همایون در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:
جان بی صورت است و تنها چیزی که صورت ندارد جان است هر چیز دیگری نا گزیر از داشتن صورت است و هر محتویای نیازمند فرم و صورت است
جان از طریق دل به صورت وصل میشود و کار دل یا وفا است و یا دو دلی و گمان و تردید
در حقیقت میتوان گفت جان هم صورت است و هم محتوی ولی هر دو از جنس جان اند یعنی دو جان با هم کار میکنند مانند دو خورشید که به دور هم میچرخند و هر کدام نور مستقل خوش را دارند
صحبت از دو جان است که نیروی گرانش عشق پدید میآورند و جان جان پدید میآید که جلال دین آنرا جان و جهان مینامد جانی که همه چیز است و در عین حال جهان است
ای به گرفته از وفا گوشه، کران چرا چرا
حل یکی از این جانها از وفا فاصله گرفته است و کنار کشیده است و نا پدید شده است و شکایت دیگری را موجب گردیده است
که کارگاه او را تعطیل کرده است و دل او را با زخم دوری جریحه دار میکند و میگوید که:
ای جان، مهر تو پنهان شده است و نشانی از مهر تو پیدا نیست ولی در دل من نقش و نشان فراوانی هنوز از مهر تو بر جای است، چرا این گونه است
در دل من ز مهر تو نقش و نشان چرا چرا
این ویژگی خاص عرفان و فرهنگ جلالی است که ارتباط انسان را با انسان به اوج میرساند که، کند هم جنس با هم جنس پرواز
جلال دین این راه را تا به اخر پیموده است با همراهی شمس که اگر او نمی بود چنین فرهنگی هم نمی بود
برای همین است که جان جان در او حضور دارد و جواب او را میدهد و اینگونه است که غزل، پیدا میشود که زبان عشق است یعنی گفتگوی دو دوست از زبان یکی، زیرا این جان دیگر جان منفرد و ضعیف نیست بلکه کیفیت نوی یافته است که مانند گوهر نو از همه پیشی گرفته است
جان جان صورت ندارد و دیدنی نیست و حضور ظاهری شمس دیگر ضرورتی ندارد و جای هیچ دو دلی نیست حتی تو هم نیازی به صورت نداری زیرا جان تو جان منفردی نیست که نیازمند صورتک برای دیده شدن در اجتماع باشد و کسانی تو را بنام و نشان خاصی ببینند و شناسایی کنند آن هم از ظن و گمان خویش
این فرهنگ نیازمند تکرار نیست همین که یک بار روی داده است میتواند جاری گردد و شامل حال همه شود و در جان ما هم جریان یابد و اینگونه جلال دین جاودانه میشود و انسان جاودانه میشود و جهان میگردد
نادر.. در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۶:
کی باشد آن زمانی کان ابر را برانی
گویی بیا و رخ را بر ماه کاملم نه..
محمد در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۲:
با درود در نسخ مختلف به تعدد مصرع اخر را اینطور نوشته اند
بهتر که هزار بنده آزاد کنی
و عقلانی نیز چین است چون بنده آزاد کردن در تقابل با بنده آباد کردن معقول تر و مرتبط تر میباشد
با تشکر
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر
در فیزیک به مسافت طی شده در واحد زمان سرعت میگویند: V=x.t
اینجا هم دقیقا به همین معنی است یعنی به سرعت پیشرفت نگاه کن البته در جاده شعر
امین شاکر در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
در مصرع آخر، رنجیدن به اشتباه رنجنیدن تایپ شده است
امرداد در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳:
سپاس از فهیمه خانم که در جواب اشتباهی تایپی چنان اظهار فضلی کرده اند.
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۴ - زن شعر خداست:
▍ در حاشیه ی زن و زنانگی (1)
● آن گرما طعم زن داشت . (چه زاره پاوه زه)
● همه ی شور و هیجان های مفرط ، زنانه هستند . (بایرن)
● من زنی را دوست دارم که بسیار زن است .
● زن ، خوب است متکبر باشد منتها با بیگانه و نامحرم .
● بعضی زن ها ، شب ها در بستر زناشویی ، پشت شانه های مردشان جا می مانند .
● مرد به زنش گفت من نمی خواهم تو برایم مثل یک رفیق مرد باشی .
● بعضی از بحث ها ( خاله زنک - عمو مردک ) هستند.
● برخی زنان ، به صرف اینکه شوهر هست ، منفعل نیستند . آن ها پُرحیات هستند و منشا حرکت و ابتکار . 『علی رفیعی 』
● ما اول زن و شوهریم بعد پدر و مادر . این نکته در نظام سنتی خانواده فراموش شده است .
● بعضی از زن ها فقط به درد دوست داشتن می خورند و نه ازدواج . برخی مردها هم همین طور .
● متاسفانه برخی از رفتارهایی که مردان انجام می دهند مخصوص ضیافت های زنانه است .
● برخی زن ها گاهی در نقش شعبان بی مخ های مونث ظاهر می شوند .
● لقمان می گوید غذا را تا هضم نکرده ای و زن را تا زندگی به سر نبرده است تعریف مکن . ( محاضرات . راغب اصفهانی )
● در بعضی خانه ها با این که زن و مرد با هم زندگی می کنند بین شان طلاق عاطفی اتفاق افتاده است .
● تعداد زنان شاعر کم است . آن ها در طول تاریخ ، بیشتر خالق لالایی ها و تصانیف و ترانه های محلی و متل ها و قصص روستایی اند.
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
اگر بخواهیم درست تر بگوییم "این طفل خورد" بوده که "خورد" آن حذف شده است
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر
کاین طفل،یک شبه ره یک ساله میرود
کین/ طف/ل /یک/ش/به/ ر /ه /یک/ سا/ل /می/ر/ود
--U -U-U U--U -U-
طفل با لام ساکن در اینجا صفت است یعنی خرد و کوچک
یک شبه قید زمان است به معنی در کوتاه زمان
کین طفل یک شبه،ره یک ساله میرود یعنی بچه ای که خیلی زودتر از اینکه یک ساله بشود راه رفتن را آموخته/زرنگ،چابک و باهوش
جاوید مدرس اول رافض در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:
شرح غزل شماره (176) حافظ
*******************************
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
********************************
1- سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
***
دولت: بخت و اقبال و کام
دولت بیدار:در اصطلاح اشارت است به محبوب حقیقی، بیدار صفت دولت وبخت است ، در برابر دولت و بخت خفته که خفته صفت دولت وبخت است. بالین: بالش بزرگ ، بالشت بزرگ ، کنایه از دوشک و تُشک و در اینجا به معنی بستر است
.خسرو:خسرو عاشق شیرین ، شاه .
شیرین : معشوق خسرو که دختری از نژاد ار منی بود ، خوش حرکات و دلپذیر .
***
تأویل عرفانی= درباب عرفانی منظور حق تعالی است ،آن پادشاه خوبان و سلطان شیرین دهنان که سالها آرزوی قرابت و شهود اورا داشتی خود به دولن و اقبال بر سر بالین تو آمد
***
معنی معمول= به هنگام سحر ، بخت وطالع بیدار بر بستر من حاضر شد و گفت برخیز که آن پادشاه شیرین حرکات باز گشت .
********************************
2- قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
***
در کشیدن : سر کشیدن ، نوشیدن . سَرخوش : شادان و مست و شنگول.
به تماشا بخرام: به سیر و گشت و گذار بپرداز و اطراف را تماشا کن .
آیین : قاعده و قانون ، شیوه و رفتار ، سیرت ، طبع ، رسم ، عرف وعادت .
***
تأویل عرفانی = قدحی از باده شوق و محبت درکش و سر خوش شده به تماشای جمال در سکر و شهود بخرام تا متوجه بشوی که محبوب ازلی به چه رسم و آرایش آمد و نزول فرمود
***
معنی معمول= بر خیز و صبوحی بزن و شاد و شنگول برای تماشا روان شو تا ببینی که محبوبت با چه رسم و رفتار فرّ و شکوه باز آمده است
********************************
3- مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
***
مژدگانی : اِنعام برای خبر خوش .
خلوتی : در اصطلاح مجرد از ماسوی الله بود/ خلوت نشین ، گوشه گیر ، مجرد .
خلوتی نافه گشای : گوشه گیری که در کلامش مشکل گشا و سخن راه گشا باشد.
صحرای ختن : در اصطلاح اشارت به عالم جبروت است/ تاتارستان و ترکستان شرقی و محل زندگی آهوانی که نافه مشک ختن دارند .
***
تأویل عرفانی = آن خسرو شیرین (محبوب ازلی) بعد از نزول و تجلی جمالش طلب جان و دل از بابت مژگانی میکند زیرا که خبر رسیدن خود از عالم جبروت با دولت آن نافه های مشکین را میدهد.
***
معنی معمول=ای گوشه نشین مشکل گشا و باارزش ، مژدگانی به من بده که از صحرای ترکستان آهوی مشک دار وارد شد.
********************************
4- گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
***
گریه آبی به رخ سوختگان باز آورد : گریه آب و طراوات به چهره محنت رسیدگان سوخته دل باز آورد و آنها رنگ و آب طراوتی باز یافتند.
***
تأویل عرفانی = بواسطه اینکه سالکان ره عشق در حجاب هجرمطاعی جز گریه نیم شبی و آه سحری در بساط ندارند، واین مطاع فریاد رسی شد به جحت مشاهده جمال محبوب مطلق
***
معنی معمول = اشک شادی که ناشی ازآمدن توست بر چهره سوخته دلان محنت زده آب و رنگ و طراوت دوباره بخشید و ناله به داد دل عاشق بیچاره رسید.
********************************
5- مرغ دل باز هوادار کمان ابروییست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
***
مرغ دل = (اضافه تشبیهی )
هوادار : طرفدار ، مشتاق.
کمان ابرو: ابرو کمانی ، یاری با ابروان منحنی مانند کمان .
شاهین:پرنده گوشتخوار ، عقاب کوچک ، باشه ، باز.
***
تأویل عرفانی = مرغ دل به سبب لذت مشاهده و دیدار یار باز هوادار وشایق آن ذوالجلال قهار شد.که کمین و کهین صید راه او دل و جان و دین ما شد.
***
معنی معمول =دوباره مرغ دل به سوی معشوق کمان ابرویی میل دارد. ای کبوتر دل مراقب باش که این شاهین شکاری است. چرا که تقدیر وقضای طبیعی برای مرغ شکار شدن است
********************************
6- ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
***
تأویل عرفانی = ساقی مهربان می شوق و محبت بده و غم از تردد دشمنی رقیب و صلح حبیب زیرا که درین وقت
***
معنی معمول= ساقی شراب بده و از دشمنان و دوستان در اندیشه مباش چرا که چنانچه آرزو داشتیم دشمن رفت و دوست بازآمد.
********************************
7- رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریهاش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
***
تأویل عرفانی =سرعت انتقال وقت و گردش ایام روزگار ،امروز و فردا در شکنجه خزان مغلوب میشوند پس تو هم ای ساقی بر مریدان پرورده خوان خود رحمی فرما ودر اعطای باده محبت و شوق تأخیر منما که آفت هاست در تأخیر و طالب را زیان دارد.
***
معنی معمول=به هنگامی که ابر بهاری ، بی مهری و رسم بی وفایی روز گار را مشاهده کردبه حال سمن و سنبل و نسرین باغ گریه کرد و اشک بارید.
********************************
8- چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد
****
ریاحین: جمع ریحان ، اِسپَر غم ها ، کنایه از گلهای باز.
***
تأویل عرفانی =چون صبا این غزل حافظ را از لسان بلبل هزاردستان بشنید از غایت اهتراز و انتعاش عنبر افشان و نثار کنان به تماشای ریاحین که تکیه بلبل بینواست آمد.
معنی معمول=نگاه که نسیم صبا ، گفته حافظ را از زبان هزار دستان شنید در حالی که مشک بیزان بود به تماشای سبزه وریحان آمد .
*********************************
شرح و تدوین از جاوید مدرس (رافض)
*****
*****
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
این غزل درروزهای اول ورود مجدد شاه شجاع به شیراز پس از فراری شدن شاه محمود یعنی در ماه ذیحجّه 767 سروده شده است و می توان ردیف یکی از بهترین غزلها و شاهکارهای حافظ به حساب آوردزیرا دارای مشخصّات وویژگیهایی به شرح زیر است:
1- قالب ظاهری غزل عاشقانه و یکدست و از لحاظ وزن و ردیف و قافیه و مضامین به کار گرفته شده کاملاً با دستگاههای آواز موسیقی ایرانی تناسب دارد و این محسّنات سبب می شود که تا زبان فارسی و موسیقی ایرانی زنده است ، زنده و برزبانها جاری و نام سراینده را جاوید نگهدارد .
2- آز انجایی که حافظ در دیوان شعرای ماقبل و در اشعار شعرای معاصر خود غور وبررسی کامل و مضامین زیبا را دست چین و انتخاب می کرده و به مانند نگین جواهر ، مضامین زیبا را بار دیگر در حالت و کیفیّت بهتر و برتری تراش کاری کرده است. ودر غزلهای خود در معرض قضاوت دیگران قرار می داده است ،این غزل نمونه بازر این هنر حافظ است که می توان به عنوان شاهد این هنر معرفی کرد . حافظ بدون شک مثنوی های نظامی را به دقت مطالعه و به کمک هوش و حافظه اعلای خود ، مضامین زیبای آن را دست چین و تعدادی از آنها را در این غزل عاشقانه به سبب کمال تناسبیکه موجود بوده است بازگو کرده که به شرح آن می پردازیم .
الف- از شروع غزل تا سه بیت ، حافظ از مضامین نظامی در خسرو شیرین بهره برده و غزل عاشقانه خود را بدان می آراید .در بیت نخست ، آوردن عنوان خسرو شیرین برای معرّفی محبوب خود عنوان مناسبی است زیرا هم کلمه خسرو وهم شیرین دارای معنایِ در خور انتساب به محبوب ومعشوق است . خسروبه معنای شاه و شیرین باز گو کننده شیرین حرکات و شیرین کلام و شیرین رفتار است و از طرف دیگر ایندو نام مشهور قهر مانان یک عشق بزرگ داستانی زبان فارسی است که نظامی ،داستان آن را به شعر کشیده است .
ب- در بیت دوم حافظ می فرمایدکه بلند شو و قدحی درکش و ببین که شیرین با پای خود به دیدارت آمده است . و این اشاره واضحی است به آمدن شیرین با پای خود به دیدار خسرو که در داستان خسرو و شیرین توسط نظامی به بهترین و شیرین ترین بیان باز گوشده است . از طرفی دیگر حافظ با گفتن ( تا ببینی که نگارت به چه آیین آمده ) اشاره واضحی دارد به شکوه و جلال آوردن شیرین به حضور خسرو که نظامی به شعر کشیده ومی گوید : هزار شتر سیاه چشم سرخ موی و هزار اسب بازین ولگام زرّین و هزار کنیز زیبا روی برای آوردن شیرین توسط خسرو فرستاده شد .
ج-در بیت سوم شاعر می گوید ، ای خلوتی نافه گشای، یعنی ای شاپور ندیم خسرو که مژده آمدن شیرین را به او داد و مژدگانی طلب کرد . و آنها که این داستان را خوانده اند از این تناسب کلام و ایهام موجود کمال لذّت را می برند و مختصر داستان چنین است که خسرو قصد دیدن دیدار شیرین را می کند و به سوی او می رود و شیرین دفعه اول خسرو را از خود می راند بعد پشیمان شده خود به سوی شکار گاه خسرو می رود و شاپور گماشته خسرو را می بیند و با سرعت به خوابگاه خسرو رفته او را از خواب بیدار کرده می گوید که مژده بده که شیرین با پای خود به دیدار او آمده است و خسرو از این مژده بسیار خوشحال شده و به شاپور چنین می گوید :
ستایش کرد بر شاپور بسیار که ای من خفته و بختم ، تو بیدار
د-در بیت چهارم حافظ می فرماید گریه آبی به رخ سوختگان باز آورد و این یادآوری گریه وزاریهای فرهاد در داستان خسرو وشیرین به تفضیل در این باره سخن رفته است .
ﻫ -در بیت پنجم حافظ با آوردن کلمه باز و شاهین به تشبیهات در داستان خود چه نظامی بارها در مثنوی خود خسرو را باز شکاری و شاهین و شیرین را کبوتر و کبک نامیده است که دو بیت آن یاد آور می شود :
نه مهمانی تو ای باز شکاری طمع داری به کبک کوهساری
کبوتر بچه چون آید به پرواز زچنگ شه فُتَد در چنگل باز
همینطور ابیات 6، 7و 8 این غزل از مضامین و خط سیر داستان خسرو شیرین نظامی و آب وهوای تشبیهات آن بهره مند است . به عنوان مثال آنجا که حافظ می فرماید : ( مرغ دل باز هوادار کمان ابرویی ست ) تشبیه دل به مرغ ، از نظامی است که مخزن الاسرار می گوید :
با قفس ِ قالب از این دامگاه مرغ دلش رفت به آرامگاه
3- مقصود و منظور اصلی شاعر از سرودن این غزل نه وصف بهار و نه بازگو کردن مضامین و نکات داستان خسرو شیرین نظامی است بلکه این هم از حسن سلیقه مهارت و تسلّطی است که شاعر در کار خود دارد.و هدف اصلی او تبریک به شاه شجاع است ودر بافت جملات و تشبیهات ظاهری غزل ایهامات و تعبیراتی دیگر نیز نهفته و ساخته و پرداخته شده است که شاعر پس از مدّت چند سال تحمّل حکومت شاه محمود و دوری شاه شجاع ، در بیت مطلع غزل می گوید:
بخت بیدار من سحر گاه به بالین آمد وگفت از جای بر خیزکه شاه شجاع باز گشت و در بیت دوم می گوید برخیز و صبوحی را بزن و برای تماشا بیرون بخرام و نگاه کن و ببین که محبوب تو شاه شجاع با چه تشریفاتی و کبکبه یی به شیراز مراجعت کرده است . در بیت سوم می فرماید : دولت بیدار که به بالینم آمده بود به من گفت که ای خلوت نشین ِ فعّال و ای عنصر مؤثری که پاره یی اقدامات تو در این مدت سبب نافه گشایی و باز گشت شاه شده است به من مژدگانی بده زیرا آهوی مشکین یعنی شاه شجاع به صحرای ختن شیراز برگشته است . در این بیت هاله هایی از اشارات وایهاماتی به چشم می خورد که می رساند حافظ یکی از کار گزاران دقیق ومؤثر دربار شاه شجاع بوده و در یکی دو غزل دیگر که شاه شجاع از شیراز دور بوده همانند این ایهام ( خلوتی نافه گشای ) را شاعر در غزلهای خود گنجانیده است .
شاعر در بیت چهارم اثر گریه و استغاصه و دعا را باز گو کرده و در بیت پنجم مبادرت به یک پیش بینی و پیشگویی می کند که بسیار با معنا و نشانه بر این است که حافظ شاه شجاع را کما هُوَ حقّه می شناخته و می دانسته (آنکه روزم سیه کند این است ) چرا که در این بیت می گوید این مرغ دلم هنوز از کسی هواداری می کند که در دست کمان کشیده ای برای شکار دارد و به دل خود می گوید: ای کبوتر نگرانباش که شاهین آمد . و همانطور که می دانیم شاه شجاع در ثلث آخر دوره حکومت خود به مخالفین را راضی کند به قول عیبد زاکانی : گربه شد عابد و مسلمانا و در قدم اول دوست وفادار و یکر نگ و بی ریای خود حافظ را که متهم فسق و کفر گویی بود فدا کرد. نخست از او کناره گیری و سپس او را به یزد تبعید و در بازگشت هم چندان روابط صمیمانه یی با او نداشت . شاعر در بیت ششم از اینکه شاه محمود رفته و شاه شجاع باز گشته است اظهار مسرت و محمود را دشمن و شاه شجاع رازیر نام دوست یاد می کند که می رساند هنوز به آینده خود و بازگشت اوضاع امیدوار است . شاعر در بیت مقطع متوجه زیبایی کلام خود و خوش آهنگی غزل سروده شدهخود گردیده و می فرماید تا بلبل باغ این غزل را بر خواند ، باد صبا عنبر افشان به تماشای گل و ریحان باغ آمد .
اینک می توان به این نکته اذعان کرد که حافظ تنها شاعر هنر مندی بزرگ و فاضلی چیره دست در لسان عربی و فارسی است که می توان اشعار او را به نام آیات محکمات قرآن فارسی زبانان به حساب آورد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
***************
تهیه تدوین (جاوید مدرس) (رافض)
سعید راحمی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱:
مراد ما وصال تست *
مراد ما وصال توست ♠
رضا سامی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:
با جنابِ راویان موافقم. بنا به همون دلایلی که استاد خانلری ارائه دادن، این غزل از حافظ نیست.
رضا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:
آن که از سُنبل او غالیه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
سنبل: استعاره اززلف معشوق است.
غالیه: بوی خوشی مرکّب از مُشک و عنبر و باله به رنگ سیاه که موی را بدان خضاب کنند. دراینجا به غالیه شخصیّت انسانی داده شده است. غالیه با دیدن رنگ وبوی زلف معشوق ازحسرت به پیچ وتاب افتاده است. معمول این است که زلف می بایست حسرت غالیه رابکشد تا به واسطه ی آن خوشرنگ وخوشبوشود لیکن به مدد نبوغ حافظ، دراینجا زلف معشوق چنان جلوه ای دارد که غالیه حسرت آن رامی خورد!
تابی دارد: ازحسودی درپیچ وتاب افتاده است
دلشدگان: عاشقان
عتاب: خشم ،تندی،سرزنش
معنی بیت: آن کسی که (اشاره به معشوق) ازرنگ سیاه وبوی معطّرگیسوان او غالیه به تب وتاب افتاده وبه خودمی پیچد بازهم برسرنازواِفاده آمده ودلدادگانِ خودراباتندخویی وخشم می آزارد.
مکن عتاب ازاین بیش وجوربردل ما
مکن هرآنچه توانی که جای آن داری
از سرکُشته ی خود میگذرد همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
عمراست: ایهام دارد: 1- عزیزاست چنانکه گویند توعمرمنی 2- عمر به معنی گذرایّام که باشتاب همراه است.
معنی بیت: معشوق من از سر کُشته ی خود باسرعت عبورمی کند ومی گذرد! چه می توان کرد که همچون عمر،عزیزمن است و بلادرنگ وباشتاب می گذرد.
بازآی که بازآید عمرشده ی حافظ
هرچندکه نایدبازتیری که شدست ازدست
ماهِ خورشید نمای اَش ز پسِ پرده ی زلف
آفتابیست که در پیش سحابی دارد
ماه خورشیدنما: صورت ماهش همانندِ خورشیدمی درخشد.
خورشید: (استعاره) روی ماهش که به مانند خورشید می ماند.
سحاب:ابر
معنی بیت: صورت ماهش همچون خورشیدی درپشتِ پرده ی سیاه زلف می درخشد همانندِ آفتابیست که پیش رویش اَبرقرارگرفته است.
جان می دهم ازحسرت دیدارتوچون صبح
باشدکه چوخورشیددرخشان بدرآیی
چشم من کرد به هر گوشه روان سیلِ سرشک
تا سَهی سرو تو را تازهتر آبی دارد
معنی بیت: چشم من ازهرگوشه ای ازاشک سیلی به راه انداخته به امیدآنکه سروقامت بلند تورا درکنارخویش بنشاند وآب تازه ای به پای اَش بریزد.
به سرکشیّ ِ خودای سروجویبارمناز
که گربدو رسی ازشرم سرفرود آری
غمزه ی شوخ تو خونم به خطا میریزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
غمزه: اشاره با چشم و ابرو، برهم زدن مژگان از روی نازوکرشمه، افسون وعشوه
شوخ: زیبا،گستاخ،بذله گو
خطا: سهو واشتباه،نادرست وناصواب
صواب: راست ودرست،حق
امّا چرا به خطا؟ دراینجا نکته ی حافظانه ای نهفته است.چشمان معشوق به اشتباه گمان می کند که باریختنِ خون حافظِ عاشق، به اوضربه ی کاری ومحکمی می زند! درصورتیکه بااینکار حافظ به آرزوی دیرینه اش می رسد وبرای او سعادت بزرگیست که بدست معشوق کشته شود. چشمان معشوق اگرمی دانست که ریخته شدن خون حافظ،آرزوی حافظ می باشد هرگزاقدام به ریختن خون اونمی کرد. ازهمین روست که در مصرع دوّم آرزومی کند که کاش این اتّفاق (صواب) صورت پذیرد.
معنی بیت:چشمانت باافسون وعشوه، ازروی اشتباه وسهوقصدِ ریختن ِخونم رامی کند. کاش فرصت پیداکند واین قصدِ نیک ودرست را عملی سازد وخونم رابریزدفکردرستی درسردارد.
خونم بریز وازغم عشقم خلاص ده
منّت پذیرغمزه ی خنجرگذارمت
آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست
روشن است این که خِضِر بهره سرابی دارد
آب حیوان: آب حیات، آب زندگانی
خضر: کسی که گویند به آب زندگانی پی برد وزندگانی جاویدیافت.
سراب: توهّم دیدنِ آب دراثرشدّت گرما
معنی بیت: اگرآب زندگانی این است که من درلبِ نوشین دوست یافته ام قطعاً آبی که گویندخضریافت ونوشید سراب بوده وتوهّمی بیش نبوده است.آب حیاتِ حقیقی همین است که درلب معشوق وجود دارد نه درجای دیگر.
لبش می بوسم ودرمی کشم مِی
به آب زندگانی بُرده ام پی
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
تُرک مست است مگر میل کبابی دارد
مخمور: مست وخمارآلود
تُرک مست: کنایه ازداشتن اشتهای زیاد برای خوردن کباب است.
چشمان مست وخمارآلودتو قصدِ کباب کردن جگرمراکرده است مگر چشمان توتُرک مستی خوش اشتهاست که هوس کباب کرده است؟
بوی دل کبابِ من آفاق راگرفت
این آتش درون بکندهم سرایتی
جانِ بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
معنی بیت: جان خسته ی من آنقدروبیماروناتوان است که حتّا قدرت ِ سئوال(تمنّا وخواهش) کردن ازتورا نیزندارد چه رسدبه اینکه ازتوپاسخی دریافت کنم! خوشابحال آن خسته ای که ازتوسئوالی کرده وپاسخی دریافت نموده است.
ای پادشاه حُسن خدارابسوختیم
آخرسئوال کن که گداراچه حاجت است.
کی کند سوی دل خسته ی حافظ نظری
چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد
معنی بیت: معشوق که چشمانش مست وخمارآلودند وبه هرگوشه دل ازدست دادگانی دارد سرش بسیارشلوغ است وامیدی نیست که فراغتی حاصل کند وبه حافظِ دلخسته عنایتی بنماید.
اگرچه مست وخرابم تونیزلطفی کن
نظربراین دل سرگشته ی خراب انداز
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:
10111
لُر در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷:
محمد میرزاوند در آلبوم سوار این دو بیتی رو با صدای زیبایش خوانده
سید احمد در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۴ - همت مردانه:
در بیت اول به جای ورد کلمه "درد" موزون تر است و در دیوان های چاپی حضرت ایشان نیز درد نوشته شده است.
در بیت دوم از آخر نیز به جای شکر الله بهتر است شکر لله نوشته شود که هم از نظر معنا و هم از نگاه وزن زیبا تر خواهد بود.
شیرین در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
این رباعی از سحابی استرآبادی است
شیرین در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۲ - اشارت به تنزیه و تقدس حضرت حق سبحانه و تعالی:
چند جای متن نیاز به تصحیح دارد:
تف قهرش چه (نه چو) دورباش شود
هو کنایت (نه کفایت) ز غیب ذات شناس
عقل اندر صفات او نرسد ( نه عقل کل در صفات او نرسد)
پرتو نور تست از همه سو... همه را ره به تست از همه سو
مبتدی در ره تو پویه (نه مویه) کنان
کی توان گر تو راه ننمائی
Husainazad در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
با سلام
اگرچه از داستان ها می توان نتایج دیگری جز مراد نویسنده برداشت کرد که در جای خود خوب و مناسب است. اما به هر حال مراد خود شاعر هم مهم است. اینکه از این داستان بخواهیم درد و رنج را نتیجه باز شدن چشم گمگشته فرزند بدانیم دور شدن از موضوع است. مسئله در باب توضیح مقام و حال در سنت عرفانی است.
بگفتا حال ما برق جهان است... این نشان دهنده این مسئله است که حال بر آدمی دست می دهد. معنای معمولی که ما میگوییم حال انجام کاری را نداریم. اینجا عکس آن است. حال یعنی امری که بر تو وارد می شود. دمی پیدا و دیگر دم نهان است. این معنای دقیق حال است. که انسان د ر یه برهه ناگهان حالی بر او وارد می شود که دیگرگون می شود. و این در برابر مقام است.
مقام آن است که انسان با جهد و کوشش و ریاضت و کسب آگاهی به آن دست میابد. پس اینکه کسی همیشه در اوج نیست اینجا مصداق پیدا نمیکند. چنان که دوست عزیزم کیومرث رضوی پور نگاشته اند.
به عنوان مثال نبوت یک مقام است. حال نیست... کسی که به مقام نبوت می رسد (در سلوک عرفانی مرادم هست) دیگر لحظه ای و گاه به گاه نیست. در خود نگاه داشته است. کسی که به مقام ولایت می رسد دیگر برگشتی در کار نیست. یک لحظه باشد و یک لحظه نباشد.
مثال راحت تری بزنم. برای انسان ها اتفاق می افتد که حالی دست می دهد و شعری میسراید. او شاعر نیست اما شاید در طول عمر 10 شعر بگوید. این فرق می کند با کسی که ما او را شاعر می نامیم و کتاب ها دارد و نگاهش به مسائل شاعرانه است.
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - سوگندنامهای که انوری در نفی هجو قبة اسلام بلخ گفته و اکابر بلخ را مدح کرده: