گنجور

حاشیه‌ها

 

بیت ” چنین گفت یک روز کز مرد سست
نیاید مرگ کار ناتندرست ”

کلمه مرگ در مصرع دوم باید مگر باشد .

نیاید مگر کار ناتندرست

مهدی رفیعی در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۱۹ دربارهٔ بخش ۵۰


.

یک قدم تا پایان
نوشتهٔ: ح . م . رهگشا
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت + کس نیست که این گوهر اسرار بسفت”
“هرکس سخنی ازسر سودا گفتند + زانروی که هست کس نمیداند گفت
بر مبنای تحقیقات علمی، عمر کائنات که شامل طبیعت و همه ی جهان هستی است، کما بیش چهارده میلیارد سال تعیین شده است. در این مدت مدید، ستارگان و سیارات بسیار در این مجموعه تولید یا نابود شده اند. زمین نیز در همین فاصله ی زمانی به وجود آمده و بتدریج انسان، جانداران، گیاهان و، و، و، در آن پیدا شده اند. اگرچه هنوز یک گام بسیار بلند تا پایان شناخت کائنات باقی مانده است که برای پیمودن آن، همه ی دانشمندان - هر یک بطریقی - بسیج شده اند و اخیرا دانشمندان علوم در اروپا با ارائه ی فرضیه ی ” بیگ بنگ” و تلاش در جهت اثبات علمی آن فعال تر از دیگران بپا خاسته اند؛ خوشبختانه امروز توانایی علمی انسان برا ی غلبه بر دشواریهای شناخت جهان هستی به مرحله ای از قاطعیت و سرعت رسیده است که از هم اکنون میتوان توفیق دانشمندان را پیش بینی کرد.
به خیام دانشمند و متفکر بزرگ ایران و دیگر دانشمندان در سراسر جهان که دغدغه ی شناخت جهان هستی را داشته اند، مژده باد که امروز دیگر سخن در باره ی کائنات”از سر سودا” نیست. خیالبافی و اوهام پردازی در تحقیقات دانشمندان، جایی ندارد. از تنگناهای تاریک بی دانشی و احیانا حجره های عوامفریبی سوداگران نادانی که بگذریم به فضای باز دانش و کاوشهای عمیق و دقیق علمی میرسیم که کاوشگران حقایق در آنجا سرگرم مطالعه ی آفرینش طبیعت و جهان هستی و پرتلاش مترصد رفع مجهولات و پاسخ به پرسشهای متفکران گیتی اند. آزمایشگاههای مجهز زمینی و ماهواره ای با دوربینها و دستگاههای دقیق آزمایشگاهی در نقاط گوناگون جهان و در فضای سیارات و کرات دیگر ، در خدمت دانشمندان عالیقدر علوم، به کشف حقایق جهان هستی مشغولند.
یافته های علمی انسان که همه را امکانات طبیعت در اختیار دانشمندان گذارده است، به حدی رسیده اند که اگر خیام پس از نهصد سال، به جهان زندگی باز گردد، با حیرت خواهد دید که چه بسیارند آنان که شباروز سرگرم”سفتن گوهر اسرار در بحر وجودند” !! دانشمندان،بطن طبیعت این مولود چند میلیارد ساله را شکافته، به پدیده هائی همچون برق، اتم،امواج الکترونیکی و،و،و، دست یافته اند که بیاری آنها، چهره ی جهان را دگرگون کرده و آدمی را به اوج اعتلای علمی رسانده اند.در مدت کوتاه نزدیک به دوقرن،انسان را به جائی رسانده اند که با فشردن یک یا چند تکمه،ظرف چند لحظه با مخاطبان خود در هرجای جهان،تماس کتبی و شفاهی میگیرد،آنان را میبیند،مشاوره و معامله میکند.
اگر با حضور عقل و ادراک و با استفاده از اندیشه ی منطقی،به دستاوردهای دانش، مانند کامپیوتر، اینترنت، رادیو، تلویزیون و، و، و، و سرعت عمل آنها دقیق شویم، در می یابیم که جهان هستی، متشکل ازدو جزء است: طبیعت و جهان طبیعی. طبیعت جزء غیر مادی و نیروی سازنده و جهان طبیعی جزء مادی، ساخته و پرورده ی طبیعت است.
اینکه به اهمال برخی فضاهای سرسبز،مصفا و دلگشارا،طبیعت میخوانیم،درست نیست. در گردشگاهها می نویسند:لطفا طبیعت را آلوده نکنید!! گردشگاه،زمین،دشت،صحرا و هر محیط و موجود غیر مصنوعی که در جهان،از زمین تا لایتناها هست و کل مجموعه ی جهان طبیعی، همه زائیده و پرورده ی طبیعت هستند.
موجودات طبیعت نیستند،طبیعی هستند. طبیعت موج فعل و حرکت است،جوهر و نفس فعل و حرکت، یعنی مطلق پدید آمدن،شدن و جریان یافتن است. ظاهرا فاعل و محرک ندارد. خودکار، خودسر، خودگرد، سازنده و مخرب است. “کوزه گر دهر است، میسازد و باز بر زمین میزندش.” مبداء،منتها،ماقبل،مابعد و ماوراء ندارد. ماوراء الطبیعه اصطلاحی فلسفی- اعتباری است که با توجه به بی کرانه بودن طبیعت،مبنای
عقلی ندارد. هم فلسفه باید اعتبار آن را تشریح کند. خوشبختانه فیلسوفان الهی و عرفای بزرگ اسلامی، تقریبا به صراحت اعلام میدارند که منظورشان از اصطلاح ماوراء الطبیعه،همان ذات و نیروی لم یزل و لا یزالی است که فاعل،محرک و خالق طبیعت است و این نظر فلسفی، بسیار عالمانه، فاضلانه و قابل قبول است. چون هر فعل و حرکتی طبعا، نیازمند فاعل و محرک است و طبیعت چیزی جز موج فعل و حرکت نیست. طبیعت حرکتی است که درمسیر آن عقل و نظم هم تولید میشود اما خود فاقد عقل،علم،اراده و ادراک است. (چون طبیعت،جسم جاندار و شخص نیست تا درونش قرارگاه عقل و دیگر نفسانیات باشد).
وجود نطفه درجانداران و گیاهان؛وجود زندگی یا روح در نطفه ی جانداران؛رنگ،بو،طعم و مزه در گلها و میوه ها؛ژنتیک و جریان توارث در امور زیستی؛تکامل انواع و انتخاب اصلح در موجودات زنده؛ سرعت متفاوت رشد در مراحل حیات،از نطفه به جنین و از تولد نوزاد تا رشد کامل آن؛دریافتهای مغز و توانائیهای آن در عقل،فکر،هوش،حافظه،نبوغ و استعدادات حسی؛دگرگونی در جهان ستارگان، زمین، گیاهان، دریاها،موجودات جاندار و بی جان؛امواج گسترده ی مخابراتی،اینترنتی،رادیو-تلویزیونی و، و، و، همه ساخته و پرورده ی همین حرکت است که آنرا طبیعت میخوانیم.یعنی طبیعت: کنش، پویش، زایش، رویش، آفرینش، ایجاد، تولید، تخریب، تبدیل، انقراض، انهدام، و، و، و، است.
این پرسش عقل که: طبیعت یاحرکت خود چگونه پیدا شده است؟! امروز- بعداز اظهارنظرهای فیلسوفانه- تنها یک پاسخ دارد؛اینکه”هنوز قاطعانه نمیدانیم” و بهتر است فعلا به همین پاسخ راستین، بسنده کنیم تا دانشمندان علوم که مانند ارائه کنندگان فرضیه ی بیگ بنگ،همواره مترصد فرصت هستند، به عقل پرسشگر پاسخ علمی - منطقی گویند. اما به مقتضای قاعده ی”ما لا یدرک کله،لا یترک کله” روشن است که در اینجا سخن از چگونه پیدائی طبیعت نیست بلکه از خود طبیعت موجود،سازنده و پرورنده است که سلطه ی خودرا برتمام اجزاء جهان به اثبات رسانده و به نمایش گذارده است. امروز واجب است که تلاش انسان برای شناختن و شناساندن طبیعت و حوزه ی اقتدار و عمل آن-چنانکه هست و در همه ی جهان احساس و ادراک میشود - همواره در صدر تلاشهای علمی مدارس و دانشگاههای سراسر جهان قرار گیرد، حتی اگر هرگز ندانیم که طبیعت خود چگونه پیدا شده است.
انصافا عمر انسان درزمین-از ابتدای غارنشینی تا امروز-خیلی کوتاهتر از آن بوده است که آدمی فرصت پاسخگوئی محققانه به همه ی پرسشهای عقل را یافته باشد.بیش از سیصد سال است که پژوهشگران دانشمند میکوشند تا از طریق شناخت کاملتر توانائیهای طبیعت،بالاخره پاسخی برای چگونه پیدائی خود طبیعت بیابند.هرچند که تاکنون توفیق کامل نیافته اند اما توفیق سفر انسان به سیارات و گردش
و کاوش ماهواره ئی در حول و حوش منظومه ی شمسی،جزئی از توفیقاتی است که شاید بتواند آدمی را به پاسخی قطعی برساند.پاسخی که البته با توسل به تخیل،حدس،فرض و بیرون از تحقیقات علمی - آزمایشگاهی، هرگز بدست نمیآید چنانکه هزاران سال نیامده است.
اینکه در آینده بدانیم مثلا بیگ بنگ یا هر عامل دیگر،سبب پیدائی طبیعت شده است یا هرگز ندانیم،لزوما در ماهیت طبیعت چند میلیارد ساله که امروز هست،خللی وارد نخواهد شد. طبیعت حاضر در تمام جهان طبیعی همچنان فعال و منشاء همه ی یافته های علمی انسان،باقی خواهد ماند.
عقل آدمی و دانش فراگیر و گسترده در عصر حاضر، هر پدیده و موجودی را که در جهان عنوان ((طبیعی)) دارد، فقط زائیده و پرورده ی طبیعت میدانند که از همه مهمتر، پدیده ی حیات انسان، حیوان و گیاه در زمین است که امروز دانشمندان جهان در طبیعت دیگر سیارات منظومه ی شمسی، مانند ماه و مریخ هم به جستجوی آن برخاسته اند.

Comments

Anonymous
Add a comment

Hossein Mansoury pour در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰:۰۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴


از خون دل چو غنچهٔ گل پاک دامنان

مستانه می کشیده و مستور بوده‌اند

گر ماه من ز مهر بود دور، دور نیست

تا بوده مهر و ماه ز هم دور بوده‌اند

alirezagoolball در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ مستی و مستوری


واقعا روحش شاد خدا پدر ومادرش رو رحمت کنه

یه آدم عادی در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ شمارهٔ ۱- در مصیبت سیدالثقلین و فخرالکونین حضرت اباعبدالله ا‌لحسین علیه السلام گوید


سراسر جمله عالم پر شهیدست
شهیدی چون حسین کربلا کو
اون دوست عزیز که میگن منظور مولوی امام حسین نبوده در همین سایت گنجور با نام مولوی کلمه کربلا رو جستجو کنن ببینن که جناب مولوی چند بار از کربلای امام حسین صحبت کرده.
اهل سنت وهر انسان آزاده ی دیگری با امام حسین مشکل ندارند بلکه وهابی ها از نام حسین وحشت دارند.

یه آدم عادی در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۰۷


طبق سنگه نوشته دور مقبره باباطاهر :
اگر دل دلبر دلبر کدومه
وگر دلبر دل دل رو چه نومه
دل و دلبر بهم آمیته وینم
ندونم دل که و دلبر کدومه

محمد حسین در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۸


لطفا تعبیر غزل می خواه و گل افشان کن … را برام بنویسید ممنون میشم

سید جواد بهور در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۹۵


عشق آمدنی بود نه آموختنی

Anonymous در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۱۰


پوزش مینمایم:
قرآن که مهین کلام خوانند آن را

گه گاه نه بر مدام خوانند آن را

بر گرد پیاله آیتی هست مقیم

کاندر همه جا دوام خوانند آن را

علی در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


بچه ها منظور از برگرد پیاله ،دور گردون روزگار چون اگه قرار باشه فقط قرآن بخونیم و به دایره مینائی ننگریم و مدام سرمون تو کتاب قرآن باشه دیگه به تفراط میریم . شاید خیلی چیزا ها رو هم نفهمیم به قول ۱استاد دانشگاه ما خیلی چیزا کتبی بدست نمیاد بنابراین اهل دل خیلی هم به مدام نمیخونند قران و بلکه به دوام میخونندش زیرا شاعر در مصرع آخر میگه کاندر همه جا با این کارش مدام بودن و ذکر میکنه پس لازم نیست تکرارش کنه وشعر و فکر میکنم اینطور بوده باشه که دائم در گذر تاریخ و بالا پائین کردنش توسط اساتید به اوزان و حروف کار دستمون داده:

قرآن که مهین کلام خوانند آن را

گه گاه نه بر مدوام خوانند آن را

بر گرد پیاله آیتی هست مقیم

کاندر همه جا دوام خوانند آن را

علی در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


منظور از ام الخبائث شیخ عطار نیشابوری است.به این شعر عطار دقت کنید:
ای بسا کز خمر ترک دین کند ….–ـــــــــــــــ بی‌شکی ام الخبائث این کند

علی در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵


همان گونه که در بالا نوشته ام به نظر می رسد که این شعر مرحوم اقبال از سطر ۱۴-۱۵ به بعد جا به جا نوشته شده است یعنی مصراع بالایی با مصراع بیت بعد همخوانی دارد و نه با آن سطر

موفق باشید

sadatian در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۰۹ دربارهٔ در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت»


با سلام

به نظر می رسد از بیت ۱۴-۱۵ به بعد ابیات جابه جا نوشته شده است .

یعنی مصراع بیت بالایی با مصراع بیت پائین نمخوانی دارد ، لطفا اصلاح فرمایید

sadatian در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۰۴ دربارهٔ در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت»


چشم مردی درد گرفت . مرد برای درمان چشم درد پیش دام پزشک رفت. دام پزشک از ان دوایی که در چشم چهارپایان می کرد در چشم او کرد. چشم مرد کور شد. و الا آخر …

رسته در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۶:۱۷ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۴


در قدیم یک رسم عامیانه وجود داشت که برای آرام کردن چشم پریدن برگ کاهی روی پلک جشم می گذاشتند. این مضمون را صائب بارها در اشعار خود به کار برده است ، به مثال های زیر توجه کنید:
چین که می پرد از حرص خاکیان را چشم
عجب اگر پر کاهی به کهکشان ماند

یا

قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند
به من خسته به جز چشم پریدن نرسد

یا

مرا از خرمن فلک چون چشم
پر کاهی است حاصل از پریدن

یا

در این ریاض چو چشم آن ضعیف پروازم
که برگ کاه شود مانع پریدن من

یا

چندان که در این دایره چون چشم پریدم
حاصل نشد از خرمن دونان پر کاهم

رسته در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۶:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸


علی جان ما بین که او و بر او در متن شعر از نظر وزن تفاوتی نیست. هم راستایی با تصحیح علامه قزوینی بهتر است تا دست بردن خودسرانه بر متن موجود.

محمد در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۳:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۹


دوست عزیز بسیار زحمت کشیدید و بسیار استفاده کردم اما ای کاش تفسیزی هم اضافه می کردید که منت تمام کرده باشد.

محمد در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۵


پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا(فروغ فرخ زاد)

یونس در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۶


من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

اگر نشنیده بودی لسان غیب نبودی و تا این زمان حیات نداشتی….
الحق که عاشق العشاقی

حامد خ (طایر) در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۰


غزل به معنی شعر عاشقانه است این غالب شعری مناسب بیان عشق و علاقه است بنابراین سیاست در آن راه ندارد. این غزل هم باید در عالم خودش یعنی عالم عشق بررسی شود که آن بیت مذکور می تواند معانی زیبایی داشته باشد ولی اگر منظور اقبال امام بوده باشد که بسیار بعید است این غزل از نظر محتوا بسیار ضعیف است.

امیر در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما


[صفحهٔ اول] … [۳۵۱۵] [۳۵۱۶] [۳۵۱۷] [۳۵۱۸] [۳۵۱۹] … [صفحهٔ آخر]