گنجور

حاشیه‌ها

شهروز کبیری در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:

عزیزانِ جان، این بحث های بیهوده چیست که بر سر مذهب فردوسی میکنید؟ شما اگر یک بار شاهنامه را بخوانید به خوبی با عظمت فکر و روح فردوسی آشنا خواهید شد و متوجه خواهید شد تفکر این بزرگ مرد چگونه است.
درباره ابیاتی که درباره خلفای راشدی بیان شده، بسیاری از شاهنامه پژوهان این ابیات را الحاقی دانسته و امروزه این یک مساله مشخص و به قول معروف حل شده است. اما من باب ارایه منبع بر این مدعی، قسمتی از مقاله جناب آقا دکتر جلال خالقی مطلق را عینا اینجا میآورم. ایشان 6 دلیل اصلی برای الحاقی بودن این ابیات ارایه فرموده اند. این مقاله در محله ایران نامه و در پاییز 1363 شماره 9 چاپ گردیده است:

... چنان‏ که در پیش گفته شد،دیگران بیت های فراوانی به این قطعه افزوده‏ اند که الحاقی‏ بودن بیشتر آنها روشن است و در اینجا تنها دو قطعه آنها مورد بحث ماست.قطعه نخستین‏ این چهار بیت است که پس از بیت هشتم درون سخن شاعر کرده ‏اند:
که خورشید بعد از رسولان مه‏
نتابید بر کس ز بوبکر به‏
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین‏
خداوند شرم و خداوند دین‏
چهارم علی بود جفت بتول‏
که او را بخوبی ستاید رسول
دلایل الحاقی بودن این چهار بیت این ها است:
1- بیت های هشتم و نهم ترجمه این حدیث از پیامبر اسلام است که فرمود:أنا مدینة العلم و علّی بابها.یک نفر از اهل تسنن آمده و بیت هشتم و نهم این قطعه را از هم‏ شکافته و چهار بیت بالا را به میان آنها وصله کرده است و سپس به گونه ‏ای که خاص‏ بیشتر قطعات الحاقی است در مصرع دوم بیت چهارم دوباره سخن را به بیت نهم‏ ربط داده است.ولی با این‏ حال وصلگی سخن کاملا آشکار است.
2- شاعر پس از بیان حدیث مذکور برای تأکید بیشتر روی عقیده مذهبی خود تمثیلی می‏ آورد از دریا و هفتاد کشتی که اشاره به مذاهب و فرق گوناگون اسلامی‏ است.و سپس می‏ گوید در میان این هفتاد کشتی،یک کشتی میانه است که از همه‏ بزرگتر و زیباترست و در آن کشتی محمد و علی و اهل بیت او نشسته‏ اند و هرکس‏ چشم داشت بهشت دارد باید بدین کشتی میانه درآید،یعنی به مذهب تشیع بگرود.اکنون‏ چگونه ممکن است که کسی در بالا چند بیت در ستایش ابوبکر و عمر و عثمان بگوید و سپس چند بیت پایین تر بگوید که تنها کسی به بهشت می ‏رود که سوار کشتی تشیع شده‏ باشد که درواقع عملا گفته است که هرکس به کشتی مذاهب دیگر درآید کشتی او غرق خواهد شد و روی بهشت و رستگاری را نخواهد دید.و یا چگونه ممکن است که یک نفر شیعی مذهب که با این حرارت از حقانیت مذهب خود سخن می ‏گوید و کشتی‏ مذاهب دیگر را غرق ‏شده می ‏گیرد،پیش از آن بگوید:
عمر کرد اسلام را آشکار
و یا دربارهء عثمان بگوید:
خداوند شرم و خداوند دین
آشکار است که با این چهار بیت همه نظم و منطق این قطعه درهم می ‏ریزد و مطالب بالای آن نقیض مطالب پایین خواهد بود.
3- چهار بیت مذکور خلاف عقیده مذهب فردوسی است.چه مذهب فردوسی هم‏ به حکم آنچه در تمثیل دریا و هفتاد کشتی آمده و هم به حکم گزارش همه کسانی که‏ از قدیم درباره مذهب او گزارش کرده ‏اند تشیع بوده و علت اختلاف او با محمود نیز بیش‏ از هر چیز اختلاف مذهبی بوده که نظامی عروضی در چهار مقاله بدان اشاره کرده‏ است،آیا محمود را تا این پایه ابله دانسته‏ اند که کسی نخست مذهب او را ستایش کند و سپس چند بیت پایین تر عملا به او بگوید:حضرت سلطان،تو بد مذهبی و اگر چشم‏ بهشت داری دست از مذهب خود بردار و به مذهب تشیع درآی؟و یا این که فردوسی را تا این اندازه مردی خام گرفته ‏اند که نخست به خاطر احترام به مذهب سلطان،مذهبی را که‏ مذهب او نبوده با غلّو تمام بستاید و سپس بلافاصله با حرارت از مذهب خود دفاع کند و به‏ سلطان نسبت بد مذهبی بدهد؟ضمنا مذهب تسنن که از احترام و محبت به عمر جدا نیست به هیچ روی با روح ملی شاهنامه سازگار نیست.ولی چنان ‏که به خوبی از گزارش‏ ابومنصور عبدالقاهر بغدادی مؤلف الفرق بین الفرق و اخبار مشابه مؤلفان دیگر بر می ‏آید،در زمان فردوسی به اهل تشیع نه تنها نسبت رافضی و معتزله می‏ دادند،بلکه آن ها را جزو مجوس و دشمن اسلام و دوستدار گبران می ‏دانستند.
4- در بیت نخستین از این چهار بیت،این مضمون که خورشید پس از رسولان بزرگ‏ بر هیچ کسی بهتر از ابوبکر نتابید،سخنی مضحک است و در هر حال در شاهنامه که‏ خورشید از تصویرهای مهم شعری است به مانند آن بر نمی‏ خوریم.همچنین مضمون بیت‏ دوم که عمر اسلام را آشکار کرد حتی از دهان یک سنی مذهب هم مبالغه ‏ای‏ کفرآمیز است،چه برسد از سوی یک نفر شیعی و ملی چون فردوسی.
5- کاربرد واژه عربی بعد در بیت نخستین که نه یک اصطلاح علمی است،نه‏ یک اصطلاح مذهبی است و نه یک واژه نادرست و جز در این محل در هیچ کجای‏ شاهنامه بکار نرفته،در حالی ‏که برابر فارسی آن پس و سپس و از این پس و غیره بیش از هزار بار در شاهنامه آمده است،دلیل بسیار مهمی در الحاقی بودن این قطعه است.
گذشته از این در این چهار بیت دو بار واژه عربی رسول بکار رفته است،د رحالی ‏که‏ در همه شاهنامه شاید این واژه یک یا دو بار آمده باشد و فردوسی همه جا پیمبر و پیغمبر و فرستاده و فرسته بکار برده است.برای نمونه در همین یک قطعه که در ستایش مذهب‏ خود گفته دو بار(بیت های 7 و 9)واژه پیغمبر را بکار برده است و برطبق ضبط نظامی‏ عروضی در چهار مقاله در بیت 14 نیز بجای محمد،پیمبر دارد.آیا واقعا جای تأمل نیست‏ که در همین یک قطعه در بیت هایی که در اصالت آنها جای گمانی نیست دو یا سه بار پیغمبر و پیمبر گفته باشد،ولی تنها در آن چهار بیت که به دلایل دیگر هم مشکوک‏ اند دو بار واژه عربی رسول را بکار برده باشد؟آیا واقعا جای تأمل نیست که در شاهنامه چند هزار بار پس و سپس و از این پس و از آن پس و آنگاه و آنگه و آنگهی و غیره بگوید و یک بار بعد نگوید،ولی در این چهار بیت که به دلایل دیگر هم مشکوک‏ اند،بعد بکار ببرد؟
6- از میان پانزده دستنویس اساس تصحیح نگارنده سه دستنویس این چهار بیت را ندارند.یکی دستنویس قاهره 741(دستنویس دار الکتب قاهره،مورخ 741 هجری،به نشان 6006 س).دیگر دستنویس لندن 891 (دستنویس کتابخانه بریتانیا در لندن،مورخ 891 هجری،به نشان Add.18188).سوم دستنویس‏ استانبول 903(دستنویس کتابخانه طوپقاپوسرای در استانبول،مورخ 903 هجری،به نشانH.1510 ).از آنجا که بیشتر نسخه‏ دارها و کاتبان مانند اکثریت مردم ایران در آن‏ زمان ها دارای مذهب تسنن بوده اند و این قطعه الحاقی نیز از الحاقات قدیم است،بسیاری‏ از کاتبان این قطعه را خود از بر بوده ‏اند و هنگام کتابت اگر در متن اساس آن ها یا در حاشیه کتاب نبوده،خود به متن می‏افزوده‏ اند.با در نظر گرفتن این وضعیت،نبودن این‏ قطعه در سه دستنویس اساس تصحیح نگارنده کم نیست.بویژه نبودن این قطعه در دستنویس های لندن 891 و استانبول 903 دارای اهمیت به سزایی است.چون این دو دستنویس جزو گروه کوچکی از دستنویس های شاهنامه هستند که بسیاری از بیت ها و قطعات و روایات الحاقی را ندارند.

گمنام در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

صبا،
زلف دوتا، دو بافه گیسوی عنبرین است بر دوسوی چهره خوبرویان.
زنان خوبروی با زلف دوتا را هنوز شاید بتوان در برخی جاهای میهنمان یافت ، ور پسری خوبروی مراد شاعر بوده باشذ ، امروزه باید در تل الحبیب0 (تل آویو)، بیت المقدس ( گنگ دژ ) ویا کوچه پس کوچه های نیویورک
به جستجویشان برخیزید

علی پارسا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

حرف ربط در فارسی o است که ظاهرا بازمانده od/ud فارسی میانه است. بعد از تغییر خط این حرف ربط با واو نوشته شده و این اشتباه را بوجود آورده که گاهی با صدای v خوانده شود!
درحالیکه در هیچ شعر کلاسیکی شما نمی بینید حرف ربط فارسی va خوانده شود و همه جا o خوانده می شود.
در زبان محاوره ای روزانه هم، بیشتر o را بکار می رود و جاهایی که va بکار می رود تحت تاثیر زبان رسمی است.
در نثر هم قاعدتا باید چنین باشد و بنابراین باید o خوانده شود.
در متن یالا و مثلا در بخش "ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده است و صیت سخنش که در بسیط زمین رفته و قصب الجیب (قصب السبق) حدیثش که همچون شکر می خورند و رقعه ..." چنید بار حرف ربط فارسی(و) بصورت va تلفظ شد که نادرست است.

تماشاگه راز در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان:
شاه‌شجاع (شاه ترکان، شاهی که از طرف مادری نسبش به ترکان قراختایی می‌رسد) حرفهای بی‌پایه و اساس مدعیان من را می‌شنود و تلویحاً به گوش دل می‌گیرد و این به مانند همان رویداد سعایت سخن‌چینان دروغگویی مانند گرسیوز برادر افراسباب است که نظر افراسیاب را نسبت به سیاووش، داماد افراسیاب به خطا گرایش داده و سبب قتل سیاووش می‌شوند و دردنبال آن اضافه می‌کند هرچند شاه با شنیدن این تهمتها علناً به من اعتراضی نکرد من از این خاموشی او بی‌نهایت سپاسگزارم و با تعریفی چند خود را غلام و چاکر شاه قلمداد می‌کند.
***

فائزه در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۷:

عالی .....یاحق

رضا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۹ - در احوال لیلی:

ضمن تشکر از نازنین، ولی به نظر می رسد که کلمات "رخ" و "پیاده" مربوط به بازی شطرنج هستند.

سمیره در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

مثل : سحرم دولت بیدار به بالین آمد یعنی سحر دولت بیدار به بالینم آمد.

اسلام در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵:

آقای حمید هیراد در آلبوم ((خدا)) از بعضی ابیات استفاده کرده وبسیار دلنشین است

سمیره در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

با سلام. توضیح کوتاهی لازمه که گاهی در فارسی ضمیر ملکی می تونه جا به جا بشه. مبادا خالیت شکر ز منقار یعنی منقارت خالی از شکر مبادا.

وحشی بافقی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:

در مصرع دوم :
لیکن بودم به عفو او خاطر شاد
باید به این شکل باشه
لیک بودم به عفو او خاطر شاد

امپرور در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۸:

منم اول مثل شما فکر میکرد ولی همون«روشن کنِ استارگان» درسته یعنی کسی که به ستاره ها روشنی می بخشه

علیرضا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

سلام
در ابتدای این شعر سعدی کوشیده تا جایگاه زن وهمسر را در خانواده و آرامش ان به تصویر بکشد . ولی خواسته یا ناخواسته ، برخی از مشکلات زندگی را از جنس زن معرفی می کند و چنان می گوید که گویی زن به لحاظ شخصیت و جنس اقتضای چنین اوصافی را دارد . او این نگاه خود را در پایان شعر به اوج می رساند . به نظر بنده سعدی یا قصد شوخی و مزاح با زنان را داشته و یا توصیفی از اوضاع اجتمعی و فرهنگی زمان خویش ارائه می دهد که احتملا (تاکید می کنم احتمالا) برخی از زنان مشغول به هرزگی آشکار بوده اند و یا اینکه او در بیان قوامیت مرد و مسئولیت او در خانه سخن به اغراق رانده است . با این وجود بسیاری انچه در این بیان شده نه مورد تایید اسلام و قرآن است و نه بزرگانی چون شهید مطهری . انچه هم که از ایشان نقل شده (نقل به مضمون) قطعا مراد گوینده نیست . جهت اطلاع بیشتر به کتاب ایشان با نام حقوق زن در اسلام مراجعه کنید .

رحمت اله اسماعیلی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

با سلام خدمت جناب رامین راغب در ابیات شما یک بیت مانده به آخر ؛ گوید که ساقی بجز آن شیر خدا نیست ؛ فکر کنم اشتباه چاپی رخ داده : گویند که ساقی بجز آن شیر خدا نیست درست باشد ؛ اینطور نیست ؟

صبا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

منظور از مصرع اول بیت اول چیه دوستان؟چرا میگه زلف دوتا؟

تماشاگه راز در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیانمعانی لغات غزل (104)
همای زلف: (اضافه تشبیهی) زلف به علت دردست باد بودن در فضا به مرغ هما تشبیه شده.
زلف شاهین شهپر: (اضافه تشبیهی) زلف به شهپر شاهین تشبیه شده است.
همای زلف شاهین شهپر: گیسوان دردست باد.
بستة زلف: اسیر زلف، گرفتار زلف.
غرقه در خون جگر باد: در غم و اندوه غرق باد، در مضیقه باد، در اضطراب باد.
بتا: بگذار تا، بهل تا.
ناوک: تیر.
ناوک فشاند: تیرپرتاب کند.
لعل شکرین: لب قرمز رنگ شیرین گفتار.
مذاق: جای ذائقه، چشایی.
مذاق جان من زو پر شکر باد: کام جام من از آن شیرین باد.
ترا‌هرساعتی‌حسنی‌دگرباد: ساعت به‌ساعت حسنت فزون باد،‌حسن تو همیشه در فزون باد.
به جان: از صمیم جان، با تمام وجود.

معانی ابیات غزل (104)
(1) روی زیبایت به مانند خورشید، روشنی ‌بخش در پای دیده هر بیننده باد. روی خوبت از خوب هم خوبتر است.
(2) دل پادشاهان عالم زیر بال همای زلف چون شاهین تیز پرواز تو باد.
(3) کسی که به زلف دل نبسته‌ باشد خدا کند که به مانند زلف تو درهم و برهم و پریشان گردد.
(4) الهی دلی که عاشق روی تو نیست همیشه غرق درغم و اندوه و دچار اضطراب باشد.
(5) بگذار، آن زمان که چشمت با ناز و غمزه، تیر کرشمه پرتاب می‌کند، دل آزرده من در برابر آن سپر گردد…
(6) (و) چون لب لعل شیرین تو بوسه می‌بخشد، کام جان من از آن در شیرینی فرو رود.
(7) هر لحظه عشق من به تو صورتی تازه به خود می‌گیرد. آرزومندم که تو هم هر ساعتی جلوه تازه‌تری به خود بگیری.
(8) حافظ به جان اشتیاق دیدن روی تو را دارد. از خدا می‌خواهم که تو هم به حال دوستداران خود توجه داشته باشی.
شرح ابیات غزل (104)
وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
بحر غزل: هزج مسدس مقصور
*
این غزل از تراوشات ذوقی ایام شباب شاعر است که با زبان ساده و بدون نکات ایهامی و عرفانی سروده شده است. دقت درمضمون بیت ششم و دعای مشروطی که به ظاهر در حق محبوب ولی در باطن در حق خود می‌کند ما را به این نکته متوجه می‌سازد که این دعایی است رندانه در عبارتی رندانه از رندی در غزلی عاشقانه. شاعر می‌گوید آنگاه که لبت بوسه‌یی به من بدهد، الهی مذاق جان من از لعل شکرین تو شیرین باشد!
****

بهزاد در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله:

جناب امین استاد شهریار اگر تحقیق مختصری بفرمایید به هیچ عنوان به حیطه سیاست ورود پیدا نکرده اند وحتی غزل های ایشون مضمون سیاسی بخود نداشته شاید اواخر چندین شعر در مدح بسیجو اینا سرودن ولی کلیات غزلیات ایشون به دور از مضامین سیاسی بوده واین شعر لاله در قالب غزل هست و اگر بر محتوای غزلیات واقف باشید میدونید که درون مایه غزل بیشتر بیان عواطف و احساسات، ذکر زیبایی و کمال معشوق است پس لاله در اصل به دختری اشاره دارد و همچنان که در بیت5 به صراحت لاله را مورد خطاب قرار داده است شاعر و من در این بیت ارایه ی استعاره ای نمیبینم.موفق باشید

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:

6348

سعید.م در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

دوستان مطلبی در مورد این شعر خوانده ام اما از درستی آن مطمئن نیستم لذا جسارت کرده و درین جمع مطرح می کنم تا صواب و نا صواب مشخص شود.
غیاث‌الدین اعظم‌شاه سومین پادشاه این سلسله مردی بود فاضل و دوستدار ادب فارسی، وی هم‌عصر خواجه حافظ شیرازی بود و با این شاعر بزرگ فارسی‌گوی مکاتبه داشت. درباره چگونگی آغاز این مکاتبه روایتی در آیین اکبری اثر ابوالفضل علامی و ریاض‌السلاطین آمده که روزی سلطان به بیماری مهلکی دچار شده بود و به سه تن از زنان حرم به نام‌های سرو و گل و لاله دستور داد که پس از مرگ بدنش را بشویند. چون سلطان از بیماری نجات پیدا کرد به این سه زن محبت بسیار می‌کرد و این محبت دیگر زنان حرم را به حسادت واداشت چنانکه به ایشان به استهزاء غساله می‌گفتند. سلطان که از این امر آگاهی یافت بر آن برآمد که با قصیده‌ای دل ایشان را به دست آورد. پس مصرع «ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود» را سرود، اما در مصرع بعداش ماند. چون هیچ یک از شاعران دربار نتوانستند وی را یاری نمایند، سلطان شعر ناتمام را به همراه دعوت حافظ به بنگال برای وی فرستاد. حافظ مصرع ناتمام سلطان را به مصرع «وین بحث با سلاثه غساله می‌رود» کامل کرد، اما به خاطر کهولت سن از سفر به بنگال خودداری کرد و در عوض غزلی را که در زیر آمده به سلطان هدیه کرد. آمدن نام سلطان غیاث‌الدین و اشاره به دیدار از بنگال از لحاظ تاریخی این روایت را تایید می‌کنند.

موسی بدلیسی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۷۴ - در بیان رعایت یتیم و نصایح دیگر:

در تن او دل همی میرد تمام*

سعید.م در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

از پاسخگویی اساتیید گرامیم سپاس گزارم کمتر دردی چون جهالت آزاردهنده هست؛ بویژه وقتی در مورد چیزهای دوست داشتنی باشد.

۱
۳۲۶۲
۳۲۶۳
۳۲۶۴
۳۲۶۵
۳۲۶۶
۵۷۰۹