گنجور

حاشیه‌ها

۷ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

یک توضیح کوچولو به ویژه برای محمد:
سنایی میگوید:
عالمت غافلست و تو غافل
خفته را خفته کی کند بیدار
یعنی عالم که غافل باشد چگونه میتواند سرمشق من غافل باشد چون هر دو خوابیم پس هیجکدام نمیتواند دیگری را بیدار کند(اگر هر کدام بیدار گردید که دیگر بحث تمام است و سنایی هم قبول ندارد بیداری یک یا هر دو را
بماند از اینکه غافل کیست و غفلت چیست.
و اما وقتی سعدی میگوید:
گفت عالم به گوش جان بشنو
ور نماند بگفتنش کردار
باطلست آن چه مدّعی گوید
خفته را خفته کی کند بیدار
یعنی اینکه سخن را بسنج نه سخنران را، نه اینکه منظورش این است که خفته را خفته بیدار میکند و مردم نادرست این مثل را بکار میبرند.سعدی منطق و سخن سنایی را از بیخ رد میکند و خود بهتر از ما میدانست که انسان خفته نمیتواند انسان خفته دیگری را بیدار کند و بحثش بر سر انسان است و نه دیوار بیجان

رضا بسطامی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:

احمد قلی، اگر این رباعی را برای دختر روسی گفته است بلیذخ پس بع این قاعل شویم که رودکی ئابینا نبوده است و همش مهمل است و اینکه تو آنجا بودی که قصیده را برای دختر روسی گفته است ؟ آیا فیلمی ! صوتی؟ دست نوشته ای داری ؟ یا همه گفته هایت اسراییلیات است

رضا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
جمال: حُسن وجلوه ی زیبایی رخسار
درمصرع دوّم "این" که اشاره به "میل جهان" وآن اشاره به "جان"است
معنی بیت: جان من بی حضور معشوق وبدون تجلّیِ زیبائیهای او، میلی به ادامه ی زندگانی ندارد. حقیقت این است که هرکسی ذوق به جهان وزندگانی نداشته باشد مسلّماً روح وجانی نیزدرجسم ندارد ومرده ی متحرّکی بیش نیست من بی فروغ رخسارمعشوق وبی جمال عالم آرای او درچنین وضعیّت نامساعدی قراردارم.
بی جمال عالم آرای توروزم چون شب است
باکمال عشق تو درعین نقصانم چو شمع
با هیچ کس نشانی زان دلسِتان ندیدم
یامن خبرندارم یااونشان ندارد
معنی بیت: با هیچ کس نشانی ازآن معشوق ِ به سفررفته ندیدم یا من ازاین موضوع اطلّاعی ندارم یا اوبه نقطع ای نامعلوم سفر کرده وپنهان شده است. بگونه ای که هیچکس هیچ اطلّاعی ندارد.
دلبربرفت ودلشدگان راخبرنکرد
یادحریف شهر ورفیق سفرنکرد
هر شبنمی دراین ره صد بَحرآتشین است
دردا که این معمّا شرح و بیان ندارد
معنی بیت : درطریق عشق عجایب فراوانی وجود دارد هرشبنمی می تواند به اندازه ی صد دریای آتشین قدرت داشته باشد دریغ ودرد که عشق معمّائیست که باهیچ شرح وتوضیحی قابل بیان نیست.
قلم راآن زبان نبودکه سِرّ عشق گویدباز
وَرای حدّ ِتقریراست شرح آرزومندی
سرمنزلِ فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساروان فروکش کاین رهِ کران ندارد
فراغت:آسایش
ساروان: شتربان،کاروان سالار
فروکش: کاروان راازرفتن بازدارودرهمینجامنزل کن
کران: ساحل،کنار دراینجا انتها وپایان
معنی بیت: ای کاروان سالار، درهمینجا منزل کن حیف است سرمنزل آسایش وفراغت را ازدست دهیم، پیشترمرو این راهی(طریق عشق) که درپیش رویمان هست انتها وپایانی ندارد.
نخفته ایم ونشدعشق راکرانه پدید
تبارک اللّه ازاین ره که نیست پایانش
چنگِ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
چنگ: ازسازهای باستانی ایرانیست که دراشکال مختلف ساخته می شد دراینجا منظورشاعرچنگ منحنی هست که قامتی خمیده دارد.شاعرخوش ذوق ما انحنای حالت چنگ را باقامت پیر درآمیخته است.
معنی بیت: چنگ خمیده قامت بانوای دلکش خود تورابه عشرت وشادمانی دعوت می کند. بشنو ودعوتش رابپذیرکه توصیه وپندپیران به نفع وسودتومی باشد.
چنگ درپرده همین می دهدت پند ولی
وعظت آنگاه کندسودکه قابل باشی
ای دل طریق رندی از مُحتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
محتسب: مأمور امربه معروف ونهی ازمنکر، ضمن آنکه امیرمبارزالدین نیزبه رغم آنکه خود اهل فسق وفجوربوده وبعدازبه حکومت رسیدن، دراجرای احکام شریعت پیشقدم شده بود به محتسب شهرت پیداکرد. اغلب مضامینی که حافظ بامحتسب خلق کرده گوشه ی چشمی نیزبه کردارمتظاهرانه ی امیرمبارز داشته واورامدنظرقرارداده است.
معنی بیت: ای دل طریق زیرکی ورندی راازمحتسب یادبگیر که چگونه میگساری می کند امّا باظاهرسازی و ریاکاری، مستی خودرا پنهان می کند وهیچ کس به اوظن وگمان بد نمی برد.
احوالِ گنج قارون کایّام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
لازم به توضیح است که این بیت در نسخه های مختلف،متفاوت ثبت شده است. مانند "با غنچه بازگوئید تا زر نهان ندارد" ویا: در گوش گل فرو خوان تا زرنهان ندارد.
گویند قارون جاه‌طلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود، هرچند او را اندرز می‌دادند که به مال دنیا مغرور نشود، و آن را در راه خیر مردم صرف کند، نمی‌پذیرفت. وی در پرداخت زکات بخل ورزید و عاقبت حیله‌ای اندیشید تا موسی را با سلاح تهمت مغلوب کند لیکن موفق نشد و موسی دربارۀ او نفرین کرد و خدا زلزله‌ای سخت پدید آورد و زمین «قارون، خانه و گنجش» را به کام خود کشید. اشاره به این داستان است.
معنی بیت: شرح حال وداستان قارون وثروتش را که چگونه برباد رفت درگوش دل بخوان تاعبرت گیردودرپی زراندوزی نباشد.
چوگل گرخُرده ای داری خداراصرف عشرت کن
که قارون راغلط ها داد سودای زراندوزی
گر خود رقیب شمع است اسرارازاو بپوشان
کان شوخ سربُریده بند زبان ندارد
رقیب: نگاهبان،مراقب، دراینجا منظورحضورداشتن شمع درخلوتگاه است.
شوخ : گستاخ
"شوخ سربُریده" اشاره ی ملیح به قیچی کردن فتیله ی شمع دارد.
"بند زبان ندارد" نمی تواند رازنگهدارباشد.
معنی بیت: اسرارخودرا ازاطرافیانت هرکه بوده باشد بپوشان حتّا اگرشمع درخلوتگاهِ توحضوردارد ازاونیزاسرارخودراپنهان دار که گستاخ است ونمی تواند رازنگهدار بوده باشد وممکن است رازتوراافشاکند.
افشای رازخلوتیان خواست کردشمع
شکرخدا که سِرّدلش درزبان گرفت
کس درجهان ندارد یک بنده همچوحافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد
معنی بیت:
هیچ کس در این جهان بنده ی مطیعی مثل حافظ ندارد، چرا که هیچ کس همانند توپادشاهی مطاع در دنیا ندارد.
به عاشقان نظری کن به شکراین نعمت
که من غلام مطیع اَم توپادشاه مطاع

آریا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

من هرگاه به اینجای شاهنامه رسیدم غمگین شدم و سوز این ابیات منو اذیت میکنه و نکته های زیادی در این ابیات شاهنامه است و واقعا از اینجای تاریخ که شکست خوردن اجداد ما از اعراب کمر تاریخ ایران شکسته و دیگه فرهنگ و شکوه ایران رو به نابودی رفته و آیین اعراب تحمیل بما شده هزار ساله و چقد سوزناک میگه چه بلائی هایی سر ایران میاد و نصو این حرفها این نامه به حقیقت پیوسته،نکته های زیادی داره این نامه

حسین در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

سلام،
میخواستم بپرسم اگه میشه معنی بیت آخر رو برام بذارید، ممنون

سامان در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۵:

سلام
اگر مفهوم این بیت رو بیان کنید ممنون میشم
آب ماییم به هر جا که بگردد چرخی
عود ماییم به هر سور که مجمر گیرند

س ش در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

گفتم سخن تو گفت حافظ !.. گفتا:
'"شادی همه لطیفه گویان صلوات"

۷ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

میشود اینگونه هم برداشت کرد که قصاب از یک سو دم و جان میش را میگیرد وز سوی دیگر با دم ساختگی در کالبد بی جان میش آن را پف کرده و پرواری نشان میدهد تا به دیگران قالب کند و هدف او فریفتن است ولی در کار خدا فریب نیست و دمیدن او گونه ای دیگر است

۷ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

به مثل گفتم این را و اگر نه کرم او
نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
این یک مثل بود و گر نه لطف او چنان است که کسی را نمیکشد بلکه نجات میدهد.
منظور مولانا این است که چگونه قصابی که فقط میکشد برای زنده و مرده یک میش دفتر و دستک داشته باشد و خدایی که همه چیزش حساب و کتاب دارد و به فکر نجات بنده اش هم میباشد نه

۷ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود را کُشد آنگاه کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببینی دم یزدان به کجا هات رساند
هلیدن و هشتن همان گذاشتن و نهادن است
نهلیدن:نگذاشتن
حتی قصاب که با خنجر سر میش را میبرد نمیگذارد کشته خود را(به حال خود) نخست میکُشد و سپس میکشد(وزن میکند)
وقتی دم(نفس) میش نماند با نفس خود آن را باد میکند.
باد کردن پوست میش برای راحت کنده شدن پوست آن است.
میگوید زنده و مرده آن برایش مهم است که هم پیش از مردن و هم پس از آن آن را وزن میکند
پیام شعر این است که هر کاری حکمتی دارد و به قول سعدی:
خدا گر به حکمت ببندد دری
به رحمت گشاید در دیگری

بانو در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

چرا بعضی از ما فکر می کنیم که اگر شاعری، مرد جوانی رو توصیف کرد حتما از مافی الضمیر خودش خبر میده؟ چرا نمی تونیم کمی تخیل به خرج بدیم و فکر کنیم که شاید روزی دختر زیبارویی به دیدن سعدی یا حافظ رفته و از او خواهش کرده شعری در وصف مرد جوانی بگه که معشوقشه؟ چرا شاعران بزرگ ما نباید گاهی از زبان زنی شعری گفته باشن؟ این چه نگاه مردسالارانه ای هست که فکر می کنیم چون شاعر مرد هست باید حتما معشوق، زن بوده باشه؟ شاعر مرد نمی تونه برای دل زنی، خودش رو جای او بگذاره و معشوق زنی رو توصیف کنه؟

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۰:

سرمه نو باید در چشم دل..

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۴:

عشق گرفتست جهان ...

مسعود در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

در پاسخ دوستی که در مورد معنای مصراع "پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را" پرسیده بودند:
از "سر" به معنی سرِ تزویر نیست، اگرچه معنی تقریبا با آن که دوست دیگرمان اشاره کرده اند تفاوت چندانی ندارد. ولی معنی آن میشود:
پرده را از سر خود برداشتیم (اشاره به خرقه که بر خود می افکندند و نشانه ی زهد و پارسایی بود) تا حقیقتمان که آکنده از کفر است دیده شود.

سید احمد در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزبان‌نامه » باب ششم » داستانِ موش با گربه:

سطر سی آیه مبارکه اشتباه نوشته شده است، لطفاً تصحیح نمایید: و لکن لیطمئن قلبی

علیرضا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:

دوستان اگر زندگینامه و بقیه اشعار خیام و افرادی که از قدیم درباره او نظر دادن را مطالعه بفرمایید میبینید که منظور شاعر همین ظاهر مشخص و مبرهن شعر هستش نه عرفان و تصوف و چیزهای دیگر

علیرضا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:

نجم‌الدین رازی با توجه به محتوای الحادی رباعیات خیام اظهار نظرهایی منفی دربارهٔ او دارد. در مقابل، کسانی دیگر[الفاظ طفره‌آمیز] درصدد تبرئهٔ او برآمدند و رباعیاتی از قول او ساختند که حاکی از پشیمانی و توبهٔ او باشد. کسانی[الفاظ طفره‌آمیز] هم – بیشتر در دورهٔ معاصر – درصدد برآمدند که بگویند اصلاً این رباعی‌ها از خیام نیست، و از شخص دیگری به همین نام است. نجم‌الدین رازی، به عنوان نخستین فرد، در کتاب خود (مرصادالعباد) اشاره‌های بسیار تند و صریح نسبت به خیام دارد و با توجه به محتوای رباعیات او می‌گوید که این آدمی بوده‌است مادی‌مآب و دارای انحراف فکری، و دو رباعی به عنوان شاهد از او نقل می‌کند و می‌گوید که این‌ها شعرهایی است حاکی از بی‌اعتقادی نسبت به مبانی دینی و یکی از آن‌ها این است:
دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه او فکندش اندر کم‌وکاست؟
گر نیک آمد، فکندن از بهر چه بود؟ ور نیک نیامد این صور، عیب که راست؟!
می‌گوید؛ خیام با توجه به این سروده اعتقاد دارد که خدا ما را خلق کرد. اگر یک ترکیب خوبی از آفرینش هستیم، پس چرا ما را در «کم‌وکاست» یعنی رنج و محنت انداخت؟ اگر هم ترکیب بدی هستیم، پس تقصیر کیست؟ کسی که ما را خلق کرده در واقع این‌طور خلق کرده، ما که خود به اراده خود نیامدیم، به اراده خود ساخته نشدیم، پس تقصیری نداریم و مجازات هم دربارهٔ ما و عذاب ما معنی پیدا نمی‌کند.
دوستان عزیز کلا خیام را از دید نجم الدین راری ببینید که حدود صد سال پس از خیام درباره خیام نوشته بعد اظهار نظر عارفانه بکنین

محمد مهدی دانشی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش بیست و دوم » بخش ۸ - الحکایه و التمثیل:

بیت هشتم مصراع دوم باید باشدخداوندا محمدرا نکو دار

احسان در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

توی دکلمه شعر خَرامیدن تلفظ شده که خُرامیدن درسته

آرش آذیش در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۷:

تجلی «صیقا» دیدار چون آیینه‌ام اما
نمی‌باشد به نابینایی حیرانی‌ام زنگی
سلام و سپاس،
صیقا به صیقل تصحیح شود.
با تجدید حرمت

۱
۳۱۰۱
۳۱۰۲
۳۱۰۳
۳۱۰۴
۳۱۰۵
۵۷۱۶