گنجور

حاشیه‌ها

جهان در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:

ز کوی خواجه شرقی هوای یار می آید
تو گوئی یار خوشخوی پری رخسار می آید
به پای تُرک شیرازی ز خشنودی همی بخشد
سمر قند و بخارا را چون آن دلدار می آید
به بوی نافه زلفش کند یکسر گل افشانی
به شوق دیدن رویش هزاران بار می آید
دگر باره ز سر مستی غزلهای گران گوید
نهان باقی نمی ماند که در انظار می آید
خود او سرچشمه شوراست و در یکجا نمی ماند
بدنبالش دو صد مجنون دل افگار می آید
ندارد تاب دوری از رخش دلداده دل خون
نمی خسبد دمی آرام و خود بیدار می آید
جهان از بیم بی مهری گردون در عجب مانده
به فال از خواجه می پرسد چه فردا بار می آید؟

جعفر مصباح در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:

دوانگر--->. دوا. نگر

امیر صحت در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۰:

در بیت ششم " مجلش " غلط است و باید به " مجلس " تغییر کند

امیر صحت در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۰:

در مصرع اول " نقاب افکنده ام " غلط است و باید به " نقاب افکنده ایم " تغییر کند

۷ در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:

لغت‌نامه دهخدا
پخت . [ پ َ ] (ص ) پَخ . مسطح . پَهن . پَخش . آنکه چیزی در زیر پای آدمی یا حیوان دیگر یا در زیر چیزی دیگر پهن شده باشد. (برهان ). || (اِ) از اتباع و مزدوجه ٔ رخت است و در شمس اللغات آمده که پخت بالفتح با باء فارسی مترادف رخت است :
وقتست کز فراق تو و سوز اندرون
آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش
حافظ
گر موج خیز حادثه سر بر فلک زند
عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش
حافظ
پیوند به وبگاه بیرونی

علی احمدی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۳:

وزن مصراع سوم با رباعی هماهنگ نیست.
احتمالا مصراع سوم به این صورت بوده است:
چون روزی پنج در جهان خواهی بود
مصراع سوم رباعی قبل (رباعی سی و دوم در همین مجموعه) نیز به همین وزن و آهنگ است

پریشان روزگار در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:

جناب وفایی
این کمترین در باره خرت و پرت و مانندان چیزی ننوشته است تنها مانای پخت را یادآوری کردم که " زیرانداز" است و خواجه که میفرماید:
وقت آن است که از سوز اندرون و فراق یار ، آتش به دار و ندار خویش افکنم.
امید که گستاخی اگر رفته است ببخشایید، که من نیز کمتر از شما ایرانی نیستم
تندرست و شادکام بوید.

۷ در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

مرکب: جانور سوار شدنی مانند اسب
سودا:خیال
جهانیدن: تازاندن
مرکب سودا جهانیدن=خیالبافی
خیالبافی چه سودی دارد وقتی چاره ای نماند.
اکنون که اختیار داری کاری کن پیش از آن که جبر روزگار گریبانت را بگیرد.

محمد علی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

اجرای شجریان عزیز به گونه ای است که گویا روح طوفانی مولانای بلخ طوفانی در جان ایجاد کرده
از شجریان عزیز سپاس و آرزوی توفیق

اسلامی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

سلام و عرض ادب معنای بیت مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت چیست؟لطفا

اسلامی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت

زهرا در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

شایق (یا شایدم شقایق!) جان
فکر می کنم اون نار بستان نیست
نار پستانه
اضافه تشبیهی در واقع
با عبارت سیب زنخدان هم بیشتر جوره
انکار این که سعدی عاشق ظواهره

ATAA در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:

کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است: انسان را ذی شعور و هستی را بیشعور میداند. بهر حال حتی اگر حکمتی در کار جهان وجود داشته باشه قایل درک برای انسان نیست.

مهران در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴:

نصیحتگوی ما عقلی ندارد
بر او گو در صلاح خویشتن کوش
حافظ هم می گوید:
نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
دلش بس تنگ می بینم مگر ساغر نمی گیرد
امان از دست نصیحتگویانی که چون خودشان حالشان بد است میخواهند حال دنیا را خراب کنند

نادر.. در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:

بوته هجران..

مهرداد در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱۹:

با سلام، در حکایت دو کلمه (بدین قدر)جا افتاده ،
"قدر بلند سلطان بدین قدر نازل نشدی ولیکن..."

..... در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:

به...به...
جرعه ای ناخورده شمشیر جفا برداشتی

منوچهر تقوی بیات در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

با درود به هم میهنان گرامی و گنجوران گرامی دست اندرکار گنجور، از دست نوشته های حافظ چیزی بر جای نمانده و تا آنجا که من خوانده و می دانم این دیوانی که ما در دست داریم را محمد گلندام از غزل های پراکنده ای که در دست خودش یا مردم بوده فراهم آورده است. از زمان حافظ تا کنون، در غزل های حافظ دخل و تصرف هایی شده است و توشته های دقیق و کامل حافظ را نداریم. نسخه بدل های هم در شمار همین دخل و تصرف هاست. مسعود فرزاد در چندین جلد کوشیده است تا سره از ناسره جدا کند که کار گرانی کرده است.
حافظ اگر یک آدم معمولی بود جاودانه نمی شد پس راز جاودانه شدن حافظ در ارزشمند بودن اندیشه های بلند و جهانی اوست. حافظ در هیچ مکتبی جز مکتب خودش که یک دکترین جهان شمول است نمی گنجد.حافظ درباره ی دل خود که درون او و ناب اندیشه ی اوست خودش چنین گفته است: گوهری گز صدف کون و مکان بیرون بود // طلب از گمشدگان لب دریا می کرد" او علمای دوران خود را "گمشدگان لب دریا" می نامد.
من بر اساس دیوان خانلری این غزل را چنین معنا کرده ام:
چکیده ی بیت نخست:
همیشه، نسیمی که از میان پیچش موی تو می گذرد، مانند شراب(مدام= شراب) مرا مست می کند. جادو و افسون چشم ات، مستی ام را افزون و مرا خراب و مست تر می سازد.
چکیده ی بیت دوم:
پس از این همه شکیبایی، آیا می توانم چنان شبی را ببینم که چشمم به چشمت روشن شود و روبروی مهراب چشمت بنشینم؟(معرب مهراب که واژه ای فارسی است را محراب گفته اند).
چکیده ی بیت سوم:
از آن رو، سیاهی مردمک ِ چشم ام را، گرامی می دارم که مانند خال هندوی توست و برای جان من همچون دارویی، بهبود بخش است.(خال هندو که هنوز هم هندی ها و مردم جنوب آسیا در میان پیشانی خود نقش می کنند، خالی است که بازمانده از اندیشه های مهری و مهرپرستی است).
چکیده ی بیت چهارم:
اگر تو می خواهی که سراسر جهان را برای همیشه و از آغاز تا انجام ، درست آرایش دهی تا هر چیز به درستی و خوبی آراسته گردد، به باد خوش و جان بخشِ صبا، بگو تا یک زمان روی بند(برقع) تو را از چهره ات بردارد. یعنی اگر حجاب تو برداشته شود، جهان برای همیشه به درستی، آراسته خواهد گردید. حافظ پوشیدگی روی یار را با آرایش جهان، دمساز و هم آهنگ نمی بیند.
چکیده ی بیت پنجم:
و گر (اُ گر)؛ همچنین اگر می خواهی ریشه ی نابود سازی مردم را برکنی(مردم کشی و کشتار را براندازی)، برقص و موی خود را برافشان تا از جنبش هر موی تو هزاران جان زنده گردد.
چکیده ی بیت ششم:
من و باد صبا را، دو مستِ سرگردان بدان که بیهوده خود را به این سو و آن سو می زنیم. من از چشم تو مست و خراب هستم و صبا، از بوی گیسوی تو مست است و به هرسو می خرامد.
چکیده ی بیت هفتم:
آفرین بر اندیشه ی بلند و آزادگیِ حافظ که جز خاک سر کوی تو(یعنی انسان به معنای عام آن، نه این شاه و آن وزیر)، هیچ چیز نه از این دنیا و نه از آن دنیا در چشمش ارزش نداشت.
منوچهر تقوی بیات

تورج در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

قطمیر سگ اصحاب کهف بود که چون در پی اصحاب کهف که از بزرگان بودند افتاد به مرتبه ی آدمیت رسید. بلعم باعورا زاهدی بود که 200 سال عبادت خدا می کرد اما چون با موسی در افتاد و ادعای فضل و بزرگی کرد به اذن خدا به سگ تبدیل شد. این بیت در واقع افتادگی و بیچارگی رو تبلیغ می کنه و از گردنکشی و عرور و منیت برحذر می داره

وفایی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:

اتفاقا اول به فرهنگ معین رجوع کردم چون این عادت همیشگی من است .
در فرهنگ معین رخت و پخت را دیدم ، حرف من این نبود که این اصطلاح وجود ندارد بلکه گفتم در ادبیات هفتصد سال پیش ، آنهم از زبان حافظ ؟!
اما جناب پریشان روزگار
به نظر می رسد کسی که باید بیشتر به فرهنگ معین رجوع کند ، شخص شما هستید . اگر بیشتر فرهنگ معین را ورق بزنید می بینید که دکتر معین در خیلی جاها برای لغات و اصطلاحاتی که نوشته است مثالش را هم آورده است یعنی یک بیت از یکی از شعرا . بله دکتر معین می نوشته که کدام شاعر قدیمی آن کلمه را به کار برده .
برهان قاطع هم همین الان مقابل چشم من باز است : رخت و پخت را ندارد .
خرت و پرت را هم که شما نوشته اید ، فرهنگ معین در مقابلش نوشته : ( عم . )
یعنی عامیانه .
همه حرف من این است : اینها اصطلاحات ادبیات عامه هستند . اگر چه که امروزه بعضی شاعران کلماتی را در شعرهایشان به کار می برند که آدم نمی داند بخندد یا گریه کند ، اما خود شما بهتر از من می دانید که در قدیم اشعار ما یک کلاس خیلی بالایی داشتند . برای شعرای ما کسر شان بوده که چنین اصطلاحات عامیانه و نازلی را در شعرهایشان به کار ببرند . می دانید چرا ؟ چون دیگران می گفتند حتما لغت یا قافیه کم آورده که نوشته رخت و پخت خویش ! و این برای شاعران بزرگ ما افت داشته . من همچنان سوالی که پرسیده ام ، برایم باقی است : کدام شاعر قدیمی به این شکل شعر می گفته ؟ من این همه دیوان شعرای قدیمی را خوانده ام به چنین موردی برخورد نکرده ام . شما که دیده اید ، شما که با سواد تر از من هستید ،بنویسید تا من هم یاد بگیرم .
در ضمن شما چرا دنبال واژه پخت می روید ؟ پخت را در برهان قاطع آدرس داده اید ، اینهم پخت در برهان قاطع :
پخت - بضم اول و سکون ثانی و فوقانی ماضی پختن است و لگد را نیز گویند مطلقا خواه اسب بر کسی زند و خواه آدم و حیوانات دیگر و بفتح اول بمعنی پهن و پخش باشد مثل آنکه چیزی در زیر پای آدمی یا حیوان دیگر یا در زیر چیزی دیگر پهن شده باشد گویند پخت شد و پخش گردید .
همانطور که می بینید این کلمه در این بیت حافظ معنی نمی دهد . پس رخت و پخت باید یک چیزی باشد شبیه این جمله من :
پاشم برم مغازه پغازه یه خورده میوه پیوه بخرم ، شب مهمون پهمون داریم !!
می دانید آقای پریشان روزگار من یک کمی قلبم به درد آمده که این اصطلاحات دم دستی را برای شاعری مثل حافظ قبول کنیم . به غیرت ایرانی ام برخورده . به هر حال اگر هریک از دوستان نظیر این را در اشعار قدیمی سراغ دارند لطفا بنویسند . من تشنه یادگیری هستم .

۱
۳۵۱۳
۳۵۱۴
۳۵۱۵
۳۵۱۶
۳۵۱۷
۵۶۵۷