محمدرضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
پیش او از درد همی نالیم ولیک
دردِ زو دلدارِ ما درمانِ ماست
اکبر خلیلی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
باسلام
به نظر می رسد در یک بیت مانده به آخر، واژه "بهر" باید "بحر" به معنی دریا نوشته می شد و دلیل و قرینه آن، واژه "در" به معنی مروارید است که در مصرع دوم و پرورده ی صدف است و جایگاه صدف هم دریا است.
بهرام در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » ترکیبات » انتقاد از انجمن همت:
در مصرع اول بیت ششم، «کشیان» باید «کآشیان» باشد.
کمال داودوند در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳:
6642
رضام در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره:
برداشت این حقیر
مولانا در این داستان صورت انسان را به زاهد خشک تشییه و اصل وجودش را به بعد از چشیدن می الهی به وجد و سرور تشبیه کرده و کنیزک همان نفس اوست که بعد از مست شدن به اله همچون خمیر در دست نانوا شکل میگیرد
ز قبل مستی صورت انسان عربده آغاز میکند که همان منم زدنها و میدانمهاست و جفا بر آمده که تقدیر اوست
خشک و بی مغز و تهیست و چون با عشق آشنا شد تمامی قشرها را میدهد و خلاص میابد
والله اعلم
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴ - در معنی شفقت بر حال رعیت:
دو بیت بالا نمودی است بسنده از ایران آشفته در روزگار پایانی ساسانی
جهانبینی سعدی در همین چند بیت آمده:
شنیدم که جمشید فرخ سرشت
به سرچشمه ای بر به سنگی نبشت
بر این چشمه چون ما بسی دم زدند
برفتند چون چشم بر هم زدند
گرفتیم عالم به مردی و زور
ولیکن نبردیم با خود به گور
چو بر دشمنی باشدت دسترس
مرنجانش کو را همین غصه بس
عدو زنده سرگشته پیرامنت
به از خون او کشته در گردنت
جاوید مدرس اول رافض در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
**************************
**************************
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
........................................
اغلب شاعران اصطلاحات شطرنج را در شعر خود استفاده کرده اند
در این بیت نیز مولانا همین کارو کرده
رخ ، و طرز حرکت آن دوسویه و راست
بیذق یا بیدق (سرباز ) فقط یکخانه حرکت دارد
فرزین ،وزیر هم مثل فیل حرکت میکند هم مثل رخ
این ها مهره های بازی مهره بازی در شطرنج هستند
که مولانا با اشاره به نوع مُهره به طرز حرکتشان نیز اشاره کرده
>>>>>>>>>
حافظ گوید:
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
........و
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
.......و
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
کسی نبود که دستی ازین دغا ببرد
غایبانه= چشم بسته شطرنج بازی کردن است.
......و
مباش غره ببازی خود که در ضرب است
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز
ضرب است یعنی مهره در حال خورده شدن توسط مهره حریف است زیر ضرب و در حال زده شدن است
تعبیه = آرایش مهره ها ضمن بازی برای برد و حمله و دفاع
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۱ - حکایت حجاج یوسف:
به سرهنگ دیوان نگه کرد تیز
که نطعش بینداز و خونش بریز
به سرهنگ دیوان چشم غره رفت که برایش بساط بینداز و خونش را بریز
به نظرم ریگش بریز درست تر است یعنی بساط کشتن را فراهم کن جناب سرهنگ و او را به دژخیم و میرغضب بسپار
چون با هر بار کشتن نمیخواستند رنج آماده سازی سفره دیگر را داشته باشند بر روی آن ریگ میریختند تا خون بر روی آن بچسبد نه نطع.شاید ریگ انداختن نشان کم ارزش بودن یا بی ارزش بودن و خوار کردن مقتول هم بوده باشد.اینگونه که دیده میشود ارزش نطع بیشتر از جان و خون محکوم بوده است.
نطع به معنی هر چیز که پهن کردنی باشد برای انجام کاری مانند سفره،صفحه شترنج،پوست جانور|بساط
همایون در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۲:
ابهامی در بیت اول هست که در دنباله غزل روشن میشود که این ترش رویی نه با او بلکه با دیگر ترش رویان است و به خاطر آنان خود را ترش رو و ناراضی و شاکی نشان میدهد
انسان باید با خود راستی به خرج دهد وبا دیگران از ناراستی نیز بهره بگیرد
اولین قربانی راستی با دیگران سیامک است پهلوانی که دروغ را نمی شناسد و به جنگ اهریمن میرود که با فریب و دروغ آشناست
هم دروغ و هم راستی دو هنر در انسان است که باید به زیبایی و کار آمدی بهره برداری شود یکی با درون خود و با دوست و یکی با جامعه و بیرون
جلال دین در کتاب ماه نامه (مثنوی) به بررسی دروغها در انسان میپردازد و در غزلهایش هنر راستی را به نمایش میگذارد و از شمس و خورشید میگوید
اگر انسان ظرفیت این دو را نداشته باشد در تنگنا است و در ستیزه با دیگران که در چارچوبهای کوچک هستند قرار میگیرد
انسان باید وجود خود را آن اندازه گسترش دهد که هم آب و هم آتش در او به آسانی کار کنند
هر چند که جلال دین از هستی تنها شیرینی و خنده، رخس و هماهنگی، نور و روشنی دریافت میکند ولی دیگران این طور نیستند و میتوانند ترشی و خشکی، رشک و ستیزه را نصیب خود سازند، از هستی همه گونه صفت و ویژگی قابل دریافت است زیرا لطیف و بی پایان است و هیچ چارچوب و فرمولی ندارد
همان گونه که نصیب جلال دین هم شمس تبریز شده است که هر چه بگوید از اوست و اگر باز بیاید همه گفتار او راست و بی پرده بیرون میآید
نیکومنش در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:
درود و سپاس
اقای سیسکانی عزیز نال در ارتباط معنایی با ناله تن بوده و این تصویر را تداعی می کند که وجود عاشق از جور معشوق چون نی تو خالی شده و ناله های عاشق از نی تن خسته او به گوش می رسد و نمی تواند معنی نعل را داشته باشد .
مجید محمدپور در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:
ارتفاع ولایت : عایدات مملکت . ارتفاع به معنی محصولی که از زمین بردارند نیز هست .
اعظم سادات در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل نوزدهم - فرمود که شب و روز جنگ میکنی و طالب تهذیب:
اَلْاِنْسانُ حَرِیصٌ عَلی ما مُنِعَ هرچند که زن را امر کنی که پنهان شو ورا دغدغهٔ خود را نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او رغبت بآن زن بیش گردد پس تو نشستهٔ و رغبت را از دو طرف زیادت میکنی و میپنداری که اصلاح میکنی آن خود عین فسادست اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند اگر منع کنی و نکنی او بران طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن فارغ باش و تشویش مخور و اگر بعکس این باشد باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن منع جز رغبت را افزون نمیکند علی الحقیقه.”
متن بسیار زیباست
مجید محمدپور در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:
به جهان برفتند : به دیگر جاهای جهان مهاجرت کردند .
نیکومنش در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:
درود بیکران بر دوستان جان
_یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
داستان مریدی و مرادی من با ان صاحبدل خدایی که به نیکی یاد باد از ان داستان چونان عشقی است که در ان معشوق در نهان خویش متوجه و متمایل به عاشق بوده و حال انکه از جهت دلبری و دلستانی این توجه را اشکار نمی سازد وحال انکه قدر و منزلت این توجه و گرایش معشوق به عاشق در سیمای عاشق اشکار بوده واین شوریدگی عاشق و شیدایی او بر ملا کننده تمایل معشوق به عاشق می باشد
2_یاد باد آن که چو چشمت به عتابم میکشت
معجز عیسویت در لب شکرخا بود
در ظاهر معشوق چنان جفایی در حق عاشق روا می دارد و با چشم غره ها چنان قصد دل عاشق می کند که گویا به دنبال کشتن عاشق هست و حال انکه در حق عاشق چنان است که کمترین سخنی که بر زبان معشوق بر می اید اب حیاتی است که در کام او ریخته شده و چون دم عیسوی ما نند ک هزاران جان تازه به جان عاشق می بخشد
3_یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد مراد و مرشد مونس شب زنده داریها و سحرخیزیهای عاشق در راه رسیدن به حق بوده و مرید خاطر خویش را با یاد صورت ملکوتی پیر (انسان کاملی که وجودش از هر چه غیر حق پاک شده )تسلی می بخشد چنین توجهه و مراقبه ای باعث جذب الطاف خداوندی شده و مرید را در سلوک در راه حق راهنمایی می کند
4_یاد باد آن که رخت شمع طرب میافروخت
وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
این رابطه و ارادتمندی چنان است که رخ و سیمای مراد چونان شمع روشنی بخشِ روح افزایی بوده و مرید با دیدن صورت پیر بر اشفته و در پوست خود نمی گنجد چنانکه در راه مراد همچون پروانه ای نترس دست به جانبازی می زند .
5_یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود
مجلس و محفل عاشقان در حضور پیر و مراد خویش بزمگه کریمانه بوده ودر نهایت کرامات اخلاقی و ادب بر گزار می گردد و مریدان و عاشقان در کمال ادب سخنی بر لب نمی رانند وتنها نشانه این بزم و طرب در جام و صهبای دل مریدان اشکار شده و انها در درون خویش در جوشش و غوعا به سر می برند
6_یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی
در میان من و لعل تو حکایتها بود
خنده های زیر لب پیر و مراد (صاحبدلِ صاحبقِران )چونان شراب سرخ رنگ جام بلورین بوده و عاشق با دیدن چنین جامی وجودش سراسر غوغا شده و بس حالات غیر قابل وصفی برای مرید به وجود می اید.
7_یاد باد آن که نگارم چو کمر بربستی
در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود
هلال خوش اندام ماه نو که هر ماه به دور زمین می چرخد و در کل زمین به دلبری می پردازد در واقع این تیز پایی و سیر و سلوک را به یمن همّت و اراده خلیفه الهی (صاحب دل و صاحب قران و عاصف دهر)به دست می اورد
8_یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
خراباتیان همان عاشقان محبوب ازلی هستند که که در خرابات ازل شراب
الست بربکم را نوشیده و همیشه مست و خراب معشوق می باشند و چنین موهبتی نه تنها در مسجد بلکه در هیچ جا به کسی هدیه نمی شود ،جز
به همان خراباتیان که در ازل به انها ارزانی شده است
9_یاد باد آن که به اصلاح شما میشد راست
نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود
حافظ ان خراباتیِ جام الست نوش می باشد که وجودش از خرابی و شوریدگی ان جام پر از گوهرهای با ارزش و پراکنده می باشد که نظَر و اراده و توجه عاصف دهر (صاحبدلِ صاحب قران)باعث نظم بخشیدن و به هم پیوستن این گوهرهای نا منظم وجودیِ او می شود
سر به زیروکامیاب
Rasoul در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲۸:
شهریار رومی خواننده خوش صدا این شعرو در البوم فقط نفس بسیار زیبا اجرا کرده
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴ - در معنی شفقت بر حال رعیت:
چو دشمن خر روستایی برد
ملک باج و ده یک چرا میخورد؟
مخالف خرش برد و سلطان خراج
چه اقبال ماند در آن تخت و تاج؟
بجای ده یک،پنج یک آمد جان برادر
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
اگر محتسب گردد آن را غم است
که سنگ ترازوی بارش کم است
محتسب گردد یعنی محتسب گشت بزند.
اگر داروغه در بازار بچرخد آن را غم است و ترس که کم فروشی میکند.
"" و آنرا که حساب پاکست از محاسب چه باکست""
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
بتندی سبک دست بردن به تیغ
به دندان برد پشت دست دریغ
به تندی سبک دست(برده) به تیغ
به دندان برد(گزد) پشت دست دریغ
حسودی که یک جو خیانت ندید
به کارش به تابه چو گندم تپید
حسودی که یک جو خیانت ندید
ز کارش چو گندم به خود درتپید
به جلز ولز افتاد مانند گندم برشته
رضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:
این شعر را استاد علیرضا افتخاری در آلبوم غریبستان به صورت آواز در دستگاه نهفت به زیبایی خوانده است. اما در قسمت پیشنهاد قطعه امکان اضافه کردن نیست.
بهزاد عابدینی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰: