????? در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بیکسب و بیحساب:
با این فرضیه٬ شما مشکلی با خودکشی نباید داشته باشید.
چون شخصی وجود نداره که بمیره٬
پس اگر میتونید امتحان کنید.
محمد جواد در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
گوشم شنید قصه ی ایمان و مست شد
نادر.. در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲:
گر چه آرام از دل ما میرود
همچنین میرو که زیبا میروی...
مختار در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
بسیار عالی و تشکر از همه دوستان
عماد فلسفی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:
با احترام
وقتی بحث داغ شما رو خوندم یاد یه رباعی دیگه از خیام افتادم:
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
عماد فلسفی
محمد در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۹:
ما هم یکی داریم اینقدر دیدیمش به حکم این حکایت گلستان ابوهریره خطابش میکنیم...
با این تفاوت که میگیم : حتی لو کنت لا اراک لمدت سنوات لن تفوت لک....
پرستو در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۷۸ - رفتن گرشاسب به شام:
«جدا کالای هر کسی بازداد»
در حاشیه نسخه متن مرجع حبیب یغمایی در تصحیح گرشاسب نامه، این مصراع به صورت «جدا چیز هر کس بدو بازداد» نیز ثبت شده که به سبک اسدی نیز نزدیکتر است.
علی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۳:
با سلام. من خیلی علاقه مند به شعر هستم ولی متاسفانه نمیتونم معنیشو کامل بفهمم. به همین دلیل زود خسته میشم و مطالعشو کنار میزارم. مسلما افراد زیادی مثل من وجود دارند. بنابراین خواهش می کنم معنی لغات سخت و بعضی توضیحات لازم رو در مورد ابیات تو سایت قرار بدید.
صالح در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۸:
درود
استاد لطفی هم در کنسرت ترکیه این شعر رو اجرا کردن با سه تار
لطفا اضافه کنید این مورد رو هم
موفق باشید
سیدعلی (رضا) ساقی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
منم که گوشه ی میخانه خانقاهِ من است
دعای پیر مُغان وردِ صبحگاه من است
میخانه: مکانی برای می فروشی ومی خواری .
خرابات ومیخانه درغزلیات حافظ؛ معمولاً درمقابل مسجد وخانقاه وصومعه قراردارد. معابد درنظرگاه حافظ مکانیست که زاهدان ریایی،واعظان حقٌه باز صوفیان متظاهر درآنجا به جلوه گری وفریب مردم مشغولند اما درمیکده وخراباتی که حافظ بنانهاده؛ مکان بی ریائیست که رندان وارسته ازتعلقات دینی ودنیوی وآزادگان پاکباخته درآنجاحضورداشته وسرمست شراب عشق وانسانیت ومحبت هستند.
خانقاه: محل عبادت صوفیان، صوفیان پایبند شریعت بوده،شراب راحرام می دانسته وازشراب خوردن پرهیزمی کردند(البته به ظاهر) حافظ در اینجا به صوفیان طعنه می زند ومیخانه را عبادتگاه خویش معرفی می کند. چراکه درخانقاه ریاکاری وتظاهر رواج داشته ولیکن درمیخانه مستی وراستی جریان دارد.
پیرمُغان:
درموردِ "پیرمغان" قبلاً توضیحات زیادی داده شده است. درست است که به روشنی مشخصّ نیست که منظورازپیرمغان چه کسی است، احتمال قوی این است که این"پیر" اصلاً وجودِ خارجی نداشته ویک شخصیّتِ خیالی بوده است. بنظرچنین می رسد که حافظ ازآنجا که وسواس زیادی برای انتخابِ راهنما وپیر داشته، پس ازآنکه درپیداکردن راهنما وپیری روشن ضمیر مطابق با سلیقه وسیاق خویش توفیقی بدست نمی آورد، ناگزیر در کارگاهِ خیال دست به آفرینشِ یک ابرانسان ویک پیری پاک باطن به سلیقه ی خود زده، به او شخصیّتِ کامل بخشیده،سپس وی رابه عنوان الگو و وراهنمای معنوی پذیرفته تامطابق راهنماییهای اوبه سیروسلوک بپردازد. درحقیقت می توان چنین تصوّرنمودکه پیرمغان،همان نسخه ی برتروحودشاعراست که درناخوداگاه اوحضوردارد.
به هرحال پیر مغان ِ حافظ،هرکه بوده باشد باتوجّه به ویژگیهایی که ازاو درغزلهای خود توصیف کرده یک انسانِ کامل،آگاه،پاک نیّت وپاک رفتاری بوده است.
به ترکِ خدمتِ پیرِ مغان نخواهم گفت
چراکه مصلحتِ خود درآن نمی بینم.
بعضی ها باتوجّه به معنای لغوی مُغان( پیشوا وروحانی زردشتییان) براین عقیده هستند که چون زردتشت دارای افکاری فرامذهبی وفراقومی بوده وشعارهایی منطبق باحقوق بشر سرداده وپیروانش راازجنگ وخونریزی برحذرداشته،حافظ به مذهب زرتشت گرویده بوده است!. امّا باتوجّه به افکار آزاداندیشانه ی حافظ، این احتمال به یقین نزدیک نیست حافظ فراترازهردین ومذهبی به عشق وانسانیّت ومحبّت می اندیشیده، اوخودبه تنهایی یک مذهب ومَسلکِ تمام عیاربا محوریّتِ انسانیّت است وعشق درسرلوحه ی باورها واعتقاداتِ اوست. گرچه ارادت خالصانه ی حافظ به حضرت زرتشت انکارناپذیراست واین فرزانه ی فرهیخته،تنهارهبر دینی ومعنویست که حافظ همه ی ارادت واحترام قلبی خودرانثاراوکرده است امّااحتمال گرویدن حافظ به مذهب زرتشت قابل باورنیست چراکه حافظ ازمذهبها وادیان سازمان یافته گریزان بود ودراغلب غزلها تمایل خود به آزاداندیشی ورهایی ازتعلقات دینی ودنیوی رانشان داده وبه کرّات به بیانهای متفاوت فریاد زده است که دین ومذهب من عشق است وبس.
جنگِ هفتادودوملّت همه راعذربنه
چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند.
بگذریم.....
ورد: ذکر دائم، دعای زیرلب.
✍️معنی بیت:
این من هستم که درگوشه ی میخانه ساکنم، این گوشه بهترین عبادتگاه من است. دعاهای من با دعاهای دیگران تفاوت دارد دعاهایی که درسحرگاهان زمزمه می کنم همانهائیست که ازپیرمغان آموخته ام.
دعا؛ ستایش ونیایش دربینشی که حافظ به جهان پیشکش نموده با دعا وحمدثناییکه ازدیدگاه مذاهب مطرح شده بسیارمتفاوت است. دعای حافظانه؛ جملات وکلمات خاص وآداب ورسوم مشخصی ندارد بلکه خلوص ِ قلبی که در سینه ی نیایش کننده می تپد اهمیت دارد وآدمی وقتی به خلوص قلبی می رسد که زندگی را به تمامیت (شامل گناه وثواب) تجربه کرده وبه این نتیجه رسیده باشد که هرچقدر سعی وتلاش کند هرمقام وثروت دنیوی که بدست آورده و ازهرراهی که رفته باشددرنهایت به هیچ منتهی شده وسراز ناکجاآباد درآورده است. باید آدمی شخصا به این نتیجه برسد که خواسته های نفسانی؛ تاثیرپایداری درسعادتمندی وآرامش باطنی ندارند وبابرآورده شدن آنها نیزهمچنان رنج وبدبختی وجود دارد وگویی که این رنجوری وبیچارگی آدمی به هیچ دارویی به درمان نمی رسد. آنگاه زمانی فراخواهدرسیدکه شخص احساس کند که اشتیاق عمیقی دراو درحال شعله ورشدنست اشتیاقی قلبی؛ که اورا به سوی منبع هستی و صحبت کردن باخداوند سوق می دهد دراینجاست که بذر دعا دروجود اوکاشته شده و نیایش خالصانه آغازمیگردد. این سبک نیایش که خودشکوفائیست قطعا درهیچ مدرسه ومعبدی جزدرمیخانه ی پیرمغان حافظ آموزش داده نمی شود.
گرمُرشدِ من پیرمغان شد چه تفاوت؟
درهیچ سَری نیست که سِّری زخدانیست
🌿━━━━━━━━━━🌿
گرم ترانه ی چنگ صبوح نیست چه باک؟
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
چنگ: نوعی سازقدیمی که باچنگ نواخته می شود.
ترانه ی چنگ: سرودی که با آهنگ چنگ خوانده شود.
صبوح: صبحگاه.
ترانه ی چنگ صبوح: آوازهایی که درهنگام شرابخواری سحرگاهی با صدای چنگ سرمی دادند.
"صبـوحی": شراب صبحگاهی ، ثلاثـهی غسـّاله ، هنگام صبح سه جام شراب مینوشیدند : یکی برای دفع سر درد و خماری شب پیش ، یکی برای شادابی ، و یکی هم برای شستوشوی معده ، به این سه جام "ثلاثهی غسّاله" میگویند.
"چنگ صبوح" : بعضی از شارحان "چنگ صبحی" را مجازاً "کوزهی شراب و صُراحی" دانسته اند :
گمان میرود که حافظ خوش ذوق دربکارگیری چنگ صبوح آوازفرو ریختن شراب از گلوی کوزه یاصراحی رامدنظرداشته است.
امـّاباتوجه به این نکته که رسم بر ایـن بـوده که شراب صبـوحی را همراه با چنگ و عودمینـوشیدهاند ممکن است منظورازچنگ صببوح همان آواز موسیقی بوده باشد.
نوا: پرده موسیقی، مقام، لحن، ناله انسان و مرغان، وسایل زندگی.
✍️معنی بیت:
اگرمن دراین گوشه(میخانه) امکانات زیادی دراختیارندارم وازشرکت در مراسم صبحگاهی (آوازخوانی وموسیقی وهمنشینی بایار ) محروم هستم ایرادی ندارد، آه وناله ی من به جای آواز وموسیقی کفایت می کند ومن به همین وضع بسنده کرده ورضایت دارم.
یادبادآنکه صبوحی زده درمجلس اُنس
جزمن ویار نبودیم وخدا باما بود
🌿━━━━━━━━━━🌿
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
فارغ: آسوده خیال، بینیاز.
بحمدالله: شکرخدای را، خوشبختانه.
✍️معنی بیت:
دراین گوشه ی میخانه ، خدا را شکر که خیالم ازپادشاه وگدا راحت شده است(نه منّتِ پادشاهی برگردن دارم نه برگداوفقیری حکمرانی می کنم، ازهمه ی تعلقات آزاد ورهاهستم) ودرعالم خودم به دوست (معشوق اَزلی) ارادت می ورزم گدای کوی دوست(معشوق اَزلی) برای من درحکم پادشاه است.
حافظ دراینجا یک پارادکس زیبای حافظانه رقم زده است. ازیکسو ازپادشاه وگدا فارغ وبی نیاز شده،ازسوی دیگر گدای درِدوست پادشاه اوشدا است دوباره هم باپادشاه هم باگدا مرتبط شده است!
پادشاه در مصرع دوّم به معنای حق تعالی وگدا نیز به معنای نیازمندِ بارگاهِ الهیست.
بنظرمی رسد این غزل زمانی سروده شده که رابطه ی حافظ وشاه شجاع تیره شده بوده است. حافظ نیز با گوشه وکنایه به اومی رساند که من درگوشه ی میخانه عالمی بهترازآن مجلس انسی که باتوداشتم درست کرده وبا یاد معشوق ازلی به خوشگذرانی مشغولم.
ای شاه شجاع حال که مرا ازیادبرده ای من نیز بی پادشاه نمانده ام، گدای خاک دردوست(خداوند) پادشاه من شده است! من به واسطه ی عشقبازی باتو به منبع عشق متصّل شده وازعشق زمینی به عشق آسمانی رسیده ام.
شاه شجاع تحتِ تاثیر وفشار تندرویانِ متشرّع به ویژه خانقاهیان که نفوذ بیشتری دربارگاه ودستگاههای دولتی داشتند رابطه ی خودرا باحافظ که بی محابا وعصیانگرانه به همه چیز می تاخته ومقدّسات وشریعت را به طنزو سُخره می گرفته قطع کرده بودتامبادا به سببِ نشست وبرخاست کردن با حافظ ؛ اعتبارش خدشه دارگردد.
امّا می بینیم که باهمه ی این مسایل، حافظ نه تنهاعقب نشینی نکرده بلکه جری ترنیزشده وبی باکانه تر به حملات خود علیه جبهه ی ریاکاران ومتظاهرین افزوده است. بطوریکه گوشه ی میخانه را پاک ترازخانقاه وعبادتگاهِ صوفیانِ متشرّع ریاکار معرفی می نماید!
زخانقاه به میخانه می رود حافظ
مگرزمستی ِ زُهدِ ریا به هوش آمد!
🌿━━━━━━━━━━🌿
غرض زمسجدومیخانهام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
دراین بیت حافظ اندکی ملایمت بخرج داده و نمی خواهد همه ی پل های پشت سر خودراخراب کند چراکه رابطه ی حافظ باشاه شجاع یک رابطه ی عمیق عشقی -عاطفی ،رابطه ای ازجنس رابطه ی مولانا وشمس و بسیارفراتر ازرابطه ی شاعر وپادشاه بود و به رغم فرازوفرودِ فراوانی که تحت تاثیرمسایل اجتماعی، مذهبی وسیاسی دررابطه ی فی مابین این به دو بوده، هیچ یک نمی خواستندخللی براین رابطه ی عاطفی ـ روحانی واردگردد.
می فرماید:
✍️ معنی بیت:
هدف ِ من از به مسجد رفتن ودرمیخانه ساکن شدن فقط به قصدِ نزدیک شدن به تو(شاه شجاع) هست برای من مهم نیست که درمسجد یامیخانه باشم برای من تنها تواهمیّت داری خداوند گواهِ این مطلب هست وجزاین نیست.
بعضی ازاین بیت به اشتباه برداشت عارفانه کرده وبراین باورند که حافظ می فرماید غرض ومقصود من ازرفتن به مسجد ومیخانه وصال خداست!! درصورتیکه اگرچنین بود حافظ چرادر مصرع دوّم "خدا گواه است" را می آورد! نمی شود که کسی خطاب به خدا مطلبی رابیان کند وسپس برای تایید ادّعای خود بگوید "خداگواه است"! وانگهی کسی مثل حافظ هرگزخدارا باضمیر�شما� موردخطاب قرارنمی دهد.
جبین وچهره ی حافظ خداجدامکناد
زخاکِ بارگهِ کبریای شاه شجاع
🌿━━━━━━━━━━🌿
مگر به تیغ اجل خیمه برکنَم وَر نی
رَمیدن ازدردولت نه رسم و راه من است
خیمه برکنم: خیمه برچینم و جمع کنم، (رخت بربستن از بارگاه شاه شجاع)
✍️ معنی بیت:
مگرآنکه بمیرم و تیغ مرگ، بندهای خیمه ی محبّت مرا ازخاکِ درگاهِ تو(شاه شجاع) جداسازد. جدایی ازبارگاهِ کبریایی ِ تودررسم وراه من نیست.
ندارم دستت ازدامن بجزدرخاک وآندم هم
که برخاکم روان گردی بگیرددامنت گردم
🌿━━━━━━━━━━🌿
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسندِ خورشید تکیه گاه من است
براین آستان: اشاره به آستانه ی بارگاه شاه شجاع
فراز: بالا،صدر
مسند : 1 - تکیه گاه . 2 - بالش بزرگ . 3 - مقام ، مرتبه . 4 - فرشی گرانبها که بالای اطاق می افکندند و بزرگان بر آن جلوس می کردند.
فراز مَسندخورشید: شاعرخورشید رابه فرشی گرانبهاتشبیه کرده وخودنیز بر صدراین فرش تکیه زده است.
✍️معنی بیت:
ازآن روزی که عشق توبردلم افتاد ودر بارگاه توراه پیداکردم درآسمانها سِیرمی کنم وبر صدرفرش خورشیدِ تکیه زده ام.
حافظا سرزکُله گوشه ی خورشیدبرآر
بختت اَرقرعه بدان ماه تمام اندازد
🌿━━━━━━━━━━🌿
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو درطریق ادب باش گو گناه من است
دربیت پایانی شاعرخودرا موردخطاب قرارداده می فرماید:
✍️ معنی بیت:
ای حافظ اگرچه ازروی عمد مرتکب گناه نشدیم قصدِ خاصّی نداشتیم ونمی خواستیم خاطرمبارک دوست (شاه شجاع) مکدّرشود سرنوشت ما ازروزل اینچنین رقم خورده که برطبل عشق بکوبیم ومردم را ازشیوه های حقّه بازی ریاکاران وترفندهای دین فروشان آگاه کنیم لیکن بااین همه، ای حافظ توادب را رعایت کن واقرارکن که مرتکب گناه شده وخاطر مبارک دوست راآزرده ای. به بیانی دیگر ای حافظ هرچند درحقیقت تو گناه کار نبوده ای اماازروی ادب ومعرفت،تواضع پیشه کن و گناهت را به گردن بگیر.
حافظا علم وادب ورز که درمجلس شاه
هرکه رانیست ادب لایق صحبت نبود.
Milad_javan در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
عالی
Milad_javan در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
از این قشنگتر فک نکنم باشه
saba در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷:
دریغ..عالی بود
نادر.. در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۵:
برقی که بر دلت زد و دل بیقرار شد
آن برق را در اشک چو باران خویش جوی..
نادر.. در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۶:
دور از آبی تو چو روغن چو همه او نشوی..
نادر.. در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۱:
نه محرم درد ما را هیچ آهی
نه همدم آه ما را هیچ جانی..
نادر.. در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۸:
ساقی باهشانی و آرام بیهشان...
نادر.. در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۸:
از باده و باد تو چون موج شده این دل
در مستی و پستی خوش در رفعت و بالا هم..
محمد قاضی در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۰۶:
در صحنه ای از اپرای سعدی این قطعه با مقدمه ای بسیار تأثیرگذار با صدای محمد معتمدی اجرا شده. توصیه می کنم ببینید و بشنوید
کمال داودوند در ۸ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵: