نادر.. در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۳:
مشتاقم و مشتاقی
من دور و تو الحاقی...
ن.ت
منصور قربانی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۱۵:
احتمالا بطایم باید بیایم باشد .
ایلیا بهرامی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۵:
در بیت ششم مصراع دوم باید ناگزیر به جای نا گریز نوشته شود
سیدعلی (رضا) ساقی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:
به دام زلفِ تو دل مبتلای خویشتن است
بکُش به غمزه که اینش سزای خویشتن است
برای درک بهتر این غزل باید دانست که حافظ دل عاشق پیشه دارد گرچه داشتن چنین دلی،نشانه ی خوش اقبالی وسعادت است وصاحبان دل عاشق پیشه، همواره درفضای لطیف عاشقی نفس می کشند لیکن علیرغم نعمت بودن این ویژگی احساس برانگیز، صاحبان این نعمت، اغلب ازدلباختن ها ودلدادگیهای مکرر، دررنج وزحمتی ناتمام گرفتار هَستند وتمام امورات زندگی آنان تحت تاثیر این ویژگی ذاتی قرار دارد
دل عاشق پیشه دلیست که پیشه ی اوشیدایی وعاشقیست وبامشاهدی هرپیچش زلف وکمان ابرو ودریافت جاذبه ای ازجانب کسی، بلادرنگ بدون اندیشیدن وبدون درنظرگرفتن عاقبت کار، خودرا باخته وصاحب خودرادچاردردسرو گرفتاری می نماید. حال اگرصاحب چنین دلی، از خردمندی وهشیاری ودرایت نیزبی بهره بوده باشد روشن است که داستان زندگی او چه میزان غم انگیزو اندوهبارخواهدبود.
شک نیست که حضرت حافظ نیزدارای دلی عاشق پیشه بوده وعشق های زیادی را تجربه نموده وبه عبارتی اززیارت عشقی به زیارت عشقی دیگر رفته است. اما ازآنجاکه حافظ شخصی فرهیخته وخردمندبوده بخوبی توانسته دلباختگیها وشیدائیهای خودسرانه ی دل عاشق پیشه ی خودرا مدیریت کند واجازه ندهد سایرامورات زندگی تحت تاثیراین ویژگی دستخوش بحران ونابسامانی گردد.
دراین غزل تصویری ازهمین چالش عاشق پیشگی رامشاهده می کنیم که به قلم زیبای حافظ ترسیم شده است. ضمن آنکه دراینجاشاعر ازاینکه قدرت واختیاروجودخویش رابه خاطر خط وخال وزلف وچشم یاربه دیگری سپرده واوتوانسته شاعررابه دردسروزحمت فراوان اندازدبه نوعی ازخودش عذرخواهی می کند.
دل مبتلای خویشتن است: دل به میل و اختیار خود آمده وخودرابه بندِ زلفِ توبسته وگرفتار ساخته است.
بکُش به غمزه: به جفای دلبرانه بکُش.
✍️معنی بیت: دلم که درمیان حلقه های زلفِ تو به دام افتاده، خود کرده ایست که استحقاقِ مرگ را داردوتدبیردیگری برای او نیست.
اوخودسرانه وبه میل واراده، خودرا به بندِ زلفِ توآویخته،بی آنکه به عاقبت اینکار اندیشیده باشد حال ای یار به تیغ جوروجفای غمزه وحرکاتِ دلبرانه بکُش که سزاوار کشته شدن است.
خیال تیغ توباما حدیثِ تشنه وآب است
اسیرخویش گرفتی بکش چنانکه تودانی
🌿━━━━━━━━━━🌿
گرت ز دست برآید مرادِ خاطر ما
بدست باش که خیری بجای خویشتن است
مُرادِ خاطر: آرزوی ما، درخواستِ ما(همان درخواستی که دربیتِ اوّل ازمعشوق دارد: بکش به غمزه....)
به دست باش: دست به کار شو، در انجام این کار بکوش، درنگ مکن.
به جای خویشتن: برای خویشتن
✍️معنی بیت:خطاب به معشوق، اگرواقعاً برایت امکانپذیراست دلم را بکُش وآرزوی مرا برآورده کن که هم لطفی درحق من کرده باشی وهم خیر وثوابی نصیب توشده باشد.
خونم بخورکه هیچ مَلک باچنین جمال
ازدل نیایدش که نویسد گناه تو
🌿━━━━━━━━━━🌿
بجانت ای بُتِ شیرین دهن که همچون شمع
شبان تیره مرادم فنای خویشتن است
مُرادم: آرزویم، درخواستم.
شبان تار: شبهای تاریک،کنایه ازشب های دوری وفراق
فنای خویشتن: نابودی خود
معنی بیت:سوگندبه جان تو ای محبوب شیرین دهان، درشبهای تاریکِ هجران، همانند شمعی درسوز وگدازم وتنها آرزویی که دارم مرگ ونابودی خویشتن است.
ای مجلسیان سوزدل حافظ مسکین
ازشمع بپرسید که درسوز وگدازاست
🌿━━━━━━━━━━🌿
چو رأی عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
مکن که آن گل خندان به رای خویشتن است
چورأی عشق زدی: هنگامی که دل به عشق سپردی
بلبل : استعاره ازدل شاعراست که به دام زلف معشوق گرفتارشده وشاعررابه زحمت انداخته است. گل نیز استعاره ازمعشوق است.
به رای خویشتن است: خودخواه است وبه رای تو(نظر تو وعشق تو) اهمیّتی قائل نیست، در فکر منافع شخصی خویش است.
✍️معنی بیت:خطاب به دل خویشتن:
ای دل عاشق پیشه، هنگامی که دل به عشق گل(معشوق) سپردی باتوگفتم که عاشق مشو، گل(معشوق) خودخواه است وجز به خودش به چیزدیگرنمی اندیشد.
نشانِ عهد ووفانیست درتبسّم گل
بنال بلبل بیدل که جای فریاداست
🌿━━━━━━━━━━🌿
به مُشک چین و چِگِل نیست بوی گل محتاج
که نافههاش ز بند قبای خویشتن است
چـِگِل نام یکی از قبائل ترک شزقی است. در کتاب دیوان لغات الترک محمود کاشغری، قبائل ترک و از جمله قبایل چگل، افشار، بایُندر، سلغر،یغما، غز، سلجوق و مجغر که همان مجار باشد، را نام میبرد. "چِگِل" نام شهر وسرزمینی در جنوب قرقیزستان که درآنجا قبیلهیی از ترکان خُلخ زیسته و به زیبایی مشهور و ضربالمثل بوده اند.
به مُشکِ چین وچگل نیست بوی گل محتاج: یعنی اینکه گل خودش درذات خود،رنگ وبو وعطردارد ونیازی به آب ورنگ وآرایش ندارد.
نافه: بندناف، کیسه ی مُشک که درشکم بعضی ازآهوان نر هست وپس ازفراوری درعطرسازی مورداستفاده قرارمی گرفته است.
نافههاش زبند قبای خویشتن است: کنایه از اینکه هرچه دارد از خود دارد و از کسی وام نگرفته است. بندِ قبای غنچه که بازشود همزمان عطر گل نیزمنتشرمی شودووابسته به عامل خارجی نیست.
✍️معنی بیت: گل به عطر وآرایش نیازندارد که لوازم آن را ازچین وچگل بیاورند. گل زیبایی وعطر خودرا در دل ودرذات خود دارد وهنگامی که بندِ قبای غنچه بازمی شود وگل می شکفد عطر وبوی آن نیزمنتشرمی گردد.
زعشق ناتمام ما جمال یارمستغنیست
به آب ورنگ وخال وخط چه حاجت روی زیبارا؟
🌿━━━━━━━━━━🌿
مرو به خانه ی اربابِ بیمروّت دَهر
که گنج عافیتت در سرای خویشتن است
اربابِ بیمروّتِ دَهر: دنیاداران بی انصاف.
گنج عافیت: تندرستی وسلامت به گنج تشبیه شده است.
انسان غافل بیرون ازخویشتن بر در ایستاده وازدیگران توقع یاری داشته وبرای نجات خویش کمک می طلبد درحالی که یک یاریگرتوانمند دردرون او درانتظاراوست! اودر اندرون مامنزل دارد وماغافل هستیم. آدمی تازمانی که برای رستگاری ونجات خویش به بیرون ازخود چشم بدوزد چیزی جز سرخوردگی وشکست به دست نخواهدآورد بارها وبارهامایوس وناامید خواهد شدتامفهوم این قانون طلایی هستی رادریابد که باید به درون خویش چرخیده وتوانمندی خودرا کشف کند. حافظ درابن بیت ناب می فرماید :
دست ازگدایی بکش توخودپادشاه اقلیم وجودت هستی خودرادریاب تادُریابی.
همچنین شاعر دل خودرا نصیحت کرده وبه نوعی به محبوب بی اعتنای خویش که ظاهرا صاحب منصب ومقام دولتی نیزهست کنایه می زند.
✍️معنی بیت: ای دل از اربابان بی انصاف ودنیاداران ودولتمردان توقّع نداشته باش که به ابراز احساسات وعواطفِ توپاسخی درخور وشایسته دهند. آنچه می جویی دردرون خود توست. اعتماد به نفس، عزت نفس، سلامتی وتندرستی گنجیست که باهیچ گنجی قابل قیاس نیست وآن دردرون خودِ توقراردارد. دل به مظاهردنیا وتوجه دنیاداران مبند که درنهایت سرخورده ودلشکسته خواهی شد.
سالها دل طلبِ جام جم ازما می کرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنّا می کرد
🌿━━━━━━━━━━🌿
بسوخت حافظ ودرشرط عشقبازی، او
هنوزبرسرعهد و وفای خویشتن است
✍️معنی بیت :حافظ ازآتش اشتیاق سوخت امّا همانگونه که ازابتدا عهدبسته بود بروفاداری خویش پابرجا ماند وپاپَس نکشید. گرچه کاملاً سوخت وازپای درآمد لیکن هنوز برسر عهد وپیمان خویش وفاداراست.
کُشته ی غمزه ی خودرا به زیارت دریاب
زانکه بیچاره همان دل نگرانست که بود.
🙏🌹
🌿━━━━━━━━━━🌿
حسین در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بینوایی خویشتن:
بیت اول یک پرسش است:
فقر فخری از گزافست و مجاز?
نه ,هزاران عز پنهانست و ناز!
مصطفی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸:
با علی موافقم
درست تعبیر کردید
جالبه که شاعره در چارپارهها از گذر روزها "پریر و دی" استفاده کرده.
رباعیات ایشان به حق لطیلف و زنانه است
siah در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۵:
چه زیبا!؛
گفت و گوی پوچ ناصح را نمی دانم که چیست
ان قدر دانم که جای پنبه در گوشم تهی است...
مصطفی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۴:
سلام،
نظر به اینکه تفسیر آقای عسگری درست میباشد، سوالی هست که امید است دوستان جواب بدهند که آیا در مصرع پایانی کلمه «موم» به معنای خود شمع (در زبان عربی) نیست؟
بر پای بدم که شمع را بنشانم
آتش ز سر شمع همه موم بسوخت
سپاس.
از توضیحات دوستان بهره زیادی میبرم . متشکرم
ر.غ در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۶ - سلطان تکش بن اتسز در دوشنبه ۲۲ربع الاخر سنۀ ۵۶۸ در خوارزم بر تخت نشست رشید این رباعی بر وی بخواند:
با سلام در این مصراع "عدل پدرت شکستی کرد درست"، کلمه شکستی اشتباه است و شکستنی درست است.
حسام در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
سلام
سه بیت اوّل ظاهراً خطاب به عاشقان ه و چهار بیت بعدش خطاب
به معبود. بیت آخر رو متوجّه نمیشم. اوّل اینکه خطاب به کی ه و دوم معناش چیه؟
حسام بیگ مرادبیگ در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
گاوی ست بر آسمان قرین پروین
گاوی ست دگر نهفته در زیر زمین
گر بینایی ، چشم حقیقت بگشا
زیر و زبر دو گاو، مشتی خر بین
دوست محترمی که eat وdrinkوbe merry را دون مقام انسانی میداند توجه داشته باشد که در همه ی ادیان بجز اسلام شرب مسکرات منع شرعی ندارد.در ضمن شما از کجا به دین و مسلک خیام پی بردید ؟ در مورد be merry که فرمودید ، ماشالله تعدد زوجات روال جاری بوده و هست. الان هم صیغه ی موقت موجود است. در مورد eat از قرار فقط مرتاضان هندی آنهم از روی ناچاری و نداری مراعات میکنند.گاهی اوقات علم و آگاهی خود بزرگترین مانع درک درست از مطالب میشود .گفته اند العلم حجاب الاکبر !
احسان در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
سلام بنظر من اب انگور استعاره از عشق الهی است که بهشت با حورش بهشت نیست و با عشق الهیه که بهشته
alex Murphy در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » نغمهٔ حسرت:
بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم
بنده اینجوری شنیدم
پژمان رضوی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
دوستان اگر موافق باشند میخواهم بدعتی بگذارم که نظر دوستان را در مورد شاه بیت هر یک از غزلهای سعدی جویا شوم . به سلیقۀ بنده شاه بیت این غزل
این بیت است : - گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون - پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
alex Murphy در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » نغمهٔ حسرت:
بیت "بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم" را من اینجوری شنیدم :
"بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم
پژمان رضوی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶:
دوستان اگر موافق باشند میخواهم بدعتی بگذارم که نظر دوستان را در مورد شاه بیت هر یک از غزلهای سعدی جویا شوم . به سلیقۀ بنده شاه بیت این غزل
این بیت است : - پروانه ز عشق بر خطر بود
- اکنون که بسوختش خطر نیست
پژمان رضوی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:
دوستان اگر موافق باشند میخواهم بدعتی بگذارم که نظر دوستان را در مورد شاه بیت هر یک از غزلهای سعدی جویا شوم . به سلیقۀ بنده شاه بیت این غزل
این بیت است : - بیدلان را عیب کردم لاجرم بیدل شدم - آن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست
پژمان رضوی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۱۱۸:
دوستان اگر موافق باشند میخواهم بدعتی بگذارم که نظر دوستان را در مورد شاه بیت هر یک از غزلهای سعدی جویا شوم . به سلیقۀ بنده شاه بیت این غزل
این بیت است : - درد عشق از تندرستی خوشترست - گر چه بیش از صبر درمانیش نیست
پژمان رضوی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:
دوستان اگر موافق باشند میخواهم بدعتی بگذارم که نظر دوستان را در مورد شاه بیت هر یک از غزلهای سعدی جویا شوم . به سلیقۀ بنده شاه بیت این غزل
این بیت است : - سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد - از چه میترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست
ایلیاد در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۴: