گنجور

حاشیه‌ها

علی سید در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:

خاک درت را فلک بوسه نیارست زد
درست:
خاک درت را فلک بوسه نیازست زد

عنقا در ‫۸ سال قبل، سه‌شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

یکدست جام باده و یکدست زلف یار (زلف یار در نسخه های قدیمی درج شده نه جعد یار)
انسان کامل(مولانا و ..) واسطه دریافت فیض از خداوند و انتقال آن به مردم هستند به خاطر همین میفرماید یکدست جام باده و یکدست زلف یار... رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

رضا در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

مردم دیده ی ما جز به رُخت ناظر نیست
دل ِسرگشته ی ما غیر تو را ذاکر نیست
مردم دیده: مردمک چشم.
ناظر: نگاه کننده، نظر کننده،
"نظربازی" یک مبحث پیچیده درمیان عارفان است وموافقان ومخالفان جدُی دارد. اغلبِ عرفا بانظرکردن درزیباهای پیرامون خویش، به ویژه درچهره های دلبران (فارغ ازجنسیّت وسن وسال)به منبع مطلق زیبایی که همانا خداوند است رهنمون می گردند. بعضی ازسطحی نگرانِ کوته فکر،نظربازان را به لااُبالیگری، فساداخلاقی وبی بندوباری متّهم می کنند وبراین باورند که نظربازان درپوشش عرفان، به دنبال لذّت جویی ِ شهوانی هستند.!
ذاکر: یادکننده، ذکرگوینده.
سرگشته: حیران وسرگردان
معنی بیت: چشمان ما (عاشقان) جزبه زیباییهای صورت تو(معشوق)،به چیزی یاکسی دیگرنمی نگردند.میل واشتیاقی برای دیدن چیزهای دیگرندارند. دل شیدا وحیرت زده ی ما نیزجز ذکرنام ویادتو، زمزمه ای برزبان ندارد وسخنی جزاین نمی گوید.
ذکررخ وزلف تودلم را
وردیست که صبح وشام دارد
اشکم احرام ِ طوافِ حَرمَت می‌بندد
گرچه ازخون دل ریش دَمی طاهر نیست
احرام بستن: قصد وآهنگِ کاری کردن،چنانکه حاجیان بابستن احرام آماده ی طوافِ حرم خداوند می شوند.
طواف: گردِ چیزی گشتن ازروی میل واشتیاق
حرم: مکان وجایگاهِ مخصوصِ معشوق
امّا احرام بستن اشک چیست؟ وچگونه می خواهد طواف کند؟
"حرم " دراینجاهمان مردمکِ چشمان عاشق است که مکان وتکیه گاه معشوق است.اشک شاعرقصد دارد ازروی اشتیاق، گِردِ مردمکِ چشم وبه عبارتی جایگاهِ معشوق بچرخد.
طاهر: پاک وبی آلایش، امّاچرااشک شاعرپاک نیست؟
برای اینکه آلوده به خون دل است وخون نجس است واحرام بستن دچارمشکل می شود.
معنی بیت:(حاجیان قصد کعبه کرده ) لیکن اشکِ چشمان من قصدِ احرام بستن وگردیدن به گِردِ حرم تو(مردمکِ چشم) را دارد بااینکه مدام آلوده به خون دل است وشرایط احرام بستن ندارد ولیکن آنقدراشتیاق دارد که باهمین آلودگی نیز می خواهد احرام ببندد.
احرام چه بندیم چوآن قبله نه اینجاست
درسعی چه کوشیم که ازمَروه صفا رفت
بسته ی دام و قفس بادچومرغ وحشی
طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
طایر سدره: پرنده درخت سدره‌المنتهی، کنایه از جبرئیل.
طایر: طیران کننده، پرنده
معنی بیت: پرنده ی بهشتی وجبرئیل نیز اگر دراشتیاق تو وگِرد بام تو بال وپر نزند، همواره بسانِ مرغان وحشی گرفتاردام وقفس هست. برای هرکسی آزادی تنها درصورتی میسّر خواهدشد که به هوای تووگِردبام توپر وبالی بزند وگرنه هرکه بوده باشد اسیر ودربند خواهدبود.
جلوه گاه طایراقبال باشدهرکجا
سایه اندازد همای چترگردون سای تو
عاشق مُفلس اگر قلب دلش کرد نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
قلب دل: دل تقلّبی، سکّه ی نادرست و بی ارزش
نقد روان: نقد رایج، سکّه درست که بین مردم رایج است وارزش دارد. ضمن آنکه نقد روان، معنای روح وروان ِ عاشق را نیز دربردارد. بدین معنی که : خُرده مگیر که چراعاشق تو دلش را داده لیکن هنوز زنده است ونتوانسته جانش را نثارکند،عذرش رابپذیر که ضعیف است وقادربه ایثارجان نیست اززنده بودنش شرمنده است.
معنی بیت: عاشقِ بی نوا ومِسکین اگر نتوانست بیشترازدلش، که درمقابل عشق عزیزتوچیزی بی بها وهمچون یک سکّه ی تقلّبیست نثارکند براو ایراد وخُرده مگیر زیرا تمام توانایی اوهمین بوده که تقدیم تونموده است.
دل دادمش به مژده وخجلت همی برم
زین نقدقلبِ خویش که کردم نثاردوست
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هرکه را درطلبت همّتِ اوقاصرنیست
قاصر: کوتاه
همّت: اراده، عزم
معنی بیت: هرکسی که درعشق توکوتاهی نکند وتورا با تمام وجود درخواست کند سرانجام دیریازود قامتِ والای تورا درآغوش خواهدکشید وبه وصال تو دسترسی پیدا خواهدکرد.
از روان بخشیِ عیسی نزنم دَم هرگز
زانکه درروح فزایی چولبت ماهر نیست
روان‌بخشی: زندگی و روح دوباره به مرده بخشیدن.
روح‌فزایی: روح و روان‌بخشیدن.
معنی بیت: ازحضرت عیسی که قدرتِ زنده کردنِ مردگان را داشت، ازاین پس یادنخواهم کرد چراکه لبانِ نوشین تو درروح بخشیدن به مردگان، مهارت بیشتری ازعیسی دارد!
انفاس ِعیسی ازلبِ لعلت لطیفه ای
آبِ خِضِرزنوش لبانت کنایتی
من که در آتش سودای تو آهی نزنم
کی توان گفت که برداغ ،دلم صابر نیست
سودا: معامله ،خیال،اندیشه
معنی بیت: منی که درآتش خیال تو می سوزم امّا حتّا یک آه ازسر سوزش نمی کشم، چگونه می توان گفت که طاقت ِ دردندارم؟ من صبورم وطاقتِ تحمّل جگرسوزترین دردها رادارم.
آن راکه بوی عنبر زلفِ توآرزوست
چون عودگوکه برسرسودا بسوز وساز
روز اوّل که سر زلف تو دیدم گفتم
که پریشانی این سلسله را آخر نیست
"سلسله" کنایه از زلف یار، دراینجا سلسله به معنای پشت سرهم بودن و پیوستگی هست نه زنجیر، زیرا سخن ازپی درپی بودنِ پریشانی زلف است که تمامی ندارد.
معنی بیت: اوّلین روزکه گیسوانِ پریشانِ تورادیدم دانستم وباخودگفتم که این قصّه سر درازخواهدداشت وپریشانی زلفِ تورا پایانی نخواهدبود.
سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست
کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
سرپیوند: خیال پیوستن، اشتیاق رسیدن به وصال.
معنی بیت: تنها دل شیدایِ حافظ نیست که خیال پیوستن به تو وهوای رسیدن به وصال تو رادرسرمی پروراند، بسیاری درآتش سودای تو می سوزند ومی سازند.
کیست آن کسی که چنین آرزویی را در سر نمی‌پروراند؟
بازگویم نه دراین واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند دراین بادیه بسیاردگر

محمدی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:

سلام
این شعر را هم استاد سراج خوانده
ولی متاسفانه در بخش خواننده ها اشاره نشده
در اثر آئینه رو
تصنیف آئینه رو

روفیا در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:

« نی» را جا انداخته اید.
گفت نی از من تو سباحی مجو

محمدی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:

این شعر با صدای استاد حسام الدین سراج خیلی زیبا شده .
ولی در این سایت لینک این اثر خراب شده. و یا اصلا وجود ندارد
در اثر بوی بهشت سراج

بنده خدا در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

مگر نه این است که مراد مولانا از بیان این داستان همان داستان حضرت یونس در قرآن کریم است که لحظه ای از یاد خدا غافل گشت و گرفتار درون نهنگ منیت خویش گشت؟
مگر نه این است یونس پیامبر پس از پی بردن به اشتباه خویش ذکر معروف
لا إِلَهَ إِلا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین را در دل تاریکی درون نهنگ زمزمه کرد؟
چرا آدمی به این حاشیه بزرگان که نگاه میاندازد خود وارد حاشیه می‌شود و از راه به در میشود و از مسیری که مولانای جان با جان و دل آن را به تصویر کشیده منحرف میشود؟ داستان ازین قرار است که:
حضرت یونس(ع) از پیامبران الهی بود که سال‌های متمادی برای هدایت قوم خود تلاش کرد. او زمانی که از ایمان آوردن قومش ناامید شد، با ناراحتی و غضب، آنها را رها کرد: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْه»؛«النون» به معنای «حوت» و ماهی بزرگ است و مراد از «ذا النون» صاحب حوت؛ یعنی حضرت یونس می‌باشد.
یونس(ع) قبل از این‌که به او دستور هجرت داده شود، آنها را رها کرد.این عمل، اگرچه بر اساس موازین دینی برای ایشان حرام و مکروه نبود،‌ اما گزینه بهتر این بود که تا رسیدن دستور صریح پروردگار مبنی بر هجرت در کنارشان می‌ماند و صبر پیشه می‌کرد: «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَی‏ وَ هُوَ مَکْظُومٌ».
در نهایت یونس نبی به جهت این ترک اولی محکوم به حیات در درون شکم ماهی شد. تحمل چنین زندانی غیر طبیعی که هزاران برابر سخت‌تر از زندان‌های عادی می‌باشد، بسیار سخت است چون در شکم ماهی، ظلمت و تاریکی به معنای واقعی کلمه وجود دارد.
یونس در چنین فضایی با خدای خود مناجات کرده و از عملی که انجام داده توبه می‌نماید و به درگاه الهی چنین عرضه می‌دارد: «...فَنادی‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ»

نادر.. در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۸:

همه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟...

محمدعرفان فضلعلی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:

به نظر اینجانب صرف نظر از این که شاعر رباعی کیست، پی بردن به این که اعتقاد شاعر در این رباعی به جهان پس از مرگ یا غیب چگونه است چندان مجهول نیست.همان طور که از مصرع سوم بر می آید شاعر «از» را به کار برده که نشان دهنده ی این است که آن چه که هست از پس پرده می باشد.اما چنانچه از«در»استفاده میکرد این چنین به نظر میرسید که ممکن است منظور شاعر از «نه تو مانی و نه من»، فنا یافتن پس از مرگ باشد؛اما در این صورت میبایست به صحیح بودن شعر شک کرد چرا که ما ویا وجود ما یا گفتگوی ما در پس پرده نیست ودر اینسوی پرده یا حجاب است چرا که همیشه پس پرده برای ما مجهول است.
ثالثا زمانیکه صحبت از پرده یا حجاب میشود در دو طرف پرده ،وجود یا موجودی خواهد بود.
بنابراین شاعر به عالم پس پرده یا غیب معتقد بوده است.

نادر.. در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۹:

بسیار فرق باشد از اندیشه تا وصول..

نادر.. در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

هر که دیدار دوست می‌طلبد
دوستی را حقیقت است و مجاز..

نیما در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:

از من تو سباحی مجو از لحاظ ساختار وزنی ایراد داره و به مابقی شعر نمیخوره قابل توجه دوستانی که اصرار به وجود این مصرع دارند حداقل میگفتید از من سباحی تو مجو

س در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۱:

بیت 4:
چون حباب آزادوضعان هم درین دریای وهم ...
به پیروی از شما در سراسر اینترنت این مصراع غلظ ثبت شده است

نادر.. در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۵:

روا مبین چو تو ساقی و ما چنین هشیار..

اکبر احمدی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

با سلام مجدد
در صورتی که بزرگواری تمایل داشته باشد مستقیما برای خودم بنویسد آدرس ایمیل من x_masood@yahoo.com می باشد. با سپاس

اکبر احمدی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

با سلام خدمت همه اندیشمندان و ادیبان
نوشتارهای شما عزیزان را چند بار خواندم از آغاز تا به پایان و هر بار خواندم بیشتر لذت بردم. اکنون در گوشه ای نشسته و می اندیشم که قالب های شعری هرچند تحفات و زیبایی هایی به ما هدیه می کنند ولی انگار محدودیت هایی نیز بر بیان انسان تحمیل می کنند. منظور اینکه اغلب ما کمتر از آنچه می دانیم و می فهمیم می توانیم در قالب گفتاری و نوشتاری بر زبان و کاغذ بیاوریم و این خود منشاء برخی سوء تفاهمات است. مقصود از این مقدمه این است که برای من این سوال وجود دارد که اگر حکیم طوس خود را محدود به گفتار می کرد و محدودیت بیشتر قالب شعری را کنار می گذاشت به عبارت ساده تر اگر منظور خود در این مقدمه را به زبان نثر متداول دوران خود می نوشت مقاله او چگونه از آب در می آمد. آیا کسی هست مرا در این موضوع یاری کند؟ البته اصل موضوع و اندیشه های مقدماتی همگی در معرض نقد بزرگواران می باشد.

نادر.. در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:

سخن‌ها دارم از تو با تو بسیار...

۷ در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بی‌لذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت می‌کند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی:

من تنها از دید زیبایی زبان نوشتم و کاری هم به اینها که فرمودید نداشتم.
از پس پندار نادرست ،گفتار و نوشتار نادرست پدیدار میشود.
به کجا چنین شتابان!گون از نسیم پرسید.
"نماد کاملی از تفرق و تشتت اجزاء وجود!"
جمله نچسبی میباشد جدای از اینکه هر واژه آن فارسی،عربی یا به هر زبان دیگر باشد یا نباشد.

روفیا در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بی‌لذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت می‌کند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی:

بلی
آن که شما گفتید زیباتر و میهن پرستانه تر است.
لیک من دامنه گسترده واژگان چه درون مرزی چه برون مرزی را نیز دوست می دارم.
می دانم بخش قابل توجهی از ایرانیان به ویژه از اعراب دل خوشی ندارند. ولی خودم از فرهنگ هیچ تمدن و ملتی روی نمی گردانم.
فرهنگ یعنی فر + هنگ
یعنی آهنگِ فر کردن. یعنی آهنگ حرکت به سوی کرّ و فرّ.
و زبان هر ملتی بخشی از فرهنگ و تمدن اوست. روی در نور دارد. آدم ها را به هم نزدیک می کند.

۱
۳۱۸۶
۳۱۸۷
۳۱۸۸
۳۱۸۹
۳۱۹۰
۵۷۱۱