طنین در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
سبحان الله از حضرت سعدی بینهایت زیباودلنواز
Ben Omar در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
رضای گرامی
سپاس بیکران برای تفسیر و معنی غزل
از شما آموختم.
حمید بی مقدار در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
در مورد مزرع سبز فلک باید بگویم که منظور اسمان ابی یا سبز نیست، منظور از فلک لایه یا لایه هایی هستند که مشمول قانون عمل و عکس العمل میشوند . در جهان هستی یک لایه فیزیکی یا مادی، دو لایه ذهنی ( لایه اثیری و لایه علی ) وسه لایه روحی ( لایه فراعلی، لایه فنا و لایه حقیقت ) توسط خداوند در شش روز یا به عبارتی شش مرحله خلق شده اند. در سه لایه بالای جهان هستی که لایه اول ان از پایین لایه خود شناسی است و لایه اول ان از بالا لایه خدا شناسی است قانون عمل و عکس العمل و یا به تعبیر عرفان شرق قانون کارما کارایی ندارد. در لایه های روحی قانون عشق،رحمت و بخشش حکم فرماست. منظور حافظ از مزرع سبز فلک اشاره به لایه هایی است که تمامی أفکار، گفتار و کردار انسان چه خوب وچه بد به بار مینشیند و انسان باید بعد از مدتی معین که برای به بار نشستن محصول لازم است محصول تلخ وَیَا شیرین اعمال خود را درو کند و اگر میخواهد از شر این قانون دقیق وجانکاه خلاصی یابد چاره ای جز فراتر رفتن از سطوح هشیاری فیزیکی و دو لایه ذهنی را ندارد. برای همین منظور حضرت حافظ در غزل معروف ( بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم ) راه خروج از لایه های پایین را به ما نشان میدهد آنجا یی که میگوید ( چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش. که دست افشان غزل خوانیم و پا کوبان سر اندازیم ) که اشاره ایست به رقص سماع که تکنیک مراقبه ان زمان بوده است، کما اینکه تکنیک مراقبه یا مدیتیشن زمان حضرت محمد نماز بوده است. در زمان مراقبه یا مدیتیشن سالک از بیرون میبرد و به عالم درون راه مییابد. سفر درونی در مراحل مختلف او را متناسب با ظرفیت وگنجایش در یافتش در مقابل نور وصدای مقدس خداوند قرار میدهد و این رویارویی با این نیروی پاکیزه به مرور الودگیهای ذهنی او رامیشوید و او را اماده صعود به مراحل بالاتر میکند. تمامی هدف انسان از حضور در لایه خاکی رسیدن به لایه های بالای جهان هستی است جایی که هشیاری الهی حضور دارد. جایگاه حقیقی انسان. بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا سر نکشد جامی. عرفا وسالکین روحانی که به عوالم درونی راه پیدا میکنند در مییابند که جام شراب روحانی همان تجلی پاکیزه ارتعاشات خداوند است در فرم صدا ( بانگ الهی،صوت سرمدی، کلمه الله قران، کلمه عیسی مسیح، سرااوشای زرتشت ) و در فرم نور ( نورالله ) قران. خلاصه اینکه باید در مسیر بر گشت به خانه حقیقی انسان ابتدا راهنمایی کامل پیدا کند ( پس امام حی و قاءم ان ولی است. خواه از نسل عمر خواه از علی است ) و سپس با حرکت در رکاب او و اجرای مو به موی دستورالعملهای او با صبر و پشتکار این ماموریت الهی را با سر بلندی پشت سر بگذارد ( به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
Shaaho ¦ C.S.I در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت:
سلام بر شما.
مولوی گرچه صوفی مسلک بوده است، ولی بی شک تقیّه باز هم نبوده است، چون مدح کردن یا نکردن صحابه و خلفاء هیچ جرم و عقوبتی ندارد که مولوی از ترسِ مردمان آنزمان نفاق ورزیده باشد.
امّا دوست گرامی "امین کیخا" سخن نامعقولی گفته اند و این درست نیست که هر کس با هر آئین و عقیده ای که باشد بخواهد راه خدا شناسی پیش گیرد.
برخی هستند که با لذّات جنسی می خواهند راه خدای را بروند، چنانکه هندوها آلت تناسلی را تقدیس می دارند، آیا می توان گفت اینان راه خدای را می جویند و می پویند؟
پس این اعتقاد بی شک پاسخگو نیست و راه به انحراف و گمراهی می برد، راه خداوند یکیست و شعوبات دیگر آن که آخوندان و یا صوفی گرایان و خرافه جویان بر مسیر مستقیم نیل به سعادت وارد می سازند، بی شک راه به بیغوله و ناکجا آباد می برد.
در قرآن آمده که:
ومن یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدی ویتبع غیر سبیل المؤمنین نوله ما تولی ونصله جهنم وساءت مصیرا ﴿115﴾ -نساء-
کسی که با پیغمبر دشمنانگی کند، بعد از آن که (راه) هدایت (از راه ضلالت برای او) روشن شده است، و (راهی) جز راه مؤمنان در پیش گیرد، او را به همان جهتی که (به دوزخ منتهی میشود و) دوستش داشته است رهنمود میگردانیم (و با همان کافرانی همدم مینمائیم که ایشان را به دوستی گرفته است) و به دوزخش داخل میگردانیم، و دوزخ چه بد جایگاهی است!
شما فرمودید که مسلمان یا غیرمسلمان، قرآن می گوید: ولا تموتن إلا وأنتم مسلمون؛ نمیرید جز اینکه مسلمان باشید.
سپس از مهر و محبّت سخن گفتید و این خیلی خوب است و مهر و دوست داشتن نزد عقلاء و خِردمندان از اساسی ترین ندای دعوی بسوی معنویات می باشد و کسانی که از عطوفت و رحم و مهربانی بی بهره اند، براستی که حظی از دین نبرده اند، چون اساس دین بر پایه ی اخلاق و عقیده است و هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
از طرفی تمام صفات انسانی محدود به مهر و محبت نمی شود، بلکه مفهوم آن فراتر از معنای لفظی آن است که دین همه ی آنرا نزد خود جمع نموده و مصدر تمام نیکی هاست.
"امین کیخا"ی بزرگوار اینکه اگر مخیلاً شما اعتقادی بسان اعتقاد مسلمانان ندارید، قضیّه ای جداست، لکن به شما پیشنهاد می کنم که به آثار استاد فرزانه مصطفی حسینی طباطبایی و مفکّر اسلامی محمّد قطب و شاعر نامدار معاصر اقبال لاهوری و اندیشمندی که با افکارش جهان را روشن ساخت یعنی أبو الحسن ندوی مراجعه کنید و اسلام و اخلاق و عرفان را با دیدی بازتر و از نمایی روشنتر ببینید تا لختی از این جو آخوندی و خفقان اندیشه و ظلمت باوری رهائی یابید، چون بواقع مسئول تمام جامد اندیشیها و از طرفی فرار مغزها را به سبب وجود بدیُمنِ همین آخوندان و معمّمینِ زهدنما می دانم.
نام شخصیتهای فوق الذّکر را در سایت زیر Search بفرمائید:
پیوند به وبگاه بیرونی
همچنین توصیه می کنم که کتاب "Man The Unknown" اثر آلکسیس کارل را نیز دریافت داشته و مطالعه کنید.
برای شما کامیابی و عاقبت بخیری و سلامت جسم و جان می طلبم، بدرود.
حمیده عسکری بیحاربسته سری در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
سلام وخسته نباشید.
به نظرمی رسد اصلاح پایان این مصرع چنین باشد:
به دشواری توان دانست قدر روز آسانی
حمیده عسکری بیحاربسته سری در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
سلام وخسته نباشید.
به نظرمی رسد اصلاح پایان این مصرع چنین باشد:
..............................روز آسانی
نادر.. در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۳:
تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم،
ای چشمه آگاهی شاگرد نمیخواهی؟...
حمید بی مقدار در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
با سلام مجدد به همه عزیزان با کمی دقت در معانی ابیات در این غزل در مییابیم که حضرت حافظ سعی دارد که پیامی عمیق را در غالبی ساده و قابل فهم برای انسانهایی که در لایه خاکی زندگی میکنند با استفاده از تشبیهاتی چون داس مه نو و سایر تشبیهات توضیح دهد. او از پاکیزگی عیسی مسیح صحبت میکند که او را شایسته حضور در چهارم فلک میکند و عنوان میکند که آگر ما هم به همان سطح از پاکیزگی برسیم ، انگاه ما هستیم که نورمان از خورشید صدها برابر بیشتر خواهد بود و خورشید نورش را از ما خواهد گرفت. ناگفته نماند که وقتی میگوییم خورشید نورش را از ما میگیرد منظور از غالب مفلوک این إنسان خاکی نیست. از انجایی که خداوند روحش را در ما دمیده و این روح پس از رسیدن به لإیه سوم( اولین لإیه روحی) هنوز میتواند
در رکاب استاد حق ( پیر کامل و یا مرشد کامل ) به لایه چهارم و بعد حتی به کبریای الهی صعود کند( منزل حافظ کنون بار گه کبریاست ) لذا نیروی او بسیار فراتر از نیرویی خواهد بود که در روحش موجود است . جالب است که بدانید که نیروی روح هر انسان معادل دوازده خورشید منظومه شمسی است. فهمش آنقدر بغرنج نیست .اگر روح انسان قطره ای از اقیانوس بی انتهای الهی است لذا نیروی دوازده خورشید منظومه شمسی برای او بسیار طبیعی است . خلاصه اینکه او سعی دارد به ما بفهماند که تمرکز و سرمایه گذاری بر عالم مادی کار عبثی است که در نهایت منجر به باخت ما در این عرصه امتحان میشود. همانطور که در ابیات میانی به بد اقبالی کسانی چون کیکاووس وکیخسرو که به اقبال مادی تکیه کرده بودند اشاره میکند و ما را از این غفلت برحذر میدارد. البته این به این معنی نیست که انسان با تارک دنیا شدن به این مقام میرسد. صحبت از توجه و جهت توجه است. تمامی بزرگان جهان هستی در عالم خاکی زیستند، کار کردند و مسؤولیت زیادی را در قبال خود و خانواده خود و حتی أفراد بی بضاعت به عهده گرفتند. اما متصل به هیچکس و ھیچ چیز نبودند غیر از خالق یکتا. او به درستی اشاره میکند که اسمان این عظمت و بزرگی اش را در مقابل عظمت عشق هیچ به حساب نیاورد که در مقابل عظمت و بزرگی عشق ماه به أندازه یک جو و پروین به دو جو هم نمی ارزد. و در پایان ما را از خطر زهد و ریا میترساند و خود را از فرقه و سطح هشیاریش مجزا میکند.
حمید بی مقدار در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
دوستان عزیز و ارجمند، در عجبم که جرا هیجیک از شما عزیزان در مورد بیت اول اشاره ای به قانون عمل و عکس العمل نداشتید. حضرت حافظ به وضوح در مصرع اول اشاره به کشته های هر انسان در عالم خاکی میکند و این زندکی خاکی رابه مزرع سبزی تشریح میکند که محصول فراوانی را فراهم اورده است که هر شخصی در نهایت مجبور است که أین محصول را درو کند. او بلا فاصله ماه را به داسی تشبیه میکند که از ان داس برای دروی محصول این مزرعه استفاده میشود،او به شفافیت در مصرع دوم به توضیح منظور خود در مصرع اول میبردازد. تنها موجودیکه در جهان هستی مسؤول شناخته میشود انسان است به خاطر اراده ازادی که به او داده شده. او در مصرع دوم به همه ما از جمله خودش یاداور میشود که: از مکافات عمل غافل مشو کندم از کندم بروید جو ز جو. تمامی اساتید حق در عبارات متفاوت این قانون موجود در سه لایه تحتانی جهان هستی را به ما یاداوری کرده اند. حضرت مسیح میفرماید که هرانجه را که بدوزی باید از نو باره کنی. حضرت محمد در قران میفرماید فمن یعمل مسقال ذرة خیرا یره فمن یعمل مسقال ذرة شرا یره در جایی دیکر فکر میکنم که حضرت علی میفرماید الدنیا مزرعة الاخرة دوستان ببخشید که در بعضی از لغات غلط إملائی وجود دارد این صرفا به خاطر این است که من بر روی iPad خودم الفبای فارسی ندارم تندرست و دلشاد با شید
کمال داودوند در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۷۲:
7759
مهدی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
ای کاش تفسیری از این شعر مینوشتید خیلی فکرم رو درگیر خودش کرده مخصوصا اونجا که میگه هر چه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو
پریسا در ۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:
سلام دو سوال:
1این روباهه واقعادست و پا نداره یا اینکه منظورشاعر اینه که روباهه بی عرضه بوده؟
2دربیت4مصرع2،اصرار شاعر براینه که روباهه روزی ش رو گرفته یا اینکه اصرار میکنه که روباهه خیلی خورده وخیلی سیر شده؟
وفا در ۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
خورشید چه میدهد؟ روشنی و گرمی - زیرا هم جنس آتش است
می چه میدهد؟ روشنی ( بزن روشن شی ) و گرمی - زیرا آب آتشین است
پس می همچو خورشید روشنی بخش است به روان و گرمی بخش به جسم و جان
پس می تشبیه شده است به خورشید که روشنی و گرمی میدهد
این معنا از می در تعبیر جسمانی اش البته در مورد معدود افراد میتواند کاملا صحیح و صادق باشد
۷ در ۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:
چونان دوستت میدارم - محسن نامجو
پیوند به وبگاه بیرونی
زنده نام ایرج بسطامی:
پیوند به وبگاه بیرونی
پیوند به وبگاه بیرونی
علیرضا قربانی
۷ در ۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
شکل درست این مصرع:
اگر دستم دهد روزی که انصاف از تو بستانم
اگر دستم دهد روزی:اگر بخت یاری کند روزی"
که البته بخت یار نیست که اگر بود شبان نمی نالیدم و اینچنین نالان نبودم به تاریکی و تنهایی
ولی "اگر دستم رسد روزی" باشد به هیچ روی آن معنی درست را نمیرساند و دغدغه و چه کنم چه نکنم های عاشق را نمیرساند.
دستم دهد روزی میرسانذ که چنین و چنان،زمین و زمان با هم همداستان شوند که بتوانم نزدیک تو شوم و شدنی نیست.
رسول در ۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:
لطفا تلفظ صحیح شماریت و مارانت را هرکسی میدونه بزاره!
آرش تبرستانی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد:
شخصی برای مشورت در امری به دنبال عاقلی می گشت به او گفتند در فلان جا آدم بسیار دانایی هست که خود را به دیوانگی زده است پس به نزد او رفت و دید که سوار چوبی شده و در حال بازی کردن با کودکان است مسئله خود را با آن شخص در میان گذاشت و آن شخص به زیبایی او را راهنمایی کرد پس گفت تو که بسیار دانایی چرا خود را دیوانه ساخته ای جواب داد چون دیگران از درک گفتههای من عاجزند من خود را در پشت پرده دیوانگی پنهان کرده ام
چون ولیی آشکارا با تو گفت
صد هزاران غیب و اسرار نهفت
مر ترا آن فهم و آن دانش نبود
وا ندانستی تو سرگین را ز عود
از جنون خود را ولی چون پرده ساخت
مر ورا ای کور کی خواهی شناخت
دیگران چون استعداد من را دیدند به من پیشنهاد کار قضاوت کردند ولی عقل من از اینها ارزشمندتر است و من این گنج را برای هر چیزی خرج نمیکنم دیوانه واقعی کسی است که این عالم مادی را می بیند و خود را به دیوانگی نمیزند و این عالم را رها نمیکند
عقل من گنجست و من ویرانهام
گنج اگر پیدا کنم دیوانهام
اوست دیوانه که دیوانه نشد
این عسس را دید و در خانه نشد
دانش من جوهر آمد نه عرض
این بهایی نیست بهر هر غرض
کسی به دنبال مناصب هست که گرفتار علم تقلیدی و عالم ماده شده من از اینها گذشته ام و طرف حسابم حق است
رضا در ۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱:
گـر چـه مــا بــنــدگــان پـادشهــیـم
پـادشـاهـان مـُلــــک صـبــح گهیم
"بـنـده" : غـلام وارادتمند دراینجابیشتربه معنای شهرونداست تا غلام وچاکر
"مـُلـک" :کشور ، سر زمیـن
"صـبـحگـه" : بـامـداد ، هنگام صبح ، سـحـر
"مـُلـک صبـحگه" : هنگام بامدادان را به کشوری تشبیه کرده است.که
معنی بیت : مـا اگرچه خود،غلام وشهروندان ِ پـادشاه ِ وقتیم . لیکن اینگونه نیست که دراین بندگی فرومانیم! ماخود دردنیای خودمان ، پـادشـاه وفرمانروای کـشـور صبحگاهانیم.
واژه ی "اگرچه" دراینجا نوعی ناگزیری را تداعی کرده است. یعنی ما اگرچه مجبوریم براساس شرایطی که دراجتماع حاکم است بنده باشیم ویکی دیگرپادشاه. امّا این همه ی داستان نیست وما دراین بندگی فرونمانده ایم وبرای خودمان بساطِ پادشاهی مهیّا کرده ایم. دراجتماعی که زندگی می کنیم به ناچار بخواهیم ونخواهیم یکی برما فرمانروایی می کند وما مجبور به بندگی هستیم. ازطرفِ دیگرما صاحب ِ یک دنیایی دیگر درچارچوبِ تنهایی وخلوتِ خویش هستیم واراده کرده ایم حداقل دراین دنیای خویش بنده نباشیم بلکه فرمانروایی کنیم. صبح خیزی که فواید بی شماری دارد وازمجموع ساعات شبانه روزی، بهترین ساعاتِ زندگیست، عرصه ی پادشاهی ومحدوده ی فرمانروایی ِ ماست. سحرگاهان همچون پادشاهی ازخواب بیدارمی شویم وهرچه لذّت وکامرواییست نصیبِ ما می گردد. (اشاره به این که سحرگاهان دعاها زودترازسایرساعاتِ زندگی مستجاب می گردد. پس ماهرچه بخواهیم بدست می آوریم) دراین بیت وبیت های پیش رو شاهدِ پارادکس معنایی هستیم. حافظ وهم مَسلکان ورندان درعین حالی که غلام وبنده هستند دربُعدی دیگر پادشاهی می کنند.
مَبین حقیرگدایانِ عشق راکاین قوم
شَهان ِ بی کمر وخسروان بی کُلهند
گـنــج در آسـتـیـن و کـیـســه تـهـی
جـام گـیـتـی نما و خـاک رهـیـم
"گـنـج"دراینجا می تواند استـعـاره از : اشک گُهربار،عشق،عافیت،صبح خیزی وسلامت طلبی، رندی، طبع وذوق شـعـری و هـنـربوده باشد.
در قـدیـم آستـیـن لـبـاس گـشـاد بـوده و کـیـسـهی پـول و جواهـرات را در آستـیـن میگـذاشتـنـد و انتهای آن را بـا بـنـد میبـستـنـد .
منظوراز"جام گیتی نـمـا" دردیوان حافظ بیشتر ضمیر روشن،آگاهی دل، باطن پاک، رندی وشناخت ومعرفت است وبـه شکلهای مختلف مانند ؛ جام جهان بین ، جام جهان نما ، جام کیخسرو ، آیینهی سکندر و . . . آمده است. دراینجا هم همه ی معناهارا دربرمی گیرد.
"جام گیتی نما هستیم" یعنی بی خبرنیستیم و روشـن بـیـن و آگـاه بر اسرار هستـیـم.
"خـاک راه بـودن" : کـنـایـه از هیچ مقام ومنصبی نداشتن، ازدنیا چیزی دردست نداشت وفـروتـنـی و تـواضـع است.
مـعـنـی بـیـت : گـنـج های ارزشمندی مثل: سوزوگدازعاشقی،خون دل واشگ گُهر،ذوق ِ زیباشناختی وزیبادیدت، طبع شـعـر و هـنـر در اخـتـیـار ما هست در حـالـی کـه تـُهـیـدست وفقیر(ازلحاظ مادّی) هستیـم ، ودرعین حالی که عـارفان پاک پندار وروشن ضمیریم وطبعی بـلـنـد مـرتـبـه داریـم افرادی خاکی، مـتـواضـع و فـروتـن هستـیـم.
همانگونه که ملاحظه شده دراین بیت نیزپارادکس رخ داده است یعنی حافظ ضدّین را یکجا جمع کرده است.
به خرمنِ دوجهان سرفرونمی آرند
دماغ وکِبرگدایان وخوشه چینان بین!
هـوشــیــار حـضــور و مـستِ غـرور
بـحـــر تـوحـیــــد و غـرقـهی گـنـهـیـم "هـوشیـار" :هوشمند، بـیـدار وباخبر
"حـضــور": ازخود باخبربودن،خویشتن راشناختن ،حـاضـر بـودن ، درنظرگاه حافظ دامنه ی معنی حضوروسیع است وبسته به موضوع سخن تغییرمی کند. برای رسیدن به معشوق ،عاشق باید خودرابشناسد پیداکند وسپس باتمام وجود و ازدل وجان به معشوق بیاندیشید. باید که خیالِ خودشناسی خوروخوابت باشد تابه حضوردرخویش برسی.
خواب وخورت زمرتبه ی خویش دورکرد
انگه رسی به خویش که بی خواب وخورشوی
"هـوشـیـار حـضـور" : باهوشمندی ، بـیـداری وآگاهی خودراپیداکردن وشناختِ کامل ازمحاسن ومعایبِ خویشتن داشتن. یعنی می دانیم که "که وچه هستیم شناخت ِ کافی پیداکرده ایم.
"غـرور" : تـکـبّـروخودخواهی
"مستِ غـرور" : به خودنازیدن وخود رابرترازهمه پنداشتن. خودخواهی خوب است لیکن اگربه افراط کشیده شود به غرور وتکبّر مبدّل می گردد که نکوهیده وغیراخلاقیست. دراینجامنظور از "مستِ غرور" همین افراط درخودخواهیست ودرمقابل ِ "هوشیار حضور" آمده است تاپارادکس خَلق گردد.
باده درده چندازاین بادِ غرور
خاک برسرنفس نافرجام را
شـاهـد بـخـت چـون کـرشــمــــه کـنـد
مـا ش آیـیـنـــــهی رُخ چـو مـَهـــیـم
شـاهـد : معشوق زیـبـارو هم به مرد اطلاق می شود هم به زن ،
"شـاهـد بـخـت" بـخـت به معشوق ِ خوبرو تشبیه شده است. امّا دراینجا منظورازشاهدِبخت، همان نیمه ی گمشده ایست که هرکس درسرنوشت و قسمتِ خویش دارد. یعنی ازجنس ِ مخالف، سرانجام آنکه درقسمتِ هرکس هست دیریازود پیداشده وباهمدیگر ادامه ی راه ِ زندگی راسپری خواهندکرد.
کرشمـه: ناز و غـمـزه ورفتارهای دلسِتاننده ،
ماش: ماعاشقانش
دراینجا شاعر گویی درانتظار همان "شـاهـد بخت" یابهتربگوئیم "عـروسِ بخت" است . چراکه با توجّه به واژه های "بخت وآئینه" بنظرمی آید (عروس بخت) درنظرگاه ِ شاعربوده، لیکن خواسته پوشیده تربیان کند واژه ی شاهدِ بخت رابکارگرفته تا فراگیرترشود.
درقدیم ودربعضی جاها درحال حاضر نیز هنگام عروسی،اوّلین چیزی که به خانه ی عروس می برند آئینه هست. آئینه درنظرمردم شگون خوبی دارد وسبب روشنایی وروشن دلی ِ عروس وداماد می گردد.
شـاعـردراینجا خودرانه "آیـنـه دار" بلکه ازشدّت ِ اشتیاق، خودِ "آیـنـه" برای عروس ِ بخت درنظرگرفته است.
مـعـنـی بـیـت : اگرآن اتّقاق (پیداشدن نیمه ی گمشده) رُخ دهد و عروسِ بخت جلوه گری کند، مـا(من) آیـنـهی چـهـرهی زیـبـا وچون ماهَـش خواهم بود تاهرقت اراده کند به سیمایش بنگرد درمن تماشاکند.
دربرداشتِ عرفانی می توان گفت: معشوق ازلی هنگامی که اراده به تجلّی وعشوه گری می کند، ما (عاشقان ورندان) جلوه گاه اوآئینه دار اوهستیم یعنی با کارهای نیک پرتوی ازفروغ صفات وذاتِ اورا انعکاس می دهیم.مـا جـلـوهی ِ منبع مطلق ِنـیـکـبـخـتـی هستـیـم.
جلوه گاهِ رُخ او دیده ی من تنها نیست
ماه وخورشید همین آینه می گردانند.
شـــاه بیدار بـخـت را هـر شـب
مـا نـگـهـبـان افسر و کـُلـهـیـم
بـیـداربخت:خوش اقبال، نیکبخت
افـسر : کلاه خسروی، تـاج
"کـُلـَـه" : کلاه ،مترادف افسر است ، تـاج
"تـاج" : نمادِ قدرت و پـادشاهی است و در اینجا هم مجازاً بـه معنی : حـکـومـت است،"ما نگهبان قدرت و حکـومت شاه هستیم."
مـعـنـی بـیـت : ما(عاشقان ورندان) پاسداران ونگاهبانان راستین ِ حاکمیّت هستیم. ماشب زنداران بادعاها وخلوص ِ نیّتی که داریم حکومت را ازگزندِ توطئه چینان ودشمنان حفظ می کنیم وازدلسوزان حقیقی ِ نظام هستیم.
به استناد بیت های پیش رواین غزل احتمالاً تحتِ حاکمیّتِ منصورشاه بوده است. گرچه ممکن است بعد ازسرنگونی ِ وی نیز بوده باشد وحافظ بیتِ پیش رو را به عنوان دلیل آورده باشد. به هرصورت وی ممدوح ِ محبوبِ حافظ بوده و حافظ تعدادی از غزلها، قطعات و مثنویهای خود را دربارهٔ او سرودهاست. در این اشعار، پیوندِ عاطفیِ مستحکم ِ حافظ با شاه منصور که نموداری از پیوندِ عموم مردم با وی بوده آشکار است. بویژه اینکه مردم در چهره یِ شاه منصور، متّحدکننده ی ِ ایران و اخراج کننده یِ مغولان و سرکوبگر تیمور را میدیدند. اما بعدهااین آرزوها با کشته شدن ِ شاه منصور در جنگی نابرابر در مقابل تیمور، نابود شد.....
چنانکه ازفَحوای کلام پیداست، احتمالاً بین حافظ کارگزارران ِ حکومتی، اختلافاتی مطرح بوده ویا دسیسه گران وسخن چینان، بدگویی هایی پشت ِ سرحافظ ودوستان ِ حکومتی اش کرده اند که حافظ اینگونه درمقام دفاع ازخود ودوستانش برآمده واین چنین باتاکید وصراحتِ کلام به گوشِ شاه می رساند که ما ازدلسوزان وحامیان ِ نظام بوده هستیم وخواهیم بود وهیچ سوء قصدی نداریم. دربیت ِ بعدی درتایید این احتمال بی هیچ ترس وواهمه ای می فرماید:
شاه منصورواقف است که ما
روی همّت به هرکجاکه نَهیم
شاه منصور شخصاً ازنیّاتِ درونی ِ ما آگاهست وبخوبی می داند که همّت واراده وتوانمندی مابه چه میزانست. حافظ دراین بیت وبیتِ بعدی خودنمایی کرده وباجسارت بیشتری قدرت ِ خود ودوستانش را به رُخ کشیده ومی فرماید:
دشمـنـان را بـه خـون کـفــن سـازیـم
دوسـتــان را قـبـــای فــتـــح دهـیـم
آنچنان قدرتی داریم که هرچه اراده کنیم بدست می آوریم. دشمنان را از خونشان کفن می سازیم ودوستان را حمایت می کنیم واسبابِ پیروزی وفتحشان رافراهم می سازیم.
رنـگ تــزویــر پـیـش مـا نبـُـوَد
شـیر سـُـرخیم و اَفعی سـیهـیـم
"تـزویـر" :ریاکاری، دو رویی ، حـیـلـه
"اَفـعـی" :زهرآگین، مـار ، مـار خطرناک ِ سمّی
حافظ با هنرمندی پس ازآنکه می فرماید: ما رنگِ تزویرنداریم، باشهامت ِ بیشتری ، واژه های شیـر سرخ" و "افعی ِسیاه" رابکارمی گیرد واین مفهوم را می رساند که اگرهم رنگی داریم، "رنـگ تـزویـر"نیست بلکه رنـگِ شـجـاعت و شهامت است. اگـردرمقابله بادشمنان شیـریـم سـرخ رنـگـ هستیـم فـقـط سرخ ، و اگر مـار هستیـم سیـاهـیـم فـقـط سـیـاه و یـکـرنـگ هستیم .حافظ رفته رفته به سخنانش رنگِ حماسه نیز زده وباقدرت وگستاخی ِ وجسارت می فرماید:
مـا ریاکاری وتظاهربلدنیستیم ما همـانـنـدِ شیـران سرخ شـجـاع و مـانـنـد مـار برای دشمن خطرناک وسمّی هستیم.
وام حــاـظ بـگـو کـه بـاز دهـنـد
کـردهای اعـتــراف و مـا گوهیم
"وام" : بـدهـی
"اعـتـراف" : اقـرار
"گـُـوَهـیـم" : شـاهـد و گـواه هستیم
دراین بیتِ آخر تقریباً معلوم می شودکه اختلافاتِ حافظ ودوستانش با وزیر اموردارایی یامالی بوده، احتمالاً حقوق ومواجب یا بودجه ای مربوط به بخشی ازدستگاهِ دولتی که احتمالاً حافظ یا دوستانش مسئولیّتِ آن راعهده داربوده کسریاقطع شده بوده که حافظ درمقام دفاع ازخودیادوستانش، زبان به اعتراض گشوده و این غزل راسروده است.
آنچه که روشن است صراحتِ کلام وابراز احساسات، به شیوه ی حافظانه صورت گرفته وهرجا که یک مصراع یایک بیت مدح گفته شده ،یک مصرع یایک بیت نیزباشهامت وشجاعت دردفاع ازحقوق و بـلـنـد نـظری سروده شده وبازبانی حماسی،مانع ازپایمال شدن ِ حقوق خویش یادوستانش گشته است.
به کارگزاردولتی یاوزیرمربوطه باصراحتِ بیان می فرماید: دسـتـور بـده تـا طلب وحقوق ِ قطع شده ویاکسرشده یِ حافـظ را که خودت قـبلاً قول آن رانیزدادهای و ما شاهـد هستـیـم بـپـردازنـد.
آنچه که مهمّ می نماید این است که با اینکه بنظرمی رسد انگیزه ی ِ حافظ ازسرودن ِ این غزل ،دفاع ازحقوق پایمال شده و خطاب به شخص ِ خاصّی بوده باشد، لیکن مضامین زیبا و بلند و عرفانی رانیزچنان درمتن سخن گنجانیده که موضوع غزل فراگیر،متنّوع ورنگین شده است. کاری که درهمه ی غزلها انجام داده وبدینوسیله ازکسالت باربودن ِ اشعارممانعت نموده است.
الفقیر الحقیرالمذهب بهروز الحزنی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق » شمارهٔ ۲:
در مصرعدوم در درست هست
گه در خاکست جلوه...
محمدعلی شیعه در ۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله: