گنجور

حاشیه‌ها

مجید در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:

مصرع دوم بیت اول خود را ز پس کشیده نه سپس کشیده مشخصه که این

صمد در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۸ - حکایت در معنی شفقت:

سلام . وگر زنده ماند شب دیر تاز....یعنی چه؟

مهدی شمسی خانی در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۵۷ - قوهٔ برق و کهربا:

این شعر در کتاب "نامه ی سخنوران" نوشته ی اسدالله ایزدگشسب، چاپخانه ی فردوسی، سال 1316 چنین آمده است:
سال ها در اروپ می گفتند
قوه ی کهربا چه ها باشد
چون بدیدند قدرتش گفتند
کاین چنین قوه از کجا باشد؟
گو بیایند خیل غربیون
کاین اشارات نزد ما باشد
رنگ زرد من و اشارت دوست
قوه ی کاه و کهربا باشد

رهام در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:

معنی مصرع :
که ز آباد ناید به دل برش یاد
شاید این باشد که : از آبادی در ضمیرش چیزی به یاد نداردو یا به خاطرش نمی آید .چراکه بنا به پیشنهاد آشپزها برای حفظ جان خود راه صحرا و زندگی دور از شهر و آبادی را در پیش گرفتند لذا به نوعی زندگی در کوه و دشتهای با صفا با روان باصفا و پاک آنها سازگارتر میباشد.

رهام در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

صحیح اینگونه میباشد
به ایوان ضحاک بردندشان
بران اژدهافش سپردندشان

رهام در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

نمیدانم چرا اشتباه فاحش کلمه اژدهافشن در بیت نهم تصحیح نمیشود .اژدهافش باید بجای اژدهافشن قرار گیرد.
به ایوان ضحاک بردندشان
بران اژدهافشن سپردندشان

محسن حیدرزاده جزی در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶۱:

در بیت ششم " به آهنگ " درست است .

سرباز عشق در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

سلام دیدگاه خودم رو درباره تفسیرها با چکامه ای از مولانا بیان میکنم جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه. چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

عابد در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:

شاید بتوان شهد وموم را به شمس ومولانا تشبیه نمود که مولانا در فراغ شمش عمری سوخت وایستاده سماع کرد ومانند شمع سوخت وروشنایی داد انجا که می گوید
برفت انگبین یارشیرن من وو

آریا والا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

هر کجا ویران بود آن جا امید گنج هست
گنج حق را می‌نجویی در دل ویران چرا
هر کجا در زندگی مساله ای هست
این مسئله میتونه درد و رنجی برای انسان باشه و گوشه یا بخشی از زندگیش رو ویران کرده باشه، انسان دانا به این ویرانه به این شکل نگاه میکنه که اگه این مسئله ( ویرانه ) روحل کنه رشد میکنه ، و یک قدم در زندگی جلو تر میره ، پس رنج و درد ها ، گنج هایی هستند که انسان رو رشد میدن ، پیشرفت های عظیم صورت نمیگیره مگه این که درد عظیمی در درون وجودت ، قلبت داشته باشی ،
کسی که درد عشق عالم رو داره ، عاشق پدیده های خالقه ، به گنج حق میرسه ، که عشقه ، عشق به مهبت به انسان ها ، خدمت به نوع بشر
اگر روزی دلت ویرانه شد و درد عشق بهش افتاد ، میتونی گنج حق رو ببینی

عابد در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:

شاید بتوان شهد وموم را به شمس ومولانا تشبیه نمود که مولانا در فراق شمه عمری سوخت سماع مرد وروشنایی داد انجا که می گوید
برفت انگبین جان شیرن من وو

تراوا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق:

خوبه که ادم هایی وجود دارند که میتونن حرفای تو رو با کلمات به شکل عمیقی بیان کنن...شاعر ها زبان امثال من میشن...
تمممام غم های دنیا رو تو این مصرع ریخته...با چون منی به غیر محبت روا نبود...

زهرا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

ممنون از دوست گرامی هفت
برای اولین بار متوجه طرز درست و معنی این غزل البته بدون شلوغکاری شدم.

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

8955

ج.و در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

سایت خیلی خوبی دارید. اگر ترتیبی می دادید که یک فایل صوتی هم کنار اشعار باشد خیلی خوب می شد . تشکر

nabavar در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

شهیل قاسمی درست خوانده
که با این درد اگر دربندِ درمانند، درمانند
اگر در پی درمان درد خود هستند ، درمان نتوانند

nabavar در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

چو منصور از مراد، آنان که بردارند، بر دارند

حسن خدابخش در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

با سلام
اگر نیارد را به معنای نیارستن بگیریم، مفهوم درستی ار آن به دست نمی آید و ارتباط معنایی با مصرع اول نیز از بین می رود. پس بهتر است نیارد را به معنای نیاورد بگیریم و هیچ گونه را هم به معنای هرگز یا به هیچ روی بیاوریم تا بیت از نظر معنایی درست باشد.

رضا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
معنی بیت: گل درکنارم جام شراب دردستانم ومعشوق دراختیارم است من به منتهای آرزوی خویش رسیده ام ودرشرایطی هستم که اگربگویم شاه شاهان جهان کمترین غلام من است بیجا نگفته ام.
ساقیا می بده وغم مخورازدشمن ودوست
که به کام دل ما آن بشد واین آمد
گوشمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماهِ رخ دوست تمام است
ماه رخ دوست تمام است: یعنی رخسار دوست بی هیچ حجابی قابل مشاهده است. رخسارش مثل ماه شب چهاردم که قرص ماه کامل دیده می شود می درخشد. بی هیچ نقصی درکمال زیبائیست.
بگوبرای روشنایی ِمجلس ما، به شمع نیازی نیست، چراکه امشب دراین مجلس، دوست(معشوق) حضوردارد. دوستی که رُخساراوچون ماه شب چهارده می درخشد ومحفل مارا روشن کرده است.
شاهدی ازلطف وپاکی رشکِ آب زندگی
دلبری درحُسن وخوبی غیرتِ ماهِ تمام
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
درمذهبِ ما.... ؟ آیا حقیقتاً حافظ چه مذهبی داشته که باده درآن مذهب حلال شمرده شده است؟
بعضی ها از"باده" تعبیرعرفانی برداشت کرده ومعتقدند که منظور حافظ، باده یِ حضور معشوق است که نه باده ی انگوری! این تعبیرگرچه بسیارزیبا و دلنشین است امّا درچارچوبِ معنای این بیت نمی گنجد! زیرا دراینجا سخن ازحلال وحرام بودن به میان آمده وباچنین برداشتی،حلال وحرام بودن باده جایگاهی نخواهد داشت.
بنابراین برای دستیابی به معنای موردِ نظرحافظ، ابتدامی بایست بدانیم که اوپیروچه مذهبی بوده که درآن، باده حلال شمرده شده است!‌
همانگونه که قبلاًنیز گفته شده، حافظ تنها شاعریست که به رغم آنکه درفضایی کاملاً مذهبی چشم به جهانِ هستی گشوده وازخُردسالی باقرآن وآموزه های دینی رشدکرده ،لیکن به مذهب اهمیّتِ زیادی قائل نمی شده است. برای اوآنچه که اولویّت داشته عشق بود وانسانیّت وشادبودن.
درنظرگاهِ اونه تنهاهمه ی مذاهب ، بلکه همه ی ادیان وباورهای دینی نیز دریک طبقه قرارداشتند:
جنگِ هفتاد ودوملّت همه راعذربنه
چون ندیدندحقیقت رهِ افسانه زدند.
ازهمین روست که درغزلیّات اوهیچ اسمی ازبزرگان مذهبی،خلفای راشدین یاهمان اربعه وحتّانام پیامبراسلام به چشم نمی خورد. واین درحالیست که وی بیش ازدهها غزل درمدح شاه شجاع،شیخ ابواسحاق،شاه منصور،تورانشاه، قوام الدّین و......دارد! اشتباه نشود،غزلِ معروف: "نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت" تنهاغزلیست که در نظرعوام،درمدح پیامبرسروده شده، لیکن تمامی شارحین دیوان حافظ، معتقدند که این غزل درمدح شاه شجاع بوده وهیچ ارتباطی به پیامبراسلام ندارد،چرا که درمتن غزل نیزبه لقبِ شاه شجاع(سلطان ابوالفوارس) اشاره شده است.
بنابراین مذهبِ حافظ نیز درهاله ای ازابهام فرورفته وهرکسی به ظنّ وگمان خود والبته بااستناد به چندبیت ازاشعاراو،وی رادرفرقه وگروه خاصّی قرار داده اند. بعضی اورا به کفرورزی وخروج ازشریعت متّهم کرده،بعضی دیگر اوراعارفی روشن ضمیر،بعضی سنّی مذهب(حنفی،شافعی،اشعری) بعضی شیعه، بعضی ملامتی،بعضی اهل طریقت وبعضی اهل حقیقت پنداشته اند وبعضی بااستناد به ابیاتِ زیادی براین باورند که اوبعدها به دین زرتشت گرویده بود.!
امّا بنظرمی رسد هیچکدام ازاین حدس وگمانها باحقیقت منطبق نمی باشد. زیرا حافظ عاشق بوده وعاشق رامذهب، همان عشق او است. اگرازیک عاشق بپرسید که چه مذهبی داری؟ قطعاً پاسخی جزصدای خنده ی اونخواهیدشنید! چنانکه خودحافظ می فرماید:
من نخواهم کرد ترکِ لعلِ یار وجام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
بنابراین بهترآن است که درموردِ مذهب حافظ پیشداوری نکنیم وهیچ برچسبی به اونزنیم وبگوییم حافظ نه مسلمان است نه کافر،نه زردتشتیست نه مسیحی، نه صوفی نه ملامتی،نه عارف،نه فیلسوف، بلکه حافظ فقط حافظ بود وبس.
حافظ اندیشه های فرامذهبی داشته و متعلّق به همه ی تفکّرها وباورهاست و درهیچ فرقه ای جای نمی گیرد، اوپیامبر عشق ومحبّت وروشنائیست و مکتب جهانی رندی رابنانهاده است.
نتیجه اینکه دراین بیتِ موردبحث، وقتی حافظ می فرماید: "درمذهبِ ما باده حلال است"بی هیچ تردید منظوراوهمین مکتب ِ رندیست که خودبنیانگذار آن می باشد.
معنی بیت:
ای محبوب، درمَسلک ومکتبِ رندی، (برخلافِ شریعت) نوشیدن ِ باده حلال است به شرطی که درحضورتو وبا تو نوشیده شود. درغیراینصورت وبدون حضورتوباده نوشی حرام است.
البته نکته ی حافظانه ای که دراین بیت زیبا وجود دارد این است که حافظ می خواهدبگوید ای دوست ما حلال وحرام نمی شناسیم ما تورامی شناسیم هرچه با تو ودررکاب تو وبارضایتِ توباشد برای ماحلال وهرآنچه که بی حضور تو،بی یادتو وبی رضایت تو باشد برای ماحرام است. ما تورامی خواهیم نه باده وبهشت وحور وقصر را . مابی توبهشت راهم نمی خواهیم، امّا اگردرآتش ِ دوزخ، حتّا خیالِ رخ ِ تو دست دهد ما مشتاقیم که داوطلبانه به دوزخ برویم!
درآتش اَرخیالِ رُخ اَش دست می دهد
ساقی بیا که نیست زدوزخ شکایتی
گوشم همه برقولِ نی ونغمه ی چَنگ است
چشمم همه بر لَعلِ لب و گردش جام است
قول نی: آوازنی
نغمه ی چنگ: صدای چنگ که ازآلات موسیقی قدیمی هست.
حافظ دراین بیت می فرماید: من عاشقم ازمن مپرسید که چه مذهبی دارم، آیامی خواهید بدانید که درذهن واندیشه ی من چه می گذرد ودرچه حس وحالی به سر می برم ؟
معنی بیت: درهمه حال گوشم رابه آوای نی وآهنگِ چنگ سپرده ام که ازهمه ی شنیدنیهادلنوازتراست. چشمانم رابه لبهای شیرین وسرخ ِ معشوق وچرخش ِ پیاله ی شراب دوخته ام که ازهمه ی دیدنی ها، چشم نوازتر وجانفزاتراست.
چشمم به روی ساقی وگوشم به قول چنگ
فالی به چشم وگوش دراین باب می زنم
درمجلس ما عطرمیامیزکه ما را
هرلحظه زگیسوی توخوش بوی مشام است
دربیت پیشین شاعر فرمود که درمجلس ما شمع میارید که ماهِ رخ دوست می درخشد. حالا دراین بیت نیز مضمونی مشابه،لیکن باعطروگیسوی یارخَلق کرده است.
مشام: بینی، دماغ، ذهن،فضای مغز
معنی بیت: درمحفلِ ما عطرافشانی مکن (عطرهای متفرّقه پخش نکن) چراکه هرلحظه مشام دل وجان ما را شمیم دلپذیر گیسوی مُشکین تو می نوازد ومارا مدهوش وسرمست می سازد.
هم گلستان خیالم زتوپرنقش ونگار
هم مشام دلم اززلفِ سمن سای توخوش
از چاشنی ِ قند مگو هیچ و ز شَکّر
زانرو که مراازلب شیرین توکام است
چاشنی: مزه ی خوش وشیرین، کنایه از هرچیزخوشمزه‌ ای که درکنارغذایا شراب میل ‌شود.
معنی بیت: ازچاشنی قند وشیرینی شکر چیزی مگو، ازآن سبب که لبِ تو آنقدر شیرین ودلپذیراست که نیازی به هیچ نوع قند وشکرنیست.
قندِآمیخته باگل نه علاج دل ماست
بوسه ای چندبیامیز به دشنامی چند
تا گنج غمت دردل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
مقیم: ساکن.
مقام: جایگاه، اقامتگاه.
خرابات: خرابات درفرهنگِ حافظانه، پیش ازآنکه مکانی فیزیکی بوده باشد مکانی مجازی وخیالیست. مکانی مجازی برای گوشه نشینیِ رندان،پاکباختگان و عاشقان، مکانی مقابلِ صومعه وخانقاه ومسجد.
معنی بیت: تازمانی که گنج غم عشق تو در ویرانه ی دل جای دارد ودراین گوشه نهان است (ازمن توقّع نداشته باش که به زندگی عادی برگردم ویا درجایی دیگرمثل صومعه ومسجد به عبادت بپردازم) همیشه من درکوی خرابات ساکن خواهم بود،به عشقبازی خواهم پرداخت ودل به غم عشق تو خواهم سپرد.
سلطان ازل گنج غم عشق به من داد
تا روی دراین منزل ویرانه نهادیم
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
ننگ درمشرع اوّل: بدنامی وبی آبرویی
ننگ درمصرع دوم: نفرت وانرجار
مرا نام زننگست: شهرت و اعتبار من، به سببِ لااُبالیگری وبی قید وبندیست. از بدنامی وبی آبروئیست.
مرا ننگ زنامست: از شهرت و اعتبار نفرت دارم،بیزارم.
معنی بیت: ازبدنامی وبی آبروی دَم مزن ومرا مترسان که تمام شهرت واعتبار من متاثّرازهمین رندی ،بی قیدی ورهاشدن ازهمه ی تعلّقات است. وازنام وشهرت واعتبارازمن مپرس که من ازشهرت ونام نفرت دارم وبیزارم.
گرچه بدنامیست نزد عاقلان
مانمی خواهیم ننگ ونام را
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وانکس که چومانیست دراین شهر کدام است
سرگشته: آواره، دربه‌در.
رند: بی قید وبند،ازبندتعلّقات رسته، پاک پندارباظاهری گناه آلود
نظرباز: عاشق پیشه ای که به زیبائیها توجّه می کند ودل می بازد واززیبائیها به منبع زیبائی(خالق) رهنمون شده وبه اومی اندیشد. جمال پرست
معنی بیت: آری ما مِی می نوشیم،ازجادو وجاذبه ی زیبایی حیرت زده وسرگشته می شویم، خودراازقید وبند رهاساخته وهرجا ردپایی اززیبایی ببینیم واله وشیدامی شویم. امّا شمامنصفانه قضاوت کنید آیا فقط ماهستیم که به زیبائیهاتوجّه داریم وازآن به وَجد می آییم؟ آیا فقط ما باده نوشی می کنیم؟ دراین شهرچه کسی این چنین نیست؟
می خور که شیخ وحافظ ومُفتیّ ومُحتسب
چون نیک بنگری همه تزویرمی کنند
با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چومادرطلبِ عیش مُدام است
مُحتسب: مامورنهی ازمنکر که رفتارهای دیگران را موردِ تفتیش قرار می دهد.
عیب مگوئید: عیبهای دیگران را به اوگزارش ندهید به اواعتمادنکنید
عیش مدام: لذّت جویی ِهمیشگی
معنی بیت: ماموری که رفتارهای دیگران را موردِ بازخواست قرار داده وبه خیال خود آنهارا ازانجام منکرات (شرابخواری وعیش وعشرت) نَهی وبه انجام کارهای شایسته امرمی کند، دروغگوست. او خودنیز علاقمند انجام کارهائیست که دیگران را ازانجام آنها بازمی دارد! پس رفتارهای دیگران رابه اوگزارش نکنید وبه اواعتماد نداشته باشید.
محتسب نیزپیوسته به دنبال لذّت جوییست. بااین تفاوت که من ریاکاری بلدنیستم ولی اوشهامت ندارد بی ریاباشد. اوناچاراست که باتزویروریا وحفظ ظاهر ودرخفا به عیش ونوش بپردازد. اوهم مانندِ واعظانِ بی عمل، که به خلوت می رسند آن کاردیگرمی کنند،درخلوتِ خویش به انجام آن کارهای دیگرمشغول است!
خدارامُحتسب مارا به فریادِ دف ونی بخش
که سازشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایّام گل و یاسمن و عیدِ صیام است
ای حافظ،غفلت مکن ،مبادا درایّام گل وسبزه وبهاری که مصادف باعیدِ رمضان نیزشده، لحظه ای بی می ومعشوق بنشینی!
به هرزه بی می ومعشوق عمرمی گذرد
بطالتم بس ازامروز کارخواهم کرد

روفیا در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۳:

پوزش می خواهم: تنها داراییش

۱
۳۲۵۸
۳۲۵۹
۳۲۶۰
۳۲۶۱
۳۲۶۲
۵۷۲۵