید حافظ خطاب به دل خویش سروده وبا "مرغ خوشخوان" نامیدن دل خویش، به خودش امیدواری می دهد که بزودی زمستان ناامیدی وتنهایی به پایان خواهدرسید ونسیم دل انگیز بهاردوباره ازراه فراخواهدرسید واوضاع را دگرگون خواهدنمود. واژه های "تخت" و"چتر" یادآورشکوه وجلال سلطانیست شاید بیانگرحال وروزخودشاعراست که عمری انیس ومونس پادشاهان اهل دلی همچون شاه یحیی، شاه منصور وشاه شجاع بوده وحال ازبد حادثه ازبارگاه آنان جداافتاده است. شاعر خوش ذوق ما ازروی تجربه های ارزشمندی که درگذرزمان اندوخته، اطمینان قلبی دارد که دوباره ورق روزگار برخواهدگشت واوبه روال گذشته، درمجالس شاهانه با انیس ومونسان همدل خود، به غزلخوانی وعیش وعشرت عاطفی خواهدپرداخت.

این تطاول که کشیدازغم هجران بلبل

تاسراپرده ی گل نعره زنان خواهدشد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

دورگردون گردو روزی بـرمرادمـا نگش

دائمـاً یکسان نباشدحال دوران غم مخور

 

همه چیز وهمه ی حالات آدمی وفصلها وشرایط پیرامونی پیوسته دستخوش تغییر وتحوّل بوده وهمیشه بعدازتاریکی شب روشنای صبح پدیدارشده است طلوع وغروب خورشید همین نکته راهرروزبه ما یادآورمی شود اما ماتوجهی بدان نمی کنیم خودمان راچنان درگرداب دردورنج گرفتارکرده ایم که می پنداریم هیچ امیدی به رهایی ازاین گرداب نیست و این وضعیت ازبین نخواهدرفت درحالی که هرگزاینگونه نبوده وازآغازخلقت تاکنون هیچ وضیعتی ثابت باقی نمانده است.

معنی بیت:

اگرچه چرخش روزگار به وفق مرادمانشد وخیلی زود ورق برگشت وما ناکام ماندیم امّا غم مخور که چنین نیز نخواهدماند وهیچگاه چرخش روزگار دایم به یک صورت نبوده واوضاع بزودی تغییر خواهدکرد. اصلاً به همین سبب است که به روزگارچرخ فلک می گویند چراکه دایماً درچرخش وگردش است وساکنانش را به بالا وپایین می چرخاند.

توعمرخواه وصبوری که چرخ شعبده باز

هزار بازی از این طُرفه تربر انگیزد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

هان مشو نومیدچون واقف نئی برسرّ غیب

بـاشد اندرپرده بـازی‌های پنهـان غم مخـور

 

 

ذهن ماهمانند آهنرباست به هرچیزی بیاندیشیم همان رابسوی خود جذب خواهیم کرد. اگردر درونمان امیدوآرامش رابپروریم بازتابش آن درهمه جاباما خواهدبود امااگر درونمان برآشفته وبه هم ریخته باشدهرجابرویم آنجاباآشفتگی روبروخواهیم بود.

همه چیزبه درونمان ربط دارداگربه نورفکرکنیم ودرونمان راازنور سرشارکنیم تاریکی هرچقدر بکوشد نخواهدتوانست ماراغرق کند واگر برعکس، تاریکی رادر درونمان پرورش دهیم حتی آفتاب نیزباآن همه درخشندگی نمی تواندآن راازبین ببرد.

معنی بیت:

ناامید ومایوس مباش ای دل،چراکه ازاسرارغیب وچگونگی آینده، هیچ کس خبردارنیست ودرپشتِ پرده ی تقدیر بازیهای زیادی وجوددارد وتوچه می دانی که برای تو درروزهای آینده چه وقایعی رُخ خواهد نمود؟ امیدرادردرون خود پرورش بده امیدوارباش که روزهای خوب ازراه فرا خواهند رسید وغبارغم واندوه ازدل وجانت زدوده خواهدشد.

می ده که گرچه گشتم نامه سیاه عالم

نومید کی توان بود ازلطف لایزالی

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

ای دل اَر سـیـل فنـا بنیاد هـستـی بـر کـَنـَد

چون تورا نوح ست کشتیبان ز طوفان غم مخور

 

معنی بیت:

ای دل بدان وآگاه باش، چنانچه موج حوادث وسیل نابودی، بنیاد وریشه ی هستی ِ تورادرهم شکنَد ازپامنشین وخودرامباز تسلیم مشو وغم واندوه مخور که همچنان توزنده وپابرجا خواهی ماندبه شرطی که تودرکشتی اَمن نوح نشسته باشی ونوح کشتیبان آن کشتی بوده باشد.

نوح"دراینجا هم اشاره به داستان نوح دارد وهم استعاره ایست برای مرشد دل آگاه و پیروراهنمای روشن ضمیر که به لطف صدق دل واخلاص عمل، توانایی عبورازطوفانهای عظیم رادارد.

می فرماید:

اگرراهنمای دل آگاه و پاک باطن پیداکنی ودرسایه ی رهبری اوحرکت کنی فنا ونابودی نمی تواند تورا به کام خویش بکشد،چنانکه طوفانهای عظیم وموجهای سنگین دریاها نتوانستند کشتی نوح رادرهم شکنند.

حافظ ازدست مده دولتِ این کشتی نوح

ورنه طوفان حوادث ببردبنیادت

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

دربیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش‌ها گرکندخـارمُـغیلان غـم مخور

 

معنی بیت: دربیابانِ طلب وتمنّا اگرازسرشوق واشتیاق به سوی سرمنزل مقصود قدم می زنی، می بایست آستانه ی تحمّل وبُردباریت نیز بسیاربالا بوده باشد ازسرزنش وملامتِ منتقدین وناهمواریهای راه (گزش خارهای مُغیلان وخَلیدن خارهای آزارنده) دلسرد وناامید مباش وغم وغصّه به دل راه مده، تلخی سختیها ومصائب راه را به شیرینی رسیدن به سرمنزل مقصود تحمّل کن ورنجشی ازگزش ملامتگران به دل مگیرکه رهروان حقیقت درچنین شرایطی باخود این ورد رازمزمه می کنندوبه مسیرخویش ادامه می دهند.

وفاکنیم وملامت کشیم وخوش باشیم

که درطریقتِ ماکافریست رنجیدن

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

گرچه منزل بس خطرناکست‌ ومقصدبس بعید

هیچ راهی نیست کآن رانیست پایان غم مخور

 

اگرچه که راه بسیاردور وصعب العبوراست وخطراتِ زیادی درکمینگاه است امّا دل قوی دار واندوهگین مباش که هیچ راهی نیست که به پایانی منتهی نگردد درنهایت همه ی راهها به سرانجام خواهدرسید وتونیزدرمنزلگاهِ مقصود فرود خواهی آمد.

راهِ عشق اَرچه کمینگاهِ کماندارانست

هرکه دانسته رود صرفه زاعداببرد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

حـال ما در فُـرقـتِ جـانـان و ابرام رقـیب

جملـه می‌داندخدای حال‌گـردان غم مخور

 

ابرام: پافشاری وبه ستوه آوردن

«رقیب» درزمان قدیم بیشتربه مراقب ونگهبان گفته می شد امّا دردوره ی ما به دونفرکه برسرموضوعی رقابت کنند رقیب می گویند. دراینجا باهردومعنی درست است.

خداوندحال گردان که قدرت تغییرهرگونه وضعیّتی را درهرلحظه ای دارد ازحال وروزما وسوزوگدازی که درفراق یار می کشیم وهمچنین ازحال ما که ازدست رقیب به ستوه آمده ایم کاملاً باخبراست. بنابراین ای دل غم مخورکه خداوند توانا همان تغییردهنده ی احوالات ،هرگاه لازم باشد وصلاح بداند این وضعیّت راتغییر خواهدداد.

روامَدارخدایاکه درحریم وصال

رقیب محرم وحِرمان نصیب من باشد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

حـافظادر کُنج فقر و خلوت شب‌های تار

تابُوَد وردت دعا و درس قرآن غـم مـخـور

 

معنی بیت : ای حافظ در گوشه ی نداری و نیازمندی، تازمانی که درخلوت وسکوت شبهای تاریک، وردِ زبانت دعا وشکرگزاری و خواندنِ قرآن است غم مخوروهمچنان به بهبودی اوضاع امیدوارباش که سرانجام رستگاری ازآن توخواهد بود.

درمورد این بیت بحث انگیز، برداشتهای متفاوتی ازسوی صاحبنظران شده است. باید درنظرداشت که حضرت حافظ این آئینه ی انسان و شاعرتضادها،به رغم اینکه پرورش یافته ی مکتب قرآن بوده، به سبب داشتن نگرش منحصربفرد، درعصر خود و درهمه ی اعصار ودوران، همواره ازسوی علاقمندان ومنتقدان، همزمان هم متهم به کفرورزی وتکفیرشده هم ازاوبه عنوان لسان الغیب وتفسیرکننده ی قرآن یادشده است!

آنهایی که کفرورزی حافظ وشورش اوبرعلیه دین وشریعت راپذیرفته اند درتوجیه این بیت موردبحث وبیتهایی ازاین دست، براین باورند که حافظ پس ازاینکه ازسوی متشرّعین متعصّب، تکفیر وتهدیدبه قتل وتبعید شد این بیت وچندبیت دیگری ازاین دست :

زحافظان جهان کس چوبنده جمع نکرد

لطایف حَکمی بانکات قرآنی

را نوشته وبه آخربعضی از غزل ها اضافه نموده است تاخودراازاتهامات ارتدادو کفرگویی به رهاند وازمجازات شدن به دست متشرّعین درامان مانده باشدوظاهراً موفق نیزشده بود. چنین گویند که درنهایت حکم قتل اوبه سبب همین دو سه بیت تقلیل یافت ومجازات اوبایک درجه تخفیف ، به تبعید (شهریزد) تبدیل گردید.

به شکر تهمت تکفیر کزمیان برخاست

بکوش کزگل ومُل دادعیش بستانی

لیکن گویا حافظ دست بردار نبوده و دوباره درهمان شهریزد ، پای اصرار برعقایدخویش محکمتر ازقبل فشرده ومی فرماید:

گرازاین منزل ویران(یزد) بسوی خانه روم

نذرکردم که هم ازراه به میخانه روم

امابرخی از صاحب نظران معتقدند شعر حافظ، همه الهامات، حدیث قدسی، لطایف حِکمی و نکات قرآنی هست وخروج ازشریعت اوصحت ندارد.

بعضی دیگرنیز از این بیتهای موردبحث چنین برداشت می کنند که حافظ پس ازبیداری معنوی، چنانکه برای اغلب روشن ضمیران رخ می دهد عقاید وباورهای دینی خود را(نه صرفا بدان سبب که باطل بوده اند، بلکه به منظور ایحاد فضای جدید برای پذیرش نظریه های جدید ومتضاد)به کناری نهاده تا راحت تر توانسته باشد دراقلیم ناشناختگی، آزاداندیشی ورشدونمو به پیش رود.

من همان دم که وضو ساختم ازچشمه ی عشق

چارتکبیرزدم یکسره برهرچه که هست

بنابراین می توان با نظرداشتن این فرضیه ها چنین نتیجه گرفت که زندگانی پربار آنحضرت ، دو دوره ی متفاوت بوده است. دردوره ی اول حافظ ، مدتی درمکتب قرآن به جستجوی حقیقت پرداخته وپس از تحقیق وتفحص، آگاهانه طریق عشقبازی رابرعبادت چاپلوسانه ی زاهدانه ترجیح داده وطریق رندی درپیش گرفته وازشریعت خارج شده است.

دورشو ازبَرم ای زاهدوبیهوده مگوی

من نه آنم که دگر گوش به تزویرکنم

ناگفته نماند که حافظ شاعرتضادهاست شعرهای او آیینه ی حقیقت انسان،عشق وجریان تغییراتیست که درعرصه ی اندیشه ورزی رخ می دهند. شعرهای اوچند وجهی ودارای معانی متضادو متفاوتیست وصرفا نمی توان بااستنادبه یک یاچند بیت ازکل دیوان، بصورت قطعی نتیجه گیری وداوری کرد.

حافظ درجستجوی عشق، بارها وبارها دچارتحولات فکری شده، اعتقادات وباورهای کهن رادرهم شکسته واندیشه های خودرادرمسیرتعالی وپویایی سروسامان می بخشیدوبی وقفه دراین عرصه رشدونمو می کرد.

نه تنها حافظ بلکه تمام اندیشه ورزان وجویندگان حقیقت، اگر انعطاف نداشته وفضایی باز برای پذیرش نظریات متضاد وجدیددرنظرنگرفته باشند بی هیچ تردیدی گرفتار ایستایی وتوّقف شده ومحکوم به شکست خواهندشد. درعالم طبیعت نیز روال تکامل ورشدونمو برهمین منوال هست هرلحظه همه چیز درحال تغییروتبدیل هست هیچ چیزثابت باقی نمی ماند و"شدن" حتی برای یک لحظه متوقف نمی شود. برای مثال اگر یک مار نتوانسته باشدمرحله ی پوست اندازی رابه درستی پشت سرگذاشته باشدمحکوم به نابودیست.

درره عشق نشدکس به یقین محرم راز

هرکسی برحَسَب فکر گمانی دارد.

حسین شجاعی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:

گمان دارم که تمامی این غزل بویژه بیتی که می گوید:
ٰبراین دودیده ی حیران من...
گذشته ازداشتن بسیاری مفاهیم عرفانی آن شکایت ازپیری وبیماری چشمی ست که باوجوداستقاده ازدو آینه(=آینک =عینک)روی(=صورت)اشخاص را درست نمی دیده ودرسراسرغزل هم تکرارکرده که نمی بینم.
بیت بعدی هم درخواننده مناظری را تداعی می کندکه ازقول پیرمردخنزرپنزری داستان بوف کوربدفعات شرح داده شده است.

Hamid Azhdehfar در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:

لطافت در این شعر بسیار معنا شده، آنکه نگار را گاهی سپه دار عشق میخوامد و گاهی بهشت برین ،، جای آن دارد که در چود دستگاه و آواز اجرا شود.
رسیدن به منظور شاعر زمان میخواهد تا که شعر را با بیانی قوی و بجا با صدای بلند برای دیگران بخوانی،،،،، هرزمان چنان کردی بدان تازه به منظور شاعر نزدیک شده ایی،،،،

محمدی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۱ - ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز:

سلام
بسیار کنجکاو هستم امکان پاسخ قابل قبولی به مطالب آقای طهمورث جواهری وجود دارد و از مدیریت محترم سایت تقاضا دارم اگر مقدور باشد متن ایشان را در کانال تلگرام به اشتراک بگذارند شاید شاهد یک اظهار نظر باشیم

فرخ مردان در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

@عیسا:
بله، کسروی میگوید که شعرا و مثلا همین حافظ "قافیه اندیش" بوده اند و استنتاج منطقی از یک غزل حافظ نمیشود کرد که البته حرف درستی هم هست:
خیلی ابیات متناقض هستند و کلمات و شخصیت ها به مناسبت تغییرمحتوا میدهند. مثلا یک جا صوفی خوب است و یک جا بد. یکجا "رقص کنان ساغر شکرانه میزنند" و یکجا "دام می نهد و سرحقه باز میکند".
همینطور معانی بسیار مبهم هستند و در گاهی چند لایه پوشیده شده اند که این هم کار استنتاج منطقی را سخت ترو بلکه بسیار سخت تر میکند.
همه اینها برای کسی که با یک ذهن منطقی و با انگیزه استنتاج و نتیجه گیری شعرحافظ را میخواند، سم مهلک و باعث سردرد هست ودست آخرگیج و منگ از پای کتاب بلند میشود.
در سر دیگر طیف هم البته هستند کسانی هم که میخواهند از دیدگاه مذهبی و یا عرفان کلا همه ابیات حافظ و همه غزلها بررسی کنند و به یک نتیجه کلی و بکجا برسند که طبیعتا راه بجایی نمی برند و آنها هم گیج و گمتراز قبل کتاب را میبندند، تا روزی دیگر و تلاشی دیگر.
بگذریم از اینکه این چاه اگر چه آب نداشته باشد حتی در آمریکا هم برای بعضی "حافظ شناسان" نان دارد!
کما اینکه درهمین کامنتها هممیبینیم که کسانی برای تایید نظر خودشان، رجوع میدهند به فلان بیت فلان غزل حافظ ( که اصلا معلوم نیست با چند سال اختلاف ودر چه زمینه سنی و یا اجتماعی مختلفی سروده شده) و یا اصلا به چه معنیی در آنجا احتیاج بوده.
البته در دفاع از حافظ باید اشاره کرد که شعر باید خیال انگیزباشد و مثلا ابهام که در زمینه منظق ناپذیرفتنی ست در زمینه شعر یکی از سلاحهای شاعر برای تحریک تخیل است.
وهمچنین باید گفت که یک تکنیک حافظ استفاده از مکالمات درون خودش هست یعنی در واقع مثل یک تئاتر دو،سه نفره در حال گفتگو با خوش (و یا متصورا با افرادی دیگر) هست و به همین علت هم بعضی ابیات پشت سرهم معانی ناهمخوانی دارند(چون گوینده هایشان آدمهای متفاوتیند).
ظاهرا علامه کسروی به این نکات در مقابل وزنۀ" محتوای اطلاعات و همبستگی منطقی متن" هیچ اهمیتی نداده .
و اما باید گفت که:
احمد کسروی تبریزی تاریخ نگاری ممتاز از حیث بی طرفی و نثر درست، زبانشناسی برجسته (آذری، ترکی استانبولی، پهلوی، فارسی "پاک"، فرانسه وعربی ) بود بطوریکه مثلا در وزین ترین نشریات عرب زبان مقاله چاپ میکرد؛ کاری که مطمئنا من و شما از عهده اش بر نمیاییم.
فردی ملی، صریح و درست کرداربود که همچون همه آزادگان ایرانی در مقاطعی از زندگی محتاج نان شب و دربدر از تهران و تبریز تا باکو و تفلیس دنبال" یک لقمه نان حلال" میگشت. عمدۀ تالیفات اوهنوز هم بعنوان مرجع مورد استفاده است.

خسرو یاوری کندری در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲۹ - (اندرز پدر به پسر):

با عرض سلام و ادب :
خرد مبین دشمن بد زهره را آب ده از زهرهٔ او دهر را
همانطور که در این بیت مشاهده می کنید ، بد زهره با دهر هم قافیه شده که به نظرم اشتباه تایپی باشد و بایستی در مصرع دوم کلمه ی دهره بکار رود.

روفیا در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

پرسش بنده این است که اگر تمامی این تبدیلات از جماد تا نامی و حیوان و آدم که مبنای استدلال مولاناست برای پیش بینی پدیده جهش بعدی از جو، در حافظه یا consciousness ما باقی نمانده باشد اصلا چه ارزشی دارد؟
مگر بسیاری از آموخته های ما مانند سگ پاولف با مراجعه به حافظه تقویت نمی شوند؟
باور به این تبدیلات اگر بنا بود منبع الهام ما برای تبدیل بعدی باشد قاعدتا می بایست در حافظه پیشین و کنونی ما ثبت شده باشد وگرنه به توهمی و تخیلی بیش نمی ماند.
شاید هم مانند این فیلم های علمی تخیلی حافظه ما دستکاری شده و از آن معدودی از ابناء بشر مانند مولانا از قلم افتاده باشد!!

داوود م در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

"القصه در آرزوی روی تو گذشت"
صحیح‌تر می‌نماید با توجه به فضای شعر. "کوی" نمی‌تواند باشد که در مصرع قبل آمده و درست هم نشسته و با احتساب تناسب کلمات و سنت ادبی، برای مصرع آخر کلمه‌ی افتاده "روی" می‌تواند درست باشد.

داوود م در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:

مصرع 3 اشکال وزنی دارد؛ برای مثال اگر بخواهد وزن رباعی درست باشد کلمه‌ی "گفت" باید به "گفتی" تبدیل شود که به وزن «مفعولن فاعلاتُ مفعولن فع» دربیاید. یا هر شکل دیگری که بتواند به اصلاح شعر کمک کند اما با حالت موجود، درست نمی‌نماید.

داوود م در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:

مصرع سوم، قافیه‌اش به احتمال قوی کلمه ای غیر از "معذوری" است کمه در مصرع 4 هم تکرار شده. شاید این طوری بوده: "شوخی و به حسن خویشتن مغروری"

منوچهر در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

سلام. حسام الدین سراج هم علاوه بر شهرام ناظری این ابیات رو با آواز خونده است. قشنگ هم خونده.

مصطفی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

جناب حافظ میفرماید
مستی عشق نیست در سر تو رو که تو مست آب انگوری
ودر غزل دیگر
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
عجب شراب انگوری بوده که جناب حافظ میخورده

مرداس منجزی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:

نمی دونم چرا میخوان همه چیزو به عوالم بالا وصل کنن، منظور حافظ دقیقا دلبری بوده که سن ش چهارده سال ش بوده و کلی هم خوشگل بوده و دهان شیرینش از بس تازه بوده به بوی شیر تشبیه شده والسلام نامه تمام

میثم زمانیان در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

سلام. من تا الان این مصرع رو اینجور میخوندم: دردیست غیر مردن، آن را دوا نباشد. بخاطر همین بعضی جاها دیدم بجای کلمه ی "آنرا" ، "کانرا" به کار بردن. اما الان که توی خلوتم داشتم شعرو با دقت و آرامش میخوندم دیدم اگه جای ویرگول رو بیاریم جلوتر، مصرع اینجوری خونده میشه: "درد"ی ست، غیر مردن آن را دوا نباشد...؛ و به همین خاطر فقط "آنرا" صحیح هست. البته این نظر منه، چون فکر میکنم این بیت باید اینجوری خونده بشه چون همین تغییر جای ویرگول معنی کل بیت رو برا من تغییر داد. میخواد بگه این یه دردی هست که فقط مرگ دواشه. اما اگه اونجوری بخونیم معنیش میشه که دردی غیر از مردن هست، که دوایی نداره. امیدوارم دوستان متوجه صحبتهام شده باشن. موفق باشین

بچه ایرون در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:

جای دیگر می فرماید؛
نه دهانیست که در وصف سخندان گنجد
مگر اندرسخن آیی و بداند که لب است.

رنگارنگ در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷:

بسیار زیباست؛
عاشقانت همه نامی و نشانی دارند
آنکه در عشق تو بی نام و نشان است منم.

nabavar در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷:

شاید نتوان قبول کرد که مقصود شاعر چنین بوده:
عاشقانِ همه نامی و نشانی دارند
که منظور از همه ، معشوق های دیگرِ عاشقان است
اللهُ اعلم

روح ا... در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:

تشنه‌تر
آن‌که تو نزدیکِ دهانش باشی...

راستین معتبرزاده در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷:

در جایی دیگر هم اینگونه نوشته شده بود :
عاشقانت همه نامی و نشانی دارند.....

۱
…
۳۵۶۶
۳۵۶۷
۳۵۶۸
۳۵۶۹
۳۵۷۰
…
۵۸۵۴