گنجور

حاشیه‌ها

حمید رضا۴ در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

میم. کاف.مهریار عزیز،
به نظر می رسد پیام این غزل دلداری و امید دادن به انسانهاست.
من اشاره ای به جهنم و یا تهدید رفتن به جهنم در آن نمی بینم.
از استادان و دیگر عزیزان خواهش می کنم اگر از مولوی غزل و یا داستانی سراغ دارند که از جهنم سخن گفته، آنرا ذکر کنند.
با سپاس

نادر.. در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۰:

به روز وصل اگر ما را از آن دلدار بشناسی،
پس آن دلبر دگر باش، من بی‌دل دگر باشم..

امیر ادیب در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

احتمالا جناب فیض رحمه الله این شعر را در استقبال شعر مولوی سروده اند:
ای که به هنگام درد راحت جانی مرا...

نادر.. در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۱:

هر که او پیداست درصد تفرقه است..
غرق دریا گرد و ناپیدا بباش ...

بهنام در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۱:

اینطوری نیست که اشعار این ابر انسان رو بخونی و درک کنی اینطوریه که به اندازه درکت حرف داره برات

رضا صلاحی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵ - ارباب زمستان:

با درود فراوان
به: یونس
به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید. که لرزاند تن عریان بی برگ ونوایان را
در این بیت زمستان به اربابی تشبیه شده که با بالاپوشی از خز و (برف) از راه می رسد و لرزه بر تن بینوایان (کنایه از سرما) می اندازد. در مصرع دوم شاعر به زیبایی،" لرزیدن در اثر سرما" را به ترس رعیت از ارباب تشبیه کرده است.

حسین علیزاده hossaynalizadeh@yahoo.com در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:

من اگرخارم ... یعنی هرچه هستم ساخته وپرداخته خداوندهستم ودرمصرع دوم که ازآندست اشاره به مبنی فلسفی داردکه چهان هستی هم چنان که حدوثا به حق وابسته است ؛ بقاءاَ نیز درسرپرستی آفریگاراست .

کبرا حسینی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۱:

خَضَرکسوت یعنی سبزپوش

فرشید در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:

با دروود به سروران گرامی و عزیزان به نظر این بنده حقیر اجرای جناب خلیل نژاد در فراق و وداع ابدی حضرت مولانا با حضرت شمس خیلی پر سوز تر و روح نواز تر میباشد

حمید در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

در بیت سوم، "میباید" را بهتر است این طور "می باید" بنویسیم زیباتر است.

همایون در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۵:

سماع در مجلس روحانی و در حضور پیر در می‌‌گیرد پس از آنکه غزلی نو خوانده میشود
و دف ‌ها نواخته میشوند و نوای ساز در میا‌‌ن می‌‌آید و سپس صدای انسان به گوش میرسد
و معنی‌ بر آنها سوار می‌‌شود و بی‌ وزنی و سبک روحی‌ و وجد پیدا می‌‌گردد
و یاران غار گرد هم و صفا تمام است و هوای عشق آکنده
این عناصر که هر کدام لطیف و گران بها اند وقتی با هم در کار بیایند جان جان جان را به حرکت و پایکوبی در میاورند
ما امروز فقط با آمیختن چند عنصر مانند ابزار و ساز‌های زیاد با آهنگ و شعر عاشقانه و رمانتیک و کمی‌ تکنیک و مهارت آنهم گاهی‌ بصورت ضبط شده با ریتم‌های تند و صدای زیاد میتوانیم فقط جان را به رخس دراوریم
ولی جان جان و جان جان جان دیر زمانی است که وشتن و پایکوبی و چرخیدن را بخود ندیده است

هفت در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۸:

بعضی از نویسنده های قدیمی قرن دهم رمزگشایی از این شعر خاقانی انجام دادند و گفتند که اشاره به مذهب خودش و نقد دیدگاه رایج اصفهان اون روزگار درباره خلفای اول اسلام داره.
احتمالا انوری ابیوردی هم توی این شعرش اشاره به مذهبش به صورت رمزی داره.
شکلی نهاده‌اند حکیمان روزگار
اعداد آن به رمز بخواهم همی نوشت
جشن عرب به سال درو اختران چرخ
نقش مهین کعب ببین این نکو سرشت
میعاد وضع حمل و نماز و خدای عرش
یاران مصطفی و طلاق و در بهشت

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:

6743

بهزاد ناطق در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۷۴:

شاید بتوان این رباعی اینطور تعبیر کرد که:
.
خود را همانگونه که هستید بپذیرید. نقاط ضعف شما اهمیت ندارند. نقاط ضعفتان را بپذیرید ولی نگران آنها نباشید. تنها نقاط قوت شما هستند که اهمیت دارند. روی آنها تمرکز کنید و آنها را پرورش دهید. هیچکس به شما کمک نخواهد کرد. پس اتکا و اعتماد به نفس را در خود تقویت کنید.

شهروز کبیری در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۸:

احسان عزیز
بتان طراز یعنی زیبا رویان اهل شهر طراز. طراز شهری کهن است. این شهر در ادب پارسی بسیار مورد استفاده بوده است. در لغتنامه دهخدا به نقل از چندین منبع قدیمی این شهر را «شهری از ترکستان، نزدیک اسپیجاب» توصیف می‌کند که «منسوب است به خوبان و اهل آن به کمال شهرهٔ آفاقند».

امیر در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

شاهین نجفی - آلبوم زنده ء متافریجین ( Meta Phrygian ) -
قطعه " چه کنم "

شهروز کبیری در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۳:

الهه عزیز، در این بیت:
مرا دخترانند مانند تو
ز تخم تو و پاک پیوند تو
سودابه خطاب که کیکاووس میگوید من دخترانی دارم که از نژآد تو هستند (کیکاووس پدر آن دختران است) و مانند تو نژآد شاهی دارند و اصیل هستند. و سودابه به نوعی آنها را مواردی بسیار مناسب برای ازدواج با سیاوش میداند.
شاید امروزه عجیب باشد که ازدواج برادر با خواهر یا ازدواج محارم با هم صورت بگیرد. اما در ایران باستانبه ویژه قبل از ظهور اشو زرتشت بزرگ، بنظر میرسد این مساله امری متداول بوده است.
در بخش هایی از گات ها که استاد پورداوود عزیز تالیف فرموده اند نیز در این باره قوانین و نکاتی آمده است.
در کتاب باستانی وندیداد که امروزه قسمتی از آن در گات ها موحود است، سر فصلی درباره ازدواج با محارم موجود بوده است. البته بسیاری از مغان و موبدان نظر دیگری دارند و توضیح میدهند که ازدواج با محارم در مکتب و دین زرتشتی وجود ندارد.
این را اساتید بزرگوار باید نظر دهند.
اما در قسمتی از شاهنامه که این مساله مطرح میگردد، مشخصا ازدواج با محارم امری عادی بوده است.
قبل تر، در داستان ضحاک، ضحاک با دو خواهر همزمان همخوابه است و فریدون نیز با همین دو خواهر (شهرناز و ارنواز) همبستری میکند که سلم و تور از یکی از خواهران و ایرج از خواهر دیگر متولد میگردند.
بعد تر نیز آمده است که بهمن با دخترش همای چهرزاد ازدواج میکند.
بنده حقیر در این زمینه بسیار کم اطلاع هستم. از اساتید استدعا دارم چراغ دانش را بیافروزند.

محمدامین مروتی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۵۸ - بیان آنک بی‌کاران و افسانه‌جویان مثل آن ترک‌اند و عالم غرار غدار هم‌چو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر هم‌چون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن:

خود فریبی و دنیا طلبی
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر ششم حکایت ترکی را می گوید که شنیده بود خیاطان با انواع حیَل، از پارچه مردمان می دزدند و مدعی بود هیچ خیاطی نمی تواند این کار را با او بکند و بر سر این ادعا با دیگران بر سر اسبش شرط بست:
پس بگفتندش که از تو چست‌تر
مات او گشتند در دعوی مپر
رو به عقل خود چنین غره مباش
که شوی یاوه تو در تزویرهاش
گرم‌تر شد ترک و بست آنجا گرو
که نیارد برد نی کهنه نی نو
مُطمعانش گرم‌تر کردند زود
او گرو بست و رهان را بر گشود
که گرو این مرکب تازی من
بدهم ار دزدد قماشم او به فن
بامدادان اطلسی زد در بغل
شد به بازار و دکان آن دغل
خیاط با چرب زبانی خوشامدش می گوید و مهرش را در دل ترک می اندازد:
پس سلامش کرد گرم و اوستاد
جست از جا لب به ترحیبش گشاد
گرم پرسیدش ز حدِّ ترک بیش
تا فکند اندر دل او مهر خویش
خیاط شروع به گفتن داستانهای خنده دارکرد. وقتی چشمان ترک از خنده بسته می شد تکه ای از پارچه را می دزدید:
ترک خندیدن گرفت از داستان
چشم تنگش گشت بسته آن زمان
پاره‌ای دزدید و کردش زیر ران
از جزِ حق، از همه اَحیا نهان
ترک هم او را بیشتر به لاغ گویی تشویق می کرد تا آن که خیاط بر او رحم آورد که اگر بیش از این برایت لاغ گویم، جامه به تنت تنگ می شود:
گفت درزی ای طواشی بر گذر
وای بر تو گر کنم لاغی دگر،
پس قبایت تنگ آید باز پس
این کند با خویشتن خود هیچ کس؟
مولانا نتیجه می گیرد که اسیر لاغِ دنیا شدن، بدکردن با خود است:
خنده ی چه رمزی ار دانستیی
تو به جای خنده خون بگرستیی
احوال بشر خود افسانه ای خنده دار است. انسان دنبال افسانه های دنیوی می رود و گمان می کند دنبال خوشی و خوشبختی است:
ای فسانه گشته و محو از وجود
چند افسانه بخواهی آزمود
خندُمین ‌تر از تو هیچ افسانه نیست
بر لب گورِ خراب خویش ایست
ای فرو رفته به گور جهل و شک
چند جویی لاغ و دستان فلک
تا به کی نوشی تو عشوه ی این جهان
که نه عقلت ماند بر قانون، نه جان
دنیا همان درزی است و پارچه همان عمر تو که به قیچی ماه و سال بریده می شود. پس از صد سال به دلیل اسارت در لاغ دنیا، مانند طفلان هستی:
می‌درد می‌دوزد این درزی عام
جامه ی صدسالگانِ طفلِ خام
اطلس عمرت به مقراض شهور
برد پاره‌پاره خیاطِ غرور
رفتن به دنبال سعد و نحس اختران، عین فریب و غرور و مغبون شدن و هدر دادن اطلس عمر به دست خیاط دنیا و سرگرم شدن به لاغ گویی های اوست:
تو تمنا می‌بری که اختر مدام
لاغ کردی سعد بودی بر دوام
سخت می‌رنجی ز خاموشی او
وز نحوس و قبض و کین‌کوشی او
که چرا زهره ی طرب در رقص نیست؟
بر سعود و رقصِ سعد او مه‌ایست
اخترت گوید که گر افزون کنم
لاغ را، پس کُلّیت مغبون کنم
تو مبین قَلّابی این اختران
عشق خود بر قلب‌زن بین ای مُهان

جهانگیر در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱:

با سلام خدمت مسئولین سایت گنجور
وزن یاد شده برای شعر اشتباه است.
وزن درس فعلاتن مفاعلن فعلن است که بحر خفیف مسدس مخبون مخذوف است.
با تشکر

جعفر عسکری در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:

سلام
احتمالا "بنگرندم" به جای "بنگردم" باشه،چون وزن به هم ریخته

۱
۳۲۶۰
۳۲۶۱
۳۲۶۲
۳۲۶۳
۳۲۶۴
۵۷۰۹