عباس در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:
بهترین اجرای موسیقیایی بر روی این شعر مولانا از جناب استاد مهدی فلاح است که بزیبایی حق معنی و موسیقی شعر را ادا کرده است . دوستان گوش دهند تا از جدل بر سر اجراهای نامتناسب دیگر ، بی نیاز گردند.
رضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۰۸ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۳:
مسئولین محترم سایت گنجور جای غزل زیبای: ببین هلال محرم بخواه ساغرراح" که دراغلب نسخه های قدیمی ثبت شده دراین سایت خالیست. غزل وشرحی برحاشیه ی آن تقدیم حضورمی گردد تادرصورت صلاحدید ثبت فرمائید باتشکر واحترام ساقی.
ببین هلالِ محرّم بخواه ساغر راح
که ماه اَمن و اَمان است و سال صلح و صلاح
این غزل راحافظ خطاب به شجاع سروده است. ظاهراً شاه شجاع برای ادب کردن شاه محمود لشکری عازم اصفهان کرده وبدون جنگ وخونریزی به هدف و خواسته ی خودنایل شده بوده که حافظ اینچنین امیدوارانه اورابه باده نوشی دعوت می کند.
درصفحه 276 تاریخ عصر حافظ نوشته ی جناب دکتر قاسم غنی می خوانیم:" ....و نیز به ظنّ قوی غزل زیر که در غالبِ نسخ حافظ دیده می شود بعد از فتح اصفهان و بازگشت به شیراز سروده شده باشد...."
هلال: ماه نو،شب اوّل ماه
محرّم: پیش از اسلام در میان ماه های قمری چهار ماه (رجب، ذی القعده، ذی الحجه، محرم) حرام بوده که در آن بر طبق سنّت حتی در جاهلیّت جنگ و خون ریزی حرام و پیکار در آن زشت شمرده می شد و هر قبیله ای هم که با هم جنگ داشتند، مانند: اوس و خزرج که 120 سال با هم نزاع و پیکار می کردند، در این چهار ماه متارکه می کردند. پس ازظهور اسلام نیزهمچنان تابه امروز ماه های حرام مورد احترام باقی مانده است. به همین سبب به ماه اَمن وصلح وصلاح معروف شده است.
راح: باده، شادمانی
معنی بیت: (ای شاه شجاع، به شکرانه ی اینکه بلای یک جنگ ویرانگر مرتفع ودراین ماه محرم ماه بین تو شاه محمود صلح وسازش شد) هلال ماه محرّم راببین وساغرشراب طلب کن وشادمان باش که این ماه برای ما ماه اَمن وآرامش وسال صلح وصفا گشته است.
نزاع برسردنیای دون گدا نکند
به پادشه بِنَه ای نوردیده کوی فلاح
نزاع: جنگ ودعوا
دون : پَست وبی ارزش
گدا: درویش،شاه شجاع خودشاعربوده و خصلتهای درویشانه داشته که اورا درویش خطاب می کند.
پادشه: خداوند
بنه: واگذارکن
ای نوردیده: ای عزیز(منظورشاه شجاع)
فلاح: نجات ورستگاری
معنی بیت: برسردنیای پست وبی ارزش جنگ وجدل ارزش ندارد به ویژه آنکه توروحیّه وخصلتِ درویشانه داری ونباید برسرمال ومنال دنیوی بجنگی. اموراتت رابه خداوند واگذارکه اومنشا وسرچشمه ی رستگاریست.
عزیزدار زمان وصال را کان دَم
مقابلِ شبِ قدراست وروزاستفتاح
عزیزدار: محترم داشته باش،قدربدان
زمان وصال: اشاره به بازگشت مجدّدِ شاه شجاع به شیراز است. پیش ازاین شاه شجاع حدودِ سه سال (دراثرخیانت برادرخودمحمودشاه) ناگزیربه خروج ازشیرازشده بودکه حافظ ازاین بازگشتِ پیروزمندانه به عنوان روزوصال یادکرده است. به سببِ اینکه این اتّفاق قبل ازاین ماجرای لشکرکشی به اصفهان رخ داده بوده "کان دم" بکاربرده ،شاه شجاع ظاهراً پس ازبازگشت مجدّد قصدانتقام ازشاه محمود برادر خائن خودرا داشته وحافظ دراین غزل اورا تشویق به آرامش وپرهیزازجنگ و خونریزی کرده است.
مقابل شب قدر: به ارزش شب قدراست
استفتاح: فتح وظفر طلبیدن،پیروزی جُستن
معنی بیت: این عزّتی که داری وبه لطفِ خداوند دوباره برسرحکومت بازگشته ای راعزیزوگرامی دارکه لحظه ی ورود مجدّدتو به شیرازوارزش این لحظه ی وصال ، برابربا شب قدراست و یک روزبزرگ فتح وفیروزی. پس آن راگرامی دار.
بیارباده که روزش به خیرخواهدبود
هرآنکه جام صبوحی نهد چراغ صباح
صبوحی: باده نوشیدن به هنگام صبح را صبوحی گویند و صبوحی یعنی جام منسوب به صبوح.
چراغ صباح: چراغ صبح که همان آفتاب صبح است.
معنی بیت: ای شاه شجاع، جنگ رافراموش کن وباده بیاور که هرکسی که شراب راچراغ راه صبح کند(هرکه باروشن شدن چراغ سحرگاهی(دمیدن آفتاب) جام شراب صبحگاهی بنوشد آن روزش به خیر ونیکی سپری خواهدشد.
بنوش جام صبوحی به ناله ی دف ونی
ببوس غبغبِ ساقی به نغمه ی نی وعود
کدام طاعتِ شایسته آیدازمن مست
که بانگِ شام ندانم زفالق الاصباح
بانگِ شام: اذان مغرب
فالق: شکافنده ی صبح
فالقالاصباح: روشنایی که اوّل صبح صادق پیدا میشود، شکافنده ی صبح
معنی بیت: ازمنِ همیشه مست، انتظارعبادت شایسته نداشته باش ای شاه شجاع، ازمن که ازمستی نمی دانم اذان مغرب کی گفته می شود وآفتاب کی می دمد! من اوقات شرعی نمی دانم من همیشه مست هستم.
وَرای طاعتِ بیگانگان زمامطلب
که شیخ مذهبِ ما عاقلی گنه دانست
دلا توغافلی ازکارخویش ومی ترسم
که کس درت نگشاید چوگم کنی مفتاح
مفتاح: کلید.
حافظ حرمت شاه نگاهداشته وغیرمستقیم اوراپندواندرزمی دهد به دل خویش می گوید تاشاه دراندیشه فرورود.
معنی بیت: ای دل توغفلت می کنی ومن ازاین بیم دارم که اگرازراه درست منحرف شوی وکلید راگم کنی دربدر وآواره گردی وکسی به رویت درنگشاید.
به غفلت عمرشدحافظ بیابامابه میخانه
که شنگولان سرمست اَت بیاموزندکاری خوش
به بوی وصل چوحافظ شبی به روز آور
که بشکفد گل بخت اَت زجانبِ فتّاح
به بوی: در آرزوی، به امید.
فتّاح: فتح کننده ، یکی ازنامهای خداوند
معنی بیت: (ای شاه شجاع خودرابه جای حافظ درنظربگیر) درآرزوی روزوصال شبی را عاشقانه سحرکن تاشاهدِ شکوفندگی ِگل اقبال وفتح وفیروزی به دستِ گشاینده ی قفل ها خداوندِ فتاح باشی.
شبی به کلبه ی احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوگوارمن باشی
زمان شاه شجاع است ودورحکمت وشرع
به راحت دل وجان کوش درصباح ورواح
حکمت: دانش وفلسفه
شرع: شریعت
صباح: سحرگاهان
رواح: شبانگاهان، سرشب
شاه شجاع دردوره ی جدید که مجدّداً به شیرازتسلّط پیدا کرد قصد اصلاحات نموده واراده براین استوارنموده بود که بیشترازگذشته، نسبت به انجام دستورات شریعت همّت گمارد. اشاره به این مطلب است.حافظ رندانه به شاه شجاع تلقین می کند که درزمان توشریعت حاکمیّت دارد نیازی نیست بیش ازاین سختگیری کنی ویابه ممنوعیّتِ شراب و به بسته شدن میکده ها بیاندیشی!
معنی بیت: دوره ی حکومت شاه شجاع است ودوره ی شکوفایی ِ علم ودانش وحاکمیّت شریعت، پس ای دل ، امنیّت کامل برقراراست وهرکس می تواند باآزادی وآسودگی خاطرشب وروزتلاش وکوشش کند.
سحرزعاطف غیبم رسید مژده بگوش
که دورشاه شجاع است می دلیربنوش
---
پاسخ: با تشکر، غزل به اشعار منتسب اضافه شد و حاشیه جنابعالی منتقل گردید.
ایرانی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » زندان خاک:
زنده یاد رهی معیری بهترین غزل سرای معاصر.
ایرانی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » سرا پا آتشم:
غزل فوق العاده زیبایی می باشد.
ایرانی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » حصار عافیت:
به به چه غزل زیبایی. یاد زنده یاد رهی معیری گرامی.
شاعری خسته در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳:
بخشی از مقاله سبک واسوخت در شعرفارسی به قلم دکتر محمود فتوحی رودمعجنی:
طرد زن و عشق به مذکر
تجربة رویگردانی از معشوق زن و دلبستن به معشوق مرد را محتشم در نخستین غـزل
دیوان شبابیه (ص 1111 (به روشنی بیان کرده است. در این غزل شاعر معشوقی را به زور
از دل رانده که صفات خاص زنانه دارد؛ ماننـد غـزال، زلیخـا، شـیرین، ناقـهنشـین، مـه
زرینعصابه (سربند، پیچهبند زرین)، حور، تابدارگیسو، نگاریندست. این معشوق که از چشم
شاعر افتاده زن است. شاعر به زور دل از دست او بیرون آورده و در عنـاد بـا او معشـوق
تازهای پیـدا کـرده کـه مـذکر اسـت و اوصـافش عبـارتانـد از: شهسـوار، یوسـفعـذار،
توسنسوار، سوار تاجدار، کاکلدار، خسرو عالیتبار، ترک سمنساعد.
دلایلی که برای رویگردانی عاشق برشمردیم و مضمونهای شکایت، اعراض، خشـونت،
تهدید، نفرین و طرد و... در شعر واسوخت حاکی از رفتار واقعی و طبیعی شاعران واسوخت
در تعاملات عاطفی با دیگران است. چنین رفتارهایی با طبیعت انسـانی و واقعیـت حـالات
عادی و معمولی آدمیان سازگارتر اسـت از آنچـه در سـخن شـاعران پـیش از قـرن دهـم
شبـهقــاره 23
میبینیم. در عشق سعدی و امیرخسرو که رنگی از وقوع دارد، عاشق، فانی در عشق اسـت
و هویت و ارادة او در عشق محو شده اسـت. دلیـل برجسـتگی شـعر واسـوخت در همـین
رفتارهای عادی و طبیعی عاشقان و فاصلهگیری از سنت شعر تغزلی فارسی است.
شاعری خسته در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
بخشی از مقاله "سبک واسوخت در شعر فارسی "به قلم دکتر محمود فتوحی رودمعجنی:
الف) شهرت شعر عاشقانة وحشـی بـه ترکیـببنـد واسـوختی مشـهورش یعنـی «شـرحِ
پریشانی» است. در این شعر وحشی بافقی تجربة واسـوخت را بسـیار شـفاف و روان و سـاده
بیان کرده است. اما واقع آن است که وحشی این ترکیببند چهار مصراعی (مربع) را به تقلیـد
از ترکیببند شش مصراعی (مسدس) یک شاعر قمی به نام هجری سروده اسـت. تقـیالـدین
کاشی در تذکرة خلاصةالاشعار نوشته که هجری «از شعرای مقرر دارالمؤمنین قم است». و به سال
982ق با این شاعر هفتاد سالة قمی در کاشان ملاقات کرده اسـت. تقـی چنـد دیـوان شـعر
استادان بزرگ را از وی به امانت گرفته است. او نوشته که هجری عاشـق پسـری شیشـهگـر
بوده و بیشتر اشعار خصوصاً مسدس مشهور را ـ که برابری به یک دیوان میکنـد ـ در زمـان
ابتلای به عشق آن پسر گفته است (تقی کاشی (بخش قم و ساوه)، ص 75-76
علیرضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:
این غزل را با صدای محمد معتمدی بشنوید. آلبوم سرمست
بیگانه در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۰:
از زیباترین شعرهایی بود که از مولانا خوانده ام... خیلی زیبا بود...
همایون در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۷:
غزل اندیشه
کار عقل که با گذشته و مقرارت و حفظ و مراقبت است با اندیشه که رو به آینده و آفرینش دارد بسیار متفاوت است ممکن است اندیشه با عقل همراه شود در آن صورت بسیار به آن شبیه میشود ولی اگر با دل همراز شود آنگاه حریف و همآورد اسرار میگردد و به کار اصلی خود میپردازد و مقام خود را پیدا میکند
دل که مخزن آرزومندی است از گران جانی روی میتابد و اندیشه را به سبکی و پرواز در میآورد
بطوریکه تونایی اندیشه از قضا و قدر و چرخ و فلک فراتر میرود و فلک همیشه در قمار زندگی به اندیشه میبازد و کم میآورد
اندیشه به جای نگرانی و غصه و ترس، مستی میکند و با توانائی مستی همه پردهها را پس میزند و همه مشکلات را آسان میکند
کسی نمی تواند اندیشه را محدود کند و در چارچوب قرار دهد، این کار را با عقل میتوان کرد
اندیشه دنیای کهنه را بر هم میزند و از جهان مادی و خشک دنیای نو و تازه و لطیف میسازد
غم دل و خون دل که کنایه از آرزومندی دل است توسط اندیشه مانند سرمایهای به کار گرفته میشود و خرج میشود و محصول آن چون عیسیها و شمسها هستند که اندیشه را گسترش میدهند و این را پایانی نیست و هر لحظه اندیشهای نو چون شاه زادهای در حال زایش است
جاوید مدرس اول رافض در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
******************************
شرح غزل
******************************
1- یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
بهاالدین خرمشاهی در حافظ نامه این غزل را به احتمال در ذکر شیخ ابو اسحاق میداند
ولیکن در نسخه (ختمی لاهوری) شارح عرفانی غزل های حافظ که فقط چهار بیت ازاین غزل را نگاشته آنا منتسب به سعدی میداند
واستادان ماهر درین فن را برآن شاهد میداند والله اعلم
در ضمن شان نزول این غزل را ماجرای دوستی و مودت بیت حضرت محمد و یارانش نگاشته
و داستان قصد به قتل حضرت محمد و در بستر خوابیدن حضرت علی بجای پیغمبر وچندین ماجرای دیگر را اطاله شرحش نموده است و بعداز استنتاج اینکه دوستی و مودت محکم بین صحابه بعد ها بعد از پیغمبر هم نیز مبین اتفاق مودت بوده است
و حافظ با اشاره بدان از بی وفایی و تفرق اهل روز گار خویش شکایت و شکوه سر داده است.
و در بیت های بعدی آنرا بسط میدهد
والله اعلم بصواب
*****************************************************
2-آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
آب حیوان همان آب حیات است(خضر)( در این بیت عشق و صلح صفای و مودت بین مردم مد نظر است) بطوریکه سعدی گوید:
به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او, آن نور روی موسی عمرانم آرزوست(مولانا)
معنی بیت با پیوستگی به معنی بیت اسبق و با شکایت میگوید :
بواسطه حدت بدی و ظلم درین ایام و مردمش، آب حیوان که منبع حیات ابدی بود تیره و مخدوش شد و از اثر حیات بخشی آن دیگرخبر نیست( آب حیوان یا حیات اینجا مهر ورزی و وفای به عهد عشق ورزی بین انساهاست که وجد ونشاط زندگی را احیا میکند وبدین واسطه احیا کننده انسانهاست ) بنابر این با شین و رذالت مردم زمانه دیگر خبری از خوشبختی میان مردم نیست و تیره روزی عاید جماعت انسانها شده است.
سعدی درین باب گوید:
رواست گر نکند یار دعوی یاری
چو بار غم ز دل یار بر نمیگیرد
چه باشد ار به وفا دست گیردم یک بار
گرم ز دست به یک بار بر نمیگیرد
**********************************************
3- کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
سعدی گوید:
جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
مع الوصف معنی بیت اشاره به حق و حقوق بین دوستان و حق شناسی دارد که بنوعی (آنرا به حقوق بشر ) نیز میتوان تعمیم داد حق و حقوق دوستی هم که جای خود دارد. میگوید احترام از جان گذشتی و نثار دیگر مفهومی ندارد.
چنانچه : گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت
بسیار مگویید که بسیار نباشد
سعدی درین باب گوید:
هر که دیدار دوست میطلبد
دوستی را حقیقت است و مجاز
آرزومند کعبه را شرط است
که تحمل کند نشیب و فراز
ایضا له: به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم
به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم
************************************************
4- لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
تابش خورشید و لعل:و لعل پروری خورشید،اعتقاد برین بوده است که تحت تاثیر تابش خورشید و سایر عوامل جوی باد و باران برکانی ها و سنگ ها تبدیل به لعل و گوهر میشوند.
سنایی درین باب گوید:
سالها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
معنی بیت را با در مد نظر داشتن معانی فوق و این بیت از سعدی :
یاری به دست کن که به امید راحتش
واجب کند که صبر کنی بر جراحتش
مطابق ابیات ذکر شده دوست ویار مهربان با کمالات مطلوب همانند گوهر نایاب است و کیمیا و به سختی بدست میآید.
دی شیخ گرد شهر همی گشت با چراغ
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتیم یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
حافظ در شکوه به عملکرد و کاهلی روز گار،از آفتاب و باد و باران که دیگر در پرورش و ایجاد این گوهر نایاب( یار و دوست متعهد و جانباز) موثر نیستند شکایت میکند.
یار مهربان و متعهد گوهریست که هیچ بها برآن نمیتوان تعیین کرد بنابراین اگر توانستی...
ای خواجه برو به هر چه داری / یاری بخر و به هیچ مفروش (سعدی)
*****************************************************************
5 - شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
شهرِ یاران با شهریاران جناس خطی است
شهر یاران =دیار انسان های متعالی وحق شناس و پر محبت و انساندوست و جوانمرد
که در مصرع دوم با صفت شهریاران و مهربانان مینامد
آنکه در عرصهٔ گیتیست نظیرش مفقود / به جوانمردی و درویش نوازی، مشهور (سعدی )
درتداوم گله مندی مضمونی غزل در جستجوی انسانهای مطلوب با صفت انسان حقیقی عشق ورز و انساندوست میباشد
آنکه خاک این دیار مسکن و موطن شهریاران صوری و معنوی بود،پس چه شدند این ها چرا دیگر پیدا نمیشوند
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی / خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم (سعدی)
چنانچه: دمی در صحبت یاری ملک خوی پری پیکر / گر امید بقا باشد بهشت جاودانستی (سعدی)
****************************************************************
6- گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
گوی توفیق و کرامت ترکیب اضافی و بمعنی ( فرصت و امکان وجود و تقاضای ) زمانه برای توفیق بواسطه کرامت است
و کسی مرد میدان نیست و پیدا نمیشود که توفیق زدن این گوی را داشته باشد ،مدعیانی که (سواران) دم از جوانمردی و عیاری میزدند پس کجا هستند. این توفیق و این گوی و این میدان بسم الله
جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش / چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش (سعدی )
کرامت جوانمردی و نان دهی است / مقالات بیهوده طبل تهی است (سعدی )
علم آدمیتست و جوانمردی و ادب / ورنی ددی، به صورت انسان مصوری ( سعدی )
**************************************************************
7- صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
8- زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
گل = اینجا مخلوقاتست مخلوقات بکمال و احسن وزیبایی و دل آویزی
صد هزاران با عندلیبان و هزاران ایهام تناسب دارد عندلیبان عاشقان و طالبان حق در اصطلاح عرفانی
زهره مشهور به مطربه فلک ( الهه طرب و موسیقی ) =کنایت از مرشد زمان است
عود ساز = کنایت از زبان مرشد است
عودش بسوخت ایهام دارد ( ساز عود او سوخت / چوب عود خوشبوی او سوخت )
معنی ظاهری ابیات اخیر شکایت از نا بسامانی و بد اختری زمانه دارد بطوریکه با وجود طبیعت زیبا (گلها) آواز خوانی عندلیبان سر مست شنیده نمیشود ، بنوعی همان ( گوی توفیق و سواران) حتی گردش اختر گویا نحس شده و کسی را دل و دماغ سرمستی و میخواری ومیگساری نیست.
* شرح عرفانی عاشقان و طالبان حق را چه شد که از پرده غفلت بر نمی آیند و از مصنوعات به شناسایی صانع در نمی آیند و مرشد زمان چه شد که مردم را به هدایت نمی نشاند مگر زبانش سوخته است یا به کامش دوخته است هیچ کس ذوق عشق و محبت نداردکه لمحه ای سر از غفلت بر آرد دلمردگی و بی ذوقی غوغا میکند
**********************************************************
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
در نهایت درکمال یاس و عدم یافت دلایل منطقی برای این کمبود تسلیم جبر الهی میشود
و میگوید شاید این خواست خدا و از اسرار باشد و کسی را بر آن وقوف نیست و هیچ کس جواب آنرا ندارد
و من الله توفیق
جاوید مدرس (رافض)
مسعود در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
همان صفاتی که در قران به الله نسبت داده شده
اینجا شاعر همان توصیف را در قالب نظم ارائه میدهد.
در ضمن دراین شعر شاعر ،از طرفی خدا رو غیر قابل وصف میداند
و از طرف دیگر به او صفاتی را منتسب میکند.
حسین علویانی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۸:
سلام ،ببخشین فک کنم مصرع اول بیت پنجم کلمه گداز اشتباه نوشته شده ،و درستش (گذار) باشه ،به خاک من تو را روزی پس از مرگ ار گذار افتد......
ناری در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سرودهام:
دلم برات تنگ شده بابا.
بابا مگه من چند نفرو تو این دنیا دلشتم که تو هم رفتی.بعد رفتنت خیلی تنها شدم.تنهاتر از همیشه.درسته بیمار بودی ولی دلم خوش بود که هستی.کاش بودی حتی اگه بیمار .دلم گرفته.خدایا هیچکس و بی پدر نکن.گ
رضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:
اگر به مذهب ِ تو خونِ عاشق است مُباح
صَلاح ما همه آن است کان تو راست صَلاح
مذهب: روش،راه ورسم
مُباح: روا، جایز،حلال داشته شده
صلاح: مصلحت، شایسته
خطاب به معشوقی زمینیست. احتمالاً شاه شجاع که تحتِ فشارتندرویان ودلواپسانِ آن روزگاران، فرمان تبعید حافظ به یزد را صادرکرد.
چنانکه پیشترنیزگفته شده، رابطه ی حافظ با شاه شجاع بسیارفراترازرابطه ی شاه وشاعر بوده، زیرا به استنادِ غزلیّاتی که به دست مارسیده است حافظ نسبت به شاه شجاع ِ خوش سیمای سروقامت، یک احساس عاطفی عمیقی داشته وهرگزبه رغم اتّفاقاتِ زیادی که بین این دورُخ دادهرگزفروکش نکرد وتا آخرشعله ورباقی ماند. حافظ دراینجا به کنایه به معشوق می رساند که امضای فرمان تبعید یعنی امضای ریخته شدن خون من! اگرراه ورسم توچنین است من تابع فرمان توهستم.
معنی بیت: ای محبوب، اگردرمسلک ومَرام توریخته شدن ِخون ما حلال است وتو قصدِ گرفتنِ جان مارا کرده ای، تردیدبه دل راه مده وخاطرمبارک رامشوّش مکن صلاح ومصحلتِ مانیزدرهمین است که تودراندیشه ی آنی، آنچه که دردل داری همان را اجراکن که مصلحت ماهم برآورده شود.
توصاحبِ اصلی ِ دل وجان ومال ومنالِ ماهستی، تصمیم گیرنده تویی که معشوق هستی، عاشقان رابرسرخودهیچ حکم نیست.
درمَرام ومَسلکِ عاشقی این چنین است، عاشق پیرومذهبِ معشوق است معشوق هرچه حُکم کند اطاعت می کند.
عاشقان را برسرخودحُکم نیست
آنچه فرمانِ تو باشد آن کنند.
سوادِ زلفِ سیاهِ تو جاعل الظُّلمات
بَیاض ِ روی چو ماه تو فالق الاَصباح
سواد: شبح وسیاهی ِ شهرکه ازدوردیده می شود
جاعل: خَلق کننده
جاعل الظلمات: آفریننده ی ظلمت وگمراهی
بیاض: سپیدی
فالق: شکافنده
اصباح: درآمدن بامداد
فالق الاصباح: شکافنده ی صبح
معنی بیت: شبحی که اززلفِ سیاهِ تودرچشم عاشقانت نمایان می شود کُفر وگمراهی عاشقان رارقم می زند. سیاهی ِ زلف توآفریننده ی تاریکی وگمراهیست وسپیدی رویِ ماهِ توشکافنده ی بامدادان است.
دراینجاحافظ باهنرنمایی ازتضادِ بین تاریکی وگمراهی وروشنایی، حقیقتِ ماهِ رویِ معشوق رانمایان کرده است.
سیاهی زلف درادبیّاتِ ما نمادِ کفر وگمراهیست. لیکن چون نیک بنگریم حقیقت نیز دردرونِ همین کُفرنُهفته است.(حقیقت همان چهره ی روشنِ چون ماه ِ معشوق است که درزیرحجابِ زلف نهان است)
گفتم که بوی ِزلفت گمراهِ عالمم کرد
گفتا اگرببینی هم اوت رهبرآید.
ز چینِ زلفِ کمندت کسی نیافت خلاص
از آن کمانچه ی ابرو و تیر چشم نَجاح
نَجاح: رستگاری ونجات
معنی بیت: ازچین وشکنِ وخم اندرخم ِ زلفِ کمندسای توکسی نمی تواندخلاصی یابد وهمچنین کسی نمی تواند ازتیرمژگان وکمان ِ ابروی تو نجات یابد. هرکس گرفتاراین کمند شده ودرمعرض این تیرقرارگرفته باشد تاابدخلاص نخواهدشد.
ضمن آنکه "چین" علاوه براینکه رساننده ی معنیِ شکن هست راه ِ دور ودرازسفربه کشورچین که درآن روزگاران شهرتی داشته رانیزدرذهن تداعی می کند ودرازی کمندِزلف رافزونی می بخشد تاکسی نتواند ازآن نجات پیداکند.
تادل هرزه گردِ من رفت به چین ِ زلفِ او
زان سفر درازخود عزم وطن نمی کند.
ز دیدهام شده یک چشمه در کنار روان
که آشنا نکند در میان آن مَلّاح
آشنا: شنا،آب بازی
ملّاح: ناخدا وکشتی بان
معنی بیت:
ازغم فراق ودوری توازبس که گریه می کنم واشگ می ریزم درکنارچشمانم چشمه ای روان شده که ازبیم ِ گرفتارشدن درمیانِ موج های توفنده ی آن،هیچ ناخدایی جراتِ نمی کند دردرون آن شناکند!
سیل است آب دیده وهرکس که بگذرد
گرخود دلش زسنگ بودهم زجا رود!
لبِ چو آبِ حیاتِ تو هست قوّتِ جان
وجودِ خاکی ما را ازاوست ذکررواح
ذکررواح:ذکرشبانگاهان
آب حیات: آب زندگانی
معنی بیت:
لبِ سرخ وآبدار توکه مانندِ آبِ حیات گوارا وزندگی بخش است قوّتِ ونیروی جانِ ماست. معنویّتِ وجودِ خاکی ِ ما ووردهای شبانگاهی ِ ما نیزفقط به منظوردستیابی به این لبِ همچون آب حیات توست .
به کجابرم شکایت به گویم این حکایت
که لبت حیاتِ مابود و نداشتی دَوامی
بداد لَعل لبت بوسهای به صد زاری
گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح
الحاح: اصرار وپافشاری
معنی بیت:
سرانجام لبِ لعلگون وسرخ تو یک بوسه به صدگریه وزاری به ما داد ودلم پس ازهزاران باراصرار وپافشاری وتمنّا کام خودراگرفت.
چولَعل شَکّرینت بوسه بخشد
مَذاق جان من زوپُرشکرباد
دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقان
همیشه تا که بود متّصل مَسا و صباح
مَسا: شامگاهان
صباح: سحرگاهان
معنی بیت:
ای معشوق،دعابرای سلامتی وسعادتِ تووِرد زبانِ عاشقانت هست، همیشه،بی وقفه تا زمانی که شام وسحر به یکدیگرمی رسند (درتمام ساعاتِ شبانه روزی وتازمانی که چرخ فلک درحال چرخش خواهدبود)
ای گُل خوش نسیم من بلبل خویش رامسوز
کزسرصدق می کند شب همه شب دعای تو
صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
زرند وعاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
اگرگمان ما مبنی براینکه این غزل پیش ازعزیمت به یزد سروده شده درست بوده باشد، چنانکه می بینیم حافظ درمقطع غزل ، باشجاعت وبی باکی تمام، ازعقاید وباورهای خویش دفاع کرده وانتظار متشرّعین مبنی برتوبه ازکردارهای خودرا انتظاری بیهوده می شمارد. بیت پایانی درحقیقت خطاب به متشرّعین تندرو ودلواپس است لیکن حافظ بارندی خودرا خطاب قرارداده تا به گوش آنها برسد.
معنی بیت: ای حافظ از ما انتظارمصلحت اندیشی ، توبه ،تقوا و پرهیزگاری نداشته باش!آخر از رند و عاشق و دیوانه که کسی خیر و صلاح نمی جوید !چه توقّعی داری؟
چه نسبت است به رندی صلاح وتقوارا؟
سَماع وَعظ کجا نغمه ی رُباب کجا؟
محسن مارچینی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخنپرداز:
هر گلی بویی داره و هر خواننده زیبایی خاص خودش را داره.خانم سحر خواننده افغان هم این شعر را خوانده اند که گویش و زیبایی خودش را داره
کامران منصوری جمشیدی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
من این حروف نبشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
با پوزش از اساتید این بحث نظر حقیر بصورت کاملا ذوقی و دردمندانه ابراز میشود : نخست آنکه نه مرحوم شاملو چندان تسلطی در مقابل علامه قزوینی و شمیسا و زرین کوب و بهار و ابتهاج ... داشت که نسخه اش منبع و مرجع باشد و نه هر چه بنظر ما جالبتر باشد میتوان در کتاب دیگران وارد نمود . در باب ترکیب پارادوکسی و متناقض نما و متضاد عرفان اسلامی نیز بنظر میرسد از ترکیبات تنک مایه چون تمدن اسلامی و معماری اسلامی باشد مگر اسلام دستور و منشی برای شعر و معماری دارد ؟ عرفان اتفاقا مشی دیگری از مسیر ایمان است ادیان ایمان و تکلیف و تقلید دارند عرفان اما راهی و مشی کاملا اجتهادی و کشفی است با مرام و روش قرب جویی و خداجوی خاص هر عارف عرفان حافظ و .. حائز شک و تدبر و کشف و راز و گشایش و ...است و این خود تقریبا خود نوعی دین و طریقت است شاید با استمداد از دین محمد رسول الله اما جدا و منفک و مستقل از اوست دین حافظی دارای تکالیف و اصول خاص خود است مثلا می گوید
نباش در پی آزار و هرچه خواهی کن ...که در طریقت ما جز این گناهی نیست ... خب گناه نماز نخواندن ترک روزه شراب خواری ، قمار و رابطه با نامحرم همه گناه و مناهی و ملاهی اسلام است.
و بعد بنظر میرسد یاقوت مذاب جدا از معنی شراب به لب شیرین دهنان نیز نظر دارد .به هر روی هرچند گفته اند
معشوق چون نقاب ز رخ نمی کشد ، هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
لیکن لذت زندگی به این امعان نظر هاست . جدی نگیرد نظر حقیر را
بیگانه در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۷:
ما بی تو خسته ایم...
تو بی ما چگونه ای...
وحید آشنا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:
دعای عرفه امام حسین علیه السلام با این عبارت شروع میشود:"الهی انا الفقیر و فی غنای " که این مصراع از غزل سعدی میتواند ترجمه زیبایی برای این فراز از دعا باشد"گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست"
نادر.. در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۸ - خیز و به خاک تشنهای بادهٔ زندگی فشان: