نادر.. در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۳:
بی ظلمت ما، مها تو مایی...
نادر.. در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۷:
من تو...
نادر.. در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۶:
... جان، دوست گرامی
در این راه، هر یک از ما به درکی از زندگی رسیده ایم و این همه، به نوبه خود زیبا و ارزشمند است.
مبارک راهیست که پایانش نیست...
۷ در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
شکل درست :
1-چو منصوران مراد آنان که بَردارَند،بر دارند
2-که با این درد اگر دربند درمانند در مانند
1-مانند حلاج ها آنان به هدف میرسند که بردار(چوبه دار) باشند
2-الف: اگر با چنین دردی دربند درمان باشند(فکر خلاصی) درمی مانند(چنین نشود)
ب: که با این درد(عاشقی) اگر در بند(زندان)، درمانند(بمانند و ره گریز نداشته باشند) درمان باشند.
nabavar در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
گمان نمی کنم در مصرع :
چو منصور از مراد، آنان که بردارند، بر دارند
(بردارند اول بمعنای برخوردارند است) باشد.
می گوید: آنان که چو منصور دست از خواسته ی دل بردارند ، بر دارند.
مراد = آرزو و خواسته
ر.غ در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۴:
با سلام. لطفا نشنود به نشوند تبدیل شود در این مصزاع: تا نشنود از تو نفور و ملول
nabavar در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:
مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند
عطر سیب در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸ - جرس کاروان:
غزل بی نظیر استاد شهریار که هربار غمی داشته باشم، ناخودآگاه بیت اولش بر زبانم جاری میشه
خصوصا بیت اول و بیت ششم :
از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمنده جوانی از این زندگانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند چون میکنند با غم بی همزبانیم
عطر سیب در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱ - خمار انتظار:
واقعا زبان من قاصر از بیان احساسی هست که این غزل به من وارد میکنه. وجود سراسر از عشق پاک شاعر...،
عجز عاشق در مقابل معشوق...،
درماندگی برابر معشوقی که وجود عاشق رو، همه ی فکر ذکر عاشق رو بخودش اختصاص داده اما هرچی بهش نزدیک تر میشی ازت دورتر میشه...
طبع لطیف استاد شهریار واقعا قابل تحسین و ستودنی هست
حامد پورفیضی در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » گئتمه ترسا بالاسی:
این بیت مال خود استاد نیست. حتی دوستی که مطرح کردند که با صدا ی ایتاد این شعر رو شنیدن هم باید فابل کامل رو گوش بدن که استاد میفرمایند در بچگی این شعر رو از زبان مادرم میشنیدم و با صدای مادرم همیشه در ذهنم بود که متاسفانه نمیشناسم شاعرش کیه
سینا در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
من 2تا تضمین مخمس از این شعر دیدم که احتمالا اولی از استاد شهریار باشه ، ولی مطمئن نیستم ، ممکنه بعضی از بندها هم جابه جا باشه:
تضمین اول:
نیست در باغ جهان چون تو سَهی بالایی
کس ندیده چو جمال تو گُلِ زیبایی
مثل و مانند تو پیدا نشود در جایی
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گِرو باده و دفتر جایی
هرکه را می نگرم دلبر و یاری دارد
هرگُلی در چمن عشق هزاری دارد
عاشق در جور نگارش دل زاری دارد
دل که آئینة شاهی است غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشن رایی
با دل خویش قراری ز وفا بستم دوش
پند واعظ نکنم در همه احوال نیوش
تا نهادم دل خود در رَهِ آن غالیه پوش
کرده ام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
روی سینه چو فتد لرزه به آن گوی تُرنج
یا نسیمی دهدش تاب بدان زلف شکنج
خیزد آن چشم سیه مست به غمازّی و غنج
نرگس ار لاف زد از شیوة چشم تو، مرنج
نرود اهل نظر از پی نابینایی
طاق ابروی تو بر قتل دلم بسته میان
قوتِ جانست لبت یاکه زیاقوت نشان
قصّة عشق تو باکس نتوان گفت عیان
شرح این قصّه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
چه شود گر فکنی برمن دلداده نظر
یا ز منظرگهِ چشمم کنی از مهر گذر
هم ستانی زمن غمزده احوال و خبر
جوی ها بسته ای از دیده به دامان که مگر
در کنارت بنشانند سهی بالایی
دل شیدائی من شیفتة روی نکوست
رو به هر سو که کنم منظر من طلعت اوست
دامنم از غم هجران رخش چون لب جوست
کشتی باده بیاور که مرا بی رُِخ دوست
گشت هر گوشة چشم از غم دل دریایی
شود از پُر خوری باده حریفان بد مست
چشم مست تو ولی مستی مستان بشکست
به تماشای جمال تو دلم رفت از دست
سخن از غیر مگو با من معشوق پرست
کز وی و جام میام نیست به کس پروایی
غنچه را بود گِرهِ خورده به دل راز نهُفت
بلبل این راز به گلزار چو آمد به شنُفت
سخنی گفت به آهنگ غزل غنچه شکُفت:
وین حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
بردرمیکده ای با دف و نی ترسایی
هرنَفَس پای دلم یار به خاری، خارَد
چشم من ابر بهار است به دامن بارَد
نیست حافظ، قلم از گفته او گُل کارَد
گر مسلمانی از اینست که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بُود فردایی
تضمین دوم:
گرچه او نیست به گلزار گل زیبایی
نیست چو من به جهان بلبل خوش آوایی
بانگ شدایی من رفت به هر صحرایی
در همه دیر مغان نیست چو من شدایی
خرقه جایی گره و باده و دفتر جایی
روز صحرا شد و هر دل شده ای یاری دارد
هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد
خبر دل که غم هجر نگاری دارد
دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
گویمش آری ای سرخ گل غالیه بوش
هوس جام میم بود دو لعل لب نوش
زانکه دانی که چو آن زاهد سجاده بدوش
کرده ام توبه بدست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
گر بتی داد از این بیش بدان طره شکنج
یا پی دلبریش بوسه از آن گوی ترنج
دیدمش نیک سرانجام که مار است نه گنج
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
با من آن مه چه بسا شب که سحر کرد شبان
پای آن چشم که می خواند شباهنگ و شبان
بوسه می داد به لب کاش ببوسم دولبان
شرح این قصه مگر شمع آرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
گر دگر سیم تنی بگذرد از پیش نظر
یا کند سرو بنی بر زبر جوی گذر
گوید اینجا بنشینیم چو در چشم قمر
جوی ها بسته ای از دیده به دامان که مگر
درکنارت بنشانند سهی بالایی
گرچه بدنامی ما شهره به هر برزن و کوست
زخم دلدار و دل ما سخن سنگ و صبوست
خرم آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی
دست در گردن و آن گردن مینا در دست
بوسه بشکست و بدان عهد همه خلق شکست
پاسخ پند کسان داد چه هشیار و چه مست
سخن غیره مگو با من معشوقه پرست
کز می و جام می ام نیست به کس پروایی
نیکومنش در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:
درود بیکران بر دوستان
چو نافه بر دلِ مِسکین من گِره مفکن
که عهد با سر زلف گره گشای تو بست
معنی:همانگونه که نمی توان با گره زدن کیسه نافه مانع از بویندگی نافه شد ای دلبر من با جفا کاری گره در کار من ایجاد نکن که دل من با زلف خوشبو و گره گشای تو قبلا هم پیمان شده و معامله کرده و عهد همیشگی بسته که دلارامی را همیشه از تو به یادگار داشته باشد
درود بر جویندگان و پویندگان راه راستی
نیکومنش در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:
درود بیکران بر دوستان
مرا و سرو چمن را به خاک ره نشاند
زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست
قصب:نوعی پارچه حریر و ابریشمی لطیف -نرگس قبا :تشبیه گشودگی جامه یار به جهت نمایاندن زیباییه به گل نرگس -نرگس قبای تو :وجود یار به لباس حریر وابریشمی چاکدار گشوده وچشم بازی تشبیه شده که باعث گشایش در احوال عاشق می شود-قصب بستن :بافتن لباس و جامه-زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست :کنایه از پا به هستی گذاشتن یار و به دنیا امدن
معنی بیت :از ان زمان که زمانه و فلک وجود تورا همچون قبای ابریشمی چاکدار و گشاده چون نرگس افرید از انجاکه گشاد کار من از زیباییهای نمایان از این پوشش توست همچون سرو چمن که مقیم در مسیر گل نرگس است من هم همچون خاک مقیم راه منزل و کاشانه تو هستم
درود بیکران بر جویندگان و پویندگان راستی
محسن حیدرزاده جزی در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:
مصرع نخست بیت پایلنی نادرست تایپ شده است ظاهراً به این شکل صحیح است :
صورت حال خصم و خاقانی
محسن حیدرزاده جزی در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
خواجو هم ، گویا بعد از سفر به اصفهان ، از باغ کاران یاد کرده است :
خواجوی کرمانی » غزلیات
راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود
در میان باغ کاران یا کنار زنده رود
باده در ساغر فکن ساقی که من رفتم بباد
رود را بر ساز کن مطرب که دل دادم برود
جام لعل و جامهٔ نیلی سیه روئی بود
خیز و خم بنمای تا خمری کنم دلق کبود
گر تو ناوک میزنی دور افکنم درع و سپر
ور تو خنجر میکشی یکسو نهم خفتان و خود
شاهد بربط زن از عشاق میسازد نوا
بلبل خوش نغمه از نوروز میگوید سرود
در چنین موسم که گل فرش طرب گسترده است
جامهٔ جان مرا گوئی ز غم شد تار و پود
آن شه خوبان زبردست و گدایان زیردست
او چو کیخسرو بلند افتاده و پیران فرود
میبرد جانم برمحراب ابرویش نماز
میفرستد چشم من بر خاک درگاهش درود
چون میان دجله خواجو را کجا بودی کنار
کز کنار او دمی خالی نیفتادی ز رود
محمد تقوی رفسنجانی در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
پیشنهاد میشود نگارش ابیات بگونهای باشد که خواندن آن روانتر باشد:
مصرع اول بیت چهارم را باینصورت بنویسید:
سرشکِ گوشه گیران را چو دَریابند ، دُریابند
یا مصرع دوم بیت ششم:
ز فکرْ آنان که در تدبیر درماناند، درمانند
بنظر میرسد مصرع فوق که در بعضی نسخهها دو بار تکرار شده
صحیح نیست و شعر را آنگونه که جناب دکتر قمشهای هم فرمودهاند
از سلامت و هماهنگی لفظ و معنی دور کرده است.
بنابراین ، غزل از هفت بیت درست شده که بیت 6 و 7آن باینصورت
است:
چو منصور از مراد، آنان که بردارند، بر دارند
زفکرْ آنان که در تدبیر درماناند، درمانند
(بردارند اول بمعنای برخوردارند است)
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند میرانند
رضا در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:
آقای علیرضا قربانی عبارت " خورشید لقا" را بدون کسره خورشید به صورت یک صفت خوانده ان اما در آلبوم یادگار دوست، دکلمه کننده با کسره خورشید، تلفظ کرده که به نظر صحیح تر می رسد، نظر شما چیست؟
محسن حیدرزاده جزی در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۱۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵:
در بیت پنجم ، "در نمی یاری گذشت " درست به نظر می رسد .
nabavar در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:
نمی دانم چرا تمام حاشیه های این حقیر که پاسخ سؤالات دوستان است به باز بینی میرود
نادر.. در ۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۳: