گنجور

حاشیه‌ها

مسعود جدیدیان در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

در فیلم گزارش ساخته عباس کیارستمی , پیرمردی در کافه این بیت را به این شکل میخونه:
جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند
من چه دارم که به حسرت بگذارم آن را

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

فکر دوزخِ جدایی به راستی ترس هم دارد.. اما:
گفت که ای نزار من خسته و ترسگار من
من نفروشم از کرم بنده خودخریده را...

مرتضی حصیبی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

جامه ی ترس بریدیم و دوختیم و بر تن سنائی کردیم. هر نخواستن ناشی از ترس نیست. طرف عاشقه میخواد پیش معشوقش باشه . در دوزخ این امکان رو نداره چه آتشی در کار باشه چه نباشه .

مردم در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:

چیزی که از این بیت به ذهن من رسید اشاره خیام به بازگشت دوباره انسان به چرخه حیات میاد و تفکر خیام به قضیه تناسخ رو میشه تا حدودی در این ابیات مورد توجه قرار داد.

amir gbn در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مطلع‌الانوار » بخش ۵ - عشق:

ز اهل تکلف نتوان یافت سود
تا نبود شعلهٔ هستی فروز
به نظر میرسه مصراع اول باید (ز اهل تکلف نتوان یافت "سوز") باشه

امیر در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

این غزل به طور کلی و خصوصا بیت «گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان/ نگاه دار سر رشته تا نگهدارد.»
اشاره دارد به آیه ای در سوره بقره که «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم» و در همان سوره «فاذکرونی اذکرکم..»
+++++++++++

علیرضا عبداللهی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۳ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

شیخ بهایی استاد تمام و اهل فن بود و کتاب کشکول وی که درباب علوم غریبه و خفیه است همتایی ندارد و هم عارف بودند که منظور از شراب روحانی همان حالی است که تخلیه روح اتفاق می افتد و در عالم معنا سیر آغاز میشود

۷ در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:

ﻣﺎ ﺯ ﺑﺎﻻﯾﯿﻢ ﻭ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ
ﻣﺎ ﺯ ﺩﺭﯾﺎﯾﯿﻢ ﻭ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ
ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ
ﻣﺎ ﺯ ﺑﯽﺟﺎﯾﯿﻢ ﻭ ﺑﯽﺟﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ
ﻻﺍﻟﻪ ﺍﻧﺪﺭ ﭘﯽ ﺍﻻﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ
ﻫﻤﭽﻮ ﻻ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ
ﻗﻞ ﺗﻌﺎﻟﻮﺍ ﺁﯾﺘﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﺟﺬﺏ ﺣﻖ
ﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﺬﺑﻪ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻣﯽ رویم

۷ در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:

به نظر نامطئنم روح نخست عزرائیل یا شاید روح که گفته اند ملک یا فرشته نیست ولی با پیامبرانی سر و سر داشته(تو مایه جن و نه جنس آن)
روح دوم جبرائیل
کسی که آسوده به حق پیوست و زندگی جاودانه یافت عزرائیل(یا روح) غلام او بوده(در رساندن جان به صاحب اصلی آن) و جبرائیل نیز لله او
به استاد چاوشی زنگ.بزنید با آواز تفسیر خواهند نمود.

از خاک شیراز در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

با سلام گرچه از حاشیه این آقای به اصطلاح دکتر زمان بسیاری گذشته اما بر خود لازم دانستم که صحبتشان بی جواب نماند.
ببین پسر خوب از متنی که نوشته ای بر می آید که اصلا با شعر و شاعری میانه ای نداری و اصلا مطالعه نکردی شاهکارهای استاد را چه به ترکی و چه به پارسی.
من یک ایرانی بی تعصبم و عشق میورزم به ادبیات این خاک از هر قوم و تباری که باشد. اما استاد شهریار تعلق به یک قوم ندارد بلکه یک شاعر ملی و یک افتخار ملی است. کما اینکه یکی دیگر از بزرگترین شعارای معاصر نیز از دیار آذربایجان است که نامی از او در نظرات ندیدم و آن کسی نیست جز پروین اعتصامی بزرگ.
ما چه در ادبیات معاصر و چه در تاریخ ادبیات فارسی شعارای بزرگی از اقوام مختلف بالاخص از دیار آذربایجان داشتیم که اثرات ارزشمندی از آنها به جا مانده و بسیار کوته بیناننه است اگر بخواهیم به خاطر تعصبات قومی و نژاد پرستانه -که تاریخ مصرف آن گذشته- به یک افتخار ملی اینگونه توهین کنیم.
من به شما پیشنهاد میکنم اشعار پارسی استاد را بخوانی.
و همیطور اشعار فوق‌العاده پروین اعتصامی را که از قضا اشعار ایشان دقیقاً مخالف جریانات سیاسی آن زمان بوده و به قول غلط جنابعالی نان به نرخ روز خوردن نبوده.
من به عنوان یک ادب دوست پارس زبان بر خاک پای شهریار بوسه میزنم، گر چه خودش همواره در برابر حافظ شیرازی ابراز تواضع میکند در این پیروی عاشقانه گاهی گوی سبقت را از خواجه اهل راز می رباید، مانند آن تضمین زیبایی که به شعر معروف (گفته بودم چو بیایی) سعدی زده و ارزش شعر را صد چندان کرده.
به امید روزی که نژاد پرستی افراطی هم میهنان عزیزم به پایان برسد.

موسی روستایی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹:

کار بوده است: یعنی آنچه که باید انجام شود در آغاز معین بوده است و اراده و عزم انسان آن را نمی تواند دیگرگون کند.

علی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر:

شاید بشه گفت این داستان مصداق آیه 11 اسراء هست که میفرماید:
وَیَدْعُ الْإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ
و آدمی بدی را می‌خواند همان گونه که نیکی را می‌خواند

قادر نسودی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:

پیوند به وبگاه بیرونی
نسودی (بسودی) برابر شاهنامه طبقهٔ کشاورزان را می‌گفتند. یکی از طبقات چهارگانهٔ ایران بوده که کاتوزیان، نیساریان، نسودی و اهنوخوشی باشند. گویند جمشید طوایف را بر چهار قسم کرد اول را کاتوزی نامید و گفت که در کوه‌ها و غارها مکان کنند و به عبادت خدا و کسب علوم مشغول باشند. دوم را نیساری خواند و گفت سپاهیگری بیاموزند و سوم را نسودی نام کرد و حکم کرد که کشت و زرع کنند و چهارم را اهنوخوشی لقب داد و گفت به انواع حرفه‌ها بپردازند. .

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۸:

پرده بردار صبا از بر آن شهره قبا..

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۴ - حکایت:

بسی زیبا و شایسته خواهد بود "نامرد" و "نامردی" از دایره واژگانی که به کار می بندیم حذف شده، "نامردم" و "نامردمی" جایگزین آنها گردد..

پویا پازوکی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۴ - حکایت:

سلام من در نسخه مرحوم فروغی مصرع 16 را اینگونه دیدم:
که نامردیش آب مردم بریخت

ناشناس در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۸:

بیت
حاصل عمرم سه سخن بیش نیست، خام بدم پخته شدم سوختم مربوط به این غزل نیست؟ چون شباهت فراوانی به بیت چهارم داره

مجتبی گودرزی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال » بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم:

دید مجنون را یکی صحرا نورد در میان بادیه بنشسته فرد.
صفحه اش از ریگ و انگشتان قلم پشت هم یک حرف را می زد رقم
گفت ای مجنون شیدا چیست این؟ می نویسی نامه سوی کیست این
گفت مشق نام لیلی می کنم خاطر خود را تسلی می کنم
نیست جز نامی از او در دست من زان بلندی یافت قدر پست من
چون میسر نیست بر من کام او عشق بازی می کنم با نام او.

جوینده در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:

با سلام خدمت دوستان
لطفا می فرمایید منظور مولانا از روح تو بیت آخر چیه؟

حسن معقول در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۸۷ - پاسخ دادن ویس رامین را:

در مصراع دوم بیت 20 این صفحه نادانان درست است ؛ به نادانان مه شیون باد و مه سور

۱
…
۳۱۴۴
۳۱۴۵
۳۱۴۶
۳۱۴۷
۳۱۴۸
…
۵۸۱۴