گنجور

حاشیه‌ها

رضا در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - تابستان:

سلام معنی این ابیات چیه؟
ای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب
کز پشت شیر تافت دگرباره آفتاب
مرداد ماه باغ به بار است گونه گون
از بسد و زبرجد و لولوی دیریاب

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

https://rezasaghy.blogfa.com/

 

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آیِنه سازد سکندری داند

چهره برافروختن یعنی آرایش کردن رخسار وآماده سازی برای جلبِ توجّه وآغازجلوه گری، بعضی نیزدرحالتِ مستی رخسارشان سرخ می شود که به آن نیزبرافروختگی گویند. حافظ معتقداست که برای ستاندنِ دل تنها برافروختگی چهره کارساز نیست هزار ویک نکته ی باریکترازموهست که یک دلبر باید داشته باشد تاتوانسته باشددلبری ودلستانی کند.

آینه ساختن اسکندر: اشاره به افسانه ای قدیمی دارد که درموردِ اسکندراست. گویند که اسکندر اقدام به ساختن آیینه‌ا ی کردتابه وسیله ی آن از فواصل دور کشتیی های دشمن راشناسایی کند...

سکندری داند: خصوصیّات وویژگیهای اسکندر را دارابودن؛ زیرکی وپختگی ومهارت جنگی وسیاست داشتن. حافظ معتقداست که برای اسکندرشدن(توانمند وقدرتمندبودن) تنهاشرط این نیست که کسی بتواند ازعهده ی کارهای شگفت انگیز همانند افسانه ی آینه ی سازی اسکندر برآید. به مصداق ِ مَثَل "هرگِردی گردونیست" هرآینه سازی نیزاسکندر نخواهدشد برای توانمندی باید همه ی اسباب بزرگی آماده باشدصرفاً باآینه ساختن،کسی اسکندر نخواهدشد.

این غزل به اندازه ای نغز ونکته دار ولطیف هست که که بعضی ازابیاتِ آن خودتبدیل به ضرب المَثل شده است.

معنی بیت: اینگونه نیست که هرکس به وسیله ای(آرایش کردن وآب ورنگ زدن ) چراغ ِچهره برافروزد وادّعای دلبری کند. برای تبدیل شدنِ یک شخص به"دلبر" علاوه برداشتن چهره ی زیبا، شرایطِ دیگری نیز ضرورت دارد‌. همانگونه که هرکسی توانایی ساختن ِ آیینه راداشته باشد اسکندر نخواهد شد واسکندرعلاوه برآیینه سازی ازویژگیهای زیادی برخورداربوده است.

اگرقصد " دلبری" یا "سکندری" داری باید اسباب ووسیله ی آن راآماده سازی وتمام شرایط را واجدباشی فقط باخواستن ویک شرط ازدههاشرط رابه جای آوردن کافی نیست.

نخستین گام شناخت اندیشه هاست باهرگونه تغییردراندیشه های ما سرنوشت مانیزتغییرمی کند اگراندیشه هایمان ژرفا داشته وزیباباشند زندگانی مانیز عمیق وزیبا خواهدشد.

خواستن چیزی تنها اندیشیدن به آن نیست بلکه نخستین قدم است قدم بعدی زندگی کردن آن خواسته هست باید آن خواسته درهرتپش قلبمان جاری باشد همانندتشنه ایی که دربیابان درجستجوی آب است.

تکیه برجایِ بزرگان نتوان زدبه گزاف

مگراسبابِ بزرگی همه آماده کنی

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

نه هرکه طَرفِ کُله کج نهادوتُندنشست

کلاهــداری و آییــن ســـــــروری داند

 

طَرف: معانی زیادی دارد دراینجا گوشه ولبه

درادامه ی بیت قبلی می فرماید: اینگونه نیست که هرکس لبه ی کلاهش را(همانندِ حرفه ای ها) کج کند و اَخمو وعبوس نشیند،حتماً اوبه رسم ورسوم وآئین سروری کلاهداری تسلّط دارد! برای سَروری کردن، کج گذاشتنِ کلاه وژست گرفتن تنهاشرط لازم نیست، آموزش ویادگیریِ آئین سروری شرایطِ سخت وپیچیده ی زیادی دارد که باید همه یک به یک فراهم گردد تادرنهایت کسی به سَروَری برسد.

"کلاه گوشه شکستن" رسمی بجامانده ازقدیم است. سروران وبزرگان ازسرِ غرور وتکبّر وناز گوشه ی کلاهِ خودرا کج کرده وبه اصطلاح می شکستند. نوعی جلبِ توجّه وخودنمائیست.

به بادده سرودستارعالمی یعنی

کلاه گوشه به آئین سروری بشکن

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

تو بندگی چو گدایان به شرطِ مُزد مکن

که دوست خود روش بنده‌پروری داند

 

"گدایی" دراینجا باگدایی دردنیای عشق واظهارنیاز به معشوق متفادت است وبار منفی دارد گدایی دراینجا یعنی تکدّی گری که فرومایگان باحیله ونیرنگ برای سواستفاده ازاعتماددیگران انجام می دهند. امّاگدایی درکوی عشق‌؛ یعنی نیاز درونی واشتیاق عمیق داشتن به عشق؛ که مقامی والاترازپادشاهیست وبسیار ارزشمنداست.

بنده‌پروری: بنده نوازی، لطف و مهربانیِ صاحب واَرباب باخدمتگزار وغلام خویش.

معنی بیت: اگردوست داری موردِ نوازش ولطفِ معشوق قرارگیری، گدایی به رسم عاشقی کن نه به منظور دریافتِ مُزد وتصاحب! توفقط اظهاراشتیاق ونیازمندی به سبک عاشقان صادق کن، دوست خودش روشِ بنده نوازی را می داند وبه موقع لطف وعنایتِ خودراشامل حال توخواهدکرد.

این بیت بازتابی ازباورها واعتقاداتِ شخصی حافظ است. به جرات می توان گفت که بخش عظیمی از شخصیّتِ حافظ تحتِ تاثیر همین نکته ی راهبردی وبنیادیست.

یکی ازدلایلی که حافظ اززاهدمتقلّب وعابد متظاهر بیزاراست این است که آنها عبادت وبندگی را به قصدِگرفتن ِپاداش و ساکن شدن دربهشت وبهره مندی ازرفاه وآسایشی که دربهشت وجوددارد به انجام می رسانند. یعنی آنها بندگی به شرطِ دریافتِ اَجر ومُزد می کنند! درحالی که عاشقِ صادق،هیچ چشمداشتی به بهشت ونعمت های وسوسه انگیزندارد وبی آنکه بیمی ازآتش دوزخ داشته باشد،فقط سعادت وسلامتی دوست راخواستار است نه چیزی دیگر.

گفتم که نوش لعلت مارابه آرزو کشت

گفتاتوبندگی کن کو بنده پرورآید

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

غلام همّتِ آن رند عافیت‌سوزم

که در گداصفتی کیمیاگری داند

 

همّت: اراده، عزم وپشتکار

رند: وارسته ازهمه ی تعلّقاتِ دنیوی واُخروی، آزاد وکسی که جزبه عشقِ بی چشمداشت به هیچ چیزفکرنمی کند وازهیچ تهدیدی نمی هراسد. پاک اندیش وپاک باطن وپاک رفتاراست. گرچه زاهدو عابد وصوفی اورا لااُبالی، بی قید وبند وهرزه می نامند اوبه نظرات دیگران اهمیتی نمی دهد.

"رندِعافیت سوز" مصلحت اندیش نیست ملاک تشخیص وتصمیماتش عقل نیست عشق است. اودرذهن ساکن نیست بلکه درقلب خود زندگی می کند توان به آتش کشیدن هستی ِ خویش رادر راه عشق دارد ومنافع دوست رابرمنفعتِ خودترجیح می دهد.

گداصفتی: دراینجا باگدایان بیت پیشین متفاوت است. دراینجا همان نیازمندی به نازوعنایت معشوق هست،یعنی درعین حالی که شدیداً نیازمنداست امادرعین حال همزمان مناعت طبع خودرازیرپانمی گذارد.

کیمیاگری دراینجا همان رندانگی، مناعت طبع؛ قناعت؛ آگاهی وهشیاریست.

معنی بیت: من ارادتمند،چاکر ودوستدار اراده وپشتکارآن رندِ وارسته ای هستم که آتش عشق برخرمن تعلّقات دینی ودنیوی می زند وهمه ی هستی خودرابه آتش می کشد.گرچه شدیداًنیازمند ونادار وفقیراست امّاهرگز بافرومایگی،گدایی به شرطِ مزد نکرده ودرهمه حال مهارت کافی برای اتّخاذِ تصمیماتِ رندانه رادارد. "رند" اَبرانسانی کامل است که درعین آلودگیِ ظاهری، باطنی پاک وزلال دارد وهمانندکیمیاگران ازقدرتی شگرف برخورداراست. حافظ شخصیت "رند" را درکارگاهِ خیال خویش ساخته وپرداخته نموده وسرانجام خود، غلام همّتِ این شخصیت پیچیده واسرارآمیزشده است. رندی که درعین نداری وفقر،گوشه ی تاج سلطنت می شکند ومناعت طبعی عظیم دارد.

شاه اگرجرعه ی رندان نه به حرمت نوشد

التفاتش به می صاف ومروّق نکنیم

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

وفا و عهد نکـــو باشد اَر بیاموزی

و گرنه هر که تو بینی ستمگری داند

 

وفاداری،درستی وپایبند بودن به عهدِ خویش بسیار نیکووپسندیده هست اگر توجّه کنی وآن رایاد بگیری وبکارببندی. زیرا هرکس راکه تومی بینی ودرپیرامونت هستند ستمگری وبی عدالتی رابلد هستند! ظلم وستم راهرآدم جاهل ونادان می تواننددرحق اطرافیان خودانجام دهند اما برای صادقانه رفتارکردن؛ پاک باطن بودن؛ آگاهی ومعرفت لازمست. یک آدم آگاه وفرزانه،هرگزنمی تواند دست به شرارت بزند همانگونه که برای شرارت، داشتن حماقت وجهالت شرط ضروریست.

آنچه مهمّ وصدالبته سخت وانجام آن زحمت وهزینه دارد وفاداری ومقیّد بودن به هنجارهای اخلاقیست وگرنه لاآبالیگری وبی قید وبندی، دروغ وکینه وحسد وبی وفایی،هم راحت هستند وهم نیازی به یادگیری و آموزش ندارند. هچنانکه برای حیوان شدن، ووحشیگری وظلم وتعدّی وپایمال ساختن حقوق ضعیف ترازخود، به تربیت وآموزش نیازندارد لیکن انسانیّت، وفای به عهد،خدمت به همنوعان، عشق ورزی وابرازمحبّت وکُلاً اخلاقیّات، نیازمندِ تربیت وآموزش وخلوص قلبیست .

ستم ازغمزه میاموز که درمذهب عشق

هرعمل اجری وهرکرده جزایی دارد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

 

آدمی بچه: آدمیزادِ کم سن وسال

پَری: جن وفرشتگان، موجودی افسانه ای که بسیارزیبارویست. لیکن همچون فرشتگان ازعشق بی خبراست.

حافظ به کسی دل باخته که متاسّفانه اوازعشق بی خبراست گرچه در زیبایی همانندِ پَریان ِ قصّه هاست.

معنی بیت: دیوانه وارعاشق پری چهره ای خُردسال هستم که درزیبایی نظیر ندارد امّا نمی دانستم که آدمیزاده ها هم می توانند باآرایش ظاهری؛ وانمودکنندکه فرشته ی بیگناه ومعصوم هستند وبازیرکی به شیوه ی پریان رفتارکنند ونسبت به عشق بی تفاوت باشند دل به کسی باختم که اصلاً دل ندارد و عشق مرا درک نمی کند!

فرشته عشق چه داندکه چیست ای ساقی

بخواه جام وگل آبی به خاکِ آدم ریز

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

هزار نکته‌ی باریک‌تر ز مو اینجاست

نه هر که ســر بتراشد، قلــندری داند

 

"قلندر" به فرقه ای ازدرویشان گفته می شد که دردرویشی افراط می ورزیدند. درویشان که معمولاً موی سر وریش خودرابلندنگاه می داشتند، قلندران برخلافِ آنها موی سر وحتّی موی ابرو ومژگان وسبیل وریش را می تراشیدند تا توجّهشان به ظاهر نباشد بلکه توان وتوجهشان بیشتربه درونشان متمرکزگردد!

معنی بیت: هزارنکته ی باریکتر ازمو درتبدیل شدنِ یک انسانِ معمولی به قلندرحقیقی ووارسته شدن وجود دارد تنها باتراشیدنِ موی سروصورت امکان «قلندر»شدن میسّر نمی شود بایدخیلی ازتعلّقاتِ دینی و دنیوی راازلوح دل وجان تراشید تا مبدّل به یک قلندرواقعی شد قلندران واقعی تمام لذات دنیا رابه یک جونمی خرند.

جالب است که مصرع اوّل بیت، ازلحاظِ واژگان ومعنای ظاهری وباطنی، دقیقاً دررابطه بامصرع دوّم گفته شده است. "نکته ی باریکترازمو" هم به سایرویژگیهایِ قلندری اشاره دارد وهم وبه این نکته که "باریکترازمو" یعنی نکات ومفاهیمی لطیف و باریک (باریکتر ازضخامتِ موهای سرت که تراشیدی) نیازدارد فقط تراشیدن مو شرط لازم قلندری نیست.

قلندران حقیقت به نیم جونخرند

قبای اَطلس آن کس که ازهنرعاریست.

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

مَدار نقطه‌ی بینش زخالِ توست مرا

که قدر گوهـــر یک‌دانه جوهری داند

 

مَدار یعنی مسیرچرخش وگردش

مداربینش: مسیرنگاه محورنگاه، میدان ِ دید

تکدانه: بی نظیر وتک

جوهری: خبره وکارشناس جواهر

نگاهِ من همواره برمحور خال زیبای تومی چرخد. نمی توانم به جای دیگری نگاه کنم به هرجانظربیافکنم یا ازخالِ توآغازمی شود یادرخال توبه پایان می رسد محورنگاهِ من خال توست. چرا؟ برای اینکه خال تو همانندِ گوهری گرانبها وزیبا وارزشمنداست ومسلّم است که ارزش وقدرگوهرنایاب وگرانبها را تنها یک کاردان وکارشناس جواهرمی داند.

حافظ دراینجا غیرمستقیم خودرا کارشناس و خبره ی ِ زیباشناختی معرّفی کرده است.

«خال» نقطه وکانونِ وحدتِ اجزای زیبائیست.

.فلسفه ی توجّه کردن به "خال" بحثِ مفصّلی درعالم عرفان است. شکل ظاهری "خال" شبیهِ یک "نقطه" است البته فقط شباهتِ ظاهری نیست بلکه درمعنا نیزهمانندِ "نقطه" هست وهمین شبیهِ نقطه بودن   ازلحاظ ظاهر و باطن است که آن رااینقدراسرارآمیز وجادویی کرده است! برای درک درست این نکته،" نقطه" را ازمنظر (خطّاطان) خوشنویسان نگاه می کنیم. درعرصه ی خوشنویسی همه چیزازنقطه آغازمی شود. نقطه معیار وسنجش ِ ضخامت وباریکی واندازه ی طول وعرض ِ حروفات وکلمات است. برای مثال الف ازکشیده شدنِ "نقطه"به سمتِ پائین به اندازه ی سه نقطه خَلق می شود.اندازه ی هرنقطه نیزمیزان پهنای نوکِ قلم ِ نویسنده است. و"ب" ازکشیده شدن یک نقطه درطول به اندازه پنج نقطه و"ب" کشیده یابزرگ، به اندازه ی  هفت الی یازده نقطه شکل می گیرد. تمام حروف وکلمات از"نقطه" زائیده می شود وبه عبارتی نقطه به مثابهِ نطفه هست. بنابراین نقطه مرکزوحدتِ وجودِ کلمات است وتمام کلمات ازآن تکثیرمی شودودرنهایت خط تولیدمی گردد. خداوند درنظرگاهِ عارفان همانند"نقطه" هست به این معناکه همه چیزازاوشکل گرفته وکثرت یافته است.
 "خط" در فرهنگِ عرفانی، مـَدار تمام کثـرات و تعیّنات است و "نقطه" وحدتِ کثـرات و مبـدأ کثـرت است. حالا نقطه ی "خال" نیز درزیبایی همین جایگاه رادارد وتداعی کننده ی نقطه ی وحدت است. 
یعنی زیباییِ رخسار ازنقطه ی "خال" تکثیرمی شود. اگرتوجّه داشته باشیم هنگامی که به رخسارکسی نگاه می کنیم اگردرصورتِ اوخالی وجود داشته باشد آن خال کانونِ توجّهِ ما واقع می گردد،گویی که خال، اجزاءِ پراکنده ی  زیبایی رابه یکدیگرپیوندمی زندوبه آنها وحدت می بخشد.

درخم ِ زلف توآن خالِ سیه دانی چیست؟

نقطه ی دوده که درحلقه ی جیم افتادست

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

به قدّوچهره هرآنکس که شاه خوبان شد

جهــــان بگـیرد اگر دادگسـتری داند

 

احتمالاً حافظ درسرودن ِ این بیت،شاه شجاع را که اززیبایی چهره وقدوقامتِ دلکشی برخورداربوده، مدِّنظرداشته است(ضمن آنکه شاه شجاع به داشتن خال سیاه نیزشهرت داشته است.)

اگراین احتمال درست بوده باشد باید به ذوق وقریحه ی حافظ ودانش روانشناختی ِ اوصدها درود وآفرین نثارکرد. چراکه اوبااین بیتِ زیبا به بهترین روش اورا پندواندرزداده وبه عدالت ورزی ودادگستری تشویق کرده است. حافظ بهترازهرکسی می داند که طبع ِ پادشاهان همانندِ طبع کودکان تُرد وشکننده هست وسخنان درشت وتند رابرنمی تابند. باید آنهارا نه با اَمرونهی، که باتشویق وترغیب تربیت نمودتا کارسازافتد.

معنی بیت: هرآنکس که به لطفِ ظاهرزیبا وقدوبالای رعنا،پادشاه خوبرویان شد اگر به عدالت ورزی وبرقراری مساوات نیزروی بنهد قطعاً جهان رانیزبی مددِ لشکر وسپاه تسخیرمی کند. حافظ به نوعی به پادشاه می رساند که تنها زیباییِ ظاهری کارسازنیست وباید زیبایی ِ درونی نیز که همانا عدالت گستری برای پادشاهان هست داشته باشد.

شاه رابه بُوَدازطاعت صد ساله وزُهد

قدریک ساعت عمری که دراودادکند.

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

ز شعر دل‌کش حافظ کسی بود آگاه

که لطفِ طبع و سخن گفتن دَری داند!‏

 

 

دل‌کش: دل‌ربا، دل‌پذیر، دل‌فریب، خوش‌آیند.

دَری: زبان فارسی که بعد از زبان پهلوی متداول گردیده و با اندک تغییری به صورت زبان فارسی کنونی درآمده است.

معنی بیت: از نکاتِ لطیف ومضامین ظریف ِ غزلیّاتِ حافظ کسی آگاه می‌شود و آن را درک خواهد ‌کرد که به سخن گفتن دَری آشناباشد. حافظ درآن روزگاران نیز این نکته را دریافته بود که ترجمه ی یک شعربه زبانی دیگر،لطایف وظرایفِ آن را کمرنگ می کند وجز معنای سطحی نمی توان برداشت هایی بامعناهای پیچده حاصل نمود. تنهادرصورتی می توان ژرفای معنای شعری را درک کرد که به همان زبانی که شعرسروده شده تسلّطِ کافی داشت. ترجمه ی شعر ازهرزبانی به زبان دیگر،لطف بیان ولطافت سخن راازمیان می برد ومعنایی بی روح وخشک حاصل می شود.

شعرحافظ همه بیت الغزل معرفت است

آفرین برنفس دلکش ولطف سخن اَش

 

همایون در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

با احترام به ساحت بلند شعر و ادب ایران زمین
ردالقافیه بمعنای بازگرداندن قافیه, اصطلاحی است در ادبیات که قافیه ی مصرع اول مطلع غزل یا قصیده در بیت دوم نیز می آید و این اصطلاح زمانی صادق است که از قافیه ی مد نظر تنها یک معنی انتظار برود. مثال:
چنان ز عشق تو از حال خویش بیخبرم 
که رو نتابم اگر تیغ می زنی به سرم 
چنان به یاد تو فارغ شدم ز هر دو جهان 
که از وجود خود و هرچه هست بیخبرم .
اما در اینجا که "برافروخته بود" سه بار آمده است, نه توجیه ردالقافیه منطقی است نه جایی برای واعجا گفتن، چرا که "برافروخته بود" هر بار یک مفهوم خاص دارد و اگر معنی ابیات را درست بدانیم, متوجه خواهیم شد که "برافروخته بود" تکراری نیست. گاهی چهره از شرم, گاهی از خشم و گاهی از زیبایی برافروخته می شود.
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود(شرم)
آتش چهره بدین کار برافروخته بود (خشم)
در پیش مشعلی از چهره برافروخته بود(زیبایی)
پایدار باشید.

saeidm۷۵ در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

زیبا ترین شعری که خوندم
عشق حافظ به امام عصر عجل الله رو نشون میده

حامد کهن دل در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۶ - ترجیح نهادن نخچیران توکّل را بر اجتهاد:

در ببست و دشمن اندر خانه بود
حیلهٔ فرعون زین افسانه بود
صد هزاران طفل کشت آن کینه‌کش
وانک او می‌جست اندر خانه‌اش
اشاره است به داستان پرورش یافتن حضرت موسی س در خانه فرعون از کودکی
اتفاقا فرعون این موضوع را به روی موسی هم می آورد! وقتی که موسی برای دعوت و هدایت فرعون رفته است:
قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ ﴿الشعراء: 18﴾
[فرعون] گفت آیا تو را از کودکی در میان خود نپروردیم و سالیانی چند از عمرت را پیش ما نماندی (الشعراء:18)

ابراهیم م در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۷۳:

مولانا گفته:
دل در بر من زنده برای غم تست
بیگانهٔ خلق و آشنای غم تست
لطفی است که می‌کند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جای غم تست

۷ در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۴ - بر رخش «زلف» عاشق است چو من:

تا به خاک اندرت نگرداند
خاک و ماک از تو بر ندارد کار
خاک و ماک انند تار و مار
تال و مال
خان و مان
خنگ و منگ
ترت و مرت
شذرمذر
و ...
واژگان پیرو

حامد کهن دل در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلی‌الله علیه و سلّم بتَسخر خواند:

اشک خواهی رحم کن بر اشک‌بار
رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر

أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَی ﴿الضحی: 6﴾
مگر نه تو را یتیم یافت پس پناه داد (6)
وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَی ﴿7﴾
و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد (7)
وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَی ﴿8﴾
و تو را تنگدست‏ یافت و بی ‏نیاز گردانید (8)
فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿9﴾
و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار (9)
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿10﴾
و گدا را مران (الضحی:10)

ابراهیم م در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۶:

ابوسعید ابوالخیر گفته:
دل کیست که گویم از برای غم تست
یا آنکه حریم تن سرای غم تست
لطفیست که میکند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جای غم تست

۷ در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
طبق به هر چیزی که بشود چیزی را در آن چید گفته میشود مانند طبق هایی که دستفروشها کنار خیابان برپا میکنند به شکل چمدان باز/چینه دان
این واژه معرب در اصل تبوک بوده و به نظر طبقه عربی نیز از همین باشد.تبنگ و تنگان نیز گفته شده
طبقه:چینه،لایه

۷ در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۸ - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگر:

بیاموز مردی ز همسایگان
که آخر نیم *قحبه* رایگان
فارسی **: جاف جاف

مهدی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۹ - دم مرا صفت باد فرودین کردند:

این ابیات زیبا، بر سنگ مزار علامه اقبال لاهوری نیز نوشته شده است.

۷ در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۳:

محتسب کون برهنه در بازار
قحبه را می‌زند که روی بپوش
فارسی قحبه: جاف جاف

فاطمه در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

بیت 5 برای من مبهم بود و من این توضیح زیبارو از سایت تبیان پیداکردمو دوستدارم اینجا برای سایر علاقه مندان هم بگذارم: شرح بیت
**- عجب علمی است علمی که از اشکال و قواعد عشق سخن می گوید; که چرخ هشتم در برابر او مانند زمین هفتم است ،بیت مجموعاً به اصطلاحات نجومی توجه دارد:هیأت : در اصطلاح نجومی علمی است که از احوال ستارگان و وضع آنها نسبت به یکدیگر و شکل و قوانین ثابت حرکت آنها بحث می نماید،چرخ هشتم : کنایه از فلک ثوابت است یعنی فلکی که کواکب ثابت در آن قرار دارند و مراد چرخ بلند و کنایه از مقام و مرتبه عالی است ، و هفتم زمین مقصود پائین ترین طبقه زمین ، اسفل السافلین ، و کنایه از پستی مقام است ،چرخ هشتم به عنوان مقامی عالی با زمین هفتم به مثابه مقامی پست مقایسه شده ، می گوید چرخ هشتم در علم هیأت عشق آنقدر ناچیز است که با پائین ترین طبقه زمین برابر است ،حاصل معنی اینکه تصورات وقراردادهای نجومی در باب افلاک نزد عارفان که از طریق عشق به عوالم بالا سیر می کنند ارزشی ندارد چنانکه در نظر عارف چرخ هشتم که در نجوم آخرین مرحله علم منجمان است با زمین هفتم که مقام پستی است برابر است ـ آخرین حد درک عقل و علم آغاز مرحله عشق است ، **

سید عباس جلادتی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۱۰ - حکایت:

با سلام
بیت چهارم را در برخی نسخ به این شکل نوشته اند:
اگر جستم از دست این تیرزن
من و کنج ویرانه پیرزن

احمد در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۴:

با درود؛
در مصراع اول بیت ششم ، اشکالی در خوانش می بینم. تصور بر این است که اگر این بیت را بصورت زیر بخوانیم درستتر باشد؛
دائم از پرورش اشک من آن سرو خوش است
همه خواهند که پرورده ما خوش باشد

محسن سعیدزاده در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

محتمل است که"تا به" دخل وتصرف نساخ وکتاب باشد. وشاید "تاب" به معنی توان است؟ یعنی تاب صلاح در که هست؟
شاید"تاب" به معنی پیچ وخم باشد.سالک باید راه را بشناسد وبا پیچ وخم آن آشنا باشد.

اکبر بریالی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

تشکر ف-ش جان با این تحلیل عمیق و نکته سنجانه ات.

جمشید پیمان در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

با پوزش: در پایان حاشیه قبلی متن آیه را درست تایپ نکرده ام. تصحیح می کنم: فمن یعمل مثقال ذزة شرا یره !

صمیم نگهت حسینی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۶:

درنگی بر این بیت !
جنونی با دل گمگشته از کوی تو می آید
دماغ من پریشان است یا بوی تو می آید
خوشا به حال کسانی که دل را بدنبال یار می فرستند و در فرجام از سفر دور و دراز پر مشقت ، بدرجات عالی عرفانی میرسند و مورد عنایات حق قرار می گیرند .
دل گمگشته را با سرمایه جنون مشاهده می کنند و بوی معشوق را از گریبان خود سراغ می کنند .

۱
…
۳۵۴۶
۳۵۴۷
۳۵۴۸
۳۵۴۹
۳۵۵۰
…
۵۸۴۹