گنجور

حاشیه‌ها

محقق در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):

برخی دوستان که محققانه وارد موضوع شده اند و نسخه خطی رو بررسی کردند به این نکته اشاره کرده اند که چنین شعری در دیوان خطی موجود نیست و تنها یک بیمار با خودکار آبی شعری شبیه با این شعر حاشیه نویسی کرده است. خدمت دوستان باید عرض کنم بله درست دیدید اما دقیق ندیدید. اگر اسکن این مدرک رو دارید مجددا چک کنید چند صفحه بعد یا اگه یادم باشه قبل از خودکار آبی آثار پارگی دیده میشه. اگر میتونید به نسخه خطی دسترسی داشته باشید که کاملا واضحه. این شعر چیزی داشته که نباید خوانده میشده و عامدانه پاره شده و احتمالا بعد از تحریف با خودکار آبی حاشیه نویسی شده است زیرا بعید به نظر می رسد که وسط دیوان و دقیقا گویا همین شعر در اثر حوادث دوران و یا حمله مغول غیب شده باشد (شوخی). امیدوارم کمکی به دوستان محققم کرده باشم.

nabavar در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

از سروده های مرسده بانو ، دکتر ترابی و ” نیا “ لذت بردم

همایون در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۳:

عشق را به زبان‌های گوناگون و با صورت‌های فراوان میتوان تعریف و بیان نمود
عشق دریا است زیرا از هر سو‌ به‌ سوی دیگر راه دارد و از هر معنی‌ که به آن به پردازی به معنی‌ دیگر آن می‌‌رسی
عشق چشمه است همه معنی‌‌های آن همواره می‌‌جوشد و نو می‌‌شود
عشق چون هاله است و همه معنی‌‌ها و صورت‌های معشوق چون ماه را در خود دارد و در خود جای می‌‌دهد و در این حال است که معنی‌‌های وابسته به عشق کارا و واقعی می‌‌شوند و بیرون از این هاله بی‌ معنی‌ اند سو‌‌ها و معنی‌‌ها و صورت‌هایی‌ مانند راستی‌، مستی، تازگی، شادی، بزرگی، جاودانگی، رازامیزی و شیرینی‌
در این غزل زیبا و الماس گونه عشق نیروی بارداری و زایش و پرورش در هستی‌ است
زایشی ویژه که محل بارداری آن دل‌ است که با خیالی می‌‌تواند آبستن شود و و چون طفلی ظریف غوغا به پا می‌‌کند و چون پستانی کریم و بخشنده شیر می‌‌دهد و چون آتش سبک می‌‌شود به بالا می‌‌رود و به رخس در می‌‌آید و راز تپیدن قلب‌ها و پرواز به دنیای بیرون از سینه تنگ در همین ویژگی‌ عشق نهفته است و هر که به چشم عاشق که آبستن عشق است و منتظر فرزندی نو است نگاه کند عشق را می‌‌بیند
آن چه را که هیچ بندی نمی پذیرد و چون صیادی ماهر و چیره دست همه را شکار می‌‌کند و به جایی‌ که خود می‌‌خواهد می‌‌برد و صفاتی که خود می‌‌خواهد می‌‌دهد اینگونه باید جست

nabavar در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

DANAجان
قابلی نداشت
احمد آقا
خرده بر سعدی شیراز سخن سنج نشاید

بیمان در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

ایرج ( حسین خواجه امیری ) در یک برنامه گلها این شعر را در دستگاه همایون خوانده است

Dana Taha در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:

سپازگزارم حسین جان دستت در نکونه.

Dana Taha در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

ممنونم حسین جان از شرح تون.

همایون در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۲:

غزلی بیرون از دنیای عشق برای آنان که در فضای خارج عشق هستند و به دارایی‌ها و قدرت خود می‌‌نازند و با پورشک و بنزک خود مغرور اند و اینکه خانه‌ای و باغ بزرگی دارند که روزی همه را ترک خواهند کرد بی‌ آنکه به کسی‌ بخشیده باشند برای ارث خواران بر جای خواهند گذارد
جای افسوس دارد که دنیا و امکانی عظیم برای پخته شدن و شیرین شدن خود را از دست می‌‌دهند و قدر آن‌ را نمی دانند و به راز‌های بزرگ آن پی‌ نمی برند به ویژه که درویشی قلندر و پیری روشن چون شمس و مربی تیز بین و معلمی کار شناس و هنرمندی یگانه و دوستی‌ بی‌ مانند چون جلال دین پیش روی آنان است که عشق و راز‌های آن را به خوبی‌ می‌‌گشاید و شراب جاودانگی و می‌‌ راستی‌ و شادی را در جام همگان می‌‌ریزد
و از اینکه افرادی در غم بی‌ هوده و کینه بی‌ مورد و ستم به دیگران از روی حرص و طمع به سر می‌‌برند نیز در رنج است و در پی‌ رهایی آنان نیز بر می‌‌آید

صادق رحمانی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۹۴ - زندگی در صدف خویش گهر ساختن است:

با سلام خدمت همگی و تشکر از سایت گنجور....
بنظر من سهراب سپهری وقتی شعر صدای پای اب رو سرود و اون بیت بسیار زیبای (زندگی رسم خوشایندی است) ... یک نیم نگاهی به این شعر داشته

جلیل در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:

مفهوم بیت: "برویم مست امشب به وثاق آن شکرلب چه ز جامه کن گریزد چو کسی قبا ندارد" را متوجه نمیشوم. لطفا دوستان راهنمایی فرمایند.

گمنام- در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

پی نوشت :
و مانای اصلی غلام " پسر زیباروی و امرد " است

محمدطهماسبی دهنو در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:

این بیت به این شکلِ
پاره ی خاک تو را چون زنده ساخت
خاکها را جملگی باید شناخت
مولوی میگه بدن تو خاکِ مرده بوده که حالا زنده شده
پس معلوم میشه فاصله ی مرده و زنده زیاد نیست
مرده زود زنده میشه
و به ما میخواد بگه که در خاک قابلیت زندگی هستش

گمنام- در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

منظور شیخ از غلام همان غلام است،
ماناهای گوناگون غلام را جستجو کنیفد.

Ben Omar در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

منظور از - ای غلام - در بیت اول کیست؟
سعدی دارد چه کسی را خطاب میکند که بنشیند و روزش را روشن بکند؟

nabavar در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

آیه ی قرآن :
الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا
آعراب از کفر و نفاق بدترند

@ikasra در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:

سلام

در بیت اول مصرع دوم با توجه به سیلاب ، دریاییم ( دریا ) صحیح است.

رضا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:

خوابِ آن نرگس ِ فتّان تو بی چیزی نیست
تاب آن زلفِ پریشان تو بی چیزی نیست
خواب: خماری،خرابی
نرگس: چشم
فتّان: فتنه انگیز
بی چیزی: بی سبب، بی حکمت
تاب: توان، طاقت، پیچ، جعد، چین، خمش، شکن، پرتو، تابش، روشنی، فروغ، نور ، حرارت، سوزش، گرمی،
آرام، پایداری، تحمل، دوام، مقاومت
این غزل خطاب به معشوق زمینیست ومعنای عرفانی ندارد.
معنی بیت: خرابی وخُماریِ چشمان ِ فتنه انگیزتو،اتّفاقی وبی علّت نیست. چشمان تودسیسه ای درسردارد، این خواب آلودگی مقدّمه چینی برای انجام کاری دیگراست. چشمان تو قصدِ جان عاشقان را کرده اند. فروغ ِ دلکش و پیچ وتابِ گیسوان تو نیز بی حکمت نیست این جلوه گری منظوری را درپی دارد. زلفِ تابدارتو دامی برای به بند کشیدن دلهای عاشقان است.
زلف راحلقه مکن تا نکنی دربندم
طُرّه را تای مده تا ندهی بربادم
از لَبت شیر روان بود که من می‌گفتم
این شِکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست
"ازلبت شیر روان بود" کنایه اززمان ِخُردسالیست.
شکر: کنایه ازلبِ شیرین
نمکدان: کنایه ازدهان معشوق، شکر(لب) گِرداگردِ نمکدان(دهان) قرارگرفته است. (تضاد حافظانه)
معنی بیت: ای محبوب، توبسیار خُردسال بودی من به اسرار زیبائی ِ توپی برده بودم. همآن زمان که شیرینی ِ لبهای سرخ وآبدارتورا دیدم، باخود گفتم که این شکر(لب) گِرداگردِ دهان ِ نمکین تو(نمکدان) دلیل خاصّی باید داشته باشد. حال می بینم که حدس وگمان من درست بوده وخداوند تورا برای دلبری آفریده است. این زیبایی، واین ترکیب شکر ونمک را که خالق هستی برای دهان ولب تو درنظر گرفته، بی حکمت نیست.
حریف عشق توبودم چوماه نو بودی
کنون که ماهِ تمامی نظر دریغ مدار
جان درازی تو بادا که یقین می‌دانم
درکمان ناوکِ مژگان توبی چیزی نیست
جان درازیّ ِ توبادا: جانم فدای توباد،عمرم من به طول عمرتواضافه شود.
کمان: کنایه ازابرو
ناوک: تیر
معنی بیت: ای معشوق جانم فدای تووعمرتودرازباد. اطمینان دارم که تیرهای مژگان تو درکمان ابروانت، به منظورخاصی تعبیه شده اند. تیرهایی که هرکدام برای گرفتن جان یک عاشق کافیست.
خمی که ابروی شوخ تو درکمان انداخت
به قصدجان من زارناتوان انداخت
مبتلایی به غم مِحنت و اندوه فراق
ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست
خطاب به دل خود می فرماید:
معنی بیت: ای دل ِ عاشق پیشه ی من، تودچار غم واندوهِ هجران شده ای، این گریه وزاری وفریادِ تو بی سبب نیست.
کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که ازناله دلش چون نالیست.
دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاکِ گریبان تو بی چیزی نیست
چاک گریبان: نسیم ازکوی دلبربه باغ واردمی شود وغنچه های فروبسته راباعطروبوی دلبربه وجد وشَعف می آورد.غنچه ها ازخودبیخودشده و گریبان خودرا چاک می دهند وبا شکوفاشدن به گل تبدیل می شوند.
معنی بیت: دیشب نسیم ازسمتِ کوی معشوق به گلستان واردشد وعطرو بوی معشوق را درگلستان منتشرنمود. ای گل من خبردارم که تو ازعطر وبوی معشوق، ازخودبیخودشده و گریبان پیراهن خویش پاره کرده ای این چاکِ گریبان تو اتّفاقی نبوده است.
چوگل هردَم به بویت جامه برتن
کنم چاک ازگریبان تا به دامن
دردِ عشق اَر چه دل از خَلق نهان می‌داری
حافظ این دیده ی گریان تو بی چیزی نیست
ای حافظ اگرچه سعی می کنی سِرّعاشقی راپنهان نگاه داری امّا نمی دانی که اشک چشمانت رازتورا برمَلا می سازند. روشن است که این چشمان تو بی دلیل به گریه نیافتاده اند.
گرکمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی رازپنهانم چوشمع ؟

نیازمندی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

قال علی بن الحسین علیه السلام:
تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدری و تنادی أنا أرض الله المقدسة الطیبة المبارکة التی تضمنت سید الشهداء و سید شباب اهل الجنة.
امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا، در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدی می درخشد و ندا در می دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکی که پیشوای شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است. ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص 268

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۸:

چو گلزار تو را دیدم چو خار و گل بروییدم
چو خارم سوخت در عشقت، گلم بر تو نثار آمد..

مجتبی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴:

بیت 28 به جای ای جمال حال مردان... به نظر می رسد به شکل زیر صحیح تر است:
از جمال حال مردان بیخبر باشد مکان
که در این صورت در رویارویی با مصراع دوم نیز اسلوب معادله برقرار می شود: همچنانکه مکان از جمال حال مردان بی خبراست، لگن _که شمع درون آن قرار دارد_ نیز از درخشش شمع بیخبر وبی بهره است.

۱
۳۲۲۷
۳۲۲۸
۳۲۲۹
۳۲۳۰
۳۲۳۱
۵۷۶۲