بیژن در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵:
در مورد بیت "باشد ز بازیهای خوش بیذوق رود فرزین شود
در سایه فرخ رخی بیدق برفت و شاه شد"
بیدق صحیح مینماید!
در بازی شطرنج،قانون این است که وقتی بیدق (پیاده و یا سرباز) به خانه آخر برسد (که این مهم در سایه حمایت سایر مهرههای شطرنج امکانپذیر است!) میتواند به هر مهرهای "بجز شاه" تبدیل شود. که معمولاً از میان این مهرهها، قدرتمندترین مهره یعنی فرزین (وزیر) برگزیده میشود. اما حضرت مولانا میفرماید "در سایهٔ فرخ رخی این بیدق ناقابل(ضعیفترین مهره شطرنج) میتواند حتی از فرزین بالاتر رفته و به شاه تبدیل شود!" و نیز آرایهٔ مراعاتالنظیر کاملا مشهود است.
بنابراین واژهٔ بیدق هماهنگی بیشتری با سایر عناصر دارد.
و (به نظر بنده) میتوان فرخ رخ را به نوعی ایهام تناسب در نظر گرفت که "یکی" از معانی آن همان رخ شطرنج است که در سایه حمایت این رخ بیدق به خانه انتها رسیده و شاه!!! میشود! شاید بتوان شاه شدن بیدق را نیز آرایهٔ اغراق در نظر گرفت! (چون در اصل قانون شطرنج، همانطور که اشاره کردم، پیاده نمیتواند به شاه تبدیل شود).
با تشکر از همهٔ عزیزان زحمتکش گنجور و همه عزیزانی که در حاشیه گنجور مینگارند، که من همیشه از آن بهره بردهام.
nabavar در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
علی جان
اجازه بده همان خوردی باشد.
،،،
کس را چه گنه تو خویشتن را
بر تیغ زدی و زخم خوردی
در بیتی دیگر قافیه ی ”خردی“ به کار رفته .
قافیه ” ردی “ ست
خردی مانای کوچکی و کودکی می دهد.
سعدی استاد سخن است ، احتیاج به تعلیم ندارد، از او میاموزیم
زنده باشی
علی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
در جایی نوشتم《شعری که تورا جان میبخشد شاعرش را یکبار کشته است》یکی از دوستان در جواب نوشت مثل این شعر سعدی.
واقعا همینطور هم هست.
در بیت 《کس را چه گنه تو خویشتن را،بر تیغ زدی و زخم خوردی》کلمه خوردی بهتراست خردی باشد با فتحه خ.این کلمه در گویش لری که در زبان فارسی ریشه عمیق دارد همان معنی خوردی را میدهد و استفاده از آن در اینجا برای حفظ قافیه شعر لازم است.
با تشکر از زحمات شما
اشکان در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:
با درود خدمت دوستان گرانمایه
در مورد مصرع بر آن سر است که از خاک ما... با دوستی که اشاره به بحث موسیقایی کرده اند همداستان هستم. البته شاید بیان دقیقتر این است که برای ادای تحریر ها در دستگاه آوازی مربوطه همایون خان متوسل به جابجا نمودن واژگان شده اند که این در میان آوازخوانان امری مرسوم است و گاه مانند این مصرع ضرورتی موسیقایی چنین موردی را ایجاب میکند.
ابراهیم در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:
در این شعر گوینده خدا و مخاطب بشر است
و صد نامه وصد راه کتاب های اسمانی و ادیان هستند
و میگه گرنامه نمی خانی ب خودت رجوع کن کنایه از این هست که
از خود شناسی به خودا شناسی میرسه ادم
وگر راه نمیدانی خود انسان شاه راه شناخت. وصال خداست میگه
از درون خودت میتونی برسی ب من
فرزاد شهزاد در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
حال دل این بیدل «مپسند» چنین یارا
نادر.. در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۰:
پیش آی تو دریا را
نظاره بکن ما را..
نادر.. در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:
تا تو نشوی چو ذره ناچیز
نتوانی ازین قفس به در شد..
عنقا در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱ - سر آغاز:
بیت دوممصرع دوم در نسخه های قدیمی این چنین است:
حریص و جهان سوز و سرکش مباش
ز خاک آفریدت چو آتش مباش
فرزاد شهزاد در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ وطواط » غزلیات » شمارهٔ ۲:
ستم کش بایدم بودن «بناچار»
که «معشوقم» ستمگار اوفتادست
احساس میکنم اینطور صحیحتر باشه
nabavar در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۳:
مهدی جان
عیسیست ، یعنی عیسی است
نفس یا دم عیسای مسیح منظور شاعر است .
زنده باشی
مجید دری در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۰:
که بهارم ز ایدر سپاهی ببرد
که ما را به غم دل بباید سپرد
به گمان «که بهرام...» درست باشد.
امیر فرشیدفر در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۴:
با سلام و درود به روح فنا ناپذیر حضرت پیر در بیت آخر " تمثیل علی " صحیح میباشد.
مهدی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۳:
عسیسیت به چه معناست؟
مهدی کاظمی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد:
خداوند عالم برتو ای پیر چنگی سلام میفرستد... واحوالت را میپرسد و میگوید با رنج و غم بسیار چگونه سر میکنی بیا این مقدار اندک سیم وزر برای دستمزد خود را بگیر و خرج کن و بازهم اینجا بیاا... پیر قصه ما تا این سخنان از حاکم وقت شنید قلبش به طپش افتاد و دست خودش را گاز میگرفت و لباسش را برتن پاره می کرد و بانگ بر اورد که خدای بی مثال بس کن و اینهمه مرا شرمنده نکن که اب شدم از خجالت و شرمساری ....
حق سلامت میکند میپرسدت
چونی از رنج و غمان بیحدت
نک قراضهٔ چند ابریشمبها
خرج کن این را و باز اینجا بیا
پیر لرزان گشت چون این را شنید
دست میخایید و بر خود میطپید
بانگ میزد کای خدای بینظیر
بس که از شرم آب شد بیچاره پیر
وقتی بسیار گریه کرد ازشدت درد چنگ خودش را بر زمین کوبید و خورد کرد و خطاب به چنگش گفت غرور ناشی از چیره دستی در نوازندگی و مشغول به تو بودن حجاب بین من و خداوند بوده و تو راهزن راه من بوده ایی و من هفتاد سال بتو مشغول بودم و اینک در محضر کمال حق رو سیاهم... و رو به خداوند میگه که ای خدای بسیار بخشنده و باوفا مرا بخاطر تلف کردن عمرم در راه اشتباه ببخش و بر من رحم اور .... که بخشید بمن عمری گرانبها که کسی قدر این زمانها را جز خود او نمیداند
چون بسی بگریست و از حد رفت درد
چنگ را زد بر زمین و خرد کرد
گفت ای بوده حجابم از اله
ای مرا تو راهزن از شاهراه
ای بخورده خون من هفتاد سال
ای ز تو رویم سیه پیش کمال
ای خدای با عطای با وفا
رحم کن بر عمر رفته در جفا
داد حق عمری که هر روزی از آن
کس نداند قیمت آن در جهان
این فرصت گرانبهای عمر را بیهوده مشغول به غیر بودم و عمرم را صرف چگونگی نواختن چنگ برای اغیار بودم ...آه که مشغول خود راه بودم و نه مشغول به مقصود راه .....وقتی که پرده های سوزناک عراق میزدم فراموش کرده بودم مقصود تویی و من در گیر دنیاا شدم .... افسوس که وقتی مست از مهارت نواختن حزن انگیز موسیقی بودم(تری زیر افکند خرد یکی از مقامات موسیقی حزن انگیز در دستگاه دوازده گانه است ) کشتزار دل من خشک شد و دل من بمُرد... پیر چنگی اهی از سر حسرت میکشه و ادامه میده که وای ازینکه درگیر مقامات بیست و چهار گانه موسیقی بودم و کاروان عشق بگذشت و روزهایم بیگاه شد و در گذشت
خرج کردم عمر خود را دم بدم
در دمیدم جمله را در زیر و بم
آه کز یاد ره و پردهٔ عراق
رفت از یادم دم تلخ فراق
وای کز تری زیر افکند خرد
خشک شد کشت دل من دل بمرد
وای کز آواز این بیست و چهار
کاروان بگذشت و بیگه شد نهار
پیر چنگی ادامه میده که دادخواه من کسی نیست جز اویی که از رگ گردن بمن نزدیک تر است و از دست کسی دیگر کاری برنمیاید برای اینهمه افسوسی که میخورم برای فرصت از دست رفته ...که این دوری و غفلت هردم از منیّت من بمن رسید پس اورا فقط میبینم چون این خودخواهی باعث این کم بودن من شد .. در ان وقت بفکر خود نیستی مثال وقتیکه کسی پولی بکسی دیگر میدهد و تمام حواس شخص متوجه کسیست که دارد زر را میشمرد تا به او بدهد .. پیر چنگی هم تماما محو خداوند که درمان دردش بود شد
ای خدا فریاد زین فریادخواه
داد خواهم نه ز کس زین دادخواه
داد خود از کس نیابم جز مگر
زانک او از من بمن نزدیکتر
کین منی از وی رسد دم دم مرا
پس ورا بینم چو این شد کم مرا
همچو آن کو با تو باشد زرشمر
سوی او داری نه سوی خود نظر
سپیدار در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:
تو هستی که زخمه بر تار وجود ما میزنی و از این زخمه زدن ناله و زاری ما به گردون میرسد
انتظار در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۵ - قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی:
به نام خدواند جان آفرین
حکیم سخن در زبان آفرین
چند نکته مهم
اولا مولوی فارغ از این که شیعه بوده یا سنی ، به طور قطع ویقین و به ضرس قاطع ارادت فراوانی به اهل بیت علیهم السلام داشته
که در جای جای آثارش پیداست ، به عنوان مثال :
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری بر آورد و شتافت
او خدو انداخت در روی علی
افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجدهگاه
در زمان انداخت شمشیر آن علی
کرد او اندر غزااش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل
وز نمودن عفو و رحمت بیمحل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی
از چه افکندی مرا بگذاشتی
آن چه دیدی بهتر از پیکار من
تا شدی تو سست در اشکار من
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست
تا چنان برقی نمود و باز جست
آن چه دیدی که مرا زان عکس دید
در دل و جان شعلهای آمد پدید
آن چه دیدی برتر از کون و مکان
که به از جان بود و بخشیدیم جان
در شجاعت شیر ربانیستی
در مروت خود کی داند کیستی
در مروت ابر موسیی بتیه
کآمد از وی خوان و نان بیشبیه
ای علی که جمله عقل و دیدهای
شمهای واگو از آنچ دیدهای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار هوست
زانک بی شمشیر کشتن کار اوست
ثانیا : حتی اگر ، شعر مولوی رو به روایت نیکلسون به این صورت بخوانیم ،
کورکورانه مرو در کربلا
تا میافتی چون حسین اندر بلا
هیچ گونه اهانتی به ساحت مقدس حضرت اباعبدلله نشده ، و به تفسیرساده، روشن و صریح این بیت رو به صورت زیر می تونیم بیان کنیم :
اگر راهی کربلا هستی این راه رو کورکورانه و بدون آگاهی و بصیرت ویا به اغراض مادی طی نکن چرا که کربلا ، دشت بلاست و هرکه در این راه قدم نهد همچون حسین علیه السلام در بلا خواهد افتاد ، اگر بخواهیم ، این بیت را با صدر این شعر یعنی ماجرای هاروت و ماروت هم ربط دهیم ، با مطالعه آیات و روایات در می یابیم که با آن قضیه هم بی ارتباط نیست ،
و به اختصار می توان گفت که هاروت و ماروت هم که مطابق آیات قرآن دو فرشته بودند که به امر حق به زمین فرستاده شدند تا به مردم ابطال سحر را بیاموزند ، اگر کورکورانه عمل می کردند، می توانستد به جای آموزش شیوه ابطال سحر ، جادوگری را دربین مردم رواج دهند ، و دچار معصیت و گناه شوند.
شما قضاوت کنید کسی که این چنین عاشقانه در مورد امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا سروده ، می تواند نسبت به ایشان بی ارادت باشد؟
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
محمود طیب در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
پاره ی نخست بیت ششم اینجور درسته:
ز لبت نبات خیزد ، چو به خنده لب گشایی...
اینجور درسته چون شکستگی وزن هم داره.
احتمالا اشتباه نسخه نویسان بوده در طول تاریخ.
انتظار در ۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۴:
قل تعالوا آیتیست از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی می رویم
وزن مصراع اول درست نیست و یک هجا اضافه داره
به نظرم به صورت
قل تعالوا آیتی از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی می رویم
درست تر باشه
با سپاس فراوان از مسئولان محترم سایت وزین گنجور
رضا در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳: