گنجور

حاشیه‌ها

کاروان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱۷ - نیز او راست:

دکتر میلاد عظیمی در مجله بخارا شماره فروردین و اردیبهشت 1397 پیشنهاد تصحیح مصرع دوم بیت اول را مطرح نموده است. بر اساس نظر درست ایشان، بیت اول باید بدینگونه باشد :
بامدادان پگاه آمد بربسته کمر
غالیه بر سر و رو کرد و برون رفت به در
«استفاده از غالیه برای خوشبو کردن سر و مو مشهور است.»

مهدی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۱۹:

درود
به گمانم واژه "آنی" در مصراع دوم بیت اول بایست "همانی" باشد.

مجید محمدپور در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱:

درود بابک عزیز و دوست ناشناس ! فرمایش شما کاملا صحیح می باشد . سپاس از تذکر مناسب شما .

کوروش در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

با سلام
دوستان منظور از بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد چیست؟ و آیا منظور حضرت حافظ رسم ویژه ای از قدیم بوده؟

نوروز فولادی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

یادداشت های دوستان نوشته مولوی را کاملا تایید می کند:
هرکس از ظن خود شد یار من ---- وزدرون من نجست اسرار من
با احترام به نظر همه دوستان باید اشاره کنم که مولوی بر این باور است که حس پنج گانه موجود در انسان ها کافی برای درک حقایق نیستند. این حقایق می تواند الهی باشد می تواند احتماعی باشد و..... علاوه بر حس های مزبور یک انسان برای این که شان آدمی پیدا کند باید خصیصه یا خصیصه های برتری داشته باشد. به این شعر مولانا توجه کنید:
راه حس، راه خران است ای سوار - ای خران را تو مزاحم، شرم دار
آن چه آدم را بر انسان حیوان مدار متمایز می کند استفاده بهینه از عقل و خرد است. در این داستان ده به معنی عقل محدود(کوچک) و رند ماب و شهر به معنای عقل کل به کار گرفته شده است . مولوی ستم دیده ها را مقصر می داند و نه ستمکاران را. بر این باور است اگر مظلوم نباشد ظالم نخواهد بود. در این داستان هم شهری را که انتظار می رود که از عقلش خردمندانه استفاده کند گرفتار حرص و آز و بهره مندی می افتد و سر انجام مات رند می شود چون از خردش بهره نگرفته است.

محمد علی آدم پیرا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » ناله بی‌اثر:

در سومین مصراع این رباعی با دست خط مرحوم معیری چنین نوشته شده است:
«با غیر گذشت و جانم از غیرت سوخت»

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶:

در این جا در مصرع آخر نای به معنی زیست شناسی معنی میدهد
جمع این رباعی از 6803

رامین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

منظور‌از بیت سوم‌رو بفرمایید و‌منصور‌کیست

مهر دلبر در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱۷:

دربیت هفتم جایی که می آید; "خیال لب و روی و خلاش بدیدم" واژه "خلاش" غلط می باشد و بنظرم لغزش تایپی بود وصحیح آن باید واژه "خُد" باید باشد به معنی چهره و رخسار... پس صحیح بیت این باید باشد: "خیال لب و روی و خُدش بدیدم
به سر در گل و مشک و شکر فتادم" .... وهمچنین کاربرد "خُد" دراین بیت زیبای شیخ محمود شبستری "جهان چون زلف و خُد و خال و ابروست. که هر چیزی به جای خویش نیکوست"....

احمد معبادی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

حسین عزیز
با شما کاملا موافقم.
سال ها "طی" شد که بیرون درت چون حلقه ایم
هم معنی درستی دارد و هم وزن شعر به درستی و مطابق با سایر ابیات میگردد.
سپاس از توجه شما

ایلیاشید در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

در دیوان شمس نسخه چاپ سنگی بمبئی سال 1335 شمسی ابیات زیر نیز در صفحه 584 ذیل همین غزل آمده:
ای پسر اندر سپهر هفتمین ....با ملائک سالها گردیده ام
گر بگویم شرح حال خویشرا.....نهصدوهفتاد قالب دیده ام
گربپرسندم زحال زندگی .... همچو سبزه بارها روئیده ام
همچو الیاس اندرآن بحر محیط ....درمیان قعردریا بوده ام
همچوخضری درحیات جاودان....قطره ای از جام او نوشیده ام
جرعه ای از خُم ....این نظر از شاه مردان دیده ام
همچو بلبل در گلستان اِرم....در فراقش من بسی نالیده ام
روشنایی در دل شمس یقین.....چشم باطن را به معنی دیده ام
بنظر میرسد در تصحیح ها ادیبان چون نتوانسته اند معنی شعر را قبول یا فهم کنند این قسمت را تحزیف نموده اند

نادر.. در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:

و اما تو ای عشق!
میان ابروت ای عشق این زمان گرهیست
که نیست لایق آن روی خوب، از آن بازآ..

م در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۸۹ - آبادان:

عبادان ظاهرا نام منطقه شامل آبادان و خرمشهر فعلی است.

م در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۹۱ - مهروبان:

مهروبان همان بندر دیلم فعلی است.

م در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۹۱ - مهروبان:

مهروبان هپان بندر دیلم فعلی است.

محسن در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

سپاس ویژه دارم از آقای سید علی ساقی . درود بر شما ...

محمداویس در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:

درود ب همه دوستان اهل ذوق
اینکه یک شاعر اونم استاد بی بدیلی مثل شهریار از کلمه ترک استفاده میکنه زیبایی کارش رو دوچندان کرده و بنظرم واقعا ستمه ک بیای واس اینکه آهنگت بروزتر بشه بنویسی( یار)
شعر شهریار تراوشات ذهن زیبای ایشونه و هر شاعری هم همینطور ..
اینکه یکی مثل آقای (زبونم لال)حمید هیراد نابغه !!! میاد شعر چند شاعر بزرگ جدید و قدیم رو لگدمال میکنه میریزه تو فرغون با چکمه میره روش و با لرزوندن فکش آهنگ تولید میکنه بی حرمتی ب ذهن صاحبان هنره ...هرچند از
آقای استاد چاووشی زیاد ندیدم این موارد رو ..ولی در هرحال این کار صورت قشنگی نداره حتی اگ جابجایی یا تغییر یک واژه باشه
ایامتون بکام

نادر.. در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

نه وحشتی دل عشاق را چو مفردها
نه خوف قطع و جداییست چون مرکب‌ها..

مهدی کاظمی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۸ - گردانیدن عمر رضی الله عنه نظر او را از مقام گریه کی هستیست به مقام استغراق:

بخش 108 - گردانیدن عمر رضی الله عنه نظر او را از مقام گریه کی هستیست بمقام استغراق

پس حاکم وقت (عُمر)به پیر چنگی داستان ما گفت این گریه و زاری تو آثار هشیاری توست زیرا وقتی کسی ندامت و افسوس میخوره معلومه که هنوز با نفْس زندگی میکنه... که راه فانی گشتن در جمال حی با غم و افسوس تفاوت داره
پس عمر گفتش که این زاری تو
هست هم آثار هشیاری تو
راه فانی گشته راهی دیگرست
زانک هشیاری گناهی دیگرست
این حسرت گذشته و فکر به اینده حجابی و پرده ایست بر حق و حقیقت ...بیا و اتش به هر دوی اینها بزن و بسوزان مثال نی تا کی میخوای پر گره باشی ...تا وقتیکه نی پر ا از گره ست لایق نشستن بر لب نوازنده نیست و تکه ای چوب بیش نیست ... برای مثال وقتی داری طواف میکنی و گرد چیزی میگردی یعنی ازخودت اراده ای داری و این خود یا نفس هنوز وجود داره وگرنه مست و محو واقعی از خود و کارهایی که انجام میده ارادهی و خبری نداره
هست هشیاری ز یاد ما مضی
ماضی و مستقبلت پردهٔ خدا
آتش اندر زن بهر دو تا بکی
پر گره باشی ازین هر دو چو نی
تا گره با نی بود همراز نیست
همنشین آن لب و آواز نیست
چون بطوفی خود بطوفی مرتدی
چون به خانه آمدی هم با خودی
وقتی ازخودت هنوز باخبری این توبه کردن و ندامت و افسوست ازخود گناهت بدتره در حقیقت وقتی به عشق میرسی دیگه غم خوردن جایش رو به شادی و شعف درونی میده .... مولانا در بیت بعد میفرماید تویی ک از گذشته در غفلتت توبه میکنی کی از توبه کردن توبه میکنی ؟ گاه بانگ زیر موسیقی را قبله میکنی و محو اون میشی و عمرت میگذره و گاهی هم این گریه و زاری و ندامت را پیش میگیری و این هردو حجاب و حیله نفس ه ....
ای خبرهات از خبرده بی‌خبر
توبهٔ تو از گناه تو بتر
ای تو از حال گذشته توبه‌جو
کی کنی توبه ازین توبه بگو
گاه بانگ زیر را قبله کنی
گاه گریهٔ زار را قبله زنی

خب پیر داستان ما تا این سخنان را از حاکم وقت شنید (فاروق:
جدا کنندة حق از باطل ..لقب عمر) مانند ایینه ای در پیش رو صورت نفس خودش رو دید و جانش از درون بیدار شد و دیگر مانند جان از قید گریه و خنده برست و جان جدیدی پیدا کرد جانی الهی و بینا و ازاد از غم و شادی های زمینی ... همین احوال حیرتی در پیر چنگی بوجود اورده بود حیرتی عظیم ازین دریافتهای احوال روحانی جدید و گویا دیگه از زمین و اسمان هم بیرون بود و قید و بند مکان هم نجات پیدا کرده و مرغ جانش در پرواز بود ...مولانا میگه اون پیر دریافت و جستجویی خارج از درک ما میکرد که گفتار نمیتونه اون احوال رو بییان کنه و خودش حجاب میشه پس میفرماید من نمیدانم و اگر تو میدانی بگو
چونک فاروق آینهٔ اسرار شد
جان پیر از اندرون بیدار شد
همچو جان بی‌گریه و بی‌خنده شد
جانش رفت و جان دیگر زنده شد
حیرتی آمد درونش آن زمان
که برون شد از زمین و آسمان
جست و جویی از ورای جست و جو
من نمی‌دانم تو می‌دانی بگو
احوالی ماورای این احوال زمینی و قال و حالی که ما سراغ داریم و غرق درین حالت چهره معشوق را مناظره میکرد و به منبع عظیم اگاهی وصل شده بود و غرق در تماشای جمال بی مثال خداوند دارای جلال ...

حال و قالی از ورای حال و قال
غرقه گشته در جمال ذوالجلال

حسن صدفی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۶:

باسلام
زمان زیادی نیست که دانشمندان تصاویری دقیق و دیدنی از سحابی محل تولد ستارگان رو منتشر کردند ؛ جالب اینجاست در نظر اول وقتی به این تصاویر نگاه می کنید اولین چیزی که به ذهن شما متبادر میشه ، تصویر چشم انسان ( قرنیه ، مردمک و...) است ! یعنی اگر کسی در مورد تصویر از شما سوال بپرسه ، شما بی شک پاسخ می دید که این تصویر چشم انسان است، حال آنکه تصویری است از فلک!!! اینجاست که آدم با خوندن این رباعی ، غرق در شگفتی از مولوی میشه... بدون شک مولوی از خرابات هستی است، سکنا در مقام عاشقان لامکان داشته و به مقام بی‌تعین و بی‌تکلف هستی تعلق دارد.

۱
…
۳۲۲۷
۳۲۲۸
۳۲۲۹
۳۲۳۰
۳۲۳۱
…
۵۸۱۳