رضا ساقی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
حال خونین دلان که گوید باز
وزفلک خون خُم که جویدباز
این غزل به زبانی کنایه آمیز گوشه ای از وضعیّتِ حاکمیّت متشرّعین ِ یکسونگررا بازتاب داده وتصاویری ازسختگیریها،خشونت وتمامیّت خواهی ریاکاران را ارایه می دهد.
چنین بنظرمی رسد که غزل متعلّق به دوران امیرمبارزالدّین هست. دورانی که میخانه ها وعشرتکده ها بسته شده وخُم ها زیرپای تعصّب وخشکه مغزی بسته شده و تمامیّت خواهان، روزگارسختی برای همه به ویژه رندان باده نوش ووارستگان وآزاداندیشان تحمیل کرده بودند.
حافظِ وارسته ازبندتعلّقات دینی ودُنیی، درآن شرایط سخت وخفقان مذهبی، درسوگ شراب مرثیه خوانی کرده وبه زبان کنایه وایهام،نارضایتی خودراابرازنموده است.
خونین دلان: کنایه ازرندان وآزادگان،عاشقان وباده نوشان. شراب به رنگ ارغوانی ودرحقیقت خون انگوراست بنابراین خُم ها وکوزه های شراب نیزخونین دل به شمارمی روند ازآن روکه دردلشان شراب سرخ وجود دارد.
"خُم" ظرف مخصوصی که انگوریاخرما رادرداخل آن ریخته وطی فرآیند مشخصی تبدیل به شراب می کنند.درقدیم معمولاً خُم ها ازخاک کوزه گری درست می شد.
معنی بیت: چه کسی می تواندشرح حالِ خرابِ رندانِ باده نوش راکه به همراه خُم های شراب درزیرپای تمامیت خواهان شکسته وخونشان ریخته شده است بازگوکند؟
چه کس می تواند بهای خونهای ریخته شده وخُم های شکسته شده را بازبستاند؟
دوش بایادحریفان به خرابات شدم
خُم مِی دیدم وخون دردل وپادرگِل بود
شرمش ازچشم می پرستان باد
نرگس ِ مست اگر بروید باز
معنی بیت: ازاین پس گل نرگس نیز که نمادِ شهلایی ومستیست به احترام عزای مرگ شراب نخواهدروئید اگردرهمین وضعیت دوباره گل نرگس بروید وبشکفد باید ازچشم می پرستان که به شراب دسترسی ندارندخجالت بکشد.
جز فلاطون خم نشین شراب
سرّحکمت به ما که گوید باز
فلاطون: حکیم افلاطون
فلاطون خُم نشین شراب: شراب وخواص مستی بخش آن که دردرون خم نشسته ، به افلاطون تشبیه شده است. البته درحقیقت افلاطون خم نشینی نکرده بلکه "دیوژنِ کلبی ِ یونانی" فیلسوفی بوده که با نیّتِ تبلیغ ساده زیستی دردرون خُم زندگی می کرد. بنظرمی رسد ازآنجاکه حافظ قصد داشته از حکمت شراب وارزش آن سخن بگویدوجایگاه آن راباجایگاهِ فیلسوفان برابربداند افلاطون را که نسبت به دیوژن شهرت بیشتری داشته انتخاب کرده است.
سّرِحکمت: اسرار دانش وآگاهی، رازورمزسعادتمندی ومعرفت
معنی بیت: به جزشراب ِ خُم نشین که به مانندِ افلاطون،حکیمانه به ما ازرازورمز دانش ومعرفت سخن می گوید چه کسی می تواند ماراازخواب جهالت بیدارسازد؟
شراب درنظرگاه حافظ، علاوه برسودمندیهایی که افرادی چون بوعلی سینا ودیگران خاطرنشان کرده اند وسیله ی شادی وعیش وعشرت،مایه ی مستی وراستی وزایل کننده ریا وتزویراست.
عیبِ مِی جمله بگفتی هنرش نیزبگوی
نفی حکمت مکن ازبهر دل عامی چند
هرکه چون لاله کاسه گردان شد
زین جفا رخ به خون بشوید باز
گل لاله به واسطه ی آنکه به شکل پیاله وجام یا همان کاسه می باشد اغلب دستمایه ی شاعران قرارگرفته ومضمونهای جالبی پیرامون این مطلب خَلق شده است. حافظ بیشترازهرشاعری، کاسه وپیاله ی لاله را درکانون توجّه قرارداده ومضامین نغز وبدیعی آفریده است.
کاسه گردان: کس که به منظورخاصی کاسه می گرداند. گدا ودرویش برای گرفتن کمک وشعبده بازبرای ایجادسرگرمی،برسرچوبی بشقاب وکاسه می گرداند. امّا دراینجا این معنی مدّ نظرشاعرنیست چراکه لاله نه به گدایی ودرویشی شهرت دارد نه به شعبده بازی.
لاله با اینکه به واسطه ی داشتن شکل ظاهری ورنگِ خاص،به پیاله یا کاسه ی شراب تشبیه شده است لیکن پیاله ی لاله خالی ازشراب است وبه رغم اینکه لکّه ی سیاهی که دردل لاله به شکل پیاله ی پرازشراب به چشم می خورد هیچ شرابی دردرون آن وجود ندارد. درنظرگاهِ لطیف شاعر،کاسه ی لاله برگردانده شده ومحتوای آن (شراب)فروریخته وبه اصطلاح کاسه گردان(کاسه اش برگردان) شده است.
رُخ به خون شُستن: یعنی تقاص پس دادن، خود به دست خویش بدکردن وتاوان آن بدی رادادن.
معنی بیت:هرکسی که مانند لاله، پیاله اش (به هربهانه ای)برگردد وخالی شود ازاین ستمی که درحقّ ِخویش کرده بی تردید تاوان آن راوبهای سنگین ِ این جفاراخواهدپرداخت همانگونه که لاله نیزاززمانی که پیاله اش برگشته ومحتوای آن خالی شده(فارغ ازاینکه چه کسی کاسه اش رابرگردانیده وومرتکب ِجفاشده) تاوان این جفا راپرداخته ورخسارش به خون شسته شده است(اشاره به همان لکّه ی ارغوانی ِ مایل به سیاهِ درون پیاله ی لاله)
حافظ دراینجا آن لکّه ی سیاه وداغ ِ دل لاله رانشانه ی تاوانِ جفایی درنظرگرفته که درحقّ لاله به واسطه ی خودِ لاله یادیگران صورت گرفته است.
چون لاله مِی مبین وقدح درمیان کار
این داغ بین که بردل خونین نهاده ایم
نگشاید دلم چو غنچه اگر
ساغری از لبش نبوید باز
بوییدن: بوکردن واستشمام کردن دراینجا کنایه از"بوسیدن" است لیکن باتوجّه به تشبیهِ دل به غنچه، بوییدن رابکارگرفته تا واژه ها بایکدیگرتناسب داشته باشد.
معنی بیت: دلم همچون غنچه ای فروبسته،گرفته وملول است، آن زمان دلم خواهدگشود وهمچون غنچه خواهدشکفت که شمیم روح فزای ساغری ازشرابِ لبش رااستشمام کنم. بوسه ای ازلبِ نوشین یار،فروبستگی ِ دلم رامی گشاید.
چوغنچه برسرم ازکوی اوگذشت نسیمی
که پرده بردل خونین به بوی اوبدریدم
بس که درپرده چنگ گفت سخن
ببُرش موی تا نموید باز
چنگ: آلت موسیقی
در پرده سخن گفتن: باکنایه ورمزسخن گفتن. ضمن آنکه تغییر ارتعاشی میان دو نت متوالی درموسیقی رانیزپرده گویند بنابراین درپرده سخن گفتنِ چنگ ایهام دارد. یعنی شرایطِ اجتماعی وسیاسی جامعه،مطلوب نیست ،اختناق وخفگان حاکم است وکسی حتّا آلت موسیقی نیزنمی تواند آزادانه حرف دل خودش رابگوید.
ببُرش موی: مویش را ببر، تارهای آن را قطع کن .
نَمَوید: گریه نکند،مویه وزاری نکند
معنی بیت: جامعه ی ما آنقدرسرکوب شده وآزادیهاسَلب شده که حتّا "چنگ" نیزبارمز وکنایه سخن می گوید نمی تواند آزادانه هرطورکه دلش می خواهد سخن بگوید (آهنگ های شاد ودلنوازتولید کند) تارهای چنگ راببُرید تابیش ازاین گریه وزاری نکند.
گِردِ بیت الحَرام خُم حافظ
گر نمیرد به سر بپوید باز
بیت الحرام:خانه ی خدا
"بیت الحرام ِ خم" ترکیبی حافظانه،زیبابرای رندانِ ازبند تعلّقات رسته وصدالبته بسیارکوبنده وویرانگربرای زاهدان ومتشرّعین هست. اشاره به همان خُمره هست که خانه ی شراب می باشد. شراب ازمنظرشریعت،نجس ونوشیدنش حرام می باشد. حافظ به مددِ نبوغی که داشته، زبانِ طنز وباچاشنی طعنه، به متشرّعین ِ متعصّب می رساند که خُمخانه برای حافظ آنقدر حُرمت دارد که کعبه برای زاهدان ندارد. اگرامروزمیخانه هارابه سنگ کینه وتعصّب بربستید نمی توانید اشتیاق ومیل درونیِ حافظ وباده نوشان رابه شراب (این آبِ حرام) خاموش کنید.
پوییدن: دویدن وبه شتاب رفتن دراینجا طواف کردن
معنی بیت: اگرعمری باقی بوده باشد حافظ سرانجام توفیق طوافِ خمخانه راپیداخواهد کرد ونه با پاهای خویش بلکه باسرمشتاقانه گِرداگِرد آن راخواهدپیمود.
شراب درنظرگاه حافظ، صرفاًبه بهانه ی اینکه به گفته ی ابن سینا ودیگران برای جسم وجان سودمندی دارد عزیزنیست بلکه شراب ومِی درنظرگاه حافظ ازآن روکه تولیدکننده ی عیش وشادمانی وبرطرف کننده ی ریا وتزویرمی باشد اسلحه ای کاملاً مناسب وویرانگر درنبرد باریاکاریهای زاهدانه هست. چنانکه حافظ بارها خود به حرام بودن باده وشراب اشاره کرده،لیکن خوردن مال وقف ازسوی متشرّعین راحرام تر وکثیف تربرشمرده است.
فقیه مدرسه دی مست بود وفتوا داد
که مِی حرام ولی به زمال اوقافست.
حمید سجادی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
یکی از پیچیده ترین اشعار حضرت همینه!
ترکیب "نیست که نیست " ند تا معنی میده:
1-نیست که نیست،چی کار کنم میگی؟(ببخشید به جهنم)
2-نیست که نیست!!!(اصلا وجود ندارد و نیست که نیست!)
3-نیست که نیست! دلیل نبودن ی چیزی،نبودن ی چیز دیگه است!چرا A نیست؟چون B نیست.مثلا "از وجودم قدری نام و نشان هست که هست"
4-مثل اینکه بگی تو وجودت هنری نمونده که نداشته باشی.هنری نیست که نیست،ینی هنری وجود نداره که نباشه!
۸ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۰:
میدانستم دقیقی بدین گونه از دنیا رفته است، امانمی دانستم که وحشی نیز در همین راه پر افتخار به شهادت رسیده است !!
shabgard در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۰:
لازمه ی عاشقیست رفتن و دیدن ز دور
ور نه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست...
واقعا زیبا،هر کسی درک نمیکنه این اشعار رو،شاعر میگه:حال پخته هیچ نداند خام
امروز فهمیدم وحشی توسط معشوقش به قتل رسیده،میدونستین تا حالا؟؟؟
نورالله در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
آثارم از آفتاب مشهورتر است
بنظرم مشهود تر است صحیح است .
بابک بامداد مهر در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:
سلام
درتوضیح وپاسخ به دوست عزیز،اشاره حافظ به دفتربی معنی،دفتر ودرس مدرسه ای بوده که درآن زمان مسلط بوده ومسلم بدانیدمنظورش به اشعارخودش که بیت الغزل معرفت است نبوده.
درجایی خواندم استادشفیعی کدکنی این غزل رابسیارخوش داشته اند:
این خرقه که من دارم دررهن شراب اولی
وین دفتربی معنی غرق می ناب اولی.
ناهید در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶ - جمع و تفریق:
مصرع اول بیت هفتم فکر میکنم ‹ ساختی › درست باشه!
محمد علی لطفی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
با سلام ، آیا در ادامه و به موازات اشعار زیر نمیباشد؟
...../در حسد شد گفت چون این ممکن است /که من اولیتر که خر ملک من است/خر مودب گشته و اموخته/خوان نهاد ست و چراغ افروخته/......... ( روایت خر و شاهزاده ! (
سودابه مهیجی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
بیت دوم چنبن است: نوبت آن نیز....
امیر در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۸:
بیژن کامکار این غزل را در آلبومی نسبتا قدیمی به نام آوای باران با آهنگسازی تهمورس پورناظری خوانده است.
مطهره در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
سلام.ریشهی اینکه میگیم رنگ رخساره خبر میدهد از سرّ "درون" از کجاست پس؟
دلیر در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
دوست عزیز . بیت زیر:
به میخانه امامی مست خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
به این مفهوم است که شاعر در میخانه بوده و شخصی که تمام افراد به او توجه میکردند ( امام استعاره از این شخص است) زیبارویی مست است، به همین دلیل میپرسد که ام زیبا رو یا با چه نام دارد.
البته مفاهیم بت و میخانه مفاهیم استعاری و عرفانی میباشند.
امیر در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
درود بر گنجور
مصرع دوم بیت اول اشتباه کوچکی دارد: جو یار درست است نه جویار. باید فاصله داشته باشد.
محسن ، ۲ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:
امیر خان
راهی پیچ در پیچ است که راه امید است. به راهی قدم گذارده که در آن امیدواری ست با سردرگمی ها و مشکلات فراوان. راهی پرپیچ و خم ، درین راه از لطف خداوندگار مدد می جوید.
منصور بنانی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵:
مادر بت ها
ریشه و مادر انواع بیشمار بت پرستی های آشکار و پنهان و ریز و درشت که اغلب نادیده گرفته می شوند، چیزی جز خود باختگی و پرستش افکارمان نیست. جالب اینکه اغلب افکار، مهمل، بیهوده، اتوماتیک و حتی مضر هستند و ما نسبت به اغلب افکارمان کنترلی نداریم و حتی قادر به خاموش کردن آنها نیستیم؛ اما تقریباً هر فکری هم که در ذهن ما می گذرد مطلق می انگاریم و باور می کنیم!، یا حداقل تحت تأثیر شدید آن واقع می شویم و خودمان را با آن یکی می پنداریم...در صورتی که افکار اصل وجود ما نیست و اغلب افکار، از نظر ارزش و اهمیت در حد سرو صدای شکم هستند!!! افکار تلقین شده و اتوماتیکی نظیر من بی عرضه یا با عرضه ام! ، من بدبخت یا خوشبختم! من باید یا نباید این کار را می کردم! و حتی افکاری مانند من پیر یا جوانم! من غمگین یا خشمگین هستم! همگی حول من یا خودی می چرخند که از اساس وجود خارجی ندارد!! به عبارت دیگر پایه زندگی ما بر هویت و منیتی شکل گرفته که وجودش زیر سؤال است و شبحی تخیلی است. من کاذب به قول مولانا نیست هست نما ست. اگر فکر را از خود کاذب بگیری، خاموش می شود و می میرد. از این رو لاینقطع، وراجی افکار ادامه دارد تا حیات من کاذب به خطر نیفتد!
مغناطیس پر قدرت افکار، چنان ما را به خود مشغول می کنند، که برای درک " شعور ورای فکر لا یتناهی " که " اصل وجود " ماست و از جنس عشق و آگاهی مطلق است، فرصتی باقی نمی ماند... شعور لایتناهی که در کل هستی ریشه دارد، ولی فکر و ذهن محدود ما قادر به درک آن نیست...ولی با همان شعور ورای فکر به راحتی درک می شود:
جان شو و از راه جان، جان را شناس
یار بینش شو، نه فرزند قیاس "مولانا "
فکر و یا قیاس، با تلفیقی از افکار و هیجان ها ، "خود مجزا و توهمی " بنا نهاده و کورکورانه آن را باور کرده است که البته واقعی نیست و گول زننده است و ما را از درک والاترین نعمت زندگی یعنی خود متعالی محروم کرده است...ولی حتی با پرسش های منطقی و دقیق فکری و ذهنی هم این خود کاذب و متزلزل زیر سؤال می رود و نبودنش فاش می شود!
حال برای درک آن شعور و آگاهی مطلق ورای فکر که تهی بنظر می رسد (تهی از موضوعات آگاهی نظیر افکار، هیجان ها و دیدنی و شنیدنی ها و...) ولی اصل همه مخلوقات و موضوعات آگاهی است، بهتر است قبل از این که فرصت ما با رسیدن مرگ به سر رسد و از وصال این معشوق بی همتا، محروم بمانیم، از دل و جان رو به سوی آن " هستی نیست نما " (خود متعالی یا آگاهی بی انتها) بکنیم و از غرق شدن کورکورانه در " نیست هست نما " (خود کاذب و موضوعات آگاهی نظیر دیدنی ها، افکار، هیجان ها و...) بپرهیزیم...به قول حضرت مولانا در این رباعی زیبا:
علمی که ترا گره گشاید بطلب
زان پیش که از تو جان برآید بطلب
آن نیست که هست می نماید بگذار
آن هست که نیست می نماید بطلب
هادی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:
بهترین اجرای تصنیف این اثر اجرای گروه تریوله با عنوان "چشم مست" بسیار زیباست
امیر در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:
به نظر عزیزان آیا به راه این امید غلط نیست ؟ ببه نظرم اید بگوئیم به امید این راه ....نه به راه این امید یعنی راه پیچ در پیچ است نه امید پیچ در پیچ
محمد در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - مراسم صبحانه (یک خانواده زردشتی قدیم):
پیر مقدس گرفت بَرسَم و پاژ
محمد در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - مراسم صبحانه (یک خانواده زردشتی قدیم):
خوش خوش برهم زنند پنگانا
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱: