گنجور

حاشیه‌ها

سید میثم تمار در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

سلام به همه عزیزان
از دوستان میخواهم تا معنی این ابیات را برای بنده تذکر دهند. ممنون تان خواهم بود.
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود را کشد آن گاه کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببینی دم یزدان به کجا هات رساند
به خصوص کلمه "نهلد" را ندانستم به چه مفهومی به کار رفته است.

کسرا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:

دلربا و مدهوش کننده

نوروز فولادی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

نوشته عباس آقا در رابطه با اشاعره بودن حافظ بی ربط نیست بسیاری از این اعتقاد را دارند چون حافظ شعر های زیادی در مورد تقدیر گرایی دارد از جمله:
گر رنج پیشت آید و گر راحت، ای حکیم
نسبت مکن به غیر، که این ها خدا کند.
در خرابات مغان ما نیز هم منزل کنیم
کاین چنین رفته است در عهد ازل تقدیر ما
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خورده مگیر

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:

در این جا در این رباعی در مصرع دوم مشتهر به معنی شهرت یافته است
جمع این رباعی از 7710

رضا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۲ - جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب:

ترجمه عنوان:
کشش معشوق عاشق را ، از طریقی که عاشق نمی داند و امید ندارد و به خاطرش نمی رسد ، و از آن کشش هم اثری در عاشق پدیدار نمی شود جز بیم همراه با نومیدی ، و همراه با آن ادامه طلب و جستجو .
پیوند به وبگاه بیرونی

جعفر عسکری در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۰:

سلام
مصرع سوم "غمم" درسته

س در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۱۰:

بیت اول:
گردون تو را مسخر و گیتی مسلم است

جعفر عسکری در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۱۸:

سلام
پیشنهاد جناب نبوی کاملا صحیحه
در مصرع اول "آرزوی" درسته

پدرام در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۴۱:

لطفاً معنای این بیت
گر می‌کشی رهینم وگر می‌کشی رهی

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

سلام جناب اقای هادی
نمی دونم از کجا به این نکته رسیدید که به جای رها از نشا استفاده شود
اولا نشا را در ادبیات قدیم حداقل بنده ندیده ام و خیلی هم کلمه خشنی است که فصاحت را خدشه دار می کند
بعد هم شما به بیت دقت کنید متوجه معنی کلمه رها خواهید شد
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست
سعدی بزرگ می فرماید می خواهم ریشه هم صحبتی با غیر را برکنم و در این باغ چیزی جر نهال دوست را باقی نگذارم
رها کردن باقی گذاشتن است
عین باغبانی که علف های هرز را می زند و درختان و گیاهان سودمند را باقی می گذارد.
با سپاس
ایام به کام

حسین در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۹۳:

این شعر رو استاد محسن چاوشی با نفس گرمشون اجرا کردند

۰۰ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

مصرع دوم بیت اول:سرت به کار خودت باشه

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:

برخی از غزلهای مولانا را فقط باید زمزمه کرد و سعی نمود کمی لحظات و حالاتی که مولانا آن غزل را سروده است حس کرد که قطعاً درک آن بسیار دشوار و بلکه برای عام محال مینماید و هر گونه تفسیر انسان را از آن حس خارج و به ذهن خواهد برد .آنچه مسلم است درک این لحظه های عرفانی فقط از عهده انسان هایی چون مولانا و منصور حلاج بر می آید که پس از قربانی نمودن خود و من های خود ، خدا را در خود و خود را در خدا می یابند و دیگر هیچ .

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۷:

بر هر جُزوٓم ...

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

معشوق عیان می‌گذرد بر تو، ولیکن ...

راستین معتبرزاده در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۷:

در ادامه ی مطلب پیش
در مورد معنی واژه ی "جزوم"
جمله یاران تو سنگند و تویی مرجان چرا
آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا
چون تو آیی جزو جزوم جمله دستک می زنند
چون تو رفتی جمله افتادند در افغان چرا
با خیالت جزو جزوم می شود خندان لبی
می شود با دشمن تو مو به مو دندان چرا
دیوان شمس غزلیات

راستین معتبرزاده در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۷:

سلام
معنی واژه ی " جُزوم" را پیدا نکردم؛
اما با توجه به مفهوم مصراع دوم و استفاده از قرینگی
دو نکته را لازم است بنویسم:
1_ با توجه به وزن شعر، بعداز کلمه ی جُزوم واژه ی "من" جا افتاده است.
2_ با توجه به مصراع دوم شعر و ترکیب " هر پاره ی من " می توان حدس زد که " جُزوم " به معنی جمع اجزاء، (جزء جزء ) به کار رفته است. (اگر معنی دیگری نداشته باشد.)
در نتیجه با این برداشت:
بر جُزوم من نشان معشوق من است = بر روی تک تک اجزای بدن من نشانه ای از معشوقه وجود دارد.

بر جُزوم من نشانِ معشوق منست
هر پاره ی من زبانِ معشوق منست
چون چنگ منم در بر او تکیه زده
این ناله‌ام از بنانِ معشوق منست

لازم به توضییح است:
در بسیاری از مواردی که از ساز چنگ برای بیان عشق و ارادت به معشوقه استفاده شده؛
منظور شاعر، اشاره به ساختمان این ساز بوده است،
به ویژه اشاره به سیم های متعدد این ساز و تشبیه آن به بند بند ِ وجود عاشق (اجزاء).
نگاه کنید به سرگذشت موسیقی ایران اثر روح الله خالقی
انتشارات صفی علی شاه
جلد اول در میان موضوع " ویولن همسایه " و
توضیح ساختمان ساز رباب :
پاورقی
بنواز مرا که بی تو برخاست
چون چنگ ز هر رگم فغانی
نی نی چو ربابم از غم تو
یعنی که رگی و استخوانی
عطار

ارادتمندم
راستین معتبرزاده
Rastinmotabarzade@gmail.com

رضا ببری در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷۵:

وزن مصراع دوم درست نیست. ظاهرا باید به این شکل باشد:
گر گنج همی خواهی می گرد خراب اول
"آن" در مصراع سوم بدون کلاه نوشته شده. لطفا اصلاح گردد.

۷ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵:

او را نمی‌توان دید از منتهای خوبی
از نهایت خوبی و زیبایی او را نمیتوان دید مثل نگاه به آفتاب
از بس قشنگ است چشم توان دیدنش را ندارد
ما خود نمی‌نماییم از غایت حقیری
خود ما هم چنان خرد و ریز هستیم که به چشم او نمی آییم

رضا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طَلعت آن باش که آنی دارد
"شـاهد": بدانکه خدامنبع ِ بی پایانِ زیبائیهاست. هرچیزی شامل انسان ،حیوان، مناظرطبیعت جلوه ای ازجمال آن زیبای مُطلق هستند. بنابراین عشقبازی بانهاد وباطن پاک، فارغ ازهرگونه بدبینی وشَرّ وشهوترانی،بازیبائیهای پیدا ونهان این جهان، قدردانی وسپاسگزاری ازخالق ِ زیباست. "شاهد" به معنای ِ زیبارو،درحقیقت یک فروغ ازتجلّی ذاتِ زیبای مطلق است در لباس شهود. ونظربازی وعشقبازی حافظانه،عین ِ بندگی، عبادت وشکرگذاریست."شاهد"به معنای زیبا رو ،بیشتر به پسرانِ زیبا رویی گفته می شدکه درمیکده های ِ زرتشتیان به عنوان ساقی کارمی کردند. رندان ونظربازان نیز گاهی گوشه ی چشمی به آنان داشتند وشیفته وشیدای آنها می شدند وبانظرکردن درزیبائیهای آنان به خالق زیبائیها رهنمون می شدند.
میان: کمر
طلعت: چهره، رخسار، رو، وجه ، دیدار ، برآمدن، دمیدن، طلوع، دیدن، رویت کردن
آنی دارد: جاذبه وافسونی که درهرکسی وجودندارد ومربوط به جذبه ی معنوی وروحانیست که ازباطن او برمی خیزدنه اززیبائیهای ظاهر.
معنی بیت: هرکسی که زیبائیهای ظاهری مثل موی معطّر ودلکش وکمرباریک داشته باشد به او "شاهد" نمی گویند. شیفته ودلداده ی روی کسی باش که جذبه ی معنوی وکشش روحانی داشته باشد. جذبه ای که خوشترازحُسن وزیبائیست.
اینکه می گویندآن خوشترزحُسن
یارما این دارد وآن نیزهم
شیوه ی حور و پری گرچه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
شیوه: طرز، راه و روش ،خوی ، ناز، کرشمه ،مکر
معنی بیت: نازوکِرشمه ی حوروپریان(زیبارویان ونازنینان) لطیف ودلپذیراست امّا آنچه که خوبتر ولطیف ودلپذیرتراست همان جذابیّت،حُسن وملاحتیست که فلانی(معشوق موردِ نظرشاعر) دارد.
اگرچه حُسن فروشان به جلوه آمده اند
کسی به حُسن وملاحت به یارمانرسد
چشمه ی چشم مرا ای گل خندان دریاب
که به امید تو خوش آب روانی دارد
معنی بیت: ای معشوق ،ای گل خندان وباطروات،به چشمه ی جوشان چشمان من بی توجّهی مکن آن را دریاب که به امید اینکه به توآب تازه ای برساند درفَوران است.
چشم من کردبه هرگوشه روان سیل سرشک
تاسهی سروتوراتازه ترآبی دارد
گوی خوبی که بَرَد از تو که خورشید آن جا؟
نه سواریست که در دست عنانی دارد
گوی: توپ چوگان، دربازی چوگان،بازی کنان سواربراسب سعی می کنند گوی یاهمان توپ مخصوص چوگان راازهمدیگرگرفته وبه سمت دروازه ی حریف برسانند. دراینجاخوبی به گوی تشبیه شده است.درکارگاه تصوّرات ِشاعر، خوبرویان در میدان رقابت،همانندِ چوگان بازان درتلاش هستند که گوی خوبی را ازهمدیگر ربوده وخود پیروزمیدان باشند. خورشید نیزیکی ازاین حریفان است امّا درمقابلِ معشوق حافظ، خورشید حریفِ جدّی و سوارکارماهری نیست که بتواند بااورقابت کند. بلکه سوارکاریست ضعیف که حتّا نمی تواندافسارمرکبِ خودراکنترل کند چه رسد به اینکه تهدیدی برای معشوق باشد!
عنان: افسار
معنی بیت: درمیدان مبارزه ای که خورشید ضعیف ترین حریفِ توست چه کسی می تواند گوی خوبی وملاحت وزیبائی راازتوبه رباید وپیش افتد؟ درآن میدان رقابت که توباشی خورشید افساراسب رهاکرده ومیدان راخالی می کند چون توان مقابله باتورا ندارد.
گوی خوبی بُردی ازخوبان خَلُّخ شادباش
جام کیخسروطلب کافراسیاب انداختی
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
دل نشان: مقبول،مرغوب،خوشآیند
معنی بیت: اززمانی که توسخنانم راپذیرفتی(عشق مراقبول کردی) سخنانم ارزش پیداکرده وبردلها می نشیند آری سخنانی که ازاعماق دل برمی خیزدنشانه های مخصوص دارد ویکی ازنشانه های آن،نشستن بردلهاست.
تامراعشق توتعلیم سخن گفتن کرد
خلق راوردزبان مدحت وتحسین من است
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
بُرده ازدست هرآنکس که کمانی دارد
بُرده ازدست: اوراشکست داده است.
معنی بیت: انحنا وکمان ابروان تومهارت ویژه ای درهنرتیراندازی دارد وهرآنکس را که درصنعت تیراندازی دستی داردشکست داده است.
چشم توخدنگ ازسپرجان گذراند
بیمارکه دیدست بدین سخت کمانی
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد
معنی بیت: (طریق عشق طریقی پرپیچ وخطرناک است وقابل پیش بینی نیست. ممکن است هرچه تلاش کنی که به منزل مقصود برسی ازمنزل دورترشوی! چه بسانیز ممکن است که با یک ترانه ،ناگاه خودرادرمنزل ببینی) هیچ کس بااطمینان نمی تواند بگوید چه درست است وچه نادرست. هرکس به اندازه ی فهم ودانش واندیشه ی خویش، تصوّراتی دارد وگمان می کند که تصوّراتش براساس حقیقت است.
توراچنانکه تویی هرنظرکجابیند؟
به قدردانش خودهرکسی کند ادراک
با خرابات نشینان ز کرامات مَلاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
خرابات نشینان: رندان پاکباخته، عاشقان، ازبندِ تعلّقات دینی ودنیوی رهاشدگان
کرامات:کارهای عجیب وخارق العاده که بعضی ادّعای آن رادارند وچنین وانمود می کنند که دراثرتقوا وپاکدامنی بدان رسیده اند!
معنی بیت: با رندان وخراباتیان ازکرامات یاوه سرایی مکن. رندان زیرک هستند ویاوه های تورا باورنخواهندکرد. سعی کن جایگاه هرسخن را بهتربشناسی وبدانی که نباید هرسخنی را درهرجایی بزنی.
شرممان باد زپشمینه ی آلوده ی خویش
گربدین فضل وهنر نام کرامات بریم
مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد
پرده سرای : آشیانه
معنی بیت: مرغ دانا وزیرک، درباغی که بهارش ناپایدارباشد وبه دنباله ی آن پائیز درراه بوده باشد آشیانه درست نمی کند.
"مرغ زیرک" کنایه ازرندان و خراباتیان زیرک وآگاه هستند که باآگاهی ازناپایداری ِ دنیا، خودرا ازبندِ هرچه که رنگِ تعلّق پذیرد آزاد کرده اند.
زرَهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیکه چومرغ زیرک افتد نفتدبه هیچ دامی
مدّعی گو لُغز و نکته به حافظ مفروش
کِلک ما نیز زبانی و بیانی دارد
مدّعی: کسی که ادّعای چیزی یادانشی دارد که ندارد.
لُغز: چیستان، معمّا
انتقاد، ایراد، خُرده، لغاز
مَتلک
کِلک: قلم
نکته: مسئله،لطیفه،رمز
معنی بیت: ای مدّعی که به چیزی که نداری وانمودمی کنی، به حافظ چیستان ومسئله ولطیفه مفروش ومغرورمباش قلم مانیززبان وبیان خاصّ خودرادارد وتوازآن مطّلع نیستی.
زشعردلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطفِ طبع وسخن گفتن دَری داند

۱
۳۱۰۲
۳۱۰۳
۳۱۰۴
۳۱۰۵
۳۱۰۶
۵۷۱۶