گنجور

حاشیه‌ها

سید رضا اوجاقی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۵:

با سلام
ابتدا فکر کردم اشتباه چاپی است ولی وقتی نسخه ای که در اختیار دارم را با نسخه هائی که در فضای مجازی موجود میباشد مطابقت کردم دیدم متاسفانه همگی بدون توجه به معنای شعر همین را قید کرده اند مانند شما که ( بروت ) قید کردید.
دشمن چو بینی ناتوان لاف از مروّت خود مزن
ضمناً نسخه ای که در دست من است کیات سعدی به تصحیح محمد علی فروغی میباشد.

خسرو ( آئینه ) در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

بعقیده بنده این رباعی یا منسوب به خییام است و یا اینکه تغییری در ان داده شده. این را باین جهت عرض میکنم که وزن مصرع دوم و سوم و چهارم در اوزان عروضی نمیگنجد و حتی سنجش ان با " “لا حول ولا قوة الا بالله " که در واقع جایگزین افاعیل وزن عروضی رباعی میباشد و شعرای کلاسیک سرای ما از ان استفاده میکنند مشکل دارد. بطور کلی غیر از مصرع اول سه مصرع بعدی سکه و اضافه دارند و بهمین علت روان نیستن و به روانی و با هارمونی خواندن ان مشکل است . اجازه بدهید مطلب را روشنتر عرض کنم. اجازه دهید در مصرع دوم بیت اول بجای " حالی خوش دار " بگذاریم ( بد حال مکن ) حال میخوانیم ( بد حال مکن این دل پر سودا را) که روان و مطابق وزن رباعیست چون ما اضافه وزن انرا حذف کردیم. مصرع سوم هم اضافه وزن دارد. در مصرع اخر کلمه بسیار را باید کشیده و سه سیلابی خواند که درست شود

سیاوش در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۶:

ولی این بخشش از جنس سخاوت یا generosity نیست که از جنس در گذشتن یا forgivلولی این بخشش از جنس سخاوت یا generosity نیست که از جنس در گذشتن ی ای خدای پاک بی انباز و یارeForgive means to donat

سمانه ، م در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۵:

روفیا بانو در غم شما شریکم ، چندی پیش مرا نیز چنین غمی گریبانگیر شد
چند بیتی از شاعری نا شناس با کمی تغییر تقدیم می کنم
گوهر پاک ات بسا ، دمساز جانت بود رفت
در دلت بذری فشاند از نور اما زود رفت
طاقت اش با یک جهان صبرش به طاق غم رسید
پرگرفت بر آسمان چون هاله ای از عود رفت
چند گاهی در حَریمت خوش در افشانی نمود
چون نهانش از در افشانی نشد خشنود رفت
بس حدیث غم شنید از دور این گردون سپهر
نا امید از نازش این چرخ حزن آلود رفت
تا بگیرد دامن دادار از جور زمان
بال ها هم چون عقابی در هوا بگشود رفت
گر چه می دانست چشمت تا ابد بر راه او
منتظر چون عاشق دلخسته خواهد بود رفت
جان تو با آتش مهرش چه الفت ها گرفت
نقل ها از عشق والای دگر بشنود رفت
سوخت جانت از فراقش ، ای رفیقان مرهمی
شاید آن سوز دل از جان غبار اندود رفت
پایدار باشید

عظیم در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۴:

به قبرستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به خاکی بی کفن ماند
نه دولتمند برد از یک کفن بیش

فرخ مردان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

@ نیاز:
(دهخدا، ذیل "خام")
|| قسمی از شراب . (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). شراب نورس . (انجمن آرای ناصری ). مقابل شراب پخته ؛ معروف است که شراب خام بهتر از پخته است :
بر ما بباش و دلارام گیر
چو پخته نخواهی می خام گیر.

فاطم در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

درود
به نظر من این غزل فوق العاده است و واقعا در بعضی لحظات بسیار دل نشین است.

رضا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این
مگر آن یار خلوت جو ز کوه و غار می‌آید
در پاسخ به جناب حامد غفوری بیت بالا مربوط به غزل شماره 591 است.

بهنام در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

@همیشه بیدار:
"ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد"
در وصف شاه شجاع ( و نه حضرت محمد) هست که به نیروی حافظه و بدون مکتب دیدن جزو شعرای بنام زمان خودش بوده. میگویند که چند هزار بیت شعر رو هم از حفظ داشته.

دکتور محمد غوث ندا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۵:

گر زبان ز شوخی اظهار وادزدد نفس
برای رعایت وزن فکر کنم شکل درست این باشد :
گر زبان " از" شوخی اظهار وادزدد نفس

فرخ مردان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸:

@ شمس
آقای شمس
ابن قواعد رو از کجا آوردی؟! شاید منظورت اینه که اینجوری به نظزت درست تر میرسه که اینا قاطی نشن.
در جواب "درس" شما یابد گفت که نه لزوما.
تسلط به فارسی از دبد من یعنی توانایی استفاده از آن در دو سه سطح موجود بنا به مقتضیات و ترکیب آنها عندالزوم. نویسنده ها و گوییده های مسلط از همین تکنیکِ ترکیب استفاده میکنن. نه تنها در فارسی بلکه در اینگلیسی هم تا جایی که من میدونم.
مخصوصا در اینگلبسی اینکار بین سخنران های طراز اول خیلی رایجه.

فرخ مردان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷:

در بیت پنجم، مصراع دوم
"با" به معنی "به/بر" هست: بسا شکست که بر افسر شهی آورد.

نادر.. در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹:

بس ساکن بی‌قرار دیدم
در آتش عشق بی‌قرارت..

ارش در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

سلام وعرض ادب به همه ی اساتید محترم
در مورد سیر تکاملی که حضرت مولانابصورت تمثیل بیان فرمودند میتوان به دو دسته کلی تقسیمشان کرد
دسته یی که میشناسیم به تجربه
دیته یی که میشناسیم به شنیده
جمادی،نامی،حیوانی..
از دسته ی اول
ملایک فرشته و بالاتر از انها هم در ادیان به ما معرفی شدند و کاری هم به بحث علمی و معرفتی پذیرش و رد این بخش نداشته باشیم،این دسته دوم بخشیست که کسی تجربه نکرده که برگردد و تایید و رد کند
اما در مورد همین سلسله مراتبی که انسان طی کرده تا به مقام انسانی در این دنیا برسه
ایا نمیشود اینگونه گفت که برای انسان بودن ما در یک دنیایی مردیم که آن رحم مادر باشد، تا در دنیای کنونی حیات بیابیم ؟
خب حال اگر اینطور بنگریم
هر تولد دمیده شدن یک سور اسرافیل -در بیان دینی- میتواند باشد(مرگ جنین و-سور اسرافیل- براگیخته شدن انسان؟)
حال بازهم مرگ (قبر برزخ،یا هرنامی که بر دنیای بعد از مرگ بتوانیم بگذاریم)میتواند رحم دیگری باشد برای برانگیخته شدن در نیای بعد از این دنیا،
تعبیری که ایت الله جوادی املی دارند به این مضمون که
برزخ مانند دنیا معبریست سر راه قیامت!(تاکید بر نقل به مضمون)
حال اگر این فرضیه را ممکن در نظر بگیریم
انچنان که سیر تکامل نطفه به انسان برای ما کاملا قابل تمیز و فهم است میتوان توقع داشت با کمال این دنیاد وارد دنیایی شویم که آن حد کمال حد اقل لازم در دنیای جدید است!
بزرگواران توجه داشته باشید که بنده همه این مطالب رو که عرض کردم از باب پرسش گریست و این نظریه دقیق وعلمی نیست
وخواهشم اینست که روشنم کنید!

رامش در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

سلام بر همه عزیزان و البته تشکر
میخوام از منظری شاید متفاوت به موضوع نگاه کنم.
شاعری شعری رو خلق میکنه مثل مولانا
اما کار تمام شد؟ نه
خلق اتفاق افتاد اما به فراموشی سپرده شد.
و کسی در قرنها بعد کاری میکنه که اون خلق شده، انگار دوباره خلق میشه.
پس خلق کردن میتونه هر روزه و هر لحظه در هر فکر و نگاه و پرداخت نو اتفاق بیفته.
محسن چاوشی دقیقا کاری کرد که این شعر مولانا دیده بشه.
اینطور که من ریدم تقریبا همه بررسیها برمیگرده به بعد از اجرای کار چا شی.
احسنت به ایشون.
و اما در مورد نظر دوستان.
فک میکنم شاید در بین تمام معلودان در طول تاریخ، یک وحدت وجود داشته باشه که ممکنه اصلا ربطی هم به معبودها نداشته باشه، موضوع برمیگر ه به روح پرستشگر انسان و حیوان و گیاه و ...
اینکه همه کائمات در حال پرستش یکتا آفریدگار هستی، هستن.
اما همه موجودات جز انسان یکتاپرست هستن و انسان متاسفانه به واسطه عقل و خصوصیاتی مثل منفعت طلبی و مصلحت اندیشی و ...دچار شرک و چندگانگی در پرستش میشه و خدایان بسباری رو در آشکار و نهان انتخاب میکنه اگرچه که ادعای خداپرستی کنه.
در حقیقت خدا رو در جاها و صور مختلف فرض میکنه و هر بار با عقل یکی رو میپرسته و خودش رو دقیقا فریب میده که در حال پرستش خداونده و اتفاقا از آیات و روایات هم براش دلیل می یاره.
میگم حتی از قرآن، چون ما با هر ذهنیتی که موضوع رو بررسی کنیم، نتیجه دلخواه خودمون رو خواهیم گرفت.
مثل این شعر که هر کس با پیش فرضهای خودش بررسی کرده و استدلال آورده و همه به نظر درست می یاد.
فکر میکنم همه خداپرستن تما یکتاپرست؟ نمیدونم..
مرسی از همه دوستان

۷ در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۵:

به شما دوست بزرگوار و فرهیخته تسلیت میگویم و امیدوارم که روزگار با شما مهربان باشد.
دردی به دل رسید که آرام جان برفت
وان هر که در جهان به دریغ از جهان برفت
خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آه
وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت
ای نفس پاک منزل خاکت خجسته باد
تنها نه بر تو جور و جفای زمان برفت
دانند عاقلان به حقیقت که مرغ روح
وقتی خلاص یافت کزین آشیان برفت

khayatikamal@ در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۰۹:

بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از 6471

روفیا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۵:

جناب روفیای دروغین
جان مادرم امشب تن خسته و رنجورش را وداع گفت....
عظمت و هیبت مرگ مرا در بر گرفته است....
منظورتان از دزدیدن هویت من چیست؟
اگر چیزی به دست می آوردید آنرا به رایگان ارزانی تان می کردم...

امین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

سامی یوسف آلبوم برکت آهنگ عاشقان
شنیدن قانونی اثر:
پیوند به وبگاه بیرونی
خریدقانونی اثر:
پیوند به وبگاه بیرونی/

محمدرضا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

در جواب (سید پوریا )
که نوشته اند باید بجای نخفته باشی نوشته می شده که شبی ندیده باشی ...
عرض کنم به معنا ی بیت مذکور اگر دقت فرمایید می بینید واژگان استفاده شده ی استاد سخن فارسی بجاست . معنی بیت این است :چون هرگز برایت پیش نیامده یک شب را بیدار مانده باشی وچشم براه آمدن کسی دوخته باشی پس چه فایده دارد برایت بگویم که من چه از دست این انتظار می کشم ...

۱
۳۴۲۳
۳۴۲۴
۳۴۲۵
۳۴۲۶
۳۴۲۷
۵۷۰۱