گنجور

حاشیه‌ها

سیاوش در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱ - سر آغاز:

ای دمت گرم، سعدی میخوام بیام پیشت باهات حرف بزنم
سبحان الله الذی خلقنا من تراب، من الارض

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۴:

خرابات راه بی‌ چونی است که به سوی گذشته می‌‌رود راه آفتاب و راه حقیقت و راه پیر و راه خدا و راه پاکی و صفا و یگانگی همه به آن‌ سوی است
در مقابل راه شگرد‌ها و اندازه گیری‌ها (فنّ و تکنولوژی) و فریب‌ها و عقل‌ها و سیاست‌ها و کالا‌ها و سود‌ها و زور‌ها و حکومت‌ها و پیچیدگی‌‌ها که همه به سوی آینده است
راه گذشته راه راستی‌ است و راه آینده راه دروغ، آیا یکی‌ خوب است و دیگری بد؟ خیر اینگونه نیست بلکه هر دو راه هستند و راه تنها راه است و خوب و بد ندارد همان گونه که خدا خوب و بد ندارد و خوب و بد تنها یک مقوله عقلی است و به هستی‌ و وجود مربوط نمی شود
آنها که راه گذشته را می‌‌روند باید آن‌ راه را بشناسند و آنها که به سوی آینده می‌‌روند باید آن‌ راه را بلد باشند هر چند هر کسی‌ تا اندازه خیلی‌ محدودی به هر دو آشناست تا بتواند به زندگی‌ معمول خود به پردازد
آیا این دو راه جدا از یک دیگرند؟ خیر این گونه نیست این دو با هم در کنار هم و منطبق بر یک دیگر اند مثل نور و تاریکی مثل شب و روز مثل خواب و بیداری و مثل روشنی و سایه
تنها انسان است که این انتخاب را به خود می‌‌دهد و این آزادی را تجربه می‌‌کند که عشق به ورزد به راهی‌ که بر می‌‌گزیند تا آبادی خود را آنجا بسازد و بر پا کند
ما راه آینده را می‌‌رویم زیرا همه به آن‌ سوی می‌‌روند و ما را هم با خود می‌‌برند که راهی‌ کم خطر است در مقابل آن دیگری که بسیار دشوار است زیرا راه خرابی‌‌ها است و بسیاری با تو می‌‌ستیزند اگر بخواهی آنها را که خراب کرده شده است باز سازی کنی که آنگاه راه آینده را هم تغییر می‌‌دهی
ولی بزرگان و عاشقان دیگر که آن راه دیگر را می‌‌دانند با شعر خود ما را هم بی‌ نصیب نمی گذرند
امروز بطور علمی‌ هم ثابت شده است که این دو راه بی‌ پایان و نا شناخته اند و ما فیزیکی‌ برای آن نمی شناسیم، یکی‌ سیاه چاله‌ها اند که زمان آینده مطلق است و یکی‌ بیگ بنگ‌ها و پیدایش‌ها و کهکشان‌ها و خورشید‌ها که از گذشته حکایت می‌‌کند ما تنها این میانه را می‌‌شناسیم آن هم به کمک سه‌ فیزیک کاملا جدا گانه کلاسیک یا نیوتونی و نسبیت یا انیشتنی و کوآنتومی

بیگانه در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۰:

به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست...

حمید رضا۴ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۵:

جناب قنبریان گرامی،
از اینکه من را لایق گفتگویی با خود دانستید سپاسگزارم.
شاد باشید

بیگانه در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

وای خدای من... این شعر دیوانه ام می کند...

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:

مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما..

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

بیا که دوش "به مستی" سروش عالم غیب نوید داد...

nabavar در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۳ - خوان کرم:

مرتضی جان
با پوزش دو اشتباه نوشتاری در حاشیه ی شما دیدم که گاهی در عجله پیش می آید .
{ او دیده چشم از جهان بگشود}
که درست تر آنست که بنویسیم: او چشم به جهان گشود.
زنده باشی

nabavar در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۴:

گفته آید از زبان دیگران:
همه خواند بر ما یکایک دبیر
سخنهای بایسته و دلپذیر
بما بر ز دین کهن ننگ نیست
به گیتی به از دین هوشنگ نیست
همه داد و نیکی و شرمست و مهر
نگه کردن اندر شمار سپهر
به هستی یزدان نیوشان ترم
همیشه سوی داد کوشان ترم

ناصر در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

بیت 1077
شعر استاد را بدون سند دگر گون کردن بی مهری ست
گر ایدونک تازانه بازآورم
وگر سر ز گوشش بگاز آورم،
{گر} در بیت دوم به معنای { تا } ست
حال که چنین است ، تازیانه آماده می کنم ، تا سرش را بیاورم در حالی که با انبر ازگوشش گرفته باشم.

علیرضا بیات در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

با سلام
این شعر را با صدای هژیر مهر افروز گوش دهید!
پیوند به وبگاه بیرونی

مهرشاد در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

بسیار زیبا

مهرشاد در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

فوق العاده زیبا

مرتضی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۳ - خوان کرم:

خدایش رحمت کند او دیده چشم از جهان بگشود لیکن دیده ی دل خویش را هم به دنیا وهم به عوالم دیگر گشوده است.بسیار ناشناس ماند بانو پروین اعتصامی از این شعر برمیاید که او عارفی دل سوخته ومخلص گشته و خوب خدای خویش را معرفی می نماید که می فرماید من عرفه نفسه عرفه ربه

محمد مصطفایی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴:

کو بانگ جرس ها و چه شد ناله کوس

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

گر ایدونک تازانه بازآورم
مگر سر ز کوشش به گاز آورم
اگر چنین شد تازانه را بازآورم مگر در این کار سرم را از دست بدهم
گر ایدونک تازانه بازآورم
مگر سر ز کوشش فراز آورم=مگر با این کار سرم را بلند کنم
گاز یعنی هر چیز برنده به شکل قیچی و دندان را نیز به همین دلیل گاز گویند به ویژه دندان نیش
سر به گاز دادن یعنی سر بین دو تیغه رفتن و بریده شدن آن و کنایه از مردن

nabavar در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

شهروز جان
وگر سر ز گوشش به گاز آورم
به نظر می رسد می گوید : سر او را در حالی که از گوش با گاز انبر { کلبتین ، انبر } می گیرم می آورم
مثل اینکه موش مرده را با انبر می گیرند
زنده باشی

نستوه در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۲ - مثل:

البته دکتر حمیدی شیرازی مصرعهای سعدی و مصراعهای منتسب به فردوسی را جا به جا کرده است.
اگر من جای دکتر حمیدی شیرازی بودم، بدون جا به جا کردن مصرعهای سعدی و فردوسی، بیت زیر را می سرودم:
جامه را بر تن دَرَد گر ناخدا
هر کجا خواهد برد کشتی خدا
بد نیست رکن آخر مصرعها را برای تبدیل کردن دو رکن محذوف به دو رکن مقصور مختصر تغییر داد؛ یعنی به جای ناخدا، ناخدای آورد و به جای خدا، خدای.
بیتِ من هر چند کمی تا قسمتی به قول ظریفان و طنازان «لایَتَچَسبک» !!! است، ولی خودمونیم بد از آب در نیامده است!!!

نستوه در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۲ - مثل:

اگر افسانۀ خواب سعدی که فردوسی را در خواب دید که اگر من جای تو بودم، بیت تو را به این شکل می سرودم:
برد کشتی آن جا که خواهد خدا(ی)
وگر جامه بر تن درد ناخدا(ی)
درست بوده باشد که نیست، بیت منتسب به فردوسی زیباست. زیرا نه تنها کلماتِ بیت سعدی بدون هیچ تغییر در آن آمده اند و وزن هر دو بیت فعولن فعولن فعولن فعل است، کلمات فقط جا به جا شده اند.
اوّلین واژۀ مصرع نخست سعدی در تمام نسخه های خطّیِ مورد استفادۀ دکتر یوسفی در تصحیح بوستان سعدی، «قضا»ست نه خدا. ذوق ایرانیان خدا را به جای قضا ترجیح داده است.
ناگفته نماند که دکتر مهدی حمیدی شیرازی بیت سعدی را با تغییراتی اندک و با تغییر دادن رکن های فعولن به فاعلاتن و فعل به فاعلن (تبدیل بحر متقارب به بحر رمل) به شکل زیر درآورده است:
ناخدا گر جامه را بر تن درد
هر کجا خواهد خدا، کشتی برد

شهروز کبیری در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

بیت:
گر ایدونک تازانه بازآورم
وگر سر ز گوشش بگاز آورم
واژه ی «گوشش» نادرست است. در نسخه مسکو «کوشش» آمده است. لطفا تصحیح گردد.
این بیت در نسخه ترنر ماکان آمده:
گر ایدونکه تازانه باز آورم
و یا سر به کوشش به کاز آورم
(صفحه 612 نسخه ماکان - در سرفصل: باز رفتن بهرام برزمگاه، جستن تازیانه و کشته شدنش به دست تژاو)
این بیت در نسخه ژول مول آمده:
(صفحه 343 - سر فصل: بازگشتن بهرام بجستن تازیانه برزمگاه)
گرایدون که تازانه باز آورم
وگر سر بکوشش بکاز آورم

گویا «سر به گاز آمدن» اصطلاح بوده است. در داستان ضحاک آمده (ابیات زیر مطابق با نسخه موجود در گنجور است):
باید شما را کنون گفت راست
که آن بی‌بها اژدهافش کجاست
برو خوب رویان گشادند راز
مگر که اژدها را سرآید به گاز
همچنین در ابتدای پادشاهی بهرام اورمز آمده:
برو نیز بگذشت سال دراز
سر تاجور اندر آمد به گاز
در معنی «سر به گاز آمدن» ایا «سر به گاز اندر آمدن» بنده دانشی ندارم و از اساتید استدعا دارم چراغ دانش بر افروزند.
اما احتمالا مراد همان گازانبر باشد. دو معنی برای «گاز» آمده که در اینجا قابل تامل است:
1- گازانبر - آلتی دوشاخه که با آن میخ را از چیزی بیرون می‌کشند؛ ◻︎ تو که در بند حرص‌و‌آز شدی / همچو زر در دهان گاز شدی (سنائی1: 440).
2- گاز (از لغت‌نامه دهخدا)
گاز. (اِ) غار و مغاره ٔ کوه . (برهان ). || جایی و سوراخی را نیز گویند که در کوه یا در زمین بکنند تا وقت ضرورت آدمی یا گوسفند در آنجا رود. (برهان ).

۱
۳۱۴۳
۳۱۴۴
۳۱۴۵
۳۱۴۶
۳۱۴۷
۵۷۱۴