اسفندیار نجفی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۲ - حکایت:
درود بیکران بر گردانندهگان و خوانندهگان گنجور
"ندانم کجا دیدهام در کتاب "که این شعر دارای شش بیت بود و به نظر میاد بیت سوم از قلم افتاده و آن این بود که :
چو من داد معنا دهم در حدیث
برآید به هم اندرون خبیــــــــث
بهنام در ۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:
در بیت دهم ، باید 《حُکمت 》 خوانده شود ، که اشتباه در برخی از آثار و خوانندگان معروف ، حِکمت خوانده میشود . چرا که از قرینه ابیات که خطابی اند ، برداشت میشود این کلمه هم خطابی خوانده شود نه مفهومی .
۷ در ۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
م/نو/ول/رو/ز/دا/نس/تم/ک/با/شی/رین/د/رف/تا/دم
ک/چون/فر/ها/د/با/ید/شس/ت/دس/تز/جا/ن/شی/ری/نم
v—v—v—v—
امیر وثوقی در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
با سلام خدمت دوستان ارجمند و فرهیخته،خواستم درباره این بیت در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود/کین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد چندی با شما عزیزان صحبت کنم و حاشیه ای بنویسم که دیدم بهتر است که این حاشیه را بصورت غزلی در آورم.پیشتر اگر نقصانی در این شعر هست که حتما و قطعا هست از شما بزرگواران پوزش ی طلبم.
حافظ که در حافظمان تا ابد باشد
اشعارش با شعور هماره،همراه باشد
گفت در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد
من نیز همی خواهم گستاخ شوم لیکن
در باب گلاب و گل چندی،سخنم باشد
آن گل در بوستان ها چندی شاهد ماند
تا چشم نظربازان مشهود،همی باشد
از خاک برون آمد وز غنچه شکوفا شد
محنت بکشید تا دل،زآتش پر شرر باشد
چون فهم بکرد آن گل در خاک بقایی نیست
با رایحه اش می خواست،در خاطره ها باشد
مرد خدا داند در خاک نمی ماند
نیکمرد نیز چون گل،رایحه اش باشد
گل ز فراق یار اشک بریخت چون آب
آب دیدگان مر گل را،گلاب باشد
گل برفت در پس پرده وآن گلاب شاهد شد
تا بروی پرده ها و روی ها باشد
گل و گلاب باشند هر دو در پس پرده
وگر هشیار باشی و رند هر دو شاهد باشد
سرگشته در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
آیا کسی اطلاع دارد که این شعر به زبان های دیگر ترجمه گشته یا خیر؟
به دنبال ترجمه ی انگلیسی گشتم اما نیافتم.
سروش در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
درود
از خلاف امد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از ان زلف پریشان کردم
شاید این شعر پابلو نرودا(ترجمه شاملو) تفسیری امروزین از این بیت باشد.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
و این همه "خلاف آمد عادت" هستند!
دوستدار در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
اسماعیل خان عالی بووووووووووووووووووووووود
دوستدار در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
وای وای وای شما ها چقدر مفهمید من کلا ارور دادم
میشه از بحث الا و الی و حتی خارج بشیمو یکی بهمن توضیح بده معنیه شعرو ؟!!!
ممنون میشم
واقعگرا در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
مصرع دوم ار بیت اول "بی کام جهان" درست است که از تعابیر معروف حضرت خاقانیست
علی در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
در بیت دوم بجای کلمه بسیار، کلمه ایوب قرار میگیرد و شکل درست مصرع بصورت زیر میباشد:
صبر ایوب بباید پدر پیر فلک را
مبینا در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
هنگام تقطیع مصرع اول و دوم بیت دوم باهام یکسان نیست
محمد رضا اکبری در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱:
در بیت دوم شاعر دعای جاودانگی برای ممدوح خود کرده و میگه نمیخواهم آثار امیر باقی باشد بلکه خود امیر را جاودانه میخواهم نوعی دعا و تأبید که بعد ها در قصیده رایج شد.
منصوردرستی در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵:
با سلام . فروغی بسطامی غزلی عارفانه دارد با همین وزن و همین قافیه که شنیدنی و ستودنی ست . این غزل زیبا را استاد شجریان با هنرمندی تمام در تصنیفی زیبا اجرا کرده است و در میانه تصنیف ناگهان آوازی شگرف از حنجره داوودی ایشان میتراود که باید به احترام او کلاه از سر برداشت آنجا که میگوید : مغنی کجایی نوای کجاست ... نوای خوش جانفزایت کجاست و ....
و این هم غزل بسطامی ست که عینا از سایت گنجور وام گرفته ام
گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوهٔ ساقی را در جام بلورین بین
هم بادهٔ بیغش را با سادهٔ بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمهٔ زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بندهٔ عقبا شو، یا خواجهٔ دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقهٔ ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیدهٔ پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن
حمید در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۱ - تنهائی:
این شعر را دوکتور صادق فطرت "ناشناس" خواننده مشهوری افغانستانی در آهنگ به بحر رفتم خوانده است، ولی در لیست خواننده گان نام آن بزگوار وجود ندارد.
Keivan Damankesh در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله:
در بیت سی و دوم ، «زین غرقگان» نه، «بلکه زین غرقه گاه» درست است.
محمد در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷۸:
من این شعر رو اینطور دیدم:
امان از روزی که در قبرم نهند تنگ
به بالینم نهند خشت و گل و سنگ
نه پای آن که بگریزم به جایی
نه دست آن که با موران کنم جنگ
مرتضی در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
سلام
نظرات دوستان اینقدر زیبا پرمعنا و جذاب لود که تقریباً همهشون رو خوندم. دست همه شما درد نکنه. بسیار شعر زیبایی هست.
مولانا عشقه!
کمال داودوند در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:
در این جا در مصرع سوم در این رباعی طرفه به معنی منزل نهم از قمر است
جمع این رباعی از 9085
دکتر محمد ادیب نیا در ۸ سال قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
سلام بر(7)؛ از اینکه مطالب تمسخر آمیزی را در ذیل نکاتم آویزان کردی نمی دانم چه بگویم و افسوس که نمی دانم با چه کسی طرف هستم. فقط بطور گذرا در این مجال اندک برایت بگویم که این اندیشه ظاهر گرایی ریشه در تفکر مادی گرایی(ماتریالیسم) دارد. امروزه سلفی ها و وهابی ها و داعشی ها همین اندیشه ی سخیف دین مادی و سطحی و حتی بهشت مادی را ترویج می کنند. لذا اگر حقایق دین را نادیده بگیریم و در دین خدا سطحی نگر باشیم گرفتار یک بد دینی و یا منحصر در یک دین تاریخی و یا بد دینی تاریخی و حتی دین از تاریخ مصرف گذشته شده ایم. و حال آنکه دین مبین اسلام جاودانه و همه جایی و همگانی است. و در این حال است که «شراب روحانی» همان شراب حکمت و معرفت و دانایی و بیداری است که ریشه در ادب عرفانی به قدمت دوازده قرن در ادبیات فاخر فارسی دارد و آن نیز برآمده از اندیشه های شیعی علوی و ولایت اهل بیت علیهم السلام است. اصلا و اصالتا؛ باطن گرایی، معنا گرایی، عقل گرایی، تأویل گرایی و از ظاهر به باطن رفتن از ویژگی های بارز و مهم مذهب تشیع است، و در گستره چنین دیدگاهی است که بزرگانی چون سنایی، نظامی، فردوسی، مولوی، حافظ شیرازی، عاشق خالص و رهرو صادق آنان شمرده می شوند. و یا شیخ بهایی رحمه الله که در غزلی شورانگیز در وصف و مدح مولا امیر المومنین علی علیه السلام سروده است:
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی
بنابراین ساقی شراب محمدی از جان و جام علوی است، چرا که حضرت علی(ع) باب شهر علم پیامبر است و لذا هر کس دنبال حقیقت باشد باید که از درش وارد شود. و این است که حافظ اهل راز و امثال ایشان از بزرگان گذشته تا حال از پیروان امامان علیهم السلام شمرده شده و معارف ایشان همچنان از سرچشمه نورانی وحی و اسرار ولایی محمدی و علوی دانسته می شوند. و در پایان ناچارم که در انتهای این گفتار گلایه آمیزم این بیت خواجه شیراز لسان الغیب را یادآور نمایم که:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای دلبرا خطا اینجاست
همواره بیدار و پایدار باشید....
کمال داودوند در ۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳: