گنجور

حاشیه‌ها

‏طوبی برزگر در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷ - آرزوی پرواز:

در پاسخ دوست ارجمندمان عرص می کنم:
”نه ای تا زآشیان امن دلتنگ” یعنی تا وقتی که از خانه امن خود (در. ابنجا آشیانه پرنده) دلزده و سیر نشده ای و آن را دوست داشته باشی ...( در مصراع بعد، جواب این شرط است که: در امان خواهی بود و سنگی بر بالت زده نمی شود و ...)
[توصیه بزرگ خانواده است به خردسالان و نوجوانان که گاهی از خانه امن پدری گریزان می شوند و می خواهند پیش از زمان مناسب، آن را ترک کنند]
امیدوارم در روشن شدن معنی، کمکی کرده باشد

هادی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:

به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک (حضرت حافظ)
هرکسی از ظن خود شد یار من ( حضرت عشق مولانا )

سینا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷:

معنی که نوشته شده بر روی بازوی براد پیت و آنجلینا جولی...آنجا دشتی است، فراتر از همه تصورات راست و چپ. تو را آنجا خواهم دید» شعری است از مولانا جلا‌ل‌الدین بلخی شاعر بلند آوازه ایرانی.

نیکومنش در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

با درود فراوان محضر اساتید و بزگواران و رضای بزرگوار در خصوص بیت (یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست خاکی که به ابی نخرد طوفان را خواستم با اجازه بزرگواران تعبیری رو تقدیم کنم
مراد از مردان خدا همانانی هستند که در قران به (رجال لا تلهیهم تجاره ولا بیع از ذکر الله و...)یاد شده و مولانا به این صورت از انها یاد می کند
اولیا را هست قدرت از اله تیرجسته باز گردانند ز راه حافظ موافقت و همراهی با انان را به خود و مخاطبان چون ایه قران (واصبر نفسک مع الذین یدعون ...)سفارش کرده و یاد اور می شود به تلمیحی از داستان قرانی که انان همانانی هستند که خاک وجودشان کبریایی شده و چون نوح کشتی مقاوم بر برابر بلایا و طوفانهای زندگی دارند و مصاحبت با انان تضمینی در مقابل شدائد بلایا و مصیبت ها خواهد بود
درود بر پویندگان و جویندگاه راه حقیقت

محمدرضا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی فقر » حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر می‌خواستند:

در بیت نهم :همچو آن یک کی نشان(( داری)) تو نیز.

عبذالغفار در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۳:

مصرع اول چنین اصلاح شود :
دوری از اسباب ما و من ، به حق پیوستن است
قطره را از خود گسستن ، دل به دریا بستن است
و مصرع نهم :
تا کی ای بیدرد ، دل را خوار خواهی داشتن
شیشهٔ داری ، که بر سنگش زدن ، نشکستن است

محمدرضا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی فقر » حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر می‌خواستند:

راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود...

... در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

شیخ احمد جام (ژنده پیل) غزلی در همین وزن و قافیه و ردیف داره. اطلاعی ندارم که مولانا از این غزل آگاه بوده یا نه و همچنین آیا نظری به این غزل شیخ جام داشته یا نه، ولی بعید هم نیست که جواب این سوالات مثبت باشه.
غزل شیخ جام رو در ادامه می نویسم:
مست جام شوق یارم روز و شب / زآن خمار اندر خمارم روز و شب
چون نصیب من می صافی نشد / درد نوش و درد خوارم روز و شب
گر ببارد تیغ خونی بر سرم / جان ببازم سر نخارم روز و شب
گر خورم از جام عشقش جرعه ای / خویش را بر دار دارم روز و شب
هرچه می بینم جمال روی اوست / زآن به هر سو در نظارم روز و شب
سر ز جیب عشق او چون برکشم / دامنش را چون گذارم روز و شب
روز و شب هستند دائم بی قرار / من ز عشقش بی قرارم روز و شب
تا شبی دیدم جمال روی او / در هوایش انتظارم روز و شب
تا مگر روزی بگوید کای فلان / دست بسته بنده وارم روز و شب
در هوای عشق او چون تیر و میغ / قطره های خون ببارم روز و شب
تا گدایی می کنم بر در گهش / بر جهانی شهریارم روز و شب
اشک خونین می چکد از دیده ام / زآن همیشه زار زارم روز و شب
حالتی دارم عجب زان آشنا / غرقه و اندر کنارم روز و شب
آتش عشقم چنان افروخته / گاه نورم گاه نارم روز و شب
منبع: دیوان شیخ احمد جام به کوشش احمد کرمی

۷ در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۳۰ - حکایت:

قلم بهتر او را به شمشیر دست
اگر "به" اضافه باشد و چنین باشد:
قلم بهتر او را شمشیر دست
درست تر مینماید
قلم بهتر او را شمشیر دست باشد

۷ در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۳۰ - حکایت:

1-قلم زن که بد کرد با زیردست(قلمزن)
2-قلم بهتر او را به شمشیر دست
قلمزن: نویسنده،منشی،
مثال امروزی:سردبیر روزنامه
1-سردبیری که با زیردست خود بد میکند
2-دست او به شمشیر قلم شود بهتر است

نیکومنش در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

با سپاس فراوان از رضای بزرگوار که مجددانه به دنبال روشن ساختن مفاهیم شعر خواجه شمس الدین هستند خواستم این تعبیر را اضافه کنم که
معادل قرانی و حتی امروزی برای واژه صوفی نمایان و زاهدان ظاهر پرست همان ملایان یا (ملأ القوم) هستند که در قران هم در زمان فرعونیان باعث فتنه و ریا کاری بودند وبه نظر حقیر در ترجمه ابیات به جای صوفیان که دارای پیشینه فرهنگی و اجتماعی در ایران بوده و به هر حال متقلبانی نیز در درونشان به دلیل ماهیت صوفی گری ایجاد می شده واژه مولایان استفاده شود هم تلمیح قرانی خواهد بود و هم برای مردم قابل تصورتر خواهد بود درود فراوان بر جویندگان راه حقیقت

علی اکبر در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۹:

علاوه بر دو نکته ی قبلی، اولین کلمه ی بیت سوم فکر می کنم «پدید» درست باشه

مهرداد پارسا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷:

نگاه تراژیک اصیل ایرانی باز اینجا در توصیف رودکی خودش را نمایان می‌کند. در نگاه اساطیری و اسطوره‌ای اصیل ایرانی که در اساطیر یونان و داستان‌های آن نیز مشاهده می‌شود علی الظاهر افراد پس از مرگ، نیستی را باور دارد؛ و هر چند از جهانی دیگر نیز گاه به تلویح سخن می‌گویند اما در شرح و توصبف آن نمی‌کوشند و از ذات احساسات و تعاریفی که از مرگ و زندگی ارایه می‌دهند می‌شود فهمید که در نگاه تراژیک آنها پس از مرگ نیستی خواهد بود. مثلا فردوسی در شاهنامه می‌گوید: جهانا مپرور چو خواهی درود/ چو می‌بدروی، پروریدن چه سود!
یعنی اینجا آن ذات حقیقیِ باور افراد که موقع غلیان عواطف خود را نمایان می‌کند مشخص می‌شود که همان نگاه تراژیک به زندگی و غنیمت شمردن دم و همان هستی‌شناسی خیامی معروف است که امروز در اگزیستانسیالیسم جهانگیر شده است.

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:

در اینجا قرینیم مساوی است با برابر یم
جمع این رباعی از 6621

nabavar در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۱:

بهنام جان ،
نکنه جوگیر شدی

شعبده در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:

درود
محمد جان شما از من مجنونترین و الحق استاد بنده من اون روشنفکر اینترنتی رو با استاد نادری بودم و اجازه میخوام از مدیر محترم و گرانقر گنجور که این شعرو تقدیم کنم به ساحت مقدس تمام فارسی زبانان و فارسی دوستان
ساقی اندر قدحم باز میَ گلگون کرد

در مَی کهنه دیرینهء ما افیون کرد

دیگران را َمی دیرینه برابر می داد

چون به این دلشده خسته رسید افزون کرد

این قدح هوش مراجمله به یکبار ببُرد

این مَی این بار مرا پاک زخود بیرون کرد

تو مپندار که در ساغر وپیمانه ما

بت سنگین دل من خون جگر اکنون کرد

انچه در سینه مجروح من َاش دل خوانی

خاک عشق است که با خون جگر معجون کرد

روز اول که به استاد سپردند مرا

دیگران راخِرد آموخت مرا مجنون کرد

دل حافظ که ز افسون لبت بی خود بود

همایون در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳:

غزل سّر تجلی ،غزل کامل ، غزل همدان
هر چه در باره این غزل بگوئیم کم است
جلال دین خود را اینجا جای داده است در نه‌ بیت
جلال دین منزل در کوی عشق داشت چون پدر و آشنایان او همه اهل معرفت بودند و از دکان مذهب ارتزاق نمی‌‌کردند
و نان دین به مذاق آنان مزه‌ای نداشت بلکه خود دین را می‌‌یافتند
پس عشق دست او را گرفت و به خانه شماره دویست و نه‌ در کوچه‌ خرابات برد که بعدا فهمید در خیابان تبریز و در شهر همدان است
شمس یکبار با جلال دین روبرو می‌‌شود ولی ارتباط برقرار نمی شود چون این ارتباط هرگز اتفاقی‌ ساده نبود
البته پیر او را نشان کرد ولی ساعت عشق زمان پرواز را به تاخیر انداخته بود
این عشق با همه عشق‌ها ی دیگر فرق می‌‌کرد چرا که بر خلاف عشق‌های ماورای آسمانی عشقی‌ زمینی بود و بر عکس همه عشق‌های زمینی‌ عشقی‌ غیر جسمانی‌ بود و زمین را و جسم را با باور‌های آسمانی‌اش و درماندگی‌اش در برابر آسمان به هم زد و نظمی نوین را بر آن حاکم ساخت
بغداد را که هم نزد عرفا مظهر جایگاه معشوق بود و هم نزد زهدا مرکز خلیفه اکنون از پایتختی می‌‌اندازد و با بصیرتی ویژه همدان را که شهر دل‌ عاشق است بجای آن قرار می‌‌دهد
و سلاله بایزید را به پادشاهی می‌‌رساند که باور می‌‌داشت در لباس انسان چیزی جز خدا نیست
و جبراییل را به دنبال انسان روانه می‌‌کند تا پیام‌های معانی را از انسان دریافت کند و اینگونه همه راز‌های پیدایش را یکباره باز می‌‌گشاید
و تکلیف همه ما را روشن می‌‌کند تا پیروی کردن حقیقی‌ را بیاموزیم و با رعایت کورکورانه دستورات بی‌ معنی‌ خود را به درجه کمال نرسانیم
وقتی معنی‌ حاکم میشود شعر‌های آسمانی جلال دین پیدا می‌‌شوند که از معانی سر شارند و از زیبایی
که این دو هنگامی که با هم همراه میگردند آهوی خوش نافی می‌‌شود که بوی حقیقت را با خود به همه جا می‌‌پراکند

نادر.. در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۰:

سپاس حسین عزیز .. "دال" ناخواسته فدای ویرگول شد و از قلم اوفتاد..
"وصال او"، "او شدن" است

محمد در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۵:

خاصبک: نام شخصی بوده که با ملک و اتابک محمد پیوست و مردی مکار بود: چون ملک و اتابک محمد دو سه ماه در ضیافت خانه امراء ایگ بودند. پس بر عزم استعداد روی بفارس نهادند و در پسا خاصبک با ملک و اتابک محمد پیوست و فوجی از سوارو پیاده داشت . این خاصبک مردی بود مکار ناحق شناس با اتابک محمد آغاز مساوی اتابک زنگی نهاد و گفت از وی و مدد وی حسابی برنتوان گرفت . (تاریخ افضل ص 68). لغت نامه یی دهخدا

nabavar در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۰:

به روز وصل اگر ما را از آن دلدار بشناسی
پس آن دلبر دگر باشد من بی‌دل دگر باشم

۱
۳۲۵۹
۳۲۶۰
۳۲۶۱
۳۲۶۲
۳۲۶۳
۵۷۰۹