محمدمصطفی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
با سلام
فکر می کنم مصرع اول بیت هشتم “گشته خیال همنشین با عاشقان دلنشین” باید بجای خیال ، خیالش یا خیالت باشه به شکل زیر
“ گشته خیالت همنشین با عاشقان دلنشین”
محسن در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
در یک غزل مثنوی زیبا از حامد عسکری که برای زلزله بم سروده مصراع اول این شعر رو تضمین زیبایی کرده که خواندنش خالی از لطف نیست:
بنویسید که با عطر وضو آوردند
نعش دلدار مرا لای پتو آوردند
زلف ها گرچه پر از خاک و لبش گرچه کبود
"دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود"
محمود در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴:
باارض ادب. این شعرهمان سورده ابوسعیدابوالخیربامعنی ترهست،
مولوی تقلب کرده
من اهل شیرازم
یاتواهل شیرازی
یاخواجه شیراز
یاشیخ اجل شیرازی
درودبرشما
حمید استکی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۸:
دربیت 41 مصراع اول به جای واژه "سپاه " به نظر می رسد واژه (سیاه ) درست است ومعنی شعراین می شود: چون من زین زرین را براسب سیاه بگذارم . که دراینجا شاعربه خاطر معروف بودن اسب سیاه اسفندیار وبه ضرورت شعر به جای " اسب سیاه ) ازواژه (سیاه ) استفاده کرده است .
برگ بی برگی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:
تابِ بنفشه می دهد طرهٔ مُشک سایِ تو
پردهٔ غنچه می درد خندهٔ دلگشای تو
غزل در بارهٔ انسانی ست که بعنوانِ هُشیاریِ اصیل پای در این جهان می گذراد و چنانچه در بیتِ بعد حافظ او را گُل مینامد مخاطبِ غزل نیز هم اوست. بنفشه نمادِ انسان هایی ست که بنفشه وار زانویِ غم در بغل گرفته و سر افکنده اند اما با دیدنِ طُرِّه مُشک سایِ غنچه ای نو شکفته که بتازگی پای در این جهان گذاشته است و هر کجا پای می گذارد عطرِ طُرِّهٔ او همهٔ توجه ها را بسویِ خو معطوف می کند، پس بنفشه ها و انسانهایِ غمگین نیز تکان و تابی به خود می دهند، سخنی در زیباییهای طفل بر زبان می آورند و چهرهٔ آنان نیز برای لحظاتی هم که شده باز و متبسم می شود، در مصراع دوم حافظ این بار همان وضعیتِ بنفشه های سردرگریبان را غنچه هایی فروبسته توصیف می کند که آنان نیز می توانند تعالی یافته، باز و تبدیل به گُل شوند، پس خنده هایِ شیرین و دلگشایِ طفل همچنین می تواند انگیزه ای برای شکوفاییِ دیگر غنچه های باغِ زندگی شود.
ای گُلِ خوش نسیمِ من، بلبلِ خویش را مسوز
کز سرِ صدق می کند شب همه شب دعای تو
در اینجا آن طفلی که با خنده هایِ دلگشایِ خود موجبِ زدودنِ غم از بنفشه و البته تبسم و شکوفاییِ غنچه ها می شود، اکنون خود نیز از لحاظِ جسمانی رشد نموده و تبدیل به گُل شده است، پس حافظ خود را بلبلِ عاشقِ دلباختهٔ این گُلِ نوشکفته می داند، بلبلی که از سرِ صدق و با خلوص یا نیتِ پاک شب همه شب، یا لحظه به لحظه دعاگویِ این گُلِ نوشکفته می شود، درواقع این گُل که از عالمِ غیب و معنا پاکِ پاک پای در این جهان می گذارد ناگزیر است خویشتنی بر مبنای ذهن و عقل بر رویِ خویشِ اصلی که هشیاریِ محض است تنیده تا امورِ مادی و جسمانیِ خود را تامین کند، و طرحِ زندگی چنین است که این خویشِ تنیده شدهٔ جدید تا مدتی کوتاه گُلِ نوشکفته را با جهانِ جسمانی آشنا کند و پس از آن او بارِ دیگر با همان دیدِ خویشِ اصلی یا بعبارتی بر مبنایِ صفاتِ خداوندی و با چشمِ نظر جهان را مشاهده کند، حافظ هر لحظه و از سرِ صدق با ابیات و غزلهایِ نابِ خود که همگی دعا هستند امیدوار است که این گُلهایِ نوشکفته یا نوجوانان و جوانان دلِ حافظ را نسوزانند و خویش را در چاهِ ذهن گرفتار نکنند. درواقع همهٔ بزرگان و عارفان دلسوزِ گُلهایِ باغِ این جهان هستند و عُمرِ خود را صرفِ این منظورِ متعالی کرده اند.
من که ملول گشتمی از نفسِ فرشتگان
قال و مقالِ عالمی می کشم از برای تو
گفتار و نَفَس فرشتگان در هنگامِ خلقتِ انسان این بود که او در جهان فسادِ بسیار می کند و البته خداوند به آنان فرمود او به چیزی علم دارد که فرشتگان از آن بی خبرند، این گفتار و نَفَس فرشتگان بر حافظ گران آمده و از آن ملول گشته است، پس در مصراع دوم می فرماید او قال و مقالِ عالَمی را می کشد و ملالت هایِ بسیاری از بنفشه ها و غنچه هایِ فروبسته ای که در چاهِ ذهنِ خویشتنِ خود گرفتار شده اند را می پذیرد از برایِ گُلهایِ نوشکفتهٔ این جهان به این امید که خلافِ نَفَسِ فرشتگان را چنانچه خداوند فرموده است به اثبات رسانده و موجبِ رسیدنِ انسان به تاجِ سلطنتِ خود در همین جهان گردد.
دولتِ عشق بین که چون از سرِ فقر و افتخار
گوشهٔ تاجِ سلطنت می شکند گدای تو
حافظ این اشتیاقِ خود را برای اینکه گُلِ خوش نسیمِ زندگی پس از مدتی کوتاه بارِ دیگر به خویشِ اصلیِ خود باز گردد و بار دیگر جهان را از عطرِ طُرِّهٔ مُشک سایِ خود بهرمند کند، همه را از دولتیِ سرِ عشق می داند، پس ببین با وجودِ فقرِ حافظ و افتخاری که به این فقر دارد و او که خود گدایِ عشق است چگونه گوشهٔ تاجِ سلطنت را برای تو می شکند. حافظ خود را فقیری می داند که به اندازهٔ وُسعِ معنوی که دارد در این راه می کوشد، شکستنِ گوشهٔ تاجِ سلطنت یعنی برداشتنِ انحصارِ سلطنت برای تعدادِ معدودی از گُلهای باغِ زندگی، آنانی که به عشق زنده شدند و تاجِ سلطنت را بر سر گذاشتند، بزرگانی چون فردوسی و عطار و مولانا و حافظ، یعنی امکانِ این سروری و پادشاهی برای همهٔ گُلها و غنچه ها و حتی بنفشه ها وجود دارد و اینهمه از دولتیِ سرِ عشق میسر می شود.
خرقهٔ زهد و جامِ مِی گرچه نه در خورِ همند
این همه نقش می زنم از جهتِ رضایِ تو
حافظ ادامه می دهد که او خود می داند خرقهٔ زُهد و جامِ شرابی که به کرّات در غزلهای خود به آن اشاره می کند در خورِ یکدیگر نیستند و سنخیتی با هم ندارند، پس او با علمِ به این مطلب اینهمه نقش هایِ مختلف را بازی می کند، هرچند برخی او را ملامت می کنند و در مقامِ قال و مقال با او بر می خیزند، اما برای او آنچه اهمیت دارد رضایِ تو گُلِ خوش نسیمِ حافظ است، رضا دادن به اینکه بار دیگر با خویشِ اصلیِ خود بازگردی پیش از اینکه چون بنفشه سر در گریبان افکنده و غمگین شوی.
شورِ شرابِ عشقِ تو آن نفسم رود ز سر
کاین سرِ پر هوس شود خاکِ درِ سرای تو
حافظ در ادامهٔ بیتِ قبل می فرماید البته که منظور از شراب در ابیات و غزلهایِ او شرابِ عشق است و آن نفس و آن وقتی شورِ این شراب از سرِ حافظ بیرون می رود و او آرام می گیرد که تو ای گُلِ خوش نسیم، بارِ دیگر به مقامِ سلطنتِ خود باز گردی، و آن هنگامی خواهد بود که سرِ پر هوسِ حافظ خاکِ درِ سلطانی چون تو شود، سری که هوس و آرزویِ آن را دارد که همهٔ گُلها و جوانان و حتی بنفشه ها به چنین مرتبه ای برسند که اگر چنین شود و او بتواند سر بر آستانِ چنین پادشاهانی بساید، آن روز روزِ آسودگیِ حافظ است.
شاه نشینِ چشم من تکیهگهِ خیالِ توست
جای دعاست شاهِ من، بی تو مباد جایِ تو
شاه نشین یعنی بالاترین مرتبهٔ منزل و حافظ آن را به چشمِ نظر یا بینشِ خود تعمیم داده و خطاب به گُل می فرماید که تکیه گاهِ خیالِ تو شاه نشینِ چشمِ حافظ است، یعنی از بالاترین مراتبِ نظر که دیدِ خداوندی ست در خیال و اندیشهٔ گُل و جوانان است چنین جا و مرتبه ای جایِ شاهِ حافظ است و تو می توانی همان شاهِ حافظ باشی، پس انتظار این است که جایِ تو نیز باشد و چنین جا و مرتبهٔ سلطنتی خالی از تو گُلِ خوش نسیم مباد.
خوش چمنیست عارضت، خاصه که در بهارِ حُسن
حافظِ خوش کلام شد مرغِ سخن سرایِ تو
عارض و رخسارِ نوجوانان و جوانان خوش و خُرَّم و باطراوت است بویژه که در بهارِ حُسن و پاکی و زیبایی حافظِ خوش کلام بلبل و مرغِ سخن سرایِ چنین گُل هایی باشد، یعنی بشرطِ اینکه جوانان در اوجِ بهارِ زندگی دعا و پندهای حافظ را به گوشِ جان بشنوند البته که عارض و رخسارشان بسیار زیباتر و خوش و خُرَّم تر و مانندِ دشت و چمن همیشه سبز خواهد بود.
علی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۱:
منظور از سالی دو عید توی شعر کدوم عید هاست یکی رو میتونم بگم احتمالا عید نوروزه ولی عید دوم کدومه؟؟؟
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:
6264
نسترن در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹:
سلام نسترن جان
محمد در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸:
د ر واژه نامه ی دهخدا آمده است:
عیار. [ ع َی ْ یا ] (اِخ ) نام غلام رودکی بود که ظاهراً رودکی وی را خریده و از خریدن آن وامدار شده بود وابوالفضل بلعمی آن وام را پرداخته است . رجوع به احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی شود :
کس فرستاد به سرّ اندر عیار مرا
که مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا.
M در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵۴:
سلام..
اگر تفسیر اشعاری به این بزرگی هم برای بهتر فهمیدن نوشته شود بسیار عالی میشود....
تشکر
سعید اخیانی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:
این غزل زیبای عراقی ، توسط خانم دکتر جمیله اخیانی به همراه سنتور آقای فرشید سیامکی در مایه بیات اصفهان بصورت بسیار دلنشین دکلمه شده است.
محمدرضا در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۰:
در بیت دهم مصرع دوم، تا شمع جلوه دارد صحیح است.
حسین در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳ - خواب آلودگان:
از فراقت کار گشته درسته تو بیت
کاظم مروتی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶:
گمان میکنم بیت دوم:
بری دان از افعال چرخ برین را
بدینگونه باشد:
بری دان ز افعال چرخ برین را
با سپاس بسیار
حسن در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی:
اگر خورشید بر یک حال بودی
شعاع او به یک منوال بودی
این بیت فیزیک کوانتوم را توضیح میدهد
چراکه در فیزیک کوانتوم دانشمندان دریافتند که نور به صورت ذره ای موجی میتابد ، یعنی اینکه هم تابش بصورت موجی هست و هم بصورت ذره ای ، برای درک بهتر آزمایش «دو شکاف» را در آپارات ویا یوتیوب جستجو کنید ،
جالب اینجاست که این بزرگان در آن زمان کوانتوم را دریافته بودند
حسن در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی:
تناسخ زان سبب کفر است و باطل
که آن از تنگ چشمی گشت حاصل
به نظرم منظور شاعر اینست که تناسخ از آن جهت باطل است که از فکر طمع انسان و دلبستگی به مادیات و دنیا ایجاد شده است.
چشم مال دنیا دار را یا غناعت پر کند یا خاک گور
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۵:
عید بیاید رود عید تو ماند ابد
کز فلک بیمدد چون برهیدی بگو
▓ یه عکاس ، اتاق رو تاریک کرد که عکس بندازه . بارون تندی می باره ، آب جوب ها بالا اومده . یه زن که گوشه های پایینی چادرش رو بالا اُورده و از پشت گردن گره زده ، داره آشغال هایی رو که با جارو جمع کرده می ریزه تو خاک اندازش . یه پسره ی لاغرپاغر که صورتش پُره جوش های بلوغه ، دمر دراز کشیده یه گوشه ی اتاق داره سهراب می خونه ؛ «عشق را زیر باران باید جست // زیر باران باید با زن خوابید // زیر باران باید بازی کرد // ... یه ناودون خوب جا نیفتاده و یه دیوار نم زده . یه چوپون داره گوسفندهاش رو از خیابون رد می کنه ؛ راننده های پشت فرمون که به اجبار بی حرکت موندن و دارن گوسفند دید می زنن . یه شوهرِ خسته از شش روز هفته که به زنش می گه جمعه س بابا اناری چیزی دون کن بخوریم اگه هم نداریم تنت سالم ، یه عشوه که داری برام دون کنی .
پنج شنبه ی لوس آخر سال ، شنبه های لوس تر اداره ها ، یه سیگار خوب خاموش نشده ، یه توالت کثیف توی یه پمپ بنزین داخل پیچ ، عبدالباسط مُرده ها ، یه مینی بوسِ شیشه کثیف با یه جمله ی تکراری انگشت نویس ؛ شاید این جمعه بشوید شاید ، یه مسافر بی شعور که تا نشست روی صندلی اتوبوس کفش هاش رو در اُورد ، کیک و ساندیس بعدِ خروج از مجلس فاتحه خونی ، خیابون های پر میوه ی شب های عید و خریدهای بی مزه ی مردم ، ذوق های ماسیده ی مجری های رادیو و تلوزیون از نزدیک شدن به لحظه ی تحویل سال ، مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد ، فرش های دست دوم ، تعویض فرش کهنه با نو ... جمله ی پوسیده ی نوروز امسال با شبکه من و تو ... ارزون حساب کن مشتری شیم ...
▉ حق دارم موقع نوشتن خودم رو سانسور کنم کاش می شد از این تصاویر شکافته شده یه گوله کاموا درست کرد و پرت کرد روی سیم برق یکی از کوچه ها تا یه جا گیر کنه ... اونوقت سر رو انداخت پایین و رفت و از اون کوچه دیگه رد نشد .
▍ احمد آذرکمان ـ پنج اسفند 96
الهه دلپسند در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » ساقینامه:
آخه غلط گرفتن ب چ دردی میخوره کلکل علمی راه انداختین؟ یکنفرترجمه بذاره
واحدی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
تشکراازآقایان پرهام،فرخ وبابک.
Hamed Salehi در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳: