گنجور

حاشیه‌ها

سید سهراب میرجوادی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

سوالی هم از بانیان گنجور دارم چرا بسیاری از اشعاری را که میبینم در سایتتون ناقصند و ابیاتی ازشون رو حذف کردین و با تحریف اونها رو میزارین
برای سایت خوبی چون شما زیبنده نیست که به اشتباه بیندازین کسانی رو که این اشعار رو از توی سایتتون میخونن
لطفا اصلاح کنید ممنون

سید سهراب میرجوادی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

درود به همگی جناب بی دل از روی نامشون مشخصه دیگه جای سخنی نمی ماند
سوال اینجاست که چه کسی میتونه ادعا کنه درباره دیگران و قضاوت کنه و نظر بده حال آنکه شیخ عطار رو اصلا ندیدیم و نشناختیم
نظر شمای بی دل هم فقط برای خودت محترم است برای دیگران بازگو نکن که از عقل و خرد هیچ بهره ای نبرده ای

reza vahdani در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶:

بت: استعاره از معشوق است
بربط: ساز عود
بساز: بنواز
شب در سیاهی به یک غلام هندی مانند شده است.

مصطفی فریدی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۱۰ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

ترجمه بسیار عالی بود. به نظرم آنهایی که ترجمه را نقد کرده اند در مورد شعر و شاعری بیگانه اند.واااااااااااقعا لذت بردم از ترجمه

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

یوم دانشجو
جمع این رباعی از 7796

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۵:

این گونه دیدن یعنی‌ کامل شدن در هستی‌ و این که هستی‌ در بطن خود زیبایی نهفته‌ای دارد بی‌ آنکه ظاهر شود
مرد خدا دان اون را می‌‌بیند بر عکس مرد خدا خوان که همیشه از خدا طلبی دارد
سام و نریمان و رستم خوی پهلوان دارند و هرگز از خدا طلب روزمره ندارند بلکه در راه پهلوانی خود هر گاه که
نیاز باشد خدا را یاد می‌‌کند و خدا هم بصورت سیمرغ به یاری می‌‌آید و در این تردیدی نیست
آنکه یگانه است همواره می‌‌رسد غیبت نمی‌‌کند
جان عاشق این را خوب می‌‌داند برای همین پهلوانی می‌‌کند

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۳:

عشق یگانه است با یک و عدد یک سر و کار دارد و ریاضیات خودش را دارد
هم معشوق یکی‌ است و هم عاشق یکی‌ بین است اگر اینطور نباشد عشق به بیماری مبدل می‌‌شود
هستی‌ هم با یک کار می‌‌کند اگر یک نبود هیچی‌ نمی‌‌بود و وقتی‌ هیچی‌ نباشد آنوقت یک هست
این غزل زیبا هم قافیه‌های طاق را به زیبایی بکار برده است

حسین،۱ در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸:

...جان
شب زنده دار عزیز
سپاس از اینکه نیمه شب هم از پیام به این کمترین غافل نشدی.
کوتاه سخن
نوشتم : هر نوشته ای را میخوانم ، که گاه عدو شود سبب خیر ،
منکر تفکر خوب مولانا در بعضی امور نیستم.
ولی آنجا که به خرافات مذهبی گرایش دارد ، مرا دور می کند و خود را در نظرم بی اعتبار .
زمانی که از استن حنانه سخن می گوید به عقل او شک می کنم .
بدین معنا که با بعضی عقایدش مخالفم ، که اوهام است
و با بعضی موافقم که حقیقت است و راهنما .
زنده باشید

... در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸:

حسین عزیز
دقیقا یعنی چی که مولوی رو از نظر پندار بالانشین می دونید؟
مگه نمیگید هذیون میگه؟ بعد چجوری هذیون گو به لحاظ پندار بالانشین میشه؟
و نکته دوم اینکه چطور میشه با اوهام مولوی ارتباط برقرار نمیکنید ولی از شعراشم صرف نظر نمیکنید؟ محتوای اشعارش که همون اوهامه که باهاش میونه خوبی ندارین. به لحاظ فن شعر هم که به عقیده شما ضعیفه. پس اشعار مولوی نه فرم قابل توجهی برای شما داره و نه محتوای جذابی. پس چطوره که میتونید با اشعارش ارتباط برقرار کنید؟
ممنون میشم این دوتا مسئله رو برام حل کنید.

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

پیوند به وبگاه بیرونی

در دیر ِ مُغان آمد یارم قَدحی در دست

مست ازمی ومیخواران ازنرگس مستش مست

 

دیر: جایی که راهبان در آن اقامت کنند و به گوشه‌گیری و عبادت بپردازند؛صومعه.

دیر مغان: آتشکده؛ عبادتگاه ِزردشتیان

" مُغان" یکی ازکلیدی ترین واژه های دیوان حافظ است. آشنایی بیشتربااین واژه مارابه جهان بینی حافظانه نزدیکترمی کند‌.

🏛"مغان" در اصل قبیله ای از قوم ماد بودند که مقام روحانیت منحصراً به آنان تعلّق داشت . آنگاه که آیینِ زرتشت بر نواحی غرب و جنوب ایران یعنی ماد و پارس مستولی شد "مغان" پیشوایان دیانت جدید شدند. در کتاب اوستا نام طبقه ٔ روحانی را به همان عنوان قدیمی که داشته اند یعنی آترون می بینیم اما در عهد اشکانیان و ساسانیان معمولاً این طایفه را"مغان" می خوانده اند

فردوسی:

برفتندتُرکان زپیش مغان

کشیدندلشکر سوی دامغان

فرّخی :

پیش دو دستِ او سجود کنند

چون مغان پیش آذر خرداد.

خاقانی :

سفرکعبه به صد جهد برآوردم ورفت

سفر کوی مغان است دگر بار مرا

نظامی:

برآمد ناگه آن مرغ فسون ساز

به آیین مغان بنمود پرواز

مولوی:

رو بتابید از زر و گفت ای مغان

تا نیاریدم ابوبکر ازمغان

در خانقه نگنجد اسرار عشق و مستی

جام می مغانه هم با مغان توان زد.

حافظ بیشترازهمه درکوی مغان پرسه زده وازهمه بیشتر به "پیرمغان" ارادت دارد! امّاچرا؟

🏛شاید به این سبب بوده باشد که حافظ پیش ازآنکه به مذهب بیاندیشد به فرهنگِ کهن ایرانی ومیراث نیاکانمان می اندیشیده وازشدّتِ علاقه وارادت به حضرت زرتشت به این نگرش رسیده باشد.

به باغ تازه کن آئین دین زرتشتی

کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

✋️احترام وارادتِ خاصّی که ازجانبِ حافظ به زرتشت دیده می شود به سبب این نیست که حافظ به مذهبِ اوگرایش داشته! چراکه حافظ اصلاً درچارچوبِ مذهب نمی گنجد واندیشه های اوفراتر ازهرمذهب وهرمسلک است. بنظرچنین می رسد که احترام وارادتِ قلبیِ پایان ناپذیراو،ریشه دراندیشه های نابِ زرتشت، افکار نیک، پندارنیک، کردارنیک و پیرامون مهرورزی وعشق وصلح دوستی داشته باشد.

درخراباتِ مغان نورخدا می بینم

این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم!

💕نزدیکی افکار خواجه با افکارزرتشت وحسِّ وطن دوستیِ فوق العاده نیزدلیلی مضاعف شده تا آتش این ارادت همچنان درسینه ی شعله ور وفروزان بماند.

ازآن به دیرمغانم عزیزمی دارند

که آتش که نمیردهمیشه دردل ماست

🏛بنابراین "دیر مغان" ارجاع اذهان مخاطبین به فرهنگ کهن،باورهای قبل ازحمله ی اعراب به ایران وتاکید وبرجسته سازی اندیشه های ناب حضرت زرتشت آن فرزانه ی بی ماننداست.

🍷قدح: کاسه ی بزرگ شراب به اندازه ای که دو کس راسیراب کند.

🏵نرگس مست: استعاره از چشم مست است. "نرگس" گلی است از تیره نرگسیها، دارای پیاز و گلی خوشبوی و معطر که در وسط گلش حلقه ای زرد دیده می شود و آن را نرگس شهلا گویند و در بعضی جنس ها خود گل نیز زرد است یا گل سفید است ولی در وسط آن گلبرگ های کوچک سفید است و آن را نرگس مسکین وصدپر گویند. حافظ خوش ذوق دراغلب غزلها ازچشم معشوق، باعنوان نرگس یادکرده و چشم رابه نرگس تشبیه کرده است. حافظ بادستآویز قراردادن این تشبیه مضمونهای خیال انگیز وبِکری خلق کرده است.

🥀حافظ دراین غزل ازکرامت، بزرگواری وباطن پاک، شخصی عزیز وگرامی سخن می گوید چون اسم خاصی بُرده نشده، هرکس می تواند گمانه زنی کرده وجای خالی اسم اورادراین غزل،بانوشتن نام یکی ازبزرگان واندیشمندانی که افکار واندیشه های اوبانگرش حافظ مطابقت داشته باشد پرکند.

🔹️این احتمال نیزمتصوّراست که حافظ خیالپردازی کرده ودرعالم رویا ومکاشفه، چنین صحنه هایی را مشاهده یاتصویرسازی کرده،تااحساسات و عواطفِ درونی خویش را درقالبِ غزلی ریخته و کام دوستارانش راشیرین نموده باشد.

♦️شخصی که باچنین شرح حالی واردِ جمع رندان شده، بی تردید پیرمغان یا راهنمایی کهنسال نبوده، بلکه معشوقی زیباروی بوده که ظاهرو اندامش نیزفریبنده ودلرُبابوده است.

✍️معنی بیت: یار ودلدار من، درحالی که سرمست بود وکاسه ی شرابی دردست داشت واردِ محفل رندان وعاشقان ادب شد. اومستِ میِ بود ورندان وباده نوشان، ازجاذبه و جادوی چشمانِ شوخ و شهلای او مست بودند!

مستی به چشم شاهدِ دلبندِ ما خوش است

زانروسپرده اند به مستی زمام ما

 

🌿━━━━━━━🌿

 

در نَعلِ سَمندِ او شکلِ مَه نو پیدا

وز قدّ بلندِ او بالای صنوبر پست

 

🧲نعل: نعل اسب، وسیله ای که معمولاً از فلز ساخته می شود؛هرچندقسمت‌هایی یاگاهی همه ی آن را، از مواد مصنوعیِ مدرن هم می‌سازند. این محصول برای محافظتِ سُم ِ اسب در برابر سایش طراحی و ساخته می شود.

🐎سَمند: اسبی که رنگ آن متمایل به زردباشد.

🥀غرض ازاینکه شکل ماهِ نو درنعل اسبِ یارحافظ پیدابوده این است که محبوبِ شاعر بسیار بلند پرواز بوده وروی ابرها راه می رفته است!

معمول این است که نعل راگرد وغبار فرابگیرد امّا شاعر ازروی شدّتِ محبّت اورا برفرازابرها می بیند یعنی او بسیار والامقام وآسمانیست.

♦️مصرع دوّم نیزکه در موردِ بلندی قدّ یاراست درامتدادِ همین معناست. واززاویه ای دیگر، به مصداق اینکه از محبّت خارها گل می شود، دراینجانیز همه چیز معشوق درنظر عاشق، زیبا ولطیف است،زُمخت ترین چیزی که متعلّق به مَرکبِ یاراست به لطافتِ ماهِ نودرآمده است!

✍️معنی بیت: نگارمن که سواره وبااسبی زیبا با شکوهی خیال انگیزواردِ محفل عاشقان و رندان شده،سرتاپا لطافت است وزیبایی، بطوریکه که گویی بر فراز ابرها مرکب می راند! ازنعل مَرکبِ او عکس ماه نوپیداست وازبلندیِ قدوقامتِ او، سرو و صنوبر🌲 پَست وکوتاه شده وبه خاک نشسته اند.

درجایی دیگربا"نعل 🧲مرکبِ یار"مضمون زیبای دیگری خَلق نموده واینبارخورشید رادستمایه ی خویش قرارداده است.

شهسوارمن که مَه آئینه دار روی اوست

تاج ِخورشیدِ بلندش خاکِ نعل مَرکب است

 

🌺━━━━━━🌺

 

آخر به چه گویم هست از خودخبرم چون نیست

وز بهرچه گویم نیست با وی نظرم چون هست؟

 

مضمون های یکایکِ بیتها ی این غزل درعین شیوایی وبلاغت و روانی بسیار پُرمایه ونغز هستند .

✍️معنی بیت: آخرچگونه وبه چه استنادی بگویم که هوش وحواسم به خودم هست وازخودم بی خبرنیستم؟! حقیقت که این نیست من ازخود بیخودهستم!

درمصرع دوّم: برای چه وبه چه دلیل ادّعاکنم که چشم دلم رابه اوندوخته ام! من که دل به اوباخته ام وهمه ی وجودم تبدیل به اوشده است مگرمی شود این عشق راپنهان کرد؟

سِرّسودای تودرسینه بماندی پنهان

چشم تَردامن اگرفاش نکردی رازم

 

🌿━━━━━━━🌿

شمع دل دَمسازم بنشست چواوبرخاست

وافغان زنظربازان برخاست چواوبنشست

 

"شمع دل دَمسازم بنشست" : دلم که مثل شمعی می سوخت ومراباسوزو گدازش همراهی می کرد فرونشست. مشغول تماشای جلوه گری یارشد وازکارسوزو گداز بازماند. وقتی می گویندشمع برخاست، یعنی روشن شد وقتی گویند نشست یعنی دیگرخاموش شد.

چواوبرخاست : هنگامی که او جلوه گری آغازکرد.

♦️نظربازان: زیبایی بهترین وخیال انگیزترین نشانه ی الوهیّت است زیبایی امضای خالق کائنات هست زیبااندیشان وزیبادوستان درحوالی مقدس ربانیّت وکوی معشوق نفس می کشند هرچشمی زیبا؛ هردرخت وگلی زیبا‌هرپرنده ی زیبانشانه ی روشنیست که خداوند درهمان نزدیکیست. جاذبه وجادوی همه ی زیبارویان پرتوی ازفروغ رخ ساقی کائنات هستند ومارابه منبع لایزال زیبایی رهنمون می سازند.

💕انسان عاشق پیشه ونظرباز، در مشاهده و مکاشفه ی زیباییها(شامل همه نوع زیبایی) هر روز بیشتروعمیقتر به رازهای نهفته ی خلقت و به شکوه وجلال دستگاه آفرینش پی می برد.

🥀کمالجویی واشتیاق او در عشق ورزی بر کل تمامیّت هستی گسترش یافته واز لذتهای گذرا وفریبنده ی غریزه های حیوانی فاصله میگیردو همین این امر، خود مبنای اخلاقیّات وسنگ بنای فضایل انسانی می گردد.

درک "عالم زیباشناختی و نظربازی" برای همگان میسّرنیست وتنهاکسانی که عشق حقیقی راشناخته وهمانندحضرت حافظ ، تجربه ی شهود واشراق اندوخته وسرشارازذوق وشوق بوده باشند می توانند دراین عالم ملکوتی به سیروسیاحت پرداخته وازمشاهده ی زیبائیها محظوظ وبهره مند گردند. تنها راه رسیدن به این مقام ودریافت شایستگی،عشق است واخلاص عمل.

درنظرگاه حافظ، روح انسان در عالم مجردات( قبل از ورود به این دنیای خاکی) فروغی ازتجلّی معشوق اَزلی یاهمان "حقیقت زیبایی و حُسن مطلق" رادرزمان خلقت دیده وتجربه نموده است ازهمین رو با مشاهده ی زیبائیها هرچندمجازی ونسبی،به یاد ان زیبایی مطلق که سابقاً درک نموده،زیروزبر شده وبرانگیخته می گرددوهوای عشق او را برداشته وازخودبیخودمی کند.

معنی بیت: شمع دلم که همواره مونس من بود وباسوختن و گداختن مراهمراهی می کرد هنگامی که جلوه گری یار رامشاهده کرد ازسوز وگدازافتاد و مشغول تماشای اوشد.

هنگامی که یار ازجلوه گری فارغ شد ونشست، نظربازان ورندان که ازجلوه گری او حیران مانده بودند ناله وفغان سردادند وافسوس خوردند که چرا یار ازجلوه گری فارغ شد؟ ای کاش همینطور ادامه داشت.

که شنیدی که دراین بزم دَمی خوش بنشست

که نه درآخرصحبت به ندامت برخاست!

 

🌿━━━━━━━━🌿

گر غالیه خوش بو شد درگیسوی او پیچید

وَر وَسمه کمانکش گشت درابروی اوپیوست

 

غالیه: بوی خوشی مُرکّب از مُشک و عنبر و باله به رنگ سیاه که موی را بدان خضاب کنند.

وَسمه : گیاهی است با برگ هایی شبیه برگ مورúد که پس از رسیدن سیاه می شود و از آن برای رنگ کردن ابرو استفاده می کردند.

✍️معنی بیت:اگرغالیه اینگونه خوشبو ومعطّرهست به سبب این است که در گیسوی یارپیچیده وعطر و بوی خودرا ازاو وام گرفته است.

🌳واگر وَسمه شهرت پیداکرده ومعروف است که باعثِ زیبایی ِ ابرومی گردد،به این دلیل است که به ابروی یارما خورده است. ابروی یارما آنقدرزیباست که به وَسمه زیبایی واعتباربخشیده است. مردم به اشتباه فکرمی کنند که وَسمه باعث زیبایی ابرومی شود! شهرت واعتباراو مدیون ابروان دلکش یارماست!

به بوی زلف ورُخت می روند ومی آیند

صبا به غالیه سازیّ وگل به جلوه گری

 

🌺━━━━━━🌺

بازآی که بازآید عمر شده ی حافظ

هر چند که نایدبازتیری که بشدازشست

 

عمر شده: عمرازدست رفته، ضمن آنکه به کسی که خیلی عزیز باشد می گویند توعمرمنی. پس در اینجا "بازآیدعمر" هردومعنی رامی دهد. هم اینکه روزهای ازدست رفته بازآید،هم اینکه یار بازآید.

✍️معنی بیت: ای یار بیا، بازگردتا روزهای ازدست رفته درفراق تو بازآید. هرچندکه این بازگشتِ روزهای ازدست رفته ناممکن است. همانگونه که پیکانی که ازکمان رها می شود به جلوپرتاب می شود وبازگشتی ندارد. توعمرمنی بازگرد تاجان رفته به تن بازآید.

ازسر ِکُشته ی خود می گذری همچون باد

چه توان کرد که عمراست وشتابی دارد !

 

 

🙏🌹

🌿━━━━━━━━━━🌿

مهدی ز در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۳ - حکایة فی بعض اللیالی:

شاید "نصف اللیل" بوده باشد.

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۹:

به‌‌‌ به‌‌‌ چه غزل زیبا و عالی‌، آدم را با جان عشق آشنا می‌‌کند
عشق و عظمت آن ویژه انسان است و هستی‌ این امکان را به ما داده است بی‌ هدا و مرزی !
حتما چنین غزل زیبا و بی‌ همتایی از یک زیبایی و شادی بی‌ حد و مرزی سر چشمه می‌‌گیرد
که همان خبر پیدا شدن یک گم شده عزیز جانی است
بی‌ شک شمس انسانی‌ عظیم و نا محدود بوده است و چنین کسی‌ مژده به همه انسان هاست
کافی‌ است یک انسان به مقام بی‌ مرزی و بزرگی برسد تا همه احساس بزرگی‌ کند
این استثنا عشق است که یکی‌ همه را ثابت می‌‌کند که در علم پیدا نمی‌‌شود
آنجا یک استثنا همه قوانین را به هم می‌‌زند و در شهر عشق قضیه بر عکس است
آمدن شمس و یافته شدن و درک بزرگی‌ آن با نبوغ و بزرگی‌ جلال دین به بزرگی‌ همه
عاشقان و عشق ورزان می‌‌انجامد
انسان‌هایی‌ که نمی‌‌دانند چه می‌‌خواهند ولی می‌‌دانند که عاشق اند

سپندا در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳ - نامهٔ رستم فرخزاد به سعد وقاص: نکوهش آز عرب و پند پرهیز از جنگ:

به هر حال هر موضوع و متن تاریخی را از چند جنبه میتوان بررسی کرد جنبه های ادبی ، اعتقادی ،سیاسی،اجتماعی و ... به نظر من هیچکس نباید برای بهره های شخصی و هدفهای سیاسی و عقیدتی تاریخ و ادبیات را دستکاری کند و شاهنامه فارغ از جنبه های سیاسی و عقیدتی اثری پا برجا ومهمترین ستون پایداری زبان و فرهنگ اسطوره‌ای ایران می باشد و هیچ خردمندی باور نمی کند که نویسنده چنین اثری ستایشگر دشمنان آن چیزی باشد که بهانه آفریدن چنین اثری شده است و اما گذشته از اینها پیامد و بازنمود یورش تازیان به ایران را مردم ایران تا همین زمان به دوش می کشند و آنچیز که عیان است چه حاجت به بیان است؟ وفکر نمیکنم که نظر فردوسی بزرگ در این باره بتواند تغییری در این ویرانی بدهد .

نادر.. در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۶:

چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب
چو همرهم تو نباشی سفر چه سود کند..

احمد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

در جواب کمال باید بگم که معنی رند یعنی چه؟
حافظ میگه
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد

مهدی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

کاما درست گذاشته نشده..
مُردم ز جورت آخر ، مَردم نه سنگ خارا

میم.کاف.مهریار در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

دوستان عزیز بو در عرفان به چیز دیگری اطلاق میشه ... من به بوی خوش آن سرو خرامان بروم ... شعرای بزرگ ما روی در عرفان داشتن و برای مسایل آسمانی شعر میسرودن . معنای زمینی هم ازشون استنباط میشده و کاربرد اگه داشته داشته ولی واقعیت اینه که این شعر های زیبا از بالا الهام میشه

روح اله مزارعی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

حافظ بیتی دارد بسیار نزدیک به بیت پنجم:
لب و دندانَت را حقوق نمک / هست بر جان و سینه‌های کباب

محمد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:

اگه ذات. من عین دریا شود همه چیز برای من ممایان میشود .
و بعد زمان از بین میرود

ناشناخته در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸:

جای مه در این گفتگوی دوستانه خالی است
آفتاب حقیقت خویش مه می خواند؟؟

۱
…
۳۴۱۸
۳۴۱۹
۳۴۲۰
۳۴۲۱
۳۴۲۲
…
۵۸۵۲