گنجور

حاشیه‌ها

 

@مهوش نوابی:
کلمه‎ی «الّا» به معنی «مگر» و «به جز» را خود عربها هم الا می‏نویسند، «الی» کلمه‏ی دیگری است که تشدید ندارد و معنیش «به سوی» می‏شود.

حمیدرضا در تاریخ ۱۴ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ غزل ۴۵۰


موضوع: غایبانه باختن

با پوزش از اشتباه تایپی، در نسخه قدسی آن بیت این چنین است
فغان که با همه کس نرد کینه باخت فلک
کسی نبود که دستی ازین دغا ببرد

رسته در تاریخ ۱۴ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۹


برای رعایت وزن شعر لطفاً اصلاح شود:
هرکه درو جوهر دانائیست = … دانایی است
بر همه چیزیش توانائیست = … توانایی است

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

حمید در تاریخ ۱۴ دی ۱۳۸۷ ساعت ۷:۴۱ دربارهٔ بخش ۵۱ - داستان کودک مجروح


موضوع : دیدم و
همین واژه در بعضی از نسخه ها متفاوت است:
نسخه ی ستایشگر: دیدم آن
نسخه ی فرهاد: دیده ام آن
نسخه ی انجوی: دیده ام آن

ظاهرا این تغییرات و تصرفات از طرف مصححان و نساخان انجام گرفته است.

ُ در تاریخ ۱۴ دی ۱۳۸۷ ساعت ۴:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۷


در مورد کلمۀ الا در مصرع دوم بیت هفتم:
۱/ بعضی آن را حتی می دانند. نمی دانم کدامیک درست است.
۲/ به نظر من کلمۀ الا باید با “ی” نوشته شود مثل “حتی” و بر روی “ی” الف مقصوره گداشته شود که البته من جای آن را در کامپیوتر نمیدانم وگرنه بر بالای “ی” می گذاشتم.

با سپاس

مهوش نوابی در تاریخ ۱۴ دی ۱۳۸۷ ساعت ۳:۴۷ دربارهٔ غزل ۴۵۰


«دیدم و» آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد

در حواشی دیوان حافظ ذیل «دیدم و» چنین آمده:
دیدم و: دیدم + و ، این ترکیب که ظاهراً معنی «حاصل» و «نتیجه» می‏دهد در دیوان خواجه چند بار تکرار شده، مرحوم غنی نیز به این نکته پی برده و یادآور شده که خواجه در چندین غزل آن را به کار برده است (ق غ - ۱۱۵ و ۱۱۹).
—-
نمونه‏ی دیگر:
دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک «دیدم و» در قصد دل دانا بود

حمیدرضا در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۷


@رسته:
بدلی که نقل کرده‏اید مگر آن که به جای «کین» «کینه» باشد مشکل وزنی دارد.
دغا را اگر به جای آن که جزء ترکیب «دغا بردن» بدانیم بهتر نیست به صورت اسم (اسم صفت) و همان «دغل و حقه‏باز» معنی کنیم؟ این که ای داد! که فلک با همه کس غایبانه بازی کرده (بدون حضور آنها بازی کرده = پیش از آن که به دنیا بیایند با آنها بازی کرده)، و کسی پیدا نشده که حتی «یک دست» از این دغلباز ببرد؟ نوعی اعتقاد به جبر و معلوم بودن سرنوشت همه از پیش که فکر می‏کنم کم و بیش در کنار اعتقادهای متناقض دیگر حافظ در شعرهایش دیده می‏شود.
در مورد «غایبانه باختن» حاشیه‏ی نسخه‏ای از دیوان حافظ به تصحیح قزوینی-غنی را عیناً می‏آورم (هر چند این حاشیه تنها معنای ترکیب غایبانه باختن را بیشتر روشن می‏کند):

غایبانه باخت: باختن بازی کردن را گویند. غایبانه باخت فلک: یعنی پیش از تولد و موجود شدن آدمی «بازی آورد فلک» و مردم را خراب گردانید (شرح اکبر پوره و نعمت تاجیک). در غیاب کسی کار انجام دادن (لغتنامه) غایب‏باز: شطرنج‏باز کامل که خود از بازی با حریف کنار نشسته، به واسطه‏ی دیگری مهره به خانه‏های شطرنج می‏دواند تا حریف را مات کند (غیاث).
چشم‏بسته شطرنج بازی کردن با یک نفر و یا با چند نفر. این نوع بازی را نویسنده‏ی مسیر طالبی در سفرنامه‏ی خود نیک توصیف کرده و خلاصه‏اش چنین است: «مستر فراری از مردم ایتالیا و استاد موسیقی‏دانان لندن است؛ اکثر ترکیبات (ساخته‏ها) و مؤلفات او در «اپره» و مجلسهای ساز و سرود خوانده و نواخته می‏شود. او شوق بازی شطرنج نیز دارد؛ اکثر بازی می‏کرد. یک بار دیدم که به یکی از رومیان (مردم ایتالیا) رهنمونی کرد که سه سفره شرنج گسترده و با سه کس غایب می‏باخت (= غایبانه بازی می‏کرد) یعنی خودش رو به دیوار نشسته بود و یک نفر به موجب حکم او مهره‏ی آن سفره‏ها را حرکت می‏داد تا این که هر سه را مات نمود.» (تلخیص از : مسیر طالبی، تصحیح حسین خدیو جم)

حمیدرضا در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۹


بیت سوم : غایبانه باختن

جالب است که در بین نسخه های چاپ شده از دیوان حافظ ، در نسخه ی قدسی بیت سوم چنین است
فغان که با همه کس نرد کین باخت فلک
کسی نبود که دستی ازین دغا ببرد

در گذشته های دور مقاله ی مفصلی در جایی خوانده بودم در باره ی نقد همین بیت که استدلال کرده بود که”غایبانه باختن” اشتباهی بوده است که توسط نساخان وارد شده است و درست آن می بایستی غاییانه باختن باشد. الان آن مقاله را در دست رس ندارم تا مروری بکنم..

به هر حال، با توجه به واژه ی نهایی بیت، ” دغا”، مشکل است که تصور بکنیم که غایبانه باختن یعنی شطرنج باختن با چشم بسته. اگر حریفی ( یعنی فلک) دغا به کار می گیرد و در این کار آن چنان ماهر است که هیچ کس نمی تواند دستی از او ببرد جایی به با چشم بسته بازی کردن نمی ماند.

دو دیگر آن که در بازی شطرنج دو حریف روی در روی، بسته به توان محاسباتی و مهارت خود بازی می کنند و سرنوشت بازی بسته به نشستن تاس و نهیب حادثه و شانس و غیره نیست. در این جا بازی نرد بیشتر معنی می دهد تا شطرنج.
در ضمن باید توجه داشت که در این بیت واژه ی “دغا” بار ایهامی هم دارد : یک معنی آن استعاره از فلک است ( فلک = دغا) ، معنی دیگر آن در مصدر مرکب ” دغابردن” یا با “دغابردن” نهفته است .

رسته در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۹


بیت اول مصراع دوم در بعضی نسخ :

“گویی کزاین جهان به جهان دگر شدم”

آل غفور در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ غزل ۳۷۴


در بیت اخیر بی جیب نوشته شده است که درست آن چنین است:

“بی حبیب”

همچنان این شعر شهریار را بخوانید “برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم”

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

محمد آصف مهری در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا


نظیر مفهوم بیت پنجم در رباعیات انوری:

دانی غرضم ز می‌پرستی چه بود؟
تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم

حمیدرضا در تاریخ ۹ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۳


«غایبانه باختن» در بیت سوم یعنی شطرنج چشم بسته بازی کردن

حمیدرضا در تاریخ ۹ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۹


«خیال آب و گل در ره بهانه» (بیت هشتم) به نظر نقل مستقیمی از غزلی از عطار نیشابوری است:
«… به خود می‌بازد از خود عشق با خود
خیال آب و گل در ره بهانه‏ست …»
و این غزل به این ترتیب در استقبال از این غزل عطار باید سروده شده باشد:
http://ganjoor.net/attar/divana/ghazal-attar/sh93

حمیدرضا در تاریخ ۹ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۸


نظیر مضمون بیت اول این شعر از زبان امیرمعزی:
گردون چو مرغزار، در او ماه نو چو داس
گفتی که مرغزار همی‏بدرود گیا

حمیدرضا در تاریخ ۹ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰۷


«عبوس» در بیت دوم مصدر عربی است به معنای ترشرویی و باید آن را به ضم عین (عُبوس ِ زهد) خواند و با عبوس به فتح عین (عَبوس) که صفت است به معنای ترشرو فرق دارد، معنی مصرع اینطوری می‏شود که: حتی خماری حاصل از مستی هم باعث نمی‏شود ترشرویی و بداخمی حاصل از زهد به آدم دست دهد …

حمیدرضا در تاریخ ۹ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷۹


«که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی»
این بیت گویا به این حدیث نبوی نظر دارد که:
«من اخلص لله اربعین صباحاً جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»

حمیدرضا در تاریخ ۹ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۳


هو
درکنار آنچه مولوی دراین داستان آورده بدیهی است که جوانب دیگری مطرح است که مولوی به آنها اشاره نکرده ازجمله اینکه زنده نگه داشتن این واقعه اصولا ظلم و زیاده خواهی را محکوم میکند ولزوم روابط انسانی وعادلانه وآزادگی را درجوامع بشری گوشزد مینماید(صرفنظر از بعضی شیوه های نادرست در بزرگداشتها وغزاداریها) ومیدانیم که روابط عادلانه بین افراد واقوام و وملل ونفی ستم وتجاوز از اهداف پیامبران بوده است

ف-ش در تاریخ ۹ دی ۱۳۸۷ ساعت ۷:۵۰ دربارهٔ بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب


@مژده:
اتفاقاً «برآید» به نظر من اینجا مناسبتر است، یک حالت است که می‏گویید، منظورش این بوده:
جانم (یک بار) با نفس درآمد و جان دادم چون همنفسی ندارم (نداشتم؟). = نظر شما = برآمد
اما حالت دیگر این است که می‏گوید:
نفس کشیدن من عین جان دادن برایم سخت و جانفرسات (دمم با جان برآید)، چون همنفسی ندارم.
شما کدام را می‏پسندید؟

حمیدرضا در تاریخ ۸ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ غزل ۴۲۶


ممنون :)

مژده در تاریخ ۸ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ غزل ۱۳


بهرحال
برآید مضارع است و با بنددوم مصرع “چونکه….” چندان مناسبتی ندارد
اما برآمد ماضی است و معنادار است…
صرفنظر از تضمین “م” در برآمد.

مژده در تاریخ ۸ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ غزل ۴۲۶


[صفحهٔ اول] … [۳۲۳۶] [۳۲۳۷] [۳۲۳۸] [۳۲۳۹] [۳۲۴۰] … [صفحهٔ آخر]