گنجور

حاشیه‌ها

Id instagram: powerful_king_man در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

سلام
معنی "خوردگه " چیه؟

nabavar در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

شهرام جان
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
می گوید : چشم من مانند جامی ست که خون دلم در آن می ریزد.
زنده باشی

جواد در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۶:

پیغمبر عشق خود مولانست،ایشان خود را پیغمبر عشق میدانسته و عشق را دین معرفی میکند،بقول اندیشمندی،مثنوی به راستی که عشق نامه است...

نیکومنش در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:

درود بیکران بر دوستان جان
معنی و مفهوم ابیات:
-صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست
ای باد نوید بخش صبحگاهی اگر تورا به اتفاق گذر به سرزمین معشوق من افتاد از بوی جان افزای گیسوان یارم برایم ارمغانی اور.
2-به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
اگر حامل پیام معشوقه ام به سوی من باشی و من بوی او را به کام دریایم
به جانش سوگند می خورم که جانم را نثارش کنم
3-و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
چنانچه تو را به بارگاه نگارم اجازه ورود نبود ناچار از خاک کوی او به من ارمغانی آور تا آن را سرمه دیده کنم و چشمانم را به یادش نورانی کنم
4-من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
من با این وجود ناچیزم گدای عشق او هستم و چه خیال خامی در ذهن می پرورانم که به وصالش رسم آرزو می کنم که شاید در خواب خیال صورت او را ببینم
5-دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
دل همیشه عاشق سخت شده در راه عشقم چون شاخه های آویزان بید از ترس وامید وصال نگار بالا بلند سرو اندام لرزان است.
6-اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
اگر چه ما در مقابل معشوقه هیچ هستیم و نقدی از وجود نداریم و معشوق اعتنایی به ما نداردبا این حال حتی یک مو از نگارمان را با عالمی معامله نمی کنیم
-چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
آیا آن روز خواهد رسید که حافظ به پاس خدمتگزاری و ارادتمندی به نگار به وصال رسیده واز بند غم دلش رهایی یابد
سر بلند و پیروز باشید

شهرام در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

سلام کسی منظور استاد از (چشم نظر بازم جام) چیست؟؟

میترا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۶ - دفع گفتن وزیر مریدان را:

من شخصا از توضیحات جناب کهن دل بسیار استفاده کردم و لذت بردم و بسیار سپاسگزارم - همیشه برایم این سوال بود که منظور مولانا از ارجعی دقیقا انالله و انا... راجعون است یا چیزی دیگر و اصلا توجهم به آیه ارجعی الی ربک ... جلب نشده بود. کلا این ابیات همیشه با نوعی ابهام درذهنم حک شده بود و نیز ارتباط این ابیات با بی حس و بی هوش و بی فکرت شدن با مراقبه نکته بسیار مهمی بود. همچنین است متانت ایشان در برابر انتقادهایی با لحن نسبتا گزنده که ازهمه دوستداران و علاقمندان مولانا چنین رفتاری انتظار می رود.

فرید عالی پور در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

‏کاش میشد واسه یه ساعت اون شکلی که وحشی بافقی عاشقی کرد ما هم همدیگه رو دوست می‌داشتیم:
گرچه مستوجب صد گونه جفایی
بازا...

رویا.ا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۷۹ - مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز:

درمصرع «مویینه به برکردی وبی ذوق تپیدی»
منظور از مویینه به برکردن همان صوفی شدن است .چون مویینه یا لباس پوستی را صوفیان ودرویش ها می‌پوشیدند.

ابوالفضل در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

در پاسخ به آقای علی داکری بزرگوار : درست است در آسیاب ، آسیابان کار می کند اما دهقان هم برای آرد کردن گندمش به آنجا می رود و در ادامه هم بیان می دارد که دهقان به او گندم داد .اما در مورد اینکه مال پیدا شده را انسان نمی تواند تصاحب نماید ، خوشبینانه ترین نظر این است که او به مژدگانی که از پیدا کردن همیان زر نصیبش می شده خوشحال بوده نه خود همیان زر .

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

پیوند به وبگاه بیرونی

خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است

ز کارستانِ او یک شمّه این است

 

کارستان: کارعظیم وبرجسته، کاری که تماشایی وخارق العاده باشد،شگفت آور، همچنین به معنی قصّه وداستان نیزهست.

شمّه: اندک وجزئی ازهرچیزی

✍️معنی بیت: خطاب به معشوق است. ای محبوب من ،پیچ وخم ِ گیسوی تو برسرراه همه دامی فریبنده هست. مومن وکافرنمی شناسد وهمه را به دام انداخته ودل هاراشکارمی کند. هیچ پرهیزگار و دینداری نمی تواند ازاین دام بگریزد! گیسوی توبرای همه وسوسه انگیزاست وهنرهای زیادی دارد، اینها تنها اندکی از هنرهای بی پایان گیسویِ جادوییِ توست

زلفِ توازیک سوپریشانی ها ببارمی آورد وازسویی دیگرجمعیّتِ خاطر می بخشد! به دام می کشد وآزادی عطا می کند! زلف تو گره گیر است وگره ازکارمی گشاید! سیاه است وبه نور و روشنایی رهنمون می گردد! گمراه می سازد وهدایت بخش است! بی قرارمی سازد وقرارمی بخشد و.....

🌿━━━━━━━━━━🌿

جادو وجاذبه ی انحنای زلف تو چنان سحرآمیز و فریبنده است که کافرومؤمن هیچ یک قادربه مقاومت دربرابر آن نیستندبلااستثنا همگان رامات ومتحیّرومبتلا می سازد. این شگفت انگیزی تنها یک نمونه ی کوچک ازمجموعه ی تاثیرات اعجاب آمیزعشق است.

این موج مجذوب کننده ی زلف تو، همزمان می‌تواند عاشق را در دام عشق زمینی گرفتار کندودین ایمان وی رابربادفنابسپارد و هم می‌تواند او را به وادی حقیقت و عشق الهی برساند.

شرح شکن زلف خم اندرخم جانان

کوته نتوان کردکه این نکته درازاست

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن

حدیثِ غمزه‌ات سحرِ مبین است

 

حدیث: روایت، قصّه وداستان

مبین : واضح و روشن

غمزه : حرکاتِ چشم وابروی دلسِتانه ودلرُباینده

معجزه: اتّفاقیست که به اراده ی خداوند رقم می خورد ومنطبق باحقیقت است ونمی توانددروغ باشد لیکن قضیّه ی سِحر وجادو متفاوت است وممکن است چیزی راکه مشاهده می کنیم حقیقت نداشته باشد وما به کمک جادو به اشتباه افتاده باشیم وآن را حقیقت بپنداریم. حافظ خوش ذوق ،رندانه به معشوق می فرماید:

رخسارتوحقیقتاًدرعالم زیبایی معجزه هست وشکی درآن نیست، امّا عشوه وغمزه ی عاشق تو، همانندِ جادو وسِحر گرچه اثربخش وکاریست لیکن حقیقت ذات زیبای تو نیست، سحروجادوست، نوعی نمایش است،اینکه به ما عشوه می فروشی بی اعتنایی می کنی ظاهریست، حقیقت آن است که تودرنهانگاهِ خویش عاشقانت رادوست داری ونسبت به آنها بی اعتنانیستی.

گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود.

✍️ معنی بیت‌:زیبایی خیره کننده ی تو معجزه‌آساست و امّاشرح وتوصیف غمزه وکرشمه ی تو (حرکات خیال انگیز دلبرانه) به هیچ بیان ومنطقی ممکن نیست زیرا این عشوه های دلبرانه سحر و افسون آشکار است و منطبق باهیچ قائده عقلانی نیست.

کرشمه ای کن وبازارساحری بشکن

به غمزه رونق وناموس سامری بشکن

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

زچشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟

که دایم با کمان اندر کمین است

 

شوخ: گیرا وپُرجذبه ،گستاخ وبی پروا

✍️معنی بیت: ازگیرایی وجاذبه ی چشمان توهیچ کس نمی تواند بگریزد وجان سالم بدربرد زیرا که بی وقفه کمان دردست،مثل تیراندازی ماهردرکمین نشسته وبه شکارمشغول است.

"کمان" دراینجا کنایه ازابروان است که چشم دراختیارگرفته وتیرهای کاری ِغمزه راباآن به سوی عاشقان پرتاب کرده ودلهاراصید می کند.

زچین زلفِ کمندت کسی نیافت خلاص

ازآن کمانچه ی ابرو وتیرچشم نجاح.

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

بر آن چشم سیه صد آفرین باد

که درعاشق کشی سِحرآفرین است

 

✍️معنی بیت: چشمان سیاه تو صدها مرحبا وآفرین دارد که درشکار وکشتن عاشق، شگفت آور وخارق العاده عمل می کند همانندِ ساحرها،سحر وجادومی کند.

چشمت به غمزه خانه ی مردم خراب کرد

مخموریت مباد که خوش مست می روی

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق

که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است

 

حافظ باتسلط کافی که درعلم نجوم داشت مباحث گوناگونی درغزلیات خود دراین بسترمطرح نموده است.

دراین بیت نیز با اصطلاحات نجومی بافضاسازی به مبحث عشق پرداخته و جایگاه والاوعجایب آن را درقیاس بامراتب وطبقات هستی آشکار ساخته است.

هیأت : در اصطلاح نجومی دانشسیست که از اوضاع واحوال ستارگان و وضع آنها نسبت به یکدیگر و شکل و قوانین ثابت حرکت آنها بحث می نماید.

چرخ هشتم : فلکی که کواکب ثابت در آن قرار دارند و منظورشاعر، بلندمرتبه ترین مقام درعالم عشق هست که دراینجا باپست ترین مقام یکی درنظرگرفته شده است خلاصه ی کلام اینکه دردنیای عشق بالا وپایینی وجودندارد.

مقصوداز«هفتم زمین» نیز پائین ترین طبقه ی زمین ، اسفل السافلین ، و کنایه از پست ترین مقام است

🌿━━━━━━━━━━🌿

✍️ معنی بیت:در میان علم‌ها «علم نجوم عشق» شگرف و بسی عجیب وغریب هست که هشتمین چرخش(والاترین طبقه) با هفتمین طبقه ی زمین(پایین ترین وپست ترین نقطه ی زمین) یکی هست. دردنیای عشق طبقات ومراتب، هیچ ارزش ومعنایی ندارند. دراین عالم پادشه باگدادرکنارهم می نشیند، فاصله های مکانی ازبین می رودوصدر مجلس پایین ترین نطقه ی مجلس محسوب می گردد. اینگونه نیست که کسی به گمان اینکه خون دل بیشتری درطریق عشق خورده در صف جلوتر بنشیندویاکسی که ازنظرمکانی ازمعشوق دورترباشد ازفیض حضوراومحروم بماند.

درعشق مرحله ی قُرب وبُعدنیست

می بینمت عیان و دعا می فرستمت

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد

حسابش با کرام الکاتبین است

 

کرام الکاتبین: فرشتگانی که مسئول ثبتِ اعمال آدمیان اند.

👇معنی بیت: تومپندار که کسی که اَعمال ناپسند دارد جان سالم بدر برده وبدون مجازات خواهد ماند. نه .... هرکس دفترچه حسابی دارد وتمام اعمال نیک وبد او ، به حسابش واریزمی شوند. هرکس هرآنچه می کارد همان محصول رانیز برداشت خواهدکرد.

دهقان سالخورده چه خوش گفت باپسر

کای نورچشم من بجز ازکِشته ندروی

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن

که دل بردوکنون دربنددین است

 

کید: حیله وفریب

✍️ معنی بیت: ای حافظ ازفریبندگی ِ گیسوان یار دراَمان نیستی آسوده خاطرمباش که دلت رابُرد وکارتمام شد! نه....فریب گیسوان یارتمامی ندارد وپس ازبه باد رفتن دل،اینک نوبت دین است که بربادسپرده شود. حتّی دینداران نیز درمقابل جاذبه ی جادویی زلف درامان نیستند!(برگشت به مطلع غزل)

ای حافظ ایمن مشو که پس ازبُردن ِ دین نیز بازهم درامان نخواهی بود، پس ازآن نوبت جان خواهدرسید هیچ دین وآیینی دربرابر جاذبه ی عشق توان مقاومت ندارد عشق والاترین گوهر درتمامیت هستیست.

ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که دراین گنبد دوّاربماند

 

🙏🌹

🌿━━━━━━━━━━🌿

نادر.. در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۴:

من آن باشم که باده‌ام پیدا نیست...

سورنا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

این شعر به زیبایی توسط محسن نامجو در آلبوم سنتی ها اجرا شده است.

نسترن در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲ - خواستگاری فریدون دختران شاه یمن را برای پسرانش:

سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی_سزا را سزاوار بی گفت وگوی
اشتباه است
سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی_سزا در سزا کار بی گفتوگوی

ویکتور ظفری در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۳۸:

معنی این دو بیت خیلی منسجم و واضح نیست
مصرع سوم نوعی گسستی نسبت به دو مصرع قبلی داره. ممنون میشم اگر برداشت من اشتباهی راهنمایی کنید

نسترن در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲ - خواستگاری فریدون دختران شاه یمن را برای پسرانش:

خرامان بیامد به نزدیک سرو_چنان چون به پیش گل اندر تذرو
اشتباه است
خرامان بیامد به نزدیک سرو_به شادی چو پیش کل اید تذرو
(تذرو=خروس صحرایی)

امیرمهدی اصغری در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۳:

مصرع اول چنین باشد باید؛
شاگرد تو می باشم، گر کودن و گر بوزم
(بوز در برابر کودن، یعنی تیزهوش).

نسترن در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲ - خواستگاری فریدون دختران شاه یمن را برای پسرانش:

ز دهقان پر مایه کس را ندید که پیوسته آفریدون سزید
اشباه است
ز ایران پر مایه کس را ندید که پیوسته آفریدون سزید
و(پیوسته=پسران فریدون)،(سزید=سزیدن=سزاوا)

سورنا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:

این شعر توسط بانو رامش نیز در آلبوم رومی به زیبایی اجرا شده است.

احسان در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

با سلام.
مصرع دوم بیت دو "به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم" ... به نظرم جای گفتگو و جست و جو بهتره تغییر کنه به دو دلیل:
اول اینکه :خیزیدن برای انجام گفتگو یه معنی دورتر داره تا برای جستجو کردن و فکر می کنم برای جستجو کردن مناسب تره استفاده بشه.
دوم اینکه:اگر خواهان گفتگو هستیم اول باید جستجو کنیم و بیابیمش و سپس گفتگو صورت گیرد.
ممنون میشم دوستان نظراتشونو بگن

علیرضا ابوالحسنی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

سلام و درود بر عزیزان مولانا دوست,نکته ای به ذهنم رسید بد ندیدم مطرح کنم در مورد این بیت:
ای بانگ نای خوش سمر, در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
تعدادی ازدوستان درباره سمر یا ثمر نظری داده بودند و حرفی زده بودند و بنده با آنها کاری ندارم بنظر من اصلا نای خوش سمر نیست باید نای "نی شکر " وقتی در آن میدمیم از آن بانگ شکر یا شیرین خارج بشود.به آن فکر کنید بنظر بنده که از مولانا در هجده بیت نخست بر می آید که به این نی رسیده باشد و آن را آورده باشد نه سمر یا ثمر...
متشکرم #علیرضا ابوالحسنی هستم
ع.ا.پژواک
وبلاگ:
پیوند به وبگاه بیرونی/
تلگرام:
پیوند به وبگاه بیرونی
درود بر گنجوران عالم هستی.

۱
…
۳۳۷۰
۳۳۷۱
۳۳۷۲
۳۳۷۳
۳۳۷۴
…
۵۸۵۴