فریبا نصیرآبادی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۵:
با توجه در معنی مصرع اول بیت اخر همان"جانی"درست است.
نصرت الله شهریار در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:
با عرض سلام :
این شعر را سلطان قلبها مرحوم احمد ظاهر در آهنگ دلم در عاشقی آوره شد آواره تر بادا بسیار فوق العاده سروده اند یکبار حتما بشنوید .
د.شرفی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲:
دوزخ از تیرگٖی بخت درون من و توست
دل اگـر تیره نباشـد همه دنیاست بهشت
به نظزرم بیت چهارم اینجوری بهم خوش آواتره و هم وزنش بهتر
فرخ مردان در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
عجب کامنت های کسالت آوری..استاد،استاد و باز هم استاد..
بچه ایرون در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
خنده دار ترین ضبط بیت اخر این غزل همان
" خونان " پارسی گوی است!!
کسی میواند معنی آن را برای من بی سواد روشن کند؟؟
مهدی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:
ممنون از توضیحات همه ی دوستان
کمال داودوند در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۲۶:
روح ش شاد یادش گرامی باد
بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از 8799
مهناز ، س در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۶ - رسیدن شیرین به مشگوی خسرو در مداین:
داستانهای عاشقانهٔ «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون»، هردو سرودهٔ «نظامی گنجوی» سراینده ٔ توانمند ایرانی هستند.
منظومهی «خسرو و شیرین» داستان عاشقانهای است در ایران باستان و یادی است از معشوقهٔ در جوانی از کف رفتهٔ نظامی به نام «آفاق». به نحوی که در این هشتصد سال کسی نتوانسته مانندش را بسراید. و «لیلی و مجنون» داستان دلدادگی دو جوان است در دیار عرب.
نظامی در آغاز هر دو داستان مدعی است که در اصل داستان تصرفی نکرده است.
نظامی ناخوداگاه در «لیلی و مجنون» به ترسیم چهرهٔ زن در دیار عرب و در «خسرو و شیرین» به نمایاندن چهره زن در ایران باستان پرداخته است.
لیلی، پروردهٔ جامعهای است که دلبستگی را مقدمهٔ انحرافی میپندارد که نتیجهاش سقوط حتمی در جهنم وحشتانگیز فحشاست. در این سرزمین پاکی و تقوا، بدا به حال دختر و پسر جوانی که نگاه علاقهای رد و بدل کنند.
اما در دیار شیرین، منعی بر مصاحبت و معاشرت بیآلایش مرد و زن نیست. و عجبا که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است.
دختری سرشناس، یکه و تنها، بر پشت اسب مینشیند و از ناف ارمنستان تا قلب تیسفون میتازد و کسی متعرض او نمیشود.
اما وضع لیلی چنین نیست و جرایمش بسیار. نخست این که زن به دنیا آمده و از هر اختیار و انتخابی محروم. گناه دیگرش زیباییست. در نظام قبیلهای، مرگ و زندگی او در قبضهی استبداد مردان است. پدر لیلی مرد مقتدری است که چون از تعلق خاطر قیس (مجنون) و دخترش با خبر میشود، در حصار خانه زندانیاش میکند و زندانبانش، زن فلکزدهای است به نام مادر که به فرمان شفاعتناپذیر شوهر مجبور است رابطهی دخترش را با جهان خارج قطع کند.
اما فضای داستان «خسرو و شیرین» متفاوت است. دنیای شیرین، دنیای بیپرواییهاست. شیرین، دستپروردهٔ زنی است که به گفتهی نظامی: «ز مردان بیشتر دارد سترگی». شیرین، دختر ورزشکار نشاططلب طبیعتدوستی است که بر اسبی زمانهگرد بر مینشیند و با جماعتی از دختران همسن و سال خود که: «ز برقع نیستشان بر روی بندی» و هر یک با فنون سوارکاری و دفاع از خویش آشنایی دارند، به چوگان بازی میرود.
دختری که در چنین محیطی بالیده در مورد طبیعیترین حق مشروع خویش، یعنی انتخاب شوهر، گرفتار هیچ مانعی نیست.
شیرین در کنار عاشق خود خسرو، اسب میتازد، به گردش و تفریح میپردازد، مذاکره میکند، شرط و شروط میگذارد و امتیاز میگیرد و در همهحال پاکدامنی خود را پاس میدارد.
و آن طرف زندگی سراسر تسلیم لیلی است. خالی از هر تلاشی. از مکتب خانهاش باز میگیرند و در خانه زندانیاش میکنند و به شوهر نادیدهی نامطبوعی میدهندش، بیآنکه اعتراضی بکند.
این تصویری است از موقعیت زن در نظام قبیلهای عرب و جایگاه زن در ایران.
قسمتی از کتاب سیمای دو زن، علیاکبر سعیدی سیرجانی
محمد در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:
سلام حال التماسی مولانا در لحن خواندن سید کاملا
هویداست از طرفی تحکم شمس به خوبی توسط سید اجرا شده است لطفا دوباره گوش کنید تا خواندن دیکران را فراموش کنید
فرشید در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:
به نظرم هم از نظر وزنی هم از نظر معنی بیت اول باید بدین گونه باشد
فراق دوستانش باد و یاران
آن که ما را دور کرد از دوستدارن
"آن" باید اضافه شه
سیدعلی (رضا) ساقی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد
چنین گویند که شاه شجاع خوش سیما رفیق صمیمی ومونس جان حافظ؛ سفری ناگهانی وپیش بینی نشده به اصفهان داشته و حضرت حافظ که ازاین سفرسخت متاثّر ودلتنگ شده بوده ،این غزل ناب ونغزرا سروده است. این غزل نیزمانندهمه ی غزلهای آن نادره گفتار، سرشاراز احساسات وعواطف درونیست که درقالب غزل انعکاس یافته است.
معنی بیت: یادش به خیر ونیکی باد آنکه(شاه شجاع) بی خبر وبی سروصدا عازم سفرشد وبه وقتِ رفتن یادی ازما نکرد. اوکه می توانست بایک خداحافظی دل ماراشادکند ازاین کارمضایقه کرد و بی خبررفت.
آن عهدیادبادکه ازبام ودرمرا
هردم پیام یار وخط دلبرآمدی.
🌿━━━━━━🌿
آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول
بنده ی پیر ندانم زچه آزاد نکرد
جوان بخت: جوان ِ نیک طالع
رقم زدن: نوشتن
خیر وقبول: "خیر" دراینجا به معنای "نه خیر" است. دربعضی شهرهااز جمله شیراز ازروی ادب واحترام به جای واژه ی "نه" از"خیر" استفاده می شد. درآن روزگاران رسم براین بوده که هرازچندی لیست بندگان وبردگان را به صاحبِ آنهاارایه می دادند تا درموردِ ماندن یا آزادشدن آنها نظردهد. صاحب بردگان درمقابل اسامی آنها نه(خیر)یعنی آزادنشود وآری (قبول) یعنی آزاد است را می نوشت. اشاره به همین مطلب است.
معنی بیت: آن جوان نیکو طالع(شاه شجاع)که هراز چندی لطف ومرحمت می نمود وتعدادی ازبردگان وبندگان خودرا به بهانه های بیماری وکهولت سن آزادمی کرد نمی دانم چرا نسبت به من ِ سالخورده عنایتی ننمود وآزادم نکرد! باشناختی که ازاوداشتم انتظارچنین می رفت که هنگام رفتن،ازروی لطف وکرم حداقل منِ کهن سال را از خدمتگری وبندگی معاف و آزادمی نمود لیکن نمی دانم چراچنین نکرد!
توبندگی چوگدایان بشرط مزدمکن
که دوست خودروش بنده پروری داند
🌿━━━━━━🌿
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای عَلَم داد نکرد
درآن روزگاران رسم براین بوده که هرکس قصد داشت شکایتی ازموضوعی یاکسی به عرض پادشاه برساند شکایت خودرا برروی کاغذ بزرگی می نوشت ومانند روپوش برتن می کرد ودرپای چوبی که بنام "عَلَم داد خواهی" معروف بوده می ایستادتاپادشاه بخواند ودستورلازم جهت رسیدگی صادرکند. بعضی ها کاغذ خودرا با خون رنگین می کردندتاپادشاه بداندکه برآنهاچه بگذشته است. امروزه نیز گاهاً دیده می شود که کسی مطلبی رابرروی پلاکارد یاپارچه ی سفیدی نوشته وبرتن کرده وبدین وسیله باظاهرشدن درانظارعمومی ادّعای دادخواهی می کند.
"کاغذین جامه به خوناب بشویم" یعنی شکایت خودراباخون دل بنویسم.
معنی بیت: شکایت نامه ی خودراباخون دل خواهم نوشت ودادخواهی خواهم نمود هرچند که گردش روزگار مرا به پای هیچ علم دادی راهنمایی نکرد.
دلا منال ز بیداد وجور یار که یار
تورانصیب همین کرد واین ازآن"داد"است
🌿━━━━━━🌿
دل به امیّدِ صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
معنی بیت: دل عاشق من درپای کوهِ عشق تو ناله وفغانهای زیادی سرداد تاشاید صدایم به گوش توبرسدناله هایی که فرهادِ عاشق نیزدر فراقِ شیرین نکرد.بااینکه ناله های من بسیار سوزناک تر وبلندتراز ناله های فرهادبود ولی دریغ که هرگز بگوش معشوق نرسید.
حافظِ خوش ذوق بابکارگیریِ واژه های( کوه ، ناله، فرهاد) ضمن اشاره به داستان فرهادو شیرین، عواطفِ درونی خودرابه زیبایی ولطافت بیان داشته وجایگاهِ رفیع ودوراز دسترسِ مخاطب خویش رابااین مضمون تصویر کشیده است. چراکه ناله وفریاد درکوه،بااینکه با انعکاس صدا چند برابرمی شودلیکن بازهم می بینیم که ازبدطالعی عاشق بیدل دراینجا ناله وافغان اوبه گوش مخاطب(معشوق) نمی رسد! این مطلب رساننده ی دورازدسترس بودن مخاطب وبلند بودن جایگاهِ معشوق نیزهست است.
هرناله وفریادکه کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلنداست جنابت
🌿━━━━━━🌿
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر
آشیان در شکنِ طُرّه ی شمشاد نکرد
"سایه تابازگرفتی": استعاره از ترک کردن ورفتن است یعنی وقتی که رفتی وسایه ات را ازچمن مضایقه کردی.
مرغ سحر: بلبل ، کنایه ازخودشاعراست.
معنی بیت: ازهنگامی که عزم رفتی کردی وسایه ات را ازاین باغ وچمن مضایقه نمودی، رونق وصفای این باغ نیز ازبین رفت . بلبل (شاعر) ازروی غم واندوهِ تودرخاموشی فرورفته (دیگرمثل سابق نغمه خوانی نمی کند) ودرشاخه های شمشاد ودرختان وگلها آشیان نمی سازد. (شاعری که) درشکن وپیچ وخم زلفِ توهمچون بلبلی آشیان ساخته نغمه خوانی می کرد حالا دلش ازفراق توخون شده و دیگردل به هیچ گلی نمی بازد وعاشقی نمی کند.
خون شد دلم به یادتوهرگه که درچمن
بندقبای غنچه ی گل می گشادباد
🌿━━━━━━🌿
شاید اَر پیک صبا از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
شاعربه ناگهان وبی خبر رفتنِ معشوق طعنه ای طنزآمیز زده می فرماید:
حرکتی که توکردی(ناگهان وبی خبر وسریع رفتی) هیچ بادی هم نمی تواند به این سرعت حرکت کند! شاید ازاین حرکتِ تو بادصبا نیز چالاکی وسریع رفتن بیاموزد! (درادبیات ما «بادصبا» به سُست بودن وآرام وزیدن وبیماربودن معروف است)
کاهل رَوَی چوبادِصبارابه بوی زلف
هردَم به قیدِسلسله درکارمی کشی
🌿━━━━━━🌿
کِلکِ مشّاطه ی صُنعش نکشدنقشِ مُراد
هر که اقرار بدین حُسن خداداد نکرد
کِلک: نی، قلم.
مشّاطه: آرایشگر ، شانه کننده ، زنی که آرایش می کند،دراینجا کارگزارونویسنده ی سرنوشتِ انسانها
کِلکِ مشّاطه ی صُنع: قلم آرایشگر ویاکارگزار آفرینش.
مراد: کامیاب
هرکسی که زیبایی خدادادی تورااذعان نداشت وقبول نکرد، هرگز قلم کارگزارتقدیر، کامیابی اورا رقم نخواهدزد. ازنظرگاه حافظ کسی سعادتمند وکامیاب است که توانسته باشدزیبائیهای پیرامون خویش را دریابد درک کند وعشق به وَرزد وگرنه آنهاکه ذوق دریافت اسرارزیبایی هارانداشته ویاآن راسرکوب کرده باشندسعادتمندورستگار نخواهند شد. باید بااشتیاقی عظیم زیبائیهای پیرامون خویش راکاوید ودرراز آن شناوری کردتارستگاری وکامیابی حاصل گردد.
چه فتنه بود که مشّاطه ی قضا انگیخت
که کردنرگس مستش سیه به سرمه ی ناز
🌿━━━━━━🌿
مطربا پرده بگردان وبزن راه عراق
که بدین راه بشد یار وزما یادنکرد
"پرده بگردان" یعنی آهنگ راتغییربده وعوض کن یک مقام موسیقی دیگربنواز وحال وهوایی دیگرپیداکنیم
"عراق"ایهام دارد: ۱ـ دستگاه آواز ، مقام نهم از دوازدهم مقام موسیقی ایرانی در تقسیمات گذشته است به این شرح : رهاوی – حسینی – راست – حجاز – بزرگ – کوچک – اصفهان – نوا – عراق – عشاق-زنگوله- بوسلیک
۲- اشاره به ولایتِ عراق(اراک امروزی) که درآن روزگاران بخشی ازاصفهان بوده است. از سده ی دوّم اسلامی ناحیه ی میان همدان، ری واصفهان عَراق نامیده شد که بعدها برای تمایز با عراقِ عرب آنراعراق عجم نامیدند. عَراق معرّب اراک است. بعد ها به "سلطانآبادعراق"و "اراک" تغییر نام داد. ظاهراً شاه شجاع دراین سفرناگهانی به اراک واصفهان سفرکرده بوده که حضرت حافظ به مددِ نبوغ خویش باایهام ومرتبط ساختن این سفربامقامات موسیقی،چنین مضمون نابی خَلق کرده است.
معنی بیت:
ای نوازنده، آهنگ راتغییر ده ودردستگاهِ دیگر(عراق) بنواز به این بهانه که یارازاین راه (اشاره به راهی که به عراق (اراک)منتهی می شود) رفت و از ما یادی نکرد. تودردستگاهِ حُزن انگیز عراق بنواز تامانیزبدینوسیله ازدوست یادی کرده باشیم که به سمت عراق( اراک)رفته است.
این مطرب ازکجاست که سازعراق ساخت
وآهنگ بازگشت به راه حجازکرد؟
🌿━━━━━━🌿
غزلیّاتِ عراقیست سرود حافظ
که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد
"عراقی" اشاره به غزلهای ناب شیخ فخرالّدین متخلّص به عراقیست. عراقی عارفِ نامی و شاعر بلندآوازه ی ایرانیست که در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت و.... عراقی ازشاعران موردعلاقه ی حافظ می باشد.
"غزلیّاتِ عراقی": اشعارشاعرعراقی ویا اشاره به غزلهایی که به سبکِ عراقی سروده شده و یا در دستگاه عراق خوانده شود هردو معنی مدنظر شاعربوده است.
درادامه ی سخن به مطرب ونوازنده گوشزدمی کند که دردستگاهِ موسیقی عراق بنوازد تاهم سوزناک باشد هم آهنگ ساز با آهنگ ناله وفغان شاعر همخوانی ومطابقت داشته باشد.
معنی بیت:
آوازی که موردعلاقه ی حافظ است و به صورت ترانه می خواند یازمزمه می کند،غزلیّات عراقیست. غزلیّاتی که دراین دستگاه موسیقی(عراق) خوانده می شود یاآشعار شاعرعراقی که بسیارسوزناک هستند وهرکه بشنود متاثر واندوهگین می شود.
بسازای مطرب خوشخوان و خوشگو
به شعرفارسی صوت عراقی
فضه در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:
ممنونم رسته جان
سیدجعفرعزیزی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
پیش ِ این سیلاب کی دیوار می ماند به جا صحیح است
جسین شطی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۶۵ - اولئک کالانعام بل هم اضل واُولئک هم الغافلون:
رنگ و بویی که در جهان بینی
جسین شطی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۶۳ - در تنبیه غافل و مذمّت جاهل:
سلام
بیت آخر
گای در کش ز همنشینیشان درست است
جسین شطی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۶۱ - فصل فی العافیه:
سلام
بیت 3 به نظر طبق قاعده پست باید چیست باشه که ردیف بیت هست
بیت 16 هم درستش گردن آز و آرزو بشکن هست البته اینها نظر بنده است
فضه در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۲:
@ رسته ممنون گرفتم
فضه در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۱:
@رسته بله درسته سعایة مصدر سعی
الف رسته در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:
چو به ترک سر بگفتم
حمید رضای عزیز در زبان فارسی امروزی " ترک... گفتن" به کار نمی رود،
"ترک ... کردن" به کار می رود، حروف اضافه و کار بردهای آن ها هم در بسیاری جاها متفاوت است
مولانا در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶: