گنجور

حاشیه‌ها

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

پیوند به وبگاه بیرونی

کس نیست که افتاده ی آن زلف دوتانیست!

در ر هگـذر کیست که دامی زبـلانیست؟

 


غزلی ناب،پُرازمضامین بِکروشاعرانه وعاشقانه که علاوه برخیال انگیزی وکام بخشی،همچون آینه ای باورهاواعتقاداتِ شاعررا نیز انعکاس داده ودل وجان ِ آدمی راصفامی بخشد. ضمنِ آنکه تمام ابیاتِ این غزل زیبا ونغزخطاب به معشوق است. معشوق دراین غزل گاه زمینی وگاه آسمانیست تا مخاطبین دریک سفر رفت وبرگشتِ خیال انگیز اززمین تاآسمان وبلعکس، میهمانِ افتخاریِ سرحلقه ی رندان جهان باشند وازهنرنماییِ شگفت انگیزاین اعجوبه ی تمام روزگاران دربیان حقایق زندگانی واسرارعشقبازی حظِّ روحانی ببرند‌.......

زلفِ دوتا: ایهام دارد: ۱-زلفی که ازفرق سربه دوقسمت تقسیم کنند.۲- زلف دوتاشده ،خمیده

افتاده: گرفتارشده دردام عشق که همان حلقه های زلف است. افتادگی ،تواضع وتسلیم شدن رایکجا درذهن مخاطب تداعی می کند.

دررهگذرکیست: در گذرگاهِ ومحلّ عبورچه کسیست؟

✍🏻معنی بیت: (زلفی که ازدوسو برآن رخسارماه آویخته ای همه رامجذوبِ وشیفته وشیدا کرده است.) کسی نیست که دلباخته وتسلیم جاذبه ی آن زلفِ دوتانشده باشد. ویا: زلفِ خمیده وسرکج تو همان دام عشق است و همگان به دام افتادگان این دامند، برای هیچ کس راه گریزی نیست. زیرا در گذرگاهِ هیچ کسی نیست که ازاین دام گسترده ی تو آثاری نبوده باشد ردپای تودرهمه جادیده می شود وبلای توهمه گیراست. به تعبیری دیگر:

درمسیر هرکسی ازاین نوع دامها گسترده شده وهرکس به نوعی گرفتار حلقه ی زلف یاری هست وهیچکس درهیچ کجای جهان درامان نیست.

حافظ کلِّ جهان رایک میدان عشقبازی می بیند و براین باوراست که آدمی ازهر گذرگاهی عبورکند قطعاً با حلقه ی زلفی،چشم فتنه انگیزی ،چاهِ ذقنی، فریبِ خط وخالی،جاذبه ی لعل لبی ویاجادوی قدوقامتی روبروشده و به دام عشق می افتدوهیچ گریزگاهی برای هیچکس نیست! چنانکه دربیت های پیش رو خواهیم دید حافظ معتقداست که زاهد وصوفی نیز که بظاهر باعشق مخالفت می کنند ازبه دام افتادگانی هستند که خودشان نمی دانند ویانمی خواهند باور کنندکه عاشق شده اند! امّاحقیقت با خواستن ونخواستن ِزاهدان یاباورکردن ونکردنِ صوفیان تغییری نخواهد کرد این بلای آسمانی همه گیرهست!

همه کس طالب یارند چه هشیار وچه مست!

همه جا خانه ی عشقست چه مسجدچه کُنِشت

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

چون چشم تودل می‌بردازگوشه نشینان

همـراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

 

✍🏻معنی بیت:

ای معشوق عزیز،ازآنجا که چشمانِ دلفریبِ توبه جادوی جاذبه، دل ازگوشه نشینانی که به کُنجی پناه برده اند به اجبارمی ستاند ومی رباید،پس تقصیر مانیست که به دنبال توروان هستیم! اینکه ما به دنبال توهستیم تومارابه دنبال خویش می کشانی! ، توباجاذبه وکششی که در چشمان خود داری طنابی برگردن ماانداخته وهرجاکه دلت می خواهدمی بری! ماخطاکارنیستیم.

دراین بیت نکته ای که وجوددارد این است که حافظ بابکارگیری واژه یِ "دنبال" "دنباله ی چشم" رانیز درذهن مخاطب متبادرساخته تا تصویر واضح تری ازمعنای بیت خَلق کند. باتوجّه به اینکه به آخرین نقطه و قسمتِ بیرونی چشم را"دنباله ی چشم" می گویند،شنونده متقاعدمی گرددکه عاشقانی که به دنبال معشوق روانند همانندِ دنباله ی چشم، گویی که بخشی ازچشمانِ معشوق شده وچاره ای جزرفتن به دنبال اوندارند.!

همچنین بکارگیریِ واژه ی "گوشه نشینان" نیزنشان ازهوشمندی ونبوغ خاصّ شاعراست. گوشه نشینان ضمن آنکه درروشنی ِتصویرِ "دنباله ی چشم" کارسازمی افتد به مخاطب نیز کمک شایانی می کندتابپذیردکه گناه ازجانبِ عاشقان نیست چراکه عاشقان گوشه نشینی انتخاب کرده بودند که ازاین دامها نجات پیداکنند، این دلرباییِ چشمان یاراست که گوشه نشینان رابدنبال خودمی کشاند. همچنین "گوشه نشینان" رساننده ی این نکته هم هست که معشوق ازروی غروربه اینها مستقیم نگاه نمی کند وباگوشه ی چشم می نگرد درنتیجه اینان گوشه نشینانِ چشمان معشوق هستند.

رنج ماراکه توان برد به یک گوشه ی چشم

شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

روی تو مگــر آینــه لطـف الهـیـست

حقّاکه چنین است ودراین روی وریانیست

 

زیبایی بهترین وخیال انگیزترین نشانه ی الوهیت است زیبایی امضای خالق کائنات هست زیبااندیشان وزیبادوستان درحوالی مقدس ربانیت وکوی معشوق نفس می کشند هرچشمی زیبا؛ هردرخت وگلی زیبا‌هرپرنده ی زیبانشانه ی روشنیست که خداوند درهمان نزدیکیست. جاذبه وجادوی همه ی زیبارویان پرتوی ازفروغ رخ ساقی کائنات هستند ومارابه منبع لایزال زیبایی رهنمون می سازند.

انسان ِعاشق پیشه ونظرباز، در مشاهده و مکاشفه ی زیباییها(شامل همه نوع زیبایی) هر روز بیشتروعمیقتر به رازهای نهفته ی خلقت و به شکوه وجلال دستگاه آفرینش پی می برد، کمالجویی واشتیاق او در عشق ورزی بر کل تمامیت هستی گسترش یافته وازلذتهای گذرا وفریبنده ی غریزه های حیوانی فاصله میگیردو همین این امر، خود مبنای اخلاقیات وسنگ بنای فضایل انسانی می گردد. درک "عالم زیباشناختی و نظربازی" برای همگان میسّرنیست وتنهاکسانی که عشق حقیقی راشناخته وهمانندحضرت حافظ ، تجربه ی شهود واشراق اندوخته وسرشارازذوق وشوق بوده باشند می توانند دراین عالم ملکوتی به سیروسیاحت پرداخته وازمشاهده ی زیبائیها محظوظ وبهره مند گردند. تنها راه رسیدن به این مقام ودریافت شایستگی،عشق است واخلاص عمل.

درنظرگاه حافظ، روح انسان در عالم مجردات( قبل از ورود به این دنیای خاکی) فروغی ازتجلّی معشوق اَزلی یاهمان "حقیقت زیبایی و حُسن مطلق" رادرزمان خلقت دیده وتجربه نموده است ازهمین رو با مشاهده ی زیبائیها هرچندمجازی ونسبی،به یاد ان زیبایی مطلق که سابقاً درک نموده،زیروزبر شده وبرانگیخته می گرددوهوای عشق او را برداشته وازخودبیخودمی کند.

✍🏻معنی بیت:

ای معشوق چهره ی زیبای تو مگرآئینه وانعکاس دهنده ی فروغ لطفِ خداوندیست که اینچنین به دلهاآرامش می بخشد وجانهاراباصفا وباطراوت می سازد؟

در مصرع دوّم پاسخ می دهد: آری به راستی که جمالِ تو جلوه ای ازجمال حق است ودراین سخن هیچ تردید ودروغ وفریب نیست.

تاچه کند بارخ تو دود دل من

آینه دانی که تاب آه ندارد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

نرگس طلبد شیوه ی چشم تو زهی چشم!

مسکین خبرش از سِر ودردیده حیا نیست

 

زهی: مرحبا آفرین

مِسکین: بیچاره

سِر: راز

گل نرگس شیوه ی مستانه ی چشم توراطلب می کند وقصد دارد طرزنگاه کردن تورا بیاموزد مرحبا به جادوی چشمان توکه نرگس راشیفته ی وشیدای خودکرده است. بیچاره نرگس ازرازجادوی چشمان تو بی خبراست وداردتلاش بیهوده انجام می دهد!. نرگس چقدربی شرم وحیاست که باگستاخی می خواهد طرزنگاهِ تورا تقلیدکند.

شوخی نرگس نگر که پیش توبشکفت

چشم دریده ادب نگاه ندارد!

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

از بهـر خـدا زلف مَپـیـرای که ما را

شب نیست که صدعَربده بابادصبانیست

 

مپیرای: پیرایش مکن، پیرایش یعنی کوتاه کردن واصلاح کردن مو جهت افزودن به زیبایی

عَربده: دادوبیدادکردن وفریادزدن ازروی مستی

✍🏻معنی بین: محض رضای خدا زلفِ خودراازبهر پیرایش بازمکن چراکه حتماً بادِصباخبردارخواهدشد ونافه ی (عطر) جانبخش زلفت رابه مشام ِمردم خواهد رساند. شبی نیست که من برسراین موضوع صدعربده برسرباد صبانکشم وبااودعواومجادله نکنم. صبامنتظرفرصت است تا توزلفت رابگشائی واوشمیم دلنوازگیسوانت رادرفضا بپراکند وتوخود می دانی که این موضوع چقدربرای عاشق تو تحمّل سوز وطاقت بَراست. درجای دیگردرهمین زمینه می فرماید:

حافظ چونافه ی زلفش به دست توست

دَم درکـش اَرنه بادِصـبارا خبــرشـود

 

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

بازآی که بی روی توای شمع دل افروز

در بـزم حریفـان اثر نـور و صفا نیست

 

✍🏻معنی بیت: ای معشوق عزیزبه نزدِ عاشقانت بازگرد که بی شمع دلفروزرخسارتو، محفلِ عاشقان وهم پیاله ها درظلمت فرورفته واثری ازنوروشور وشوق وجود ندارد بازآی وشبستان تاریک مارامنوّرکن.

زد درآ وشبستان مامنوّرکن

هوای محفل روحانیان معطّرکن

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

تیمارِ غریبان اثرِ ذکرِ جَمیل است

جانامگر این قاعده در شهر شما نیست؟

 

تیمار: رسیدگی وخدمت کردن ،دلجویی کردن ازروی محبّت ودلسوزی

ذکر: یاد،یادمان،ورد، یادآوری

غریبان: بی کسان، دورافتادگان، کنایه ازعاشقان

جمیل:نیکو،خوب وخوشایند

این بیت به سببِ آنکه درنگاهِ گذرا دشوارفهم می نمایدبسیاری ازشارحان به خطا رفته ومتاسّفانه معانیِ غیرقابل قبولی ارایه داده اند وازمنظور اصلی ِ شاعردور شده اند! درحالی که بااندکی تامّل ودقّت می توان به راحتی به منظور شاعرپی بُرد.

حافظ درمصرع اوّل قاعده ای مرسوم ومعمول رامطرح نموده وسپس باپرسش ازمخاطب (معشوق) این پیام ونکته رابازگوکرده که مگرشما طبق این قاعده عمل نمی کنید؟

حال ببینیم قاعده ی معمول چه بوده است.

حافظ درمصرع اوّل می فرماید: مطابق قاعده ای که شنیده ایم دلجویی ازغریبان وپذیرایی ازمیهمانان، دراثر تعریف ها وذکرهای خوب اتّفاق می افتد. یعنی ابتداغریبان به ذکرجمیل می پردازند و ازخصلت های نیکوکاریِ صاحب خانه می گویند وصاحب خانه نیزمتقابلاًپس ازشنیدنِ تعریف ها وتمجیدهابا قرارگرفتن در معذوراتِ اخلاقی، ازغریبان دلجویی وغمخواری می کننداین قاعده درهمه ی شهرها مرسوم ومعمول است. بنابراین هرکس که زیبائیها وخصلتهای یکی رابازگو ویادآوری کند پاداشش توجّه وعنایت ودلجویی هست.

درمصرع دوّم می فرماید: جانا، ای معشوق عزیزتر ازجان، مگراین قاعده درشهرشما رعایت نمی شود که ماهرچه به ذکرجمیل می پردازیم وازنیکی ها وخوبی های شما می گوئیم هیچ واکنشی نشان نمی دهید و ازغریبان دلجویی نمی کنید؟!

نام نیک اَر طلبد ازتوغریبی چه شود

تویی امروز دراین شهرکه نامی داری

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

دی می‌شد و گفتم صَنما عهدبه جای آر

گفتا غلطی خواجه دراین عهدوفانیست

 

"عهد" درمصراع اوّل به معنی پیمان ووفاداری

"عهد" درمصرع دوّم ایهام دارد هم به معنای دور وزمانه هم به معنای پیمان ووفاداری

غلطی: دراشتباهی

✍🏻معنی بیت: دیشب یادیروز معشوق درحال عبورورفتن بودگفتم ای معشوق به عهد وپیمانمان وفادارباش وعمل کن گفت: ای خواجه ی عاشق تودراشتباهی! دراین دوروزمانه که کسی وفاداری نمی کند چه توقّعی داری؟!

اگربه رهگذری یک دَم از وفاداری

چوگَرد درپی اش افتم چوباد بگریزد

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت؟

در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست

 

پیر مغان: پیر میکده ،انسان عارف کامل ، پیر و مرشدِ حافظ. بعضی بااستنادبه اینکه درمَسلک ومذهبِ زرتشت، شرابخواری حلال است وزرتشت مخالف هرگونه جنگ وخونریزی بوده وکسی رامجبوربه پذیرفتنِ مذهب نکرده، عشق وشادی ورقص وآواز وشرابخواری رامجازشمرده،براین باورهستند که حافظ ارادتمندِ زرتشت شده ووی رابه عنوان پیر وراهنماپذیرفته است:

گفتم شراب وخرقه نه آئینِ مذهب است

گفت این عمل به مذهبِ پیر مغان کنند.

وبعضی دیگربراین باورند که این"پیر" اصلاً وجودعینی وخارجی نداشته ویک شخصیّت خیالی بوده است ، بدانصورت که حافظ درکارگاهِ خیال ابتدا دست به آفرینش یک پیری روشن ضمیرزده، سپس به او شخصیّتِ کامل اَبَرانسانی بخشیده، ودرنهایت او رابه عنوان شاخص قرارداده تارفتارهای خودرا باشخصیت ومنش اوتنظیم نماید.

برای احتمال اوّلی دلایل فراوانی وجود داردبرای نمونه:

به باغ تازه کن آئین دین زرتشتی

کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

یا:

ازآن به دیرمغانم عزیزمی دارند

که آتشی که نمیرد همیشه دردل ماست

یا:

به ترکِ خدمتِ پیرِ مغان نخواهم گفت

چراکه مصلحتِ خود درآن نمی بینم.

وابیات مشابه زیادی که مجال بیان همه آنهادراینجا نیست ضمن ِآنکه معنای لغوی ِ مُغان (جمع مُغ،روحانی زردتشتی) نیزاین احتمال راتقویت وتایید می کند. اگراین احتمال درست بوده باشد خود این بیت مورد بحث، گواه روشنی برعلاقمندی حافظ به بازگشت به آیین زرتشتی می باشد. بعضی ازحافظ پژوهان بااستنادبه ابیات این چنینی دردیوان آن حضرت که اتفاقاً تعدادآنهانیزکم نیستند برابن اعتقادهستند که حافظ دراواخر عمرگرامی خود به آیین زرتشتی گرویده بودند.

آن روزبردلم درمعنی گشوده شد

کزساکنان درگه پیرمغان شدم

درهرصورت "پیرمغان" در معنای کلّی مرشد روشن ضمیر، راهنما ودلیل ِ راه است.

ضمن آنکه حافظ بیشترازآنکه به دین ومذهب بیندیشد به عشق وانسانیّت ومحبّت می اندیشد. اوخودبه تنهایی یک مذهب ومَسلکِ تمام عیاربا محوریّتِ انسانیّت است وعشق درسرلوحه ی باورها واعتقاداتِ اوست. حافظ حافظ است وهیچ برچسب دینی وذهبی براندیشه های جهانی اونمی چسبد.

جنگِ هفتادودوملّت همه راعذربنه

چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند.

✍🏻معنی بیت: اگرمن پیرمغان رابه عنوان مرشد وراهنما انتخاب کرده ام برمن خُرده مَگیرید، من به دیدگاهی رسیده ام که برپایه ی این نگرش، درهرسری، سرّی ازاسرارخداوند نهفته وازهرکس به سوی آن معشوق راهی هست. یعنی به اندازه ی تعدادآدمیان درروی زمین راهی به سوی خالق بی همتا وجود دارد وهیچکس نمی تواندادّعا کند که فقط این راه است که به آن منبع ِلایزال متّصل است!

درعشق خانقاه وخرابات فرق نیست

هرجاکه هست پرتو روی حبیب هست

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

عاشق چه کند گر نکِشد بار ملامت

باهیـچ دلاور سپر تیـر قضا نیست

 

تقدیرعاشق این است که سرزنش ها وملامت ها راتحمّل کند ودَم برنیارد. اوبایدتنها به عشق بیاندیشد وخوش باشد وملالتی ازملامت ها به دل راه ندهد. هیچکس نمی توانددرمقابل تقدیر ومشیّتِ الهی مقاومت کند. هرچقدرکه قوی ودلاور وبی باک باشی سپری پیدا نخواهی کرد که درمقابل اراده ی خداوندی برسر بگیری وبگریزی. مشیّتِ الهی براین است که سینه ی عاشق، آماج حملاتِ کج اندیشان باشد وتیرملامت ها وخنجرسرزنش هابرآن فرود آید. بنابراین عاشقان باید که بی هیچ چون وچرایی دوام بیاورند وبه عشقبازی ادامه دهند وهرگزازاین آزارهارنجیده خاطرنگردند.

وفاکنیم وملامت کشیم وخوش باشیم

که درطریقتِ ماکافریست رنجیدن

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

در صومعـه ی زاهد و در خلوتِ صوفی

جزگوشه ی ابروی تومحرابِ دعانیست

 

گفتیم که حافظ جهان رامیدان عشقبازی می بیند وبراین باوراست که همه ی آدمیان فارغ ازمذهب ها ومسلک ها درحال عشقبازی بامعشوق اَزلی هستند. لیکن بعضی هابه فراخورمعرفت وذوقی که دردل دارند به این نکته واقف هستند وباجان ودل عشقبازی می کنند وبه همان میزان نیزحظِّ روحانی می برند وبعضی دیگرواقف نیستند وبامخالفت باعشق خودرا ازآن حظِّ معنوی محروم می سازند. اینان به هردین ومذهب ومسلکی بوده باشند درحال عشقبازی بامعشوق اَزلی هستند گرچه خودرابه خواب زده وبراین حقیقت جاهل مانده وبرخودستمی عظیم کرده اند.

✍🏻معنی بیت: درعبادتگاهِ صوفی ودرمسجدِ زاهد وعابد وهرمعبد وخانقاهی، محرابِ دعایی جز کمانِ ابرویِ معشوق نیست وهمگان(آگاهانه یاناآگاهانه) دراین محراب به رازو نیازمی پردازند اگرچه بعضی مخالفند وانکارمی کنند امّا حقیقت همین است وبس.

ابرویِ دوست گوشه ی محرابِ دولت است

آنجابمال چهره وحاجت بخواه ازاو

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

ای چنگ فرو برده به خون دل حافظ

فکرت مگر از غیرتِ قرآن وخدا نیست

 

دراینجا روی سخنِ حافظ بامتشرّعینِ متعصّب ویک سویه نگراست که حافظ رابه ناحق به بهانه ی پرداختنِ به عشق، آزاداندیشی وخروج ازشریعت، شرابخواری متّهم به اِرتداد وکفرورزی نموده اند. حافظ دراین بیتِ پایانی به آنهاتذکّرداده وگوشزد می کند که:

ای کسانی که باگستاخی "حافظِ عاشق پیشه" را به ناحق تکفیرمی کنید وچنگتان راآماده ی فروکردن به سینه اوکرده اید که قرآن رابه چهارده روایت می خواند، ازقرآن وخداوندی که خودتان به آن اعتقاددارید شرم کنید مگراندیشه وافکارشما درراستای دفاع ازخدا وقرآن وتلاش برای حفظِ حُرمتِ قرآن نیست؟ پس به خودتان بیائید وبدانید که تُهمت تکفیر عواقب سخت ومجازات سنگینی دارد.

حافظ درست است که پرورش یافته ی مکتب قرآن بود وقرآن رابه چارده روایت ازحفظ قرائت می نمود لیکن بعدازمدتی درجستجوی حقیقت، آزاداندیشی پیشه کرد وخودرابه رسم اغلب روشن ضمیران ازقیدوبندتعلقات دینی ودنیوی رهاکرد(البته نه بدان دلیل که اعتقادات دینی باطل بوده است بلکه بدان دلیل که باوجوداعتقادت، هیچ فضایی برای رشدونموّ نمی ماند) به همین منظور اکثر روشن ضمیران درهمان ابتدای راه،نظام باورها واعتقادات خودراتخریب می کنند تافضایی بدست آورند که توانسته باشند به راحتی، نظرات متفاوت ومتضادرابپذیرند. ایمان راسخ واعتقادات محکم به هرچیزی فارغ ازدرست ونادرست بودن آنها، باعث توقفِ جوینده شده وهیچ فضایی برای رشدونمو وشکوفایی، وپذیرش عقایدجدید باقی نمی گذارد. ازهمین رو عقایدوباورهای روشن ضمیران هرگزثابت نمی ماند وممکن است هرروز باافزایش آگاهی باورهای آنان نیزتغییرکند.

ازآن به بعد بودکه نگرش حافظ نسبت به همه چیزشامل: چیستی وچرایی زندگی، مذهب، شریعت، آخرت ومهم ترازهمه "عشق" متحوّل گشت ونه تنهاراه او ازراه زاهدان ومتشرّعین جداشد بلکه دربسیاری ازجهات او زاهدان ومتشرّعین،مقابل یکدیگر قرارگرفتند.

عیب حافظ گومکن واعظ که رفت ارخانقاه

پای آزادی چه بندی؟ گربه جایی رفت رفت

 

🙏🏻🌹

🌿━━━━━━━━━━🌿

همایون در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

غزل مرام نامه ای‌ و مانیفستی که باید حفظ بودش
بیت‌ها همه حفظ شدنی اند تنها ترتیب آنها بهم می‌خورد که:
هله دل‌
نه‌ عدم ر‌ه تو
دل‌ تو تن‌
دنیای درون را چگونه میتوان یافت؟ با حس مشترک!
آنچه که در بیرون است اگر با هوش ویژه ای‌ در هم آمیخته شود
میشود درون، چون دیگر آن‌ آمیختگی در بیرون نیست و به دنیای درون تعلق درد
آن هوش ویژه را از جلال دین میتوان بخود انتقال داد

بی سواد در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

شهرام،
فراموش مکنید که در نسخه چاپ سنگی نیکلسن !!سخی آمده است ، و البته نیکلسون چون از اهالی فرنگ است بهتر از هر ایرانی شعر وادب فارسی را می شناسد .

امین مروتی در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۰ - بقیهٔ قصه زید در جواب رسول صلی الله علیه و سلم:

از حکمتهای سکوت عارفان، پرده داری حقایق غیبی است
محمدامین مروتی
زید در جواب احوالپرسی پیامبر می گوید به چشم خود، قیامت را می بینم که چه کسی رویش سیاه و یا سپید است و چه کس در آتش دوزخ یا نعیمِ جنّت در چه کار است:
یوم تَبیَضُّ و تَسوَدُّ وُجوه
ترک و هندو شهره گردد زان گروه
جمله را چون روز رستاخیز من
فاش می‌بینم عیان از مرد و زن
پیامبر او را هی می دهد که لب فرو بند و بیش از این سرّ مگو:
هین بگویم یا فرو بندم نفس
لب گزیدش مصطفی یعنی که بس
چرا که اگر اهل دل همه حقایق غیبی را فاش نمایند، دیگر انگیزه ای برای خوف و رجا و عبادت و امید باقی نمی ماند و سناریوی مورد نظر خداوند به هم می ریزد. باید در این عالم، همه چیز عیان نباشد تا هم آدمیان مورد آزمایش قرار گیرند و هم چرخ جهان بگردد:
غیب مطلوب حق آمد، چند گاه
این دهل زن را بران بَربند؛ راه
تگ مران، درکِش عنان، مستور بِه
هر کس از پندارِ خود، مسرور به
حق همی‌خواهد که نومیدانِ او
زین عبادت هم نگردانند رو
هم به اومیدی مُشَرّف می‌شوند
چند روزی در رکابش می‌دوند
خواهد آن رحمت بتابد بر همه
بر بد و نیک از عمومِ مرحمه
حق همی‌خواهد که هر میر و اسیر
با رجا و خوف باشند و حذیر
در حقیقت خوف و رجا مایة چرخیدن چرخ عالم است:
این رجا و خوف، در پرده بود
تا پسِ این پرده پرورده شود
کسی که پیش پادشاه مدحش کند کجا و آن که بر کناره ها و مرزها و در غیابش، خدمت او می کند؟ مهم این است خدای را نادیده تسبیح گویی و حمدکنی نه بعد مرگ که همه چیز معلوم شد. چرا که دنیا دار امتجان و ابتلا و آزمایش بشر است:
کو که مدح شاه گوید پیش او
تا که در غیبت بود او شرم‌رو
قلعه‌داری کز کنارِ مملکت
دور از سلطان و سایه ی◦ سلطنت
پاس دارد قلعه را از دشمنان
قلعه نفروشد به مالی بی‌کران
پیش شه، او بِه◦ بود از دیگران
که به خدمت حاضرند و جان‌فشان
پس به غیبت نیم ذرِه حفظ کار
به◦ که اندر حاضری، زان صد هزار
طاعت و ایمان کنون محمود شد
بعدِ مرگ اندر عیان، مردود شد
چون که غیب و غایب و روپوش به◦
پس لبان بر بند و لب خاموش به◦
پس ای زید لب فرو بند. خدا علم لدنی اش را به هر که بخواهد می دهد:
ای برادر دست وادار از سخن
خود خدا پیدا کند علمِ لَدُن

خمارمستی در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

سلام
جناب وحید
تقاضا دارم سعی کنیم از تفسیر اشتباه و برداشت شخصی پیرامون شعر حافظ بپرهیزیم
آن خاتم که در بیت دوم آمده اشاره است به داستان انگشتر حضرت سلیمان و داستان آن دیو که خود را به جای حضرت جا زده بود.
درباره ی سیه چرده هم سایر دوستان توضیح داده اند.

بابک در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:

هجران

بابک در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:

مصرع دوم بیت هفتم : بدانی قدر وصل آندم که در هجرا فرو مانی
این رو در چند نسخه دیدم و به نظر بنده روان تر هست

کوه کن در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

با عرض سلام خدمت همه ی دوستان ... به نظر می رسد ، مصرع دوم بیت دوم " گرش به خواب نبینم ... " درست است . ..... چون اگر یار در خواب دیده شود تمایل به خوابیدن و دیدن یار مطلوب تر است . معنی شعر نیز به نظر من شیواتر و دلنشین تر خواهد شد ....... تا نظر اربابان سخن چه باشد .......

رضا در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

میتوان هر روز از یک مسیر عبور کرد و به متعلقات آن عمیق تر نگاه کرد
به یک چهره نگاه کرد و هر دفعه احساس و روح آن را بیشتر شناخت
با یک واژه صحبت کرد و آن را عمیق تر بیان کرد..
تکرار در صورتی کلیشه است که عمل بی دقت انجام شود..
عوض کردن مسیر رهایی از کلیشه نیست بلکه فقط بیان همان موضوعات کلیشه ای به صورت دیگریست ...
شما اگر مسیر را تغییر دهید باز در خیابان هستید و باز با تن و روان خودتان و باز در اتوموبیل خودتان پس هیچ چیز تغییر نکرده فقط شما یک مسکن کوچک مصرف کردن اید
مگر چند مسیر برای رسیدن به مقصد وجود دارد ؟؟؟
شما هر چه قدر تغییر مسیر دهید فقط مسیر های بیشتری را کشف کرده اید ولی مقصد و موضوع یکیست نه؟؟
ما هر روز نفس میکشیم شاید این هم کلیشه باشه و بهتر است مسیر تنفس را تغییر دهیم
خیر
تنفس ، و این تکرار مایه ی حیات است و آن سعدیست که شکر را در آن پیدا میکند ، چون برخی افراد به دنبال کشف اند نه انکار....
مثلا وقتی موضوعی را بدون علم به آن تایید میکند با کسی که آن را بدون علم انکار میکند هیج تفاوتی ندارد
فقط مسیر دوتاست وگر نه مقصد و موضوع و درک از موضوع و نگرش یکیست
و چه بسا آن که انکار میکند در صطح پایین تری از تفکر قرار دارد
چون برای هیچ و پوچ خود را مصرف میکند....
هیچ چیز تمام نمیشود هر شی یا موضوعی مبین پیامی والا تر از نگرش ماست
این یک موضوع فلسفی یا نصیحت نبود فقط یک نظر هست و نه نگرشی قاطع
امیدوارم اگر روزی خداوند خواست و عمیق تر به این موضوع نگاه کردم مرا به خاطر این سطحی نگری ببخشد...
با درود بر او که چیزی جز رحمت برای عالمیان هنگام وصل طلب نکرد.

آیینه در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

اصولا چون ما چند تا کتاب خوانده ایم و به ما میگویند استاد فلذا طلبکار ادبیات فارسی هستیم و مالک مولانا .
هر چیزی که ما فکر کنیم صحیحی است .
بنابراین میتوانیم ایراد معنی و روان بودن به شعر اضافه کنیم و یک مصرع را خراب کنیم چون تحقیق ما این نتیجه را داده که آن "سخی" است و نه "سخن"
اگر چه هیچ معنی هم ندهد و مشابه آن در کل دغزلیات مولانا نباشد و کلمه سخی فقط دوبار در کل غزلیات آمده باشد که هیچ کدام هم ترکیب نباشند

علیرضا زرنوشه فراهانی در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۱ - نشستن دارا بر تخت پس از سوگ داراب، خطابهٔ قهر و نامه‌های خنجرآسا، گشادن گنج و بنای نوشاد:

بسمه تعالی
این بیت نادرست است:
یکی شارستان کرد نوشاد نام ،به اهواز گشتند زو شادکام
به نقل از لغت نامه دهخدا(https://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%B2%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4)
بیت صحیح این است:
یکی "شارسان" کرد "زرنوش" نام
به اهواز گشتند از او شادکام

پیمان در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

ابتدا روح یگانه ای به ما زندگی بخشیده ( کیفیت آن را مورد بحث قرار نمیدهیم ) ، پس از مرگ بنظر حضرت خیام باز گشتی به آن نیست و فنا است

ابراهیم م در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

استاد شجریان بیت نهم به صورت زیر نیز خوانده است:
به سراپای تو ای دوست که از دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
که اگر سندیت داشته باشد بسیار زیباتر است

محمد ییلاق بیگی در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

استاد محمدرصا لطفی نیز در پایان بداهه نوازیشان این عزل را اجرا نموده اند که شنیدنی است.

محمد ییلاق بیگی در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

درود بی کران
در مورد مصرع بدین درگاه..‌
برای میرانند سه معنی به ذهن من متبادر میشود
خواندن و راندن
خواندن به درگاه و میراندن حاکی از مردن و بازگشت به درگاه خداوندی
میرانند امیرانند
میخواستم نطر استادان را هم بدانم
ونیز در مورد چو منصور از مراد انان که بر دارند
میتواند اشاره به پرده برداشتن از مراد و حقیقت باشد
و اشاره به بانگ انالحق ایشان داشته باشد؟

محمد در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

معنی دقیق بیت اول چیست؟

نادر.. در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۴:

درود رضای عزیز
سخن از ارادت به حسن و حسین نیست!
سخن از عاشق بودنشان است و بازگشت جمع عشاق به "او"
و اگر عاشقان را ارادتی است، به اوست...

کمال داودوند در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۷۹:

3323

علی۹۹ در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

جناب کیخا
با احترام
لطفا اگر امکان هست درباره ریشه کلمه ’تماشا’
توضیحی عنایت بفرمایید
ممنونم

عبدالرزاق اختری در ‫۹ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹:

وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ( رمل مثمن محذوف )

۱
…
۳۴۸۱
۳۴۸۲
۳۴۸۳
۳۴۸۴
۳۴۸۵
…
۵۸۴۵