گنجور

حاشیه‌ها

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۹:

9228

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

این ارزان از نامش پیداست یک زمانی ارزشمند بوده ولی چگونه بدبخت و کم ارزش شده کسی نمیداند.

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

ابرو در اصل بروگ و بورگ بوده است.

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

رضا جان... با اجازه
این غزل زیبا و پر نغز و پُرمایه، یکی ازبحث انگیزترین غزلهای سرحلقه ی رندان جهان خواجه حافظ شیرازیست. بسیاری ازکسانی که نسبت به اسلام و مذهب شیعی به ویژه امام حسین(ع) تعلّق خاطر دارند از روی علاقه مندی و بدون تعصّب با داشتن استدلالهای منطقی، بااستناد به بسیاری از ابیات این غزل از جمله:
“رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت”
براین باور پای اصرارمی فشارند که این غزل درارتباط با واقعه ی کربلاست...
اینان به خوبی می دانند که در روزگارحافظ، اغلب مردم ایران به ویژه شیراز، سنّی مذهب بودند وبه واقعه ی کربلا نیز چنانکه امروزه نگریسته می شود نگاه می کردند. ضمن آنکه اینان می دانند که حافظ نه تنها شیعه بوده بلکه سنّیان را نیز اکرام می نموده است!. حافظ فقط یک عاشق به تمام معناست واگر از عاشق بپرسی که چه دینی دارد او ممکن است در پاسخ ما لبخند زند ویا بخواهدبگوید:
روزگاریست که سودای بُتان دین من است
غم اینکار نشاط دل غمگین من است.
واگربپرسی چه مذهبی داری؟ پاسخ خواهی شنید:
من نخواهم کردترک لعل یار وجام مِی
زاهدان معذورداریدم که اینم مذهب است.
درست است که حافظ مثل همه ی کودکان آن دوران ، پرورش یافته ی مکتب اسلام و قرآن بود لیکن به استنادِ غزلیّاتی که از او به ما رسیده است بنظرچنین می رسد که حافظِ بی قرار در راستای کشفِ حقیقت، پس ازتحقیق وتفحصّ وکسب تجربه درشریعت، طریقت ، صوفیگری و عرفان و مطالعه ی اشعار شاعران پیش از خود و هم روزگار خویش، خیلی زود خود را از بندِ تعلّقات رهانیده و طریق خاصّ رندی و عشق را برگزیده و به یک نوع آزاداندیشی انسانی و الهی رسیده است. همراهی او با شریعت، شامل تشیّع و تسنّن امری غیرقابل انکار و کاملاً بدیهیست که در تمام غزلیّات اوموج می زند.
عیش و عشرت وشرابخواری، نظربازی، شاهد بازی و بوسه بر لب شیرین پسران و مغبچگان، پشت پازدن به قوانین وتاکید بر رهایی از بندِ تعلّقات، تمسخر ، طعنه ی و به زیر سئوال کشیدن باورهای زاهدانه، و صدها رفتار حافظانه و رندانه که نه تنها درچارچوب شریعت جایگاهی درخور توجه دارند بلکه هریک مولّفه هایی هستند که در تقابل با هیچ شریعتی نمی باشند و همواره پیامبر اسلام(ص) وامامان معصوم (ع) دراین مسیرگام برمیداشته و پیروان خویش را نیزتشویق به وارد شدن در چنین راهی که معرفت باطنی دین اسلام است، می کرده اند.
معنای همه ی شراب های رنگارنگ حافظ، مستی ِ حاصله از عشق الهی بوده و عشقبازی باخداوند در امتدادِ شریعت قرارداشته، چرا که پیامبر اسلام و امامان معصوم که از همه بیشتر دلداده و عاشق خدا بوده اند همواره در دعاهایشان ازاین واژه ها استفاده کرده اند! و این واژه ها را درکلام خویش بکارگرفته اند. و اتّفاقاً روایات و احادیثِ معتبر فراوانی از همه ی بزرگان دینی نیز در ترغیب “عشق” و عبادات عاشقانه وجود داردکه همه به اتّفاق عشق راتقویت کننده ی عقل دانسته اند! برای نمونه:
حضرت علی(ع) :
هرکه عاشق شود و آن را کتمان نماید پاداش شهید دارد.
و:
«عشق عارضی است که نه اجر دارد و نه بدل .»
و بر عکس “دلهایی از یاد خدا تهی می گردد و خداوند محبّت غیر خود را به آنها می چشاند.”
و…..
وقطعاً حافظ که آگاه به همه ی روایات واحادیثِ اسلامی بوده باعلم به این احادیث است که می فرماید:
گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تقریرمی کنند!
اینهاهمه دلایل روشنی هستند که مسلکِ رندی، عشقبازی و شاهد بازی در چارچوب شریعت محدود نمی شود! و لذا به همین دلیل است که بسیاری از علما و فقهای عظام و بزرگ شریعت از زمان حافظ تا دوره ی حاضر، حافظ وکسانی را که مدام از شراب و شاهدبازی حرف می زنند را به کفر ورزی و خروج از شریعت متّهم نکرده وآنها را قبول کرده اند. اغلب ِعلمای اسلام در مورد عشق حقیقی و مجازی(اهل بیت علیهم السلام) که از علایق بی چون و چرای حافظِ عاشق پیشه هست نظر مثبت دارند و آن ‌را نوعی انحراف از عشق حقیقی، بلکه انحراف از دین برنمی‌شمارند. و حتّی اطلاقِ واژه ی «معشوق» بر خداوند را صحیح می‌دانند و کلّاً آثار اشعار ِعاشقانه در مورد خدا و یاران الهی را ناشی از تمایلاتِ جنسی یا شکست در عشق‌های مادّی نمی‌دانند.
دوستداران اسلام و ارادتمندان امامان معصوم (ع) باید می دانند که تنها حضرت امام حسین است که باید تعریف و تمجید و مدح شود و نه کسانی که در مسیری جدا از شریعت گام برداشته اند، بنابراین همواره نیازی است که باتعصّب هدفمند و تعجیل عاقلانه، و با داشتن استدلالهای قانع کننده، تلاش کنند تا سخنان بزرگان علم و ادب را که مربوط به امامان معصوم وشیعه دوازده امامی می باشد آشکار نموده و عیان سازند!
بنابراین همواره ضرورت دارد که حتماً برای احتمال شیعه بودنِ شاعرانِ بزرگ و نامداری همچون حافظ و مولوی و سعدی و دیگران ، دنبال بیتی یامصراعی بگردند وآن را مدام به عنوان دلیلی برای شیعه و سنّی بودن آنها ذکرکنند. البته خارج شدن یا نشدن این سخنوران از شریعت، نه به شریعت لطمه می زند نه از رونق آن می کاهد. شریعت پبش از اینها و پس از اینها هم خواهد بود و درآینده نیز مسیر خود را به تمام و کمال خواهد رفت. بقول فرمایش حافظ:
خدا را مُحتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهدشد
سخن دیگراینکه: اگرما در عقیده ی و ایمان خویش محکم و ثابت قدم هستیم نیازی داریم که با توسّل به یک بیت و مصرع یا یک غزل، در پی اثباتِ این موضوع باشیم و دیگران را نیز قانع کنیم که بیایید ببینید حافظ یا سعدی هم به چیزی که ما اعتقاد داریم معتقد هست! و چه هنرمندانه این اعتقاد الهی اش را بیان کرده است. و حال اگر بر فرض بر همگان ثابت شودکه حافظ از شریعت خارج نشده بود آیا موجب تقویت باورها و اعتقادات ما و شما نمی شود؟ مسلّماً پاسخ مثبت است. بنابراین روشن است که تلاش برای چسباندن دیگران به ویژه افراد نامداری مثل لسان الغیب شمس الدین محمد حافظ(رحمه الله) به باورها و اعتقادات حقه خویش، ازسوی هرکسی با هر عقیده ای که بوده باشد نه تنها دلیل بارز ضعف ایمان و عقیده نیست بلکه قصد با همراه ساختن این بزرگان و جبران جهلی است که ممکن است از این میراث فرهنگی تشیع بروز نماید!
حافظ قصد غزلسرایی در مورد واقعه ی کربلا را نداشت و گرنه قطعاً غزلهای نغزتر ازاین غزلها می سرود و تعدادآنها نیز بیشتر از اینها می بود. براساس شناختی که از روحیّه ی او سراغ داریم او از هیچ کسی در هیچ دوره ای باکی نداشته و هر زمان که لازم می دیده هر چیزی را بدون بیم و هراس بیان می کرده است. شاید کسانی براین باور باشند که چون در روزگار حافظ متشرّعینِ سنّی مذهبِ متعصّب حاکمیّت داشتند حافظ نمی توانسته آشکارا از امامان معصوم اسمی در غزلهای خود ببرد و ناچاراً مقصود خویش را در لفّافه و با کنایه و اشاره بیان نموده است. این ادّعا و این باور بدان دلیل پذیرفتنی است که می بینیم، اویک تنه در تمام دوره های زندگی با همین متشرّعین متعصّب بر سر شراب و شاهد و عشق در افتاده و تکفیر و تبعید وآزارها را به جان خریده و هیچ تهدیدی نتوانسته او را از راهی که برگزیده منصرف سازد! آیا او چگونه نمی توانسته به جای اینکه برسر شراب و شاهد با متشرِعین درافتد بر سر دفاع از باورهای تشیّع با متشرّعین سنّی مذهب در افتد؟ اصلا کار عارف و شأن او اجازه درگیری و جدال با عقاید دیگران را نمی دهد.
جالب تر از همه ی اینها این است که می بینیم او به رغم آنکه در حاکمیّتِ اسلامی می زیسته و کوچکترین محدودیّتی در مدح پیامبر اسلام نداشته، بار ها در غزلیات متعددی در صورت گل و گلاب نیز بصورت مشخّص از پیامبر اسلام در غزلهای خود آورده است واین در حالیست که در کمتر غزلی از شاه شجاع و شاه یحیی و تورانشاه و دیگران اسم برده و ارادت خالصانه ی خویش را بدان ظالمان ابراز نموده است!. آیا اینها کافی نیست تا بپذیریم که حافظ با آنکه پرورش یافته ی اسلام و قرآن بوده لیکن بنا به دلایلی بعدها راه دیگری(رندی) پیش گرفته و به یک نوع آزاداندیشی هنرمندانه علاقمند شده است؟ بنظرمی رسد او خدا را در رهایی از بندِ همه ی تعلّقات دنیوی و دینی و در فضای آزاد اندیشی بهتر می دیده و روشن تر درک می کرده است که چنین راهی را پیش گرفته و سعی نموده در چارچوب هیچ مذهبی جز مذهب عشق(تشیع) قرار نگیرد و هیچ بر چسبی جز طریق رندی(شیعه خالص بودن) را نپذیرد.
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق و رندی و عشق اختیار خواهم کرد.

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

طمع کرده بودم که کرمان خورم
که ناگه بخوردند کرمان سرم
من طعمه کرمان بودم و نه کرمان طعمه من طمع پیشه

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

چون مرغ به طعم دانه در دام
چون گرگ به بوی دنبه در بند
طُعم در اینجا به معنی خوردنی است و میشود طعمه
با طعام از یک ریشه است.
چون مرغ به طعم(طعمه) دانه دربند شدم

بیگانه در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگران:

ای که نزدیک تر از جانی و پنهان ز نگه
هجر تو خوشترم آید ز وصال دگران...
همین.
این، یعنی عشق.
...

فرید سعادتی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

هنر مند نوگرا که نوگرایی را از عمق فولکولور ابداع میکند (شاهین نجفی ) و مرز های هنر را میشکافت در جدیدترین آلبوم خود که به صورت زنده اجرا شد این شعر را با یک سبک خاص اجرا میکند که زیبایی شعر را دوچندان می کند . چند دقیقه آغازی آین ترک فقط همنوازی آلات موسیقی است و سبس خود شاهین با نواختن ترومبت و تلفیق . شعر رال اجرا میکند

مهفا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳۸:

وضوی عشق ....همین دست شستن از دنیاست

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۹:

اوش در فارسی به چند معنی میباشد
1-مرگ
انوش: ان+اوش=بی مرگ و جاوید
متضاد انوش،اوشمند به معنی نابود شدنی و فانی
2-دم و دمیدن:
اوشستار=مشرق/جای سرزدن ستاره
اوشبام=بامداد-سپیده دم
3-هوش: اوشیار
4-اندازه
اوشمردن>اشمردن>شمردن
مر خود یعنی شمار و شماره پس شمردن یعنی دوباره شمردن یا بررسی

بهیار سپیدان در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ - د‌ر ستایش نور حدیقه احمدی فاطمه اخت علی‌بن‌موسی علیه‌السلام:

آیت الله خمینی در دیوان اشعارش قصیده ای 44 بیتی دارد که گویی متأثر از این قصیده است . وی با تخلص «هندی » در پایان قصیده می گوید :
گر که شنیدندی این قصیده ی «هندی»
شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی
«ای به جلالت ز آفرینش برتر» . . .
دیوان، ص 257

شروین پاداش‌پور در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۱۴ - تعریف شراب کند:

با پوزش از جا افتادن یک کلمه: "چو بوعلی می ناب ار خوری حکیمانه". منظور شاعر از حکیمانه خوردن شاید این بوده که به طرز درست و نه افراطی....

شروین پاداش‌پور در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۱۴ - تعریف شراب کند:

سلام به همه . بله موافقم که این شعر از "پورسینا" یا " ابوعلی سینا" هست . فقط فکر می کنم در بیت نهم، مصرع اول اینطور باشه: چو "بوعلی" می ناب خوری حکیمانه .

هیچامد در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۶:

منظور از طرح یعنی کم فروشی یعنی از درویشان ارزان می خرید و و در فروش مقداری از آن کم می کرد

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۴:

دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی..

جعفر عسکری در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:

سلام
قطعا بنی باید بنا باشد
هر چند قافیه ها مشکل دارند و غلطن

روفیا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

بلی البته که دارد!
اشیاء، رفتارها، زمان های گوناگون و... رنگ و بو و طعم و ویژگی های فراوان دیگر دارند.
بوی کبر و بوی حرص و بوی آز
در سخن گفتن بیاید چون پیاز
حتی ترانه هم بو دارد مانند ترانه ای که بوی نان نمی داد. (قیصر امین پور)
خیال هم بو دارد :
چو شو گیرُم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو
اگر عطرهای مختلف از جمله عطر صبح و عطر شب برایتان بپراکنند شما احتمالا قادر به تشخیص آنها خواهید بود. یا صدای یک صبح برفی در یک بن بست ظاهرا ساکت و یک صبح آفتابی و یا یک صبح بارانی!
باور کنید که جنگل باران خورده صدایی دارد و جنگل تشنه صدایی!
هنری دیوید تورو در والدن می گوید :
brilliant fruit was likewise food for my eyes merely;
میوه ی تابناک زرشک نیز به همین ترتیب صرفاً غذایی برای چشمان من بود.
ما از اینها سرسری می گذریم.جام شراب لحظه ها را با همه طعم و عطر و رنگش تمام و کمال نمی نوشیم.

جاوید مدرس اول رافض در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

******************************
شرح غزل شماره 183 حافظ
******************************
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
(رمل مثمن مخبون محذوف)
******************************
1- دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
***‏
معانی لغات:
سَحَر:ساعات بعد از نیمه شب و قبل از روشن شدن افق . و در اصطلاح صوفیه : میقات تلالو انوار حق و راز و نیاز عبد در درگاه الهی . و سحر خیزی حافظ به این منظور بوده است.
***
تأویل عرفانی: وقت:فرجه زمانی و در اصطالاح صوفیه به زمانی گفته می شود که عارف را حالات مختلف دست دهد. مانند وقت سکون – وقت شکر – وقت شکایت و عارف را از این جهت ابن الوقت گویند که ظاهرآً و باطناً تابع وقت شود یعنی از گذشته و آینده فارغ و مشغول به حال خود باشند و آن حال توکل و تسلیم و رضاست . مولوی می فرماید :
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن از شرط طریق
صوفی ابن الحال باشد در مثال گرچه هر دو فارغند از ماه وسال
به عبارت دیگر آن حالتی که وقت نامیده می شود خُلسه هایی است که به سبب ریاضت به عارف دست می دهد و نوری در دلش می تابد و در این حالمجهولات بر او مکشوف شده به چشم دل بینا می گردد . چنانکه حافظ فرماید : ما در پیاله عکس رخ یار دید ه ایم یا در جای دیگر در خرابات مغان نور خدا می بینم حافظ در اشعار عرفانی خود وقت را به معنای عرفانی بالا و در بعض موارد دیگر در معنی معمول خود یعنی زمان به کار می گیرد.
***‏
معنی معمول: دیشب هنگام سحر مرا از دست غصه رهایی بخشیده ، در آن تاریکی شب به من آب زندگانی دادند
**********************************
2-بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
***‏
معانی لغات:
***‏
تأویل عرفانی: بیخود: مدهوش ، بهت ، سکر و در اصطلاح صوفیه به حالتی گفته می شود که سالک راه طریقت با ترک قیود ظاهری وباطنی ، جمیع حواسش متوجه حق شده وبه مرحله انبساط روح دست یافته باشد. در این حالت به سالک حالت سُکر و حیرت دست داده و به این حالت حالت بیخودی گویند . در مرحله بیخودی سالک در خارج از قیود عقل و تقوی وادراک و در مقام فنا و نیستی محو حیران است.
شعشعه: پرتو و روشنی که از یک مرکز نور به اطراف پراکنده می شود.
پرتو :فروغ وتابش نور
پرتو ذات:فروغ ِالله ، نور حق جلّ و علا
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند: با فروغ و تابش نور حق ، از خود بیخود و قیود ظاهری و باطنی را ترک ودر مقام فنا ونیستی ، محو و حیرانم کردند .
تجلی :ظاهر شدن ، جلوه کردن و در اصطلاح صوفیه تجلی عبارتست از (1) تجلی صفات حقانی یا صفات ربانی (2) تجلی روحانی . تجلی صفات ربابی یا حقانی نیز بر دونوع است یکی از تجلی ذات و دیگری تجلی صفات و تجلی صفات نیز بر دونوع است یا از تجلی صفات جمال است و یا تجلی صفات جلال .
حال اگر تجلی از صفات ( جمال ) باشد با مشاهده همراه است واگر از صفات جلال باشد بی مشاهد باشد . به عبارت دیگر تجلی از صفات جمال ، اثنینیّت را اقتضا می کند و اگر از صفات جلال باشد رفع اثنینیّت را، و اثبات وحدت می کند و باید دانست که تجلّی بی مشاهده و مشاهده نیز بی تجلی و با تجلی باشد.
گاه باشد که تجلی روحانی باشد یعنی صفات روح تجلی کند و سالک پندارد که این تجلی حقانی یا ربانی است وفرق میان تجلی روحانی و ربانی در این است که از تجلی روحانی آرامش دل پدیدار آید اما شوائب شک و ریب خلاصی نیابدو ذوق معرفت تمام حاصل نیابد و با آن غرور و پندار باشد. لیکن در تجلی ربانی به خلاف تجلی روحانی ، هستی به نیستی بدل شود و در او طلب به خود و نیاز بیفزاید. ( کشّاف)
باده از جام تجلی صفاتم دادند: با مشاهده جمال یار عشق را به من هدیه کردند.
***‏
معنی معمول: از تابش نور جلوه ذات الهی مدهوشم کرده و از جام تجلی صفات شرابی به من نوشاندند.
**********************************
3- چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
***‏
معانی لغات:
***‏
تأویل عرفانی: برات: سند، حواله و در اینجا مقصود از تازه برات خطِّ آزادی وبرات آزادیاست .
شبِ قدر:شبِ برات ، شب حواله شبِ چک ، لیله القدر ، و در قدیم حتی در دین زرتشت هم شب قدر وجود دارد .و در آن شب آتش بر پشت بام بر می افروزند و تا صبح بیدار مانده و در دور آتش به خواندن ادعیه واوراد می پردازندو این شب قدر در دین زرتشتیان در 17 ماه مرداد با محاسبه ماه سی روز می باشد که از آن شب به بعد درجه حرارت هوا رو به کاهش می گذارد. شاعری می گوید :
اگر خواهی چَکِ آزادی از یار شیب چک را به بیداری به روز آر
و در نزد مسلمین شبهای 17و 19و 21و 23 ماه رمضان را لیله القدر می دانند و ابوریحان شب نیمه شعبان را که تولد حضرت حجه ابن الحسن ( ع) است شب قدر می شناسد و لیله البرات نیز مشهور است و ترجمه تفسیر طبری نیز بر این است. و به موجب تفسیر سوره قدر خداوند قرآن را در شب قدر یکجا بر قلب حضرت رسول نازل کرد و پس از آن در مدت 23 سال بتدریج توسط جبرییل بر پیامبر به صورت وحی نازل شد و اکثر علماء بر این معتقدند که شب قدر یکی از شبهای فرد نیمه دوم ماه رمضان است.
***‏
معنی معمول: چه بامدادی فرخندوشامگاهی خجسته بود آن شب قدرکه این سند تازه ( رهایی از من و ما و از علاقه به حیات عاریه )را به من دادند
**********************************
4- بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
***‏
معانی لغات:
آینه وصف جمال: آینه یی که جمال معشوق را وصف کند ودر آن نمودار باشد و جلوه ذات الهی را بنمایاند و اشاره یی است به سراسر جهان و مافیها که مصنوع دست صانع و خالق یکتا و آینه تمام نمای ذات پرور دگار تواناست..
***‏
معنی معمول: از این به بعد روی من همیشه به ضمیر آینه وار ی که جمال محبوب ازلی در آن نمودار شد و از جلوه ذات الهی به من خبر دادند خواهد بود .
**********************************
5- من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
***‏
معانی لغات:
کامروا: کامیاب
خوشدل: دلخوش ، شادمان .
مستحق: در خور ، شایسته.
زکوه:میزانی از مال که به درویش و مستحق داده می شود.
***‏
تأویل عرفانی: اینها به زکاتم دادند:اشاره است به آنچه در ابیات 1-4 بر شمرده شده است از قبیل : نجات از غصه- آب حیات– بیخود کردن و بیخود شدن از پرتو ذات – باده از جام تجلی صفات – و شاعر می گوید من مستحق بودم و اینها را به رسم زکوه در سحرگاهی به من دادند .
***‏
معنی معمول: اگر من به مراددل خود رسیده و دلشاد شدم جای شگفتی نیست چرا که من استحقاق آن راداشتم و اینها را به عنوان زکات به من بخشیدند
**********************************
6- هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
***‏
معانی لغات:
***‏
تأویل عرفانی: هاتف:فرشته خوش خبر ، ندای غیبی و در اصطلاح صوفیه: داعی در حقیقت که در دل سالک تجلی کند.
شهد وشکر:عسل و شیرینی و در اینجا کنایه از معانی و مضامین عالی عرفانی است که شاعر در اشعار خود به کار برده وخود بر آن واقف است .
شاخ نبات: شاخه و ساقه نیشکر ، ساقه نی که هم برای محتویات شیرین آن به مصرف خوراک انسان ودام می رسیده و امروزه از آن شکر تهیه می شود وهم بند آن نی را به عنوان قلم نی برای نوشتن به کار می برده اند . شاعر در جای دیگر می فرماید :
حافظ چه طُرفه شاخه نباتی ست کلک تو کِش میوه دلپذیر تر از شهدو شکر است
صبر: با آنکه این کلمه د قرآن مجید به کرات آمده است از معنای واقعی آن تعریف جامعی نشده و به عقیده این ناتوان صبر عبارتست از درک: صحیح عامل زمان در امور و معنا کردن آن به شکیبایی و یا تشبیه آن به داروی صبر زرد که از بلاد عرب می آورند و آن دارویی است تلخ و مسهلی است شدید نمی تواند هدف از این صفت را توجیه کند .و آما در اصطلاح صوفیه مقام پنجم از مقامات سبعه طریقت است که به ترتیب عبارتند از : توبه – ورع- زهد- فقر- صبر- توکل – فنا و توجه آنان که در تفسیر و معنای لغات و کلمات ، عبارت جامع انتخاب و پیشنهاد می کنند در بالا جلب می نماید .
***‏
معنی معمول: آن روزی فرشته رحمت خبر رسیدن این دولت واقبال را به من مژده دادکه در برابر جور وجفا( وریاضتدر راه طلب ) صبر وپایداری ارائه شده را کار بستم
**********************************
7- این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
***‏
معانی لغات:
***‏
تأویل عرفانی:
***‏
معنی معمول: این همه شهد وشکرکه از سخن موزون من تراوش می کند ، پاداش نگهداری و خودداری از افشاگری قلم شیرینکار است که به من دادند .
**********************************
8 -همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
***‏
معانی لغات:
***‏
تأویل عرفانی: همّت: اراده ، عزم ، اندیشه نیک ، پشت کار ونزد صوفیه و مرتاضان ، تمرکز فکر وعزم جزم برای کاری و حل مشکلی را سبب کرامت واعجاز می دانند و نمونه یی از آن روایت زیر است: در محاصره شهری از شهر های هندوستان چند نفر از مرتاضان هندی در بتخانه نشسته و همت و عزم بر مردن سلطان محمود گماشتند سلطان محمود مریض شد و اطباء از معالجه او در ماندند . یکی از اهل باطن بر این امر وقوف یافت و برای اینکه عزم جزم و همت مرتاضان را بشکند دستور داد تا به دروغ طبل شادی برای باز آمدن صحت و سلامت سلطان فرو کوفتند و این خبر ارداه وهمت مرتاضان سستی و فتور ایجاد کرد ودر نتیجه سلطان محمود از بیماری رهایی یافت .
***‏
معنی معمول: عزم و اراده استوار و توجه پیوسته و بی وقفه حافظ و برکت دعای سحر خیزان ( دیگر) سبب شده که از گرفتاری غم واندوه و ایام (و سردرگمی ) مرا رهایی بخشیدند.
**********************
تهیه تد وین جاوید مدرس (رافض)
نظری بر: تأویل شادروان دکتر معین
شادروان دکتر معین غزل حافظ را از غزلیات عرشی و الهام شده می دانندکه همین غزل وسه دیگر :( دوش دیدم که ملایک ....) ( در ازل پرتو حسنت...) و( سالها دل طلب جام ...) می باشد و الحق حافظ در این چهار غزل با بیانی واضح و موجز حاصل دسترنج ریاضات عرفانی و بینش معنوی خود را به بهترین وجه بیان داشته و با ابیات این چهار غزل و تک بیتهایی چند که در غزلهای دیگر مشاهده می شود* حجت بالغه خودرا در اینکه او در اوج کرسی عرفان جای ومقّر دارد ارائه می دهد . به همین سبب در معانی ولغات واصطلاحات این غزل به طور مفصِل تر وتا آنجا که سبب کسالت خواننده نشود توضیحات لازم داده شد ، معذلک لازم می داند در شرح ابیات تا آنجا که بضاعت این قلم اجازه می دهد به پاره یی توضیحات بپردازد .
1 - حافظ در شروع این غزل می فرماید: دوش ، وقت سحر، و در این دوکلمة وقت سحر ، اسراری نهفته است . در نزد صوفیه وقت حالی است که در سر سالک پدیدآید و اوبه آن مشغول و در رامش خیال مستغرق گرددو سَحَر ، زمان تلالؤِ انوار حقّ است و حافظ در چند مورد به وقت سحر اشاره می کند:سحرم دولت بیدار به بالین آمد- سحر باباد می گفتم حدیث آرزومندی - سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ - سحر بلبل حکایت با صبا کرد - سحر چون خسرو خاور .....- سحر زهاتف غیبم......- سحر سرشک روانم سر.... –سحر کرشمه چشمت....- سحر گاهان که مخمور شبانه ....- سحر گه رهروی در... – سحرگهم چه خوش آمد....-سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی.
از طرفی شاعر از سحر شبی یاد می کند که آن شب شبِقدر بوده است و شاعر در بیت سومِ غزل یک بیت رابرای توضیح دادن به این مطلب اختصاص می دهد . بنابراین با توجه به اینکه در شب قدر در دین زرتشتی واسلام تأکید شده و با توجه به سحر خیزی حافظ و تکرار مکررکلمه سحر در مطلع و میان بیتها و توفیقات ربانی او عزت و شرفی که این عبد صالح صدیق به دست اورده ما را براین روا می دارد که سحر را ساعات قدر شب بدانیم و سحر شبِ قدر را ساعات برآوردن حاجات بازگو شده در مناجات ، ومی دانیم که عادت سحر خیزی حافظ ، یعنی حافظ قرآن برایدریافت قرائت قرآن و اعتصام به حبل الله بوده است و او خود در این باره می فرماید :
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول زورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
حـافظا در کنـج فقر و خلوت شبهای تار تا بود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور
به هیچ ورد دگرنیست حاجُت ای حافظ دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس
شـــــوق لبــت بــرد از یـــاد حـافـظ درس شـبـانـه وردِ ســــحـر گـاه بـس
دعـای سـحـرت مـونس جان خواهد بود تو که چون حافظ شب خیز غلامی داری
2-حافظ بلافاصله پس از گفتن جمله : دوش وقت سحر، می فرماید از غصّه نجاتم دادند . کدام غصّه منظور نظر حافظ است ؟ شکی نیست که به قول شادروان دکتر حسینعلی هروی این حافظ شناس خوش سلیقه ، ( از این غصه که اسرار الهی برمن مجهول است نجاتم دادند) و ما در مقدمه کتاب ، حافظ را با شمس تبریزی مقایسه کرده و هر دو را در یک جهت فکری تشخیص دادیم و گفتیم که شمس تبریزی در کتاب مقالات شمس می گوید : گفتم مرا چه جای خوردن و گفتن ، تا آن خدا که مرا همچنین آفریدبا من سخن نگوید بی هیچ واسطه یی ، ومن از او چیزها نپرسم و نگوید، مراچه جای خفتن و خوردن ؟ چون چنین شود ومن بااو بگویم و بشنوم،آنگه بخورم و بِخُسبم ، بدانم که چگونهآمده ام و کجا می روم و عواقب من چیست .( مقالات شمس ص130)*بنابراین غصّه حافظ همان عصه شمس تبریزی است که شادوران هروی در یک جمله ساده بیان کرده اند.
1. ظلمت شب ، آب حیات در شبه جمله یی است که در مصراع دوم مطلع غزل، به صورت وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند و به صورت یک جمله در آمده است. در اصطلاح صوفیه ،ظلمت سیاهئی است که درپیش دیده مشتاقانِ کشف و شهود و سالکین راه طریقت قرار دارد و پس از کشف و شهود به روشنایی مبدّل می شود و شب در اصطلاح آنها خطی سیاه وممتد است میان عالم خلق و عالم ربوبیت و عالم غیب و عالم امکان و مراتب اکوان ، که سالک آنها را ندیده و برای او تاریک است .
1-آب حیات: قبلاًدر باره آب حیات و خضر نبی در شرح غزل 39 زیر کلمات آب خضر و ظلمات توضیحی مختصر داده شده و در اینجا مناسبت ظلمت شب را با آب حیات که چشمه روشنی استدر میان ظلمات ، شاعر به نحو زیبایی اشاره کرده است.
5- شاعر در بیت دوم از پرتو ذاتو تجلی 3صفات دم می زند و ما تا آنجا که اقتضا می گردد زیرا این کلمات معانی باز گفتیم . در اینجا لازمست به این نکته اشاره شود که منظور نظر شاعر مفادآیه 139 سوره اعراف است که ذات حق سبحانه و تعالی می فرماید: وَ لَمّا جاءَ مُوسی لِمیقاتِناوَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ اَرِنی اَنظُراِلَیکَ قال لَنَ تَرینی وَلکِن اُنظُر اُلی الجَبَلِ فَاِنِ استَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوفَتَرینی فَلَمّا تَجَلّیر َبَّهُ لَلجَبَلِ جَعَلَهُ وَ خَرَّمُوس صَعِقآًفَلَمّا اَفاقَقالَ سُبحانَکَ تُبتُ اِلَیکَ وَ اَنا اَوَّلُ المُؤمنینَ139و چون موسی وقت مقررِّما آمد و پروردگار او با او سخن گفت ، عرض کرد ای پرودرگار ، بنما به من که بنگرم به تو ، گفت هرگز مرا نخواهی دید ولیکن به کوه بنگر پس اگر در جایش بر قرار تواند بود، ، تو نیز مرا خواهی دید . چون پرودرگارش بر کوه تجلی کرد آن را متلاشی ساخت و موسی بیهوش افتاد پس چون به هوش آمد گفت : تو منزه و برتری. به سوی تو بازگشتم ( توبه کردم ) و من از اولین گروندگان توام .
6- شاعر در بیت چهارم می گوید بعد از این روی من و آینه وصف جمال و ما در زیر کلمه آینه وصف جمال گفتیم که جهان و مافیها آیینه تمام نمای جمال پروردگار است و منظور نظر حافظ نیز همین زیبایی است اما عرفا انسان را خلیفه الله فی الارض می دانند و زیبایی و جمال را می ستایند و مشاهده جمال نیکویی انسان را مشروط برآنکه با چشم شهوت نباشد مجاز می شمرند و این بدان گفته شد که حافظ اگر از جمال یار و صورت محبوب و زلف و خط وخال و ابروی نگار صحبت می کند. در پشت این تشبیهات به آفریننده این زیباییها نظر دارد برای آنکه به قول خودش : که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند .
7- حافظ در بیت ششم زیر عبارت که: بدان جور وجفا صبر و ثباتم دادند اشاره به پشت کار و همت و پیگیری خود می کند که باهمه مشکلات راه باصبر و ثبات شبهای بسیار ، در سحرگاهان ، به اندیشه وتفکر پرداخت تا اینکه پرده تاریکی و شب ظلمانی و حجاب از پیش چشمان معرفت بین اوبه کنار رفت .
8- منظور شاعر از شاخ نبات در بیت هفتم ، کِلک با خامه یا قلم اوست که به شاخ نبات تشبیه شده و توجه خوانندگان را به غزل 39 زیر کلمه شاخ نبات جلب می نماید .
*شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است آفرین بس دلکش و لطف سخنش
* نی نواز اوّل ، تألیف این نویسنده ، ص 25

شاهد در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:

معنی مصرع دوم بیت اول چی میشه دوستان عزیز ؟

روفیا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
?who has guaranteed your survival

۱
۳۰۸۳
۳۰۸۴
۳۰۸۵
۳۰۸۶
۳۰۸۷
۵۷۲۷