گنجور

حاشیه‌ها

saji در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

آقای Reza و گمنام نامحترم
لطفا شما برو دوتا دونه موزیک گوش کن و یه جستجو بکن تا بفهمی و بشناسی که محسن چاوشی کیه تا بعد بتونی اظهار نظر کنی.
واقعا از حرفتان خنده ام گرفت
محسن چاوشی فارسی بلد نیست و لهجه اش مشکل داره ؟
بعد ببخشید شما لهجتون درسته ؟
شما میتونی این اشعار رو با اون سبک بخونی ؟
که هم مفهوم منتقل بشه و هم آهنگ حفظ بشه؟
خواهشا از این یاوه گویی ها دست بکشید
محسن چاوشی با این کار باعث میشه مردم حداقل یک بیت شعر از سعدی را به لطف موسیقی حفظ شوند آن هم در این دوره و زمونه
حالا که جناب سعدی نیستند بعضی دوستان انگار دارندجای ایشون اظهار نظر میکنند.
و مثل بعضی ها نیستم که ژست و فیگور ادبی بگیرم

Bigsan در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

مصرع آخر چجوری خونده میشه به نظر میاد اگر حرف واو رو برداریم بهتره
ایقیل و ای قال تو خوش ، ای جمله اشکال تو خوش
ماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر تو را

Bigsan در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

لطفاً از اساتیدی چون کیخا و ... درخواست دارم نقدی بر این شعر بزنن

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

.https://rezasaghy.blogfa.com/

نفس بادِصبامُشک‏ فشان خواهدشد

عالم پیر دگر باره جوان خواهدشد

 

غزلی نغز وناب، امیدبخش وفرح فزا،که نوید بخش بهاری دل انگیزسرشارازامیدوآرزو باطراوت وسرو آمیزاست . امیدواری واطمینان دراین غزل بی نظیر موج می زند وآدمی را وادارمی کند که درمقابل ِ شکوهِ زندگانی، سرتسلیم فرود آورده وبه ندای زندگی پاسخ ِ آری دهد. این غزل هرگزکهنه نمی شود وازخواندن ِآن هیچکس خسته نمی گردد. به لطفِ حضور گلهای رنگارنگی چون ارغوان ،یاسمن ،شقایق ولاله، این غزل ناب آنقدرسرسبزومعطّراست که خود به تنهایی بهاری سرسبزو خرم و خیالپرورمی باشد بااین تفاوت که به دنباله خزانی ندارد وهیچگاه صفاوسبزیِ آن به زردی نمی گراید.

«مُشک» مادّه‏ ای خوش‏بوست که طَیِّ فرآیندی از نافِ آهو گرفته می شود. نفس ِبادِصبا به میمنتِ رویش ِ گل‏های خوش‏رنگ و بو به زودی مُشک‏فشان خواهدشد. عطری شامّه نواز که حتّی رایحه ی روح افزای آن ازواژه واژه های غزل نیزبه مشام می رسد

«عالم پیر»: اشاره به دوران وروزگار دارد که درحال پشت سرگذاشتن زمستان است،حافظ به زیبایی این وضعیّت را به دوران پیری وبهار را به جوانی تشبیه کرده است.

معنی بیت: به زودی بافرارسیدن بهار وشکفته شدن گلهای رنگارنگ وخوش بو ومعطّرنفس باد صبا مُشک افشان خواهدشد وهمه جارا عطردل انگیزبهاروشادابی فرا خواهدگرفت. روزگارنیزکه ازسپیدی برفی که برسرش نشسته وبه پیری سالخورده شبیه شده است به زودی جوانی آغازکرده وسرشارازنشاط و شادمانی خواهدشد

ساقیا سایه ی ابر است و بهار و لب جوی

من نگویم چه کن ار اهل دلی خودتوبگوی

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

اَرغوان جام عقیقی به سَمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهدشد

 

حافظ درتصویرسازی خیالات وترسیم آنها بربوم غزل نظیرندارد، اوباواژه ها وترکیباتِ بدیع همچون نقّاشی ماهر نقاشی می کشد وسپس نقّاشی را چون شاعری بی بدیل به رشته ی نظم درمی آورد. دراین غزل هردوحالت رُخ داده است. تصویری خیال انگیز ازبهاری خرّم وخندان، گلِ اَرغوان جامی از شرابِ ارغوانی رنگ آماده کرده و به گل یاسَمن پیش‏کش می‏کند. درگوشه ای دیگرگلِ "نرگس" بانگرانی، درانتظارآمدن شقایق است. "نگران" به معنی "نگاه‏کنان" نیزهست و هردومعنی دراینجا مدِّ نظرشاعرخوش ذوق بوده است. حافظ دراین بیت ، به گلها وبلبل وپدیده های طبیعت، شخصیّتِ انسانی بخشیده وهنرمندانه سبک زندگی وماهیّت وجودی آنهارا برجسته ترنشان داده است.

معنی بیت: وقتی بهارفرارسد گل ارغوان جام شرابی آماده کرده وبه گل یاسَمن تقدیم خواهدکرد وگل ِ نرگس که معمولاً پیش ازرویش ِشقایق ها ازبین می رود، چشمانش منتظر روییدن شقایق ها خیره ونگران خواهدماند.

به بزمگاه چمن رو که خوش تماشایی است

چو لاله کاسه ی نسرین و ارغوان گیرد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سراپرده‏ ی گل نعره‏ زنان خواهد شد

 

"تَطاول" گردنکشی،گستاخی، دراینجا منظور همان ظلم وستم زمستان به بلبل، دربه تاخیر انداختن ِ شکوفایی گلهاست.

معنی بیت:

زمستان با سوز و سرمای خود، باعثِ به تاخیرافتادن ِ شکوفایی گل (معشوقه ی بلبل) شده وبه بلبلِ شیداوشیفته ی گل ، ظلم وستم کرده واو رابادورنگاهداشتن ازگل آزرده خاطرکرده است.

"سراپرده" خلوتگاه وپشتِ پرده، اندرونِ غنچه، بلبلِ طاقت ازکف داده ازبس که انتظار زیادی کشیده وبی تاب وبیقرار شکفتن ِ گل است، فریاد زنان از ظلم وتعدّیِ زمستان، سعی خواهدکرد بی صبرانه به درونِ غنچه واردشده وگل راازخلوتسرای خویش بیرون بکشد.

نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ

همه را نعره زنان جامه دران می‌داری

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر

مجلس وَعظ دراز است و زمان خواهد شد!

 

حافظ دراینجابه واقعیّتِ روشنی اشاره دارد! مجلس ِوَعظ درازاست وزمان خواهدشد! مسجدوخانقاه ومعابد همه ساخت دست انسان هستند بهترین معبدبرای عباد،  طبیعت ودرون آدمیست ماهرگزخدارادراین معابدبظاهرباشکوه ومناره های سربه فلک کشیده پیدانخواهیم کرد. واعظ بیهوده گوی،باچرب زبانی،زیبا وفریبنده صحبت می کند اما خود به آنچه که می گوید اعتقادی ندارد وزیبازندگی نمی کند. اوهنگامیکه ازوعظ وخطابه فارغ شده و به خلوتگاه خویش می رود مشغول آن کاردیگرمی شود کارهایی شنیع که حتی بیان آنهانیز چندش آوراست نشستن درچنین مجلسی تلف کردن اوقات گرانبهای عمراست.

زمان خواهدشد: زمان ازدست خواهدرفت

خرابات: ازواژه های کلیدی دیوان حافظ است. خرابات تاقبل ازحافظ به مکان خرابه ای درحومه ی شهرگفته می شد که قماربازان ومیخواران درآنجا به دور ازچشم مأمورین تجمـع کرده وبه قماربازی ومیخواری می پرداختند. اما حافظ به «خرابات» رانیز مانند پیرمغان،ساقی،میکده و...غنی سازی کرده وبه آن عمق وژرفا بخشید ودامنه ی معنا راتوسعه داد. درفرهنگ حافظانه خرابات درمقابل مسجدوصومعه وخانقاه قراردارد دراین معابد بظاهرمقدس، ریاکاری وتظاهر به تقوا ودینداری رواج دارد درمسجد وکلیسا وکنشت وتمام عبادتگاههای ساخت دست بشر، کسانی حضوردارندکه معنای حقیقی عبادت رانمی دانند. آنهاقادرنیستند نیایش را وارد لحظه لحظه های خودکرده وکارهای روزمرّه ی خودرابه عبادت تبدیل کنند آنهاقادربه تحقیق وتفحص نبوده وچیزی رابه دروغ می پرستندکه هیچ شناختی ازآن ندارند.

اما درخراباتِ حافظ که یک مکان مجازیست یکرنگی وصداقت وشفقت ورزیست. درآنجا هرکارجزیی وپیش پاافتاده مثل نظافت کردن وخوردن وخفتن نیز نیایش وعبادت محسوب می شود چراکه تمام رفتارهاباحضوری خالص وآگاهانه انجام گرفته وهیچکس نیازی به ریاکاری ونقاب زدن ندارد. ازنظرگاهِ حافظ خراباتیان گرچه ظاهری آلوده وگنهکار دارند لیکن ازصفای باطن برخورداربوده وبدون چشمداشت، به پیرامون خویش عشق می ورزند درست برخلاف زاهد وعابد که ازظاهری پاک ومنزّه وقدیسانه برخوردارند اما درونشان به ریا وتزویر وتظاهر آلوده است .

خراباتیان همان دم غنیمتیان هستند که «درلحظه وحال» حضورخالص دارند همانهاکه ازلحظه های جاری حال به تمامیّت لذت می برند. وقتی کسی درزمان حال قدر لحظه هارامی داند درحقیقت او درحال نیایش وسپاسگزاریست تفاوتی نمی کند که درحال انجام چه کاریست حتی نفس کشیدن هم عبادت ونیایش می شودلزومی ندارد که وقت خودرا درمجلس وعظ و مسجدوصومعه تلف کند.

حافظ دراین بیت از دستِ صحبت های زیاد ریاکارانه ومجلس ِ کسالت بارِ واعظ والبته ازبی عملیِ او دادسخن سرداده و می‏ فرماید:

معنی بیت:

برمن خُرده مگیرید اگر از مسجد به خرابات می ‏روم ازمن دلگیر مشوید زیرا که مجلس ِ وعظ آلوده به ریا وتظاهر است مجلس وعظ طولانی وملال آور وکسالت بار است. من اگروقت ِ خودرا درچنین مجلسی تَلَف کنم، درحقیقت به خودم خیانت کرده ام وزمان باارزش عمرم را بیهوده تلف کرده ام! اگردرمسجدبمانم زمان می گذرد وفرصتهای ناب برای شادیخواری،شفقت ورزی و لذّت بردن اززیبائیهای بهار وعشقورزی به پیرامون خویش ازبین می رود.

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظِ بی عَملان واجب است نشنیدن

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

ای دل اَر عشرت امروز به فردا فکنی

مایه‏ ی نقدِ بقا را که ضمان خواهد شد؟!

 

عشرت امروز: دریافتن زمان حال وجشن گرفتن زندگی. تنهاراه زندگی کردن درست، جشن گرفتن وبه عشرت پرداختن ورقص وآوازخوانیست. بامتمرکزشدن به عیش وعشرت امروزهست که ازگذشته وآینده رهاشده وبه لحظه ی زمان حال برمی گردیم. زندگی حقیقی به کسانی تعلق دارد که ازقیدگذشته وبندآینده خلاص شده وامروزراجشن گرفته ومشغول عیش وعشرت باشند. باچسبیدن به گذشته وترسیدن ازآینده، چگونه می توان درضیافت زندگی به عیش وعشرت پرداخت؟ آنانکه ازامروز غافل شده ودرگذشته وآینده سیر می کنند درگورهای خودبسرمی برند واجازه نمی دهند که زندگی دروجودآنان جریان یابد.

ضمان: تضمین کننده ،ضامن

معنی بیت:

درادامه ی بیتِ قبلی می‏فرماید:

ای دل اگرفرصتِ شادیخواری وشادمانی(بهار) راازدست داده وعیش وعشرت وشادبودن را ازامروز به فردا بیندازی، چه کسی تضمین خواهد کرد که تا فردا زنده‏ خواهی ماند؟!

ساقیاعشرت امروزبه فردامگذار

یازدیوان قضا خط امانی به من آر

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

ماهِ شعبان مَنه ازدست قَدح کاین خورشید

 

از نظر تا شب عیدِ رمضان خواهد شد

 

قدح: جام وکاسه ی شرابی که دوکس راسیرگرداند.

معنی بیت: وقت رادریاب ماه شعبان است وعیش ونوش هنوزآزاداست قدح شادمانی وپیاله ی شادخواری راازدست مده و این فرصت راغنیمت دان که پس از ماهِ شعبان ماهِ رمضان فراخواهدرسید و به باده نوشان سخت خواهند گرفت و آفتابِ قدح ِ شراب، یک ماه از برابر چشمانمان دور خواهد ماند. گرچه حافظ درماه رمضان نیزبه بهانه های مختلف قدح ازدست نداده وعیش ونوش خودراترک نکرده است.

زان باده که درمیکده ی عشق فروشند

مارادوسه ساغربده و گورمضان باش

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

که به باغ آمد ازاین راه و ازآن خواهد شد

 

غنیمت شمردن: قدردانستن، مواظبت کردن

معنی بیت:

فلسفه ی وجودی "گل" برای لذّت بردن اززیبائیها،شادبودن وپرداختن به عیش ونوش است. بنابراین گل باارزش وعزیزاست هم نشینی و هم‏ صحبتی با گل را غنیمتی بدانیم چرا که گل درنگ نخواهدکرد ومنتظرکسی نخواهدماند. گل ناگشوده نقاب ازرُخ،آهنگِ رحلت سازخواهد کردو باهمان سرعتی که از یک در می آید باهمان سرعت ازدردیگرخارج شده وازنظرها ناپدیدمی گردد.

به رویش خیال انگیز گلها نگاه کن ببین چگونه رقصان وشادان درحال شکوفندگی هستند بی تفاوت وخنثی مباش بارویش ورقص آنها همراه وهم آوازشو بجای معترض بودن، منعطف وروان وپذیرا باش به میهمانی گلها برو ودرضیافت آنهامشتاقانه مشارکت کن تاجریان رقص گلها دروجودتونیزجریان پیداکند وپاهای تورابه رقص وادارد. دوران شادمانی رادریابید که خیلی زود دیرخواهدشد!

به دورگل منشین بی شراب وشاهدوچنگ

که همچو دور بقا هفته ای بود معدود

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

مطربا مجلس اُنس است غزل خوان و سرود

چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد؟!

 

مجلس اُنس: محفل خصوصی دوستان همدل وصمیمی

معنی بیت:

ای مطرب،مجلس مجلسِ اُنس واُلفت ودوستیست. صحبت های متفرّقه راکوتاه کن،غزل هاوسرودهای عاشقانه وآبدار بخوان و صحبت‏های بیهوده ی دیگر را رها کن. تاکی می خواهی ازگذشته وآینده تعریف کنی به زمان حال وهمین اکنون توجّه کن که دوستانِ همدل وهمراه گِردِ هم آمده اند تابه عیش وعشرت وخوشباشی بپردازند.

حافظ به سطحی ازآگاهی وشعورجهش پیداکرده بودکه ازهیج چیزوهیچ کس نمی هراسید درنظرگاه اوفقط یک چیز وجود داشت که می باید از آن ترسید و آن خود ترس بود. اوبراین باوربود که آدمی باید هماهنگ وهمراستا باطبیعت، به شکوفایی برسد. هرکسی در دل خود، ترانه ای دارد که باید سروده شود، رقصی که باید به اجرا درآید منظور از شکوفایی نیز همین است.
حافظ با آواز وترانه خوانی ورقص کنان در راه خدا قدم می گذارد. اوآزادانه وبااشتیاق درونی درخدازندگی می کندخدا تنفّس و تپش قلب حافظ شده است. خدایی که حافظ دراوزندگی می کند به آزادی انسانهااحترام فوق العاده قائل است اودرزندگیِ هیچ یک ازمخلوقات خویش دخالت نمی کند او آنقدربه انسانها آزادی بخشیده که هرکسی می تواند بهشت وجهنّم خویش رابسازد، خدارادوست داشته باشد یا به مخالفت باخدا برخاسته و به کلّی اوراانکارکند این جزیی از آزادی انسان هاست که خداونداعطاکرده است. 
اوباتمامیّت وجوددر دنیا زندگی کردو تمام ابعادش را (غم وشادی،ثواب وگناه ،امیدونامیدی، شکست وپیروزی و..... )تجربه نمود واجازه نداد که دنیاوارداو شده واورافریب دهد. حافظ باشهامتی ستودنی پشت هیچ مرزومذهبی توقّف نکرد وهرجاکه ممکن بود چندقدم جلوتررفت، آفرینشگری همچون حافظ هرگزنمی توانست یکجاآرام گیرد اونیک می دانست که فقط در فضای خطرکردن! ماجراجویی، شور و هیجان و عصیان هست که  درون ادمی شکوفا و غنچه ی وجودش تبدیل به گل می شود وهوشمندی هنگامی رشدونموّ می‌کند که هر لحظه با ناشناختگی روبروگردد. اوبه خوبی از شرطی شدن‌ ها وتلقینات هیپنوتیزمی  که هرآدمی در دوران کودکی تحت تاثیر آن قرارمی گیرد، خود را پاک‌سازی کردوبستری مناسب برای آزاد ساختن قریحه ی شعر و شاعری آفرید.

مجلس اُنس وبهاروبحثِ شعراَندرمیان

نستدن جام می ازجانان گرانجانی بُوَد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

حافظ از بهرتو آمد سوی اقلیم وجود

قدمی نِه به وداعش که روان خواهد شد

 

اقلیم: سرزمین

معنی بیت:

حافظ تنهادلیل آمدنش به این دنیا را ،دیدن معشوق و عاشق شدن می ‏داندورندانه از معشوق می‏خواهد حال که درزمان زندگی، لطف ومرحمتش را ازاین عاشق دلداده دریغ نموده ، حداقل اکنون که در حال رحلت ورخت بربستن از این دنیاست، بر سر بالین او بیاید ولطف و مرحمتش راشامل حال او کند چراکه حافظ فقط بخاطراوبودکه به این دنیا آمده است.

می خواستم که میرم اَش اَندرقدم چوشمع

اوخود گذربه ماچونسیم سحرنکرد.

علی سنجرانی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۸ - گفتار اندر سلامت گوشه‌نشینی و صبر بر ایذاء خلق:

این بند شعر به گونه ای که آمده نا درست است.(اگر بر پری چون ملک ز آسمان).
درست آن این است:
اگر بر پری چون ملک به آسمان.
ملک به سوی آسمان پرواز میکند و نه از آسمان.
این بند در کتاب فارسی سال پنجم دبیرستان (1350) درست و آمده بود.

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:

 

https://rezasaghy.blogfa.com/

نفس بـرآمـد و کـام از تو بر نمی آید

فغان که بخت من ازخواب درنمی آید

بعضی ازحافظ پژوهان، ازجمله استادسعیدنفیسی براین باورندکه مخاطب بسیاری ازغزلهای عاشقانه ی حافظ، خانم جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو، شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمه دوم سده هشتم هجری می‌زیست. او هم دوره با حافظ و عبید زاکانی بوده ومشاعره هایی بایکدیگر داشته اند. لیکن باتوجه به اینکه هیچ اسمی از وی دردیوان حافظ نیامده بنظر میرسد این برداشت صحت نداشته باشد. تنها دلیل استادنفیسی، مشابهت موضوعات غزل وهم قافیه وهم ردیف بودن تعدادی ازغزلهای دوشاعر می باشد. درصورتی که این دلیل نمی تواند سندی مطمئن بر روابط عاطفی این دوشاعربوده باشد. چراکه درآن روزگاران معمولا درمحفل شعرا یک وزن وقافیه ازسوی پادشاه یا ریش سفیدمحفل مطرح می شد وشاعران برهمان وزن وقافیه غزل می سرودند وباهم مشاعره می نمودندوقدرت نبوغ خویش رابه رخ یکدیگرمی کشیدند. بدیهی است که بااین شیوه، اغلب غزلهای شاعران ازلحاظ، مضمونها وموضاعات وهمچنین کلمات وواژه های انتخابی، تقریبا مشابه هم سروده می شد ودرنتیجه این ظن وگمان رادراذهان بعضی ایجادمی نمودکه این شاعران احتمالا باهمدیگر ارتباطات عاطفی داشته اند که اینچنین دریک ردیف وقافیه غزل سروده اند. 

نفس برآمد : جان به لب رسیدکنایه از واپسین نفس، زمان رسیدن مرگ

کام : مراد ، آرزو

معنی بیت : جانم بر لب آمد وعمرم به آخررسید افسوس که از تو کامیاب نشدم وتومرا به آرزویم نرساندی. فغان وفریاد از این اقبالی که من دارم، بختم به خواب رفته و قصدبیدارشدن ندارد. امّاحافظ کسی نیست که به این زودیها ناامیدشده ودرِنیم گشوده رابه روی خویش بازبندد وپاپَس بکشد...........

دلبرکه جان فرسودازاو کام دلم نگشودازاو

نومیدنتوان بودازاوباشدکه دلداری کند


🌿━━━━━━🌿

 

صبا بـه چـشم من انداخت خاکی ازکویش

کـــه آبِ زنــدگـــی‌ام در نظـر نمی آیــد

صـبا : باد ملایم سحرگاهان که از شمال شرق می وزد، امّادر ادبیاتِ عاشقانه ازسرمنزل معشوق می وَزد. به خلوتگاهِ اودسترسی دارد وبوی خوشش را به عاشقانش به ارمغان می آورد.

"صبا خاکی ازکویش به چشم من انداخت" یعنی مرا باخاک کوی دوست آشناکرد من بااستشمام رایحه ی جانپرور دوست که صباباخود آورده بود عاشق دوست شدم. خاکِ کوی دوست، توتیای چشم من شد ازآن روز به بعد غیرازدوست وسخن هیچ چیزی درنظرمن ارزش دیدن وشنیدن ندارد.

"که آبِ زندگی اَم درنظرنمی آید" یعنی درمقابلِ خاک کوی دوست حتّی آبِ حیات وکلِّ زندگانی درنظرمن بی اهمیّت شده است. دراینجا حافظ کوی دوست را یک طرف وکلِّ زندگی را درطرفِ دیگرقرارداده ودست به مقایسه زده است. بی ارزش ترین متاع ِ کوی دوست یعنی "خاک"را در یک کفّه وباارزش ترین متاع زندگانی یعنی آب حیات را درکفّه ی دیگرقرارداده تاموردِ ارزیابی واقع شوند. می بینیم که خاکِ بظاهربی ارزش، مهمّترازآبِ بظاهرباارزش شده است واین ارزش واهمیت والا، به لطفِ گذار دوست برروی خاک حاصل شده است.

معنی بیت : نسیم صبا گردوغباری از کوی دوست بر چشم ِمن ریخت ، ازآن به بعد دیگر هیچ التفاتی به هیچ چیز ندارم حتّی آب حیات (زندگی جاویدان) نیز از نظر من ارزشی ندارد. خاکِ کوی دوست ازنظرحافظِ عاشق پیشه، ازبهشت ونازونعمتِ اَبدی نیز والاتراست.

باغ بهشت وسایه ی طوبا وقصرحور

باخاکِ کوی دوست برابرنمی کنم

 

🌿━━━━━━🌿

 

قــدِ بلند تــو را تــا بـه بـَر نـمی گـیـرم

درخـت کـام و مرادم بـه بَـر نـمـی آیــد

دراینجابه زیبایی، مُراد وآرزو به درختی تشبیه شده که اگربه ثَمربرسد،میوه ی آن وصلت خواهدبود. همچنین یک تشبیه پنهانی نیزرُخ داده وقامتِ رعنای یار به درخت مانندشده است.

"بَر" درمصراع اوّل به معنی آغوش است.

"به بَرنمی آید" ایهام دارد هم به معنای به ثمرنمی نشیند است هم به معنای درآغوشم نمی آید.

معنی بیت: تاآنگاه که تورا درآغوشِ خویش نمی کشم حس کامیابی وکامروایی نمی کنم.

درنظرگاهِ حافظ، عاشق تنها زمانی آرام گرفته وبه کامیابی می رسد که به وصال دست پیداکند ودرآغوش یاربیاساید وگرنه هیچ لذّت ونعمتی نمی تواند آتش ِ بیقراری اورافرونشاند.

به کام تانرساندلبش مراچون نی

نصیحت همه عالم به گوش من باداست

 

🌿━━━━━━🌿

 

مگـربه روی دلارای یار ما وَرنی

به هـیچ وجهِ دگرکاربر نمی آید

معنی بیت: به هیچ روی وبه هیچ شرایطی کار نابسامانِ ما به سامان نمی رسد مگرزمانی که درمَحضر دوست بوده باشیم. تادوست حضور نداشته باشد هیچ چیز،وفق مراد، قابل تحمّل وخوشآیند نیست. اما اگرحتی خیالِ رخ دوست درمیان آتش سوزان دوزخ نیز دست دهد هیچ گله وشکایتی نیست چراکه دوزخ تبدیل به بهشت می شود.

درآتش اَرخیال رخش دست می دهد

ساقی بیا که نیست زدوزخ شکایتی

 

🌿━━━━━━🌿

 

مُقیم زلفِ توشددل که خوش سوادی دید

و زآن غـریـب بـلاکــش خبـر نمی آید

مقـیم : ساکن ، اقامت گزیده

یکی ازمعانی "سـواد" سیاهی شهراست که ازدورنمایان می شود وکورسوی امید را در دل مسافران روشن می سازد.

بلاکش: سختی دیده ومِحنت کش . عاشقی همیشه بارنج ومِحنت همراه بوده وبلاکشیدن وسختی هاراتحمّل کردن ازخصوصیّاتِ دلهای افرادعاشق پیشه هست. ازاین روست که حافظ صفتِ بلاکش رابه دل خود داده است.

نازپروردِتنعّم نَبَردراه به دوست

عاشقی شیوه ی رندانِ بلاکش باشد

معنی بیت:

دل شیدای من سیاهیِ زلفِ دلفریبِ تورادید امیدوارشد که مکانی برای آسودن یافته، بااشتیاق درهمان شهر(درحلقه های زلفِ مشکین تو) مَسکن واقامت گُزید. ازآن غریبِ مِحنت دیده وسختی کش، دیگرخبرهم نمی آید! اودیگربه وطن خودبازنمی گردد.

تادل هرزه گردِ من رفت به چینِ زلفِ او

زان سفردرازخود عزم وطن نمی کند.

 

🌿━━━━━━🌿

 

ز شَست صِدق گشادم هزار تـیردعـا

ولی چـه ســودیکی کـارگـر نمی آید

شَست :انگشت بزرگ که بُن چوبه ی تیر راباآن گیرندودرکمان گذارند وبه عقب کشند تاآماده ی پرتاب گردد.

شست ِصـدق : درستی وراستی به شست تشبیه شده است. یعنی ازصمیم دل وجان

تـیـر دعا : دعا وخواسته به تیر تشبیه شده که نه باانگشتِ شست، که باشستِ راستی ودرستی درکمان نهاده شده است.

"شست" یا بُن چوبه ی تیر، دارای دو حلقه از استخوان بوده که حلقه‌ای را در انگشت اشاره می‌کرده و تیر را در حلقه‌ی دیگر قرار می‌داده و پرتاب می‌کرده‌اند و ازهمین جهت بعداً انگشت ابهام را "شست" خوانده‌اند. در اینجا حافظ دستی را که برای دعا بلند کرده ،پنهانی به کمانی تشبیه کرده که تیر دعا را پرتاب می‌کند،لیکن هیچکدام به هدف نمی نشیند وکارگر نمی افتد

کارگر: مؤثـر

معنی بیت : از شستِ کمان صداقت وخلوص ِ نیّت هزار تیر دعا پرتاب کرده‌ام چه سود که یکی به هدف نمی خورد واجابت نمی شود. امّاحافظ دست بردارنیست وبه امید کارگرافتادن یکی ازتیرها ازهرکرانه بی وقفه تیردعاست که شبانه روزی روانه می کند.

ازهرکرانه تیردعاکرده ام روان

باشدکزان میانه یکی کارگرشود.

 

🌿━━━━━━🌿

بـسم حکایـت دل بود بانسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحرنمی آید

معنی بیت:

سخن های زیادی با نسیم بادصباداشتم،دردِ دلهای بسیاری بردل من هست که باید باصبا درمیان بگذارم تا شاید به گوش معشوق برساند، لیکن دریغا که امشب ازاقبالِ بَدِ من گویا سحر نخواهدشد تا با بادصبا ملاقات کنم!

دراین شب سیاهم گم گشت راه مقصود

ازگوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

 

🌿━━━━━━🌿

 

در این خیال بسـرشدزمان عمر وهنوز

بـلای زلـف سیاهـت به سر نمی آید

"بلای زلفِ سیاه" همین است که جلوه ی فریبنده ی زلف یار،دلِ عاشق راازراه بدرکرده ودلِ شیدا، مقیم حلقه های زلفِ اوشده ودیگرقصدبازگشت به وطن(جان عاشق) راندارد.

معنی بیت:

عمرگرانمایه دراین تصوّرباطل تمام گشت که بلا وفتنه ودردسرهایی که اززلفِ سیاهِ تو برسرم می آید ناتمام است وبه پایان نمی رسد.

گداخت جان که شودکاردل تمام ونشد

بسوختیم دراین آرزوی خام ونشد


🌿━━━━━━🌿

زبس که شددل حافظ رَمیده ازهمه کس

کنون ز حلقـه‌ی زلـفـت بـه در نمی آید

رمیده: دوری گُزیده، آزرده خاطر،ترسیده

معنی بیت:

دل عاشق حافظ که ازرفتارها وعقایدِزاهدِخشکه مغز وعابدِ طمّاع وصوفی ِ حُقّه باز آزرده خاطربود، طریق ِعشق راانتخاب کرد واکنون که جای خوش وخرّمی درحلقه های زلف اَت پیدا کرده ودیگر قصد بازگشت ندارد.

عقل اگرداندکه دل دربندِزلفش چون خوشست

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

حبیب حصیر در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۹:

در بیت هشتم مصرع دوم اصطلاح (هرزه تار ) به ( هرزه تاز) تصحیح شود.

عاشق شعر در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

در نسخه ی دیگری خواندم
چرخ من از رنگ خداپاکتر از چرخ سما
که به نظر من این صحیح تر است زیرا منظور از چرخ رقص سماعی است که در آن از قید تعلقات زمینی و دنیایی خلاص می شوند و در خدا غرق می شوند

سید امیر کاسی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:

با درود خدمت همه بزرگواران این سایت و فرهیختگان دست اندرکار .
با جسارت و قبل از آن پوزش از پیشگاه حضرت شمس ااحق گاهی آشکارا " حرفی" موجب ناخوانایی بیت یا مصراعی میشود که نیازی به معرفی " نسخه " ندارد مانند " و " قبل از کلمه " ورد " : باغ دل را سبز و تر و تازه بین
پر زغنچه ( و) ورد و سرو و یاسمین .

این کوچکترین را ببخشید.

امپرور در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰ - ناکامیها:

با سلام
درمورد کسی که گفند احتمالاً نیشابور دست است باید بگویم نه چون نیشابور همان طور که کورش نوشته اند ایراد وزنی دارد و اما در پاسخ به حاشیه کورش که گفته بود مشوی باید صحیح باشد به نظر من همان می شوی صحیح تر است و اگر مشوی باشد از روان بودن شعر می کاهد

پروانه در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴ - از خداوند ولی‌ّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌ادبی:

من تازه شروع کردم به خوندن اشعار مولانا و حقیقتا درک اصل موضوع و کلا معنی کردن اشعار برام سخته از آقای محمدِ قنبر ممنون خیلی کامل توضیح داده بودن که یه آدم بی سواد تو ادبیات مثه من هم بتونه درک کنه شعرو ممنون ازشون

محمد در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱:

فوق العاده فوق العاده
چه می توان گفت جز تمجید و تعریف و تحبیذ

علی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

تصنیف بسیار زیبا و خاطره انگیز این شعر با صدای حسام الدین سراج
پیوند به وبگاه بیرونی

مسعود مجاهدی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸:

این دو بیت عصاره وجود من است. سالی چند بار به یاد آن می افتم اما یک مصرع این آیه قرآنی را فراموش می کنم بعد گنجور به کمک می آید.

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:

 

https://rezasaghy.blogfa.com/

نقدصوفی نه همه صافی بی غش باشد

ای بسا خرفه که مستوجب آتش با‌شد

 

نقد:پیشادست،بها،ارزش،نقدینگی،انتقادوآشکارساختن عیوب یا محاسن کلام. دراینجا به معنای سرمایه وارزش آمده است.

صوفی: پشمینه پوش، درویش، سالک، عارف، پیرو فرقه ی متصوّف. آنان که ازطریق ریاضت وپرهیزگاری طالب راه یافتن به حق و حقیقت اند. گروهی که از اواخر قرن دوم هجری در اسلام پدید گشتند و بخاطر طرز تفکّر، لباس ، خوراک ، عبادت و ریاضت مخصوص ، بدین نام معروف گشتند. صوفیان از بدو پیدایش در سراسر تاریخ اسلام و ایران در دستگاههای دولتی وعلوم و آداب و سیاست وفرهنگ نفوذداشته وتاثیرات مثبت ومنفی زیادی گذاشته اند. امّاازآنجاکه پرهیزگاری وپارسایی آنان بابوق وکرنا وآلوده به ریاکاری وخودنمایی ونمایش بوده، درنظرگاه حافظ جایگاه خوبی نداشته ودرصف زاهدان وعابدان متظاهر ومتقلّب قرارگرفته اند.

خرقه: لباس مخصوص صوفیان ولباس پرهیزگاری،‌ درنظرگاه حافظ خرقه نیز همانند تسبیح وسجّاده ازابزارنمایش دادن وریاکاری وفریب مردم است چراکه عبادت وپرهیزگاری به لباس وابزارخاصی نیازندارد ونیایش حقیقی بیشتردرخلوت و درون آدمی رخ می دهد.

معنی بیت: سرمایه واعتباراصلی صوفی که ادّعای پرهیزگاری وقداست می کند همیشه خالص وبی ریا نیست غالباً اوبه قصدفریب مردم ریاکاری می کند وای بسا خرقه های بظاهرپاک ومنزّه که شایسته ی آتش هستند واین ابزارحقّه بازی می بایست درمیان شعله های آتش سوزانده شود.

ضمن آنکه خرقه ی زهدرابه آتش کشیده وسوزانیدن ،اشاره ملیح به رسمیست که درمیان صوفیان متداوال بوده به این صورت که صوفیان وقتی به مناسبت خاصی یا دست دادن حالتی معنوی به وجد وشعف می آمدند و ازخودبیخود می شدند به پاسداشتِ آن حال یاآن مناسبت، خرقه ی خودرا ازسربدرآورده وبه آتش می کشیدندتا این ابزارریاکاری ازبین رفته وباعث غرور وانحراف آنان نگردد. به عبارتی خود صوفیان نیز یقین داشتند که نیایش خالصانه نیازی به لباس وآرم وعلامت ندارد.

درخرقه چوآتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن وسرحلقه ی رندان جهان باش

 

🌿━━━━━━🌿

 

صوفی ماکه زوردسحری مست شدی

شامگاهش نگران باش که سرخوش باشی

 

ورد سحری: اشاره به ذکرودعاهای مذهبی که صوفیان به منظورپرهیزگاری درسحرگاهان می خوانند وبه اصطلاح مست معنوی می گردند.

سرخوش: دراینجا مستی شراب انگوریست تا بامستی معنوی تضاد ایجاد گردد. تضاد آرایه ایست که سبب زیبایی شعرولطافت کلام وعمق معنا می گردد حافظ بیش ازهرشاعری به این آرایه علاقه داشته ودراغلب غزلیات این آرایه راباهنرنمایی وسبک منحصربفردی بکارگرفته وکلام خویش راتزیین کرده است.

معنی بیت: صوفی موردبحث که به سبب ورود خوانی وذکرودعای سحرگاهی؛ به خیال خویش به مستی معنوی دست یافته، بی گمان این مستی دروغین خیلی زود ازبین رفته ودرشامگاهان، به شرابخواری خواهدپرداخت تا مست مست گردد. او ریاکارهست وبرخلاف ادّعای تقوا و پرهیزازشرابخواری؛ پنهانی به زیرخرقه شراب حمل می کند ودرخلوت خویش همچون واعظان دروغ گو به آن کاردیگرمی پردازد.

صوفیان جمله حریفندونظربازولی

زین میان حافظ دل سوخته بدنام افتاد!

 

🌿━━━━━━🌿

 

خوش بودگرمَحَک تجربه آید به میان

تاسیه روی شودهرکه دراوغش باشد

 

محک: ابزاری برای سنجش عیارطلا. فلزات باارزش.

محک تجربه: تجربه وآزمون خطای عملی، به محک تشبیه شده است. تجربه ی زیسته، بهترین معیار تشخیص درست ازنادرست است. هرکسی می تواند ادّعای پاکدامنی وپرهیزگاری کند اما درعمل باید دید که آیا اودرادّعای خویش صادق هست یانه.

معنی بیت:

خیلی خوب می شود اگربامحک تجربه ی زیسته، رفتارآدمیان مورد آزمون وسنجش قرارگیرد وعملاًمیزان صداقت وخلوص نیت آنهارابه چشم مشاهده کنیم تنهادراینصورت هست که مشت ریاکاران ومدعّیان تقوا وپارسایی بازشده وآنها رسوا وسیه روی می شوند.

بامحک تجربه به راحتی می توان فهمید آدمی که همیشه از صداقت و پاکدستی حرف می‌زند، وقتی فرصتش پیش می‌آید جنس تقلّبی را به قیمت اصل می‌فروشد. همان‌جا معلوم می‌شود چقدر ریاکار بوده است.

حافظ درجایی دیگر خودرا داوطلب برای محک زدن کرده وخطاب به صوفی وزاهد ریاکار می فرماید:

درخلوص منت اَرهست شکی تجربه کن

کس عیار زر خالص نشناسد چومحک

 

🌿━━━━━━🌿

 

خط ساقی گرازاینگونه زند نقش برآب

ای بسارخ که به خونابه منقّش باشد

 

خط: موهای لطیفی که درآغازنوجوانی وجوانی، گرداگرد صورت می روید وسبب جاذبه وزیبایی بیشترمی شود.

نقش برآب زدن یا شدن،معمولاً به معنی بی اثر وبیهوده شدن بکارمی رود اما حافظ به مدد طبع لطیف بگونه ای ماهرانه؛ این ترکیب را بکارگرفته که معنای معکوس حاصل شده است.

حافظ خوش ذوق، خط نودمیده ی رخسارساقی گلچهره را به عنوان فاعل «نقش بر آب زدن» درنظرگرفته تا هم به زیبایی ِزودگذر حاصل ازرویش موها اشاره کرده باشد و هم تأثیر عمیق و ویرانگر آن رابرجسته نماید.

همچنین به لطف هنرنمایی بی نظیرشاعر، اشک چشمان عاشقان نیز در ترکیب «نقش برآب» به اذهان مخاطبین تداعی می کند. تاثیرمستقیم خط رخسارساقی؛ اشک چشم عاشقان رادرآورده است.

منقّش: دارای نقش ونگار؛ رنگین شده

معنی بیت:

جاذبه وجادوی خطِ گرداگرد رخسارساقی که اشک چشمان عاشقان خویش رااینگونه روان ساخته، اگر به همین سان به عشوه گری ادامه دهد بی هیچ تردیدی شاهداین حقیقت خواهیم بودکه چه بسیارصورتهای عاشقان، ازخونابه رنگین شده است.

گرچنین چهره نمایدخط زنگاری دوست

من رخ زرد به خونابه منقّش دارم

 

🌿━━━━━━🌿

 

نازپروردتنعّم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد

 

نازپرورد: درکمال راحتی ونازونعمت پرورده شده است.

تنعّم: صاحبان نعمت وآسایش، کسانی که درفراوانی نعمت غرق شده وکاری بارنج نکنند.

رندان: رندان وروشندلان مسلک حافظانه ، ابتداچارچوبها، حصارهاودیوارهایی را که جامعه ،سیستم حاکمیّت، ومذاهب برای به بردگی گرفتن توده هاطراحی و ساخته اند تخریب می کنند تا پس از آزادی، باتحقیق وتفحّص،مسیر رشدونموّمعنوی خودراپیداکنند. آنهااختیارفکرواندیشه ی خودرابه کسی نداده وازهیچ کس تقلید نمی کنند. برای رندان هیچکس نمی تواندتعیین تکلیف کرده وبایدونباید مشخص کند. آنهاحتی به خداوند نیز ایمانی شخصی دارند وگرفتاروظایف دینی وآداب ورسوم مذهبی نیستند. رندان مسلک حافظانه، درظاهر بنظرمیرسند که کامجو وخوشگذران باشند امارفتارهای آنها درحقیقت، باایمانی خالصانه، مسئولانه وشورقلبی به انجام می رسد آنان شهسواران حقیقی عشق وایمان ودیانت هستند.

معنی بیت:

کسانی که درنازونعمت وآسایش پرورش یافته وآستانه ی تحمل دردورنج کوتاه وپایینی دارند برای واردشدن به طریق خطرناک وسخت عاشقی برازنده نیستندعاشقی شیوه ی رندانی هست که جان درآستین داشته وهرلحظه آماده ی مرگ باشند. کسانی که دردورنج برنمی تابند وازمرگ می هراسند درهمان قدم های اول عاشقی، تاب وتوان خویش ازدست داده وعقب خواهندنشست.

خامان ره نرفته چه دانندذوق عشق

دریادلی بجوی، دلیری سرآمدی

 

🌿━━━━━━🌿

 

غم دنیای دَنی چندخوری؟ باده بخور

حیف باشد دل دانا که مشوّش باشد

 

مشوّش: درهم، پریشان، شوریده، ناراحت

معنی بیت: تاچند غم واندوه دنیای ناپایداروبی ارزش راخواهی خورد وخودرامکدّروملول وپریشان خواهی نمود؟ بجای غم واندوه باده وشراب بنوش وهرلحظه راجشن بگیر وشادمانه زندگی کن حیف است دل دانا وفهیم، امورات زندگی راسخت بگیرد ودرچندوچون مسائل دنیوی غمگین وناراحت باشد.

حافظ پندهایی به مخاطبین خود توصیه می کرد که خودآنهاراآزموده بود امّا واعظ مردم رابه پرهیزگاری دعوت می کند درحالی که خود آن راتجربه نکرده است! روشن است که وقتی چیزی را بگویی که خود تجربه نکرده ای، حقیقتی در آن نهان نیست.

گفت آسانگیربرخودکارها کزروی طبع

سخت می گیردجهان برمردمان سختکوش

 

🌿━━━━━━🌿

 

دلق وسجّاده ی حافظ ببردباده فروش

گرشرابش زکف ساقی مهوش باشد

 

دلق: خرقه، جامه ی درویشان، پوشش مندرس وپاره پاره

مهوش: کسی که رخسارش مانندماه زیباست.

معنی بیت:

اگرقراربراین باشد که حافظ شرابی که می نوشد راازدست ساقی گلچهره بستاند وضعیت غریبی رقم خواهدخورد... حافظ به بهانه ی دیدارباساقی، هرروز به میکده مراجعه خواهدنمود وهمه ی دارایی خویش رابرای تهیه ی شراب وملاقات با ساقی ازکف خواهدداد تاآنجاکه خرقه وسجّاده رانیز درگرو باده خواهدسپرد.

زندگانی بربسترعشق به سبک حافظانه، شرایطی را رقم می زند که شادمانی، جاودانگی وسعادتمندی درلحظه لحظه های زندگی جاری وقابل لمس باشد. درچنین حضورآگاهانه وعاشقانه، دل عاشق به رودخانه ای ازشعرهای جهان، تبدیل شده و زیبائیها ولطافتهای خیال انگیزی پدیدارمی شودوبه پیرامون خویش صفاوطراوت وتازگی می بخشد.

هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

درکارخیرحاجت هیچ استخاره نیست

جادوگر در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

من ندانم اینجا جای شعر و شعور و شاعر شناسی ست یا مدح و ثنای گفتن چاووشی ، اگر هم میگویید چاووشی باعث شده ما اشعار مولانای جان را بشناسیم پس گره کار از خودتان است که پیشتر کتاب نخواندید .. سپاس

shk clickmank در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:

« مودت »
(مَ وَ دَّ) [ ع . مودة ] (مص ل .) دوستی ، رفاقت .
[ فرهنگ فارسی معین ]

صبیح الحسن در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۸:

واژۂ ’’بنگویی‘‘ چه معنی دارد؟ لطفا آگاهم کنید. زیرا که در واژہ یاب نہ یافتہ ام.

سجاد در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

با تشکر از نظرات به جای دوستان ، مترجم شعر تقصیر خاصی ندارد به دلیل اینکه هر کلمه شعر ترکی وعلی الخصوص حیدر بابا صلابت و مفهوم خاصی دارد که در زبانهای دیگر ترجمه آن در کلمه نمی گنجد و باید از جمله کامل استفاده کرد وبهتر بود مترجم به جای بازی با کلمات مفهوم وموزون و آهنگ شعر را در ترجمه حفظ می کرد

مرتضی عزیزی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

اگر هر روز یک آرزوی خود را بخورد بیست هزار آرزو معادل پنجاه- شصت سال می شود معادل یک عمر که سالک در این راه قدم می زند.

۱
…
۳۵۴۴
۳۵۴۵
۳۵۴۶
۳۵۴۷
۳۵۴۸
…
۵۸۵۳