گنجور

حاشیه‌ها

 

از مدیریت سایت برای جمع آوری یک کلکسیون ارزنده سپاسگزارم

بیژن در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۱۶


با سلام به همه دوستان عزیز
من واقعا نمی دونم چرا بعضی از دوستان عزیز اصرار به این دارند که قرآن رو با شراب مقایسه کنند و بگند که این از اون بهتره و یا بدتره، اخه دوستان محترم و ادیب مگه میشه یک کتاب رو با یک خوراکی مقایسه کرد حالا هر کتابی میخواد باشه و هر خوارکی میخواد باشه، کمی تعقل و تدبر کنید شما رو به خدا، در این رباعی، خیام هم به هیج وجه نمیخواسته که شراب رو با قرآن مقایسه کنه، چرا که اگر بنا بر مقایسه بین این دو باشه و به گفته بعضی دوستان خیام در این رباعی میخواسته بگه که شراب از قرآن خواندن بهتره پس باید بگم که خیلیها به جای اینکه هر روز عسل بخورند سیگار می کشند پس سیگار از عسل بهتره چون خیلیها هر روز سیگار می کشند ولی هر روز عسل نمیخورند، حالا خودتون قضاوت کنید، واقعا خیام که یک فیلسوف و ادیب و حکیم و ریاضی دان بوده میخواسته این نوع قیاس سطحی رو در رباعیش پیاده کنه، دوستان عزیز شما رو به خدا نه تعصب دینی داشته باشید و نه تعصب بی دینی.

وسام در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


در مصرع دوم جانم درست است نه”جایم” زیرا جان به لب میآید.

کامران ندیمی در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۶:۴۹ دربارهٔ گزیدهٔ غزل ۲۵۲


“طلب میکرد جایی دور از انبوه”
به نظر اشتباه تایپ شده

نیما در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۰:۱۴ دربارهٔ بخش ۲۷ - ترتیب کردن کوشک برای شیرین


رعد صدای گریة خاموش
بوسه بر رگهای خونین بار گردن می‌زند زینب
وای از چشمان پرخون ودلش امشب
وای از این داغ دل در سینة مادر
وای از گمگشتة خونینْ تنِ پرپر
وای از دستان پرآب و لب عطشان
وای از آن کودکان مضطر و نالان
وای از ببریدن دست گرفته مشک
وای از چشمان عطشانی (پر تیری) که ریزد اشک
وای از افتادن سرو علم بر دوش
وای از داغش شکسته پشت و خون در جوش
وای از مردی، بزرگی، عزم، از هیبت
وای از حجب و حیا، از شرم، از غیرت
وای وای از دامن زهرا و بغض یاس
وای وای از یا اخا ادرک اخاک عباس
وای از جنگیدن شش ماهه در آغوش
وای از رعد صدای گریة خاموش
وای از رسوایی باطل به دست حق
وای از این حقنمایی در مصاف حق
وای از تیر سه شعبه در گلوی عشق
وای از پاشیدن خونها بسوی عشق
وای از رزمی مثال حیدر کرّار
وای از آن سینة صد چاک پر اسرار
وای وای از سینه‌ای در زیر زانویی
وای وای از زخمیِ محرابِ ابرویی
وای وای از خنجری بر روی نحر عشق
وای وای از خون جاری سوی نهر عشق
وای وای از سرخی شیب خضیب یار
وای وای از گونه‌های خاکی خونبار
وای از سمِّ سُتوران بر تن پاره
وای از دزدیدن پیراهن پاره
وای از قربانی و ذبح عظیم عشق
وای از سرمستی جان در شمیم عشق
وای از ذبح عظیم عالم امکان
وای از خون دل شاهنشه خوبان
وای وای از لشکرِ قوم لعین در صف
وای وای از کشتن یعسوب دین در طف
وای وای از کشتن یحیای دین بر تشت
وای از گستاخی این مردم بدبخت (سرمست)
وای وای از تازیانه بر تن پر تب
وای وای از داغ غربت، بر دل زینب
وای از طفل سه ساله، گمشده بر خاک
وای از نامردهای ظالمِ سفاک
وای از بی‌تابی سر در فراق تن
وای از قرآن ناطق بر سر آهن
وای وای از کاف و ها و یا و عین و صاد
وای وای از کربلا وز ربِّ بالمرصاد
وای وای از این هلاکت، از یزیدِ دون
وای وای از این عطش، از صبر دل در خون
وای وای از هدیة خون دلی آرام
وای وای از شام، وای از شام، وای از شام
وای وای از رومیان و حضرت داوود (ع)
وای از سفّاکی این مردم نابود
وای وای از خیزران بر دُرِّ دندانها
وای وای از تشت زرّین زیر گردنها
وای از کنج خرابه، تشنگی، سرما
وای از رأسی در آغوشی پر از غوغا
وای از بی‌تابی طفلی بدون باب
وای از خاموشی لب بر لب مهتاب
وای وای از ماتم کرّوبیان در عرش
وای وای از صبر زینب بر سرا و فرش

وای وای از آن شکمهای پر از فتنه
وای از رزق حلال مردم تشنه
وای وای از انتقام حق بدست یار
وای وای از انتقام قادرِ قهّار
وای وای از انتظار قائم قوّام
وای وای از گریة مهدی به صبح و شام
اربعین حسینی- صفر المحرم ۱۴۲۷
مصادف با آغاز بهار ۱۳۸۵

شاهرخ در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۹:۲۴ دربارهٔ شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است


دردهای برترین مظلوم‌ها

ای علی مرتضی شیرخدا
جسم تو آزردة از حق جدا
روح تو بالا به عرش خواهش است
ای که جانت باب شهر دانش است
ای که باب شهر علم و دانشی
ای که بالاتر ز عرش خواهشی
ای که در روز ولادت مادرت
حیدری نامید جان و پیکرت
ای که در کعبه تولد یافتی
در دل محراب حق جان باختی

ای علی مرتضی شیرخدا
جسم تو آزردة از حق جدا
کن شفاعت نزد رب العالمین
این گنهکار نگون بخت غمین
در سقیفه حق تو پامال (منکوب) شد
کوثرت در لای در بیمار (مضروب) شد
میخ چون پهلوی زهرا را شکست
تیغ هم بر حنجر اصغر نشست
مجتبی(ع) در خانه‌اش مسموم شد
ابن‌سفیان شادمان مسرور شد
گر حسین(ع) در کربلا گشته شهید
زان که فرزند تو بود و آن حمید
ظلمها بر زینب کبری رسید
خصم دون بر خیمه‌ها آتش کشید
شعله‌ها، زنجیرها، شلاقها
می‌خراشد چهرة سجادها

ای علی مرتضی شیرخدا
جسم تو آزردة از حق جدا
رنجها بر سینه‌ات بسیار بود
زانکه کوفی همرهت در کار (همرهی بدکار) بود
شیعه از نور رخت محروم شد
یادگار غربتت مظلوم شد
جان تو جای تمام دردها
زخمی بد عهدی نامردها
حال ما دریاب ای شیر خدا
شیعه‌ای هستیم از نورت جدا
کن شفاعت نزد رب العالمین
از تمام بندگان شرمگین

ای علی مرتضی شیرخدا
جسم تو آزردة از حق جدا
جان تو جان حسن جان حسین
جان زهرای بتول عالمین
بازگو با رب دعای عهد را
تا رهاند جان ما از دردها
تا نشاند دولت بیدارها
تا رساند مهدی غمخوارها

خرداد ۷۶
بازنگری ۸ تیر ۸۵

شاهرخ در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۹:۲۱ دربارهٔ شمارهٔ ۶ - در منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع)


سعدی به خود سگ گفته

x در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۱


با سلام
اولا که در مسلمان بودن حکیم توس شکی نیست
در مورد شیعه بودن هم احتمال زیاد از شیعیان بوده اند
و اینکه این اشعار مال فردوسی نیست
آخه اگه می تونستن ادای فردوسی را دربیارن
الان ۲ نفر هم سبک مثنوی های فردوسی داشتیم

حسین در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر


لطفا این دو بیتی را اضافه کنید:

از سوی میر و شاه چو نومید شد دلم

زی‌ اهل طی لسان و عمامه روا شدم

از شاه زی‌ تقی‌ چنان بود رفتنم

کز بیم مور در دهن اژدها شدم

mehdi در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴


لطفا این دو بیتی را اضافه کنید:

از سوی میر و شاه چون نومید شد دلم

زی‌ اهل طی لسان و عمامه روا شدم

از شاه زی‌ تقی‌ چنان بود رفتنم

کز بیم مور در دهن اژدها شدم

mehdi در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴


بیت ۳
شوش غ
جوش ص

علی حاجی بلند در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ جواب دادن هدهد بلبل را و اجازت دادن بلبل را


بیت ۲
گله غ
کله ص
بیت ۲۰
داری

علی حاجی بلند در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ آمدن هدهد در نصیحت بلبل باو که راه بسی باریکست


بیت ۸
آکنده ای
درست است

علی حاجی بلند در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ مجادله کردن بلبل با موش خوار و جواب او


بیت ۱۵
ببریده ای درست است

علی حاجی بلند در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ آمدن سیمرغ بخدمت سلمیان و نموداری حال گفتن به بلبل


در ابیات ۱ و ۲ دال درج رفته.
آمدند مرغان
بدیدند لال
در این مثنوی زیبا این اشکال فراوان به چشم می آید.

علی حاجی بلند در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ آمدن مرغان بدیوان و دیدن ایشان بلبل را و از هیبت او خاموش شدن ایشان را


بیت ۱
مگو درست است

حاجی بلند در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ پاسخ دادن گربه موش را وندامت کردن موش از افعال خود و راضی شدن به قضا


واقعا ممنون از سایت بسیار عالی و آموزندتون.خیلی خیلی ممنون.جهت اطلاع عرض کنم این شعر استاد شهریار در وصف خانم قمر الملوک وزیری سروده اند

محسن در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر


بیت ۴
نی هوش و آرام صحیح است

علی حاجی بلند در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ پیغام فرستادن بلبل بدست بادصبا و اشتیاق او به گل


با سلام و تشکر از سایت بسیار زیبایتان.
بیت سوم لب و لعل باید تصحیح شود به:لب لعل

علی حاجی بلند در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ حکایت گفتن بلبل وعتاب کردن باغبان و عذرخواستن گل


وزیر این پادشاه بسیار مکار و بد طینت بود. پس برای رسیده به مقصودش و کشتن شمار بسیار از مسیحیان،‌نقشه ای کشید که در آن حاضر شد دست و گوش و بینی و لب خود را از دست بدهد تا بدین ترتیب در جمع مسیحیانی که برای نجات جان خود از دست او دین خود را در دل پنهان می کردند،‌داخل شود و این گونه جمعشان را به دست خودشان از بین ببرد.

سیما موسوی در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۸:۳۲ دربارهٔ بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را


[صفحهٔ اول] … [۳۴۱۸] [۳۴۱۹] [۳۴۲۰] [۳۴۲۱] [۳۴۲۲] … [صفحهٔ آخر]