گنجور

حاشیه‌ها

 

دربیت ۴۵ شدن بجای شد

پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما مصرع اول بیت مذکور تصحیح شد.

Anonymous در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱


هو
بعضی به این رباعی اشکال وارد کرده اند که اینطور نیست که اهل فضل فسانه گفته باشند
البته منطقی است که اهل فضل بردیگران فضیلت دارند اما” ره زین شب تاریک نبردند برون” هم درست است چه گفته شده حقیقت یا عشق در سکوت و در پس همه دانسته های ذهنی وعقلی متجلی میشود (اهل فضل با این دانسته ها سروکاردارند ) بقول مولوی
چون فلم بر شرح این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید
نظیر این معنی در آثار عرفانی بسیار آمده معلومست که با لمس حقیقت واز تجربه گفته اند

Anonymous در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۵:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۴


در بیت
به سرهنگ دیوان نگه کرد تیز

که نطعش بینداز و” ریگش” بری
“ریگش” غلط است صحیح “خونش “است
بیت صحیح:
به سرهنگ دیوان نگه کرد تیز

که نطعش بینداز و خونش بریز

پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما تغییر اعمال شد.

راد در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ بخش ۲۱ - حکایت حجاج یوسف


در بیت هفتم غلط املایی وجود دارد
سال باید تبدیل به سؤال شود

پاسخ: با تشکر از شما، تصحیح شد.

رعنا رفیعی در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۸:۲۳ دربارهٔ غزل ۲۵


هو
۱-در بیت اول به جای کسان کاسان درست است
۲-قصیده ای بسیار پرمعناست چند بیت آن نقل میشود
چو اوضاع گیتی خیال است وحواب
چراخاطرت را پریشان کنند..
هزارآزمایش بود پیش ازآن
که بیرونت از این دبستان کنند..
برآنند خود بینی وجهل وعجب
که عیب تو را از تو پنهان کنند..

پاسخ: در مورد شماره ۱، تصحیح صورت گرفت.

Anonymous در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۶:۱۰ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸


هو در باره قصیده ۸
او احوال مردم ومسیرفکری وعملی آنها را دیده وگفته “ای عجب این راه نه راه خداست!”
ذر سه بیت اول مسیرکلی جامعه بشری راوانمود کرده است ودر بیت چهارم حامعه را به رمه گوسفند تشبیه کرده و هشدار داده که این دره چراگاه نیست اگر اهل اهل معرفت نباشیم باوراین معانی برایمان میسرنمیشود وشاید بی توجه از آن میگذریم به هر حال اگر با خوش خیالی خود یا دیگران را از این معانی مستثنی بدانیم با واقعیت آشنا ئی نداریم
میتوانیم از قرآن ونهج البلاغه وآثارمعرفت یافتگان معانی فوق را نتیجه بگیریم اما هنر شاعرآنست
که خود ببیند ودریابد وگرنه اقتباس ونقل قول برای همه سهل است برای ما هم مهم اینست که خودمان چه میفهمیم
آیا مطابق معنی ابیات نامبرده همه جوامع بشری اعم ازمتمدن وغیر متمدن وباصطلاح پیشرفته وعقب مانده همین وضع را دارند وفقط معدودی از افراد معرفت یافته اند واقعیت اینست که بلی همه افراد و جوامع جهانی با تفاوتهائی همین طورند در نتیجه هر کس باید از درون خود معرفت یابد( از دیگران استفاده کند ولی متکی به خلق نباشد ) دو بیت زیراز لحاظ فردی و خود شناسی جالب است
پای تو همواره به راه کج است
دست تو هر شام وسحر بر دعاست
چشم تو بر دفتر تحقیق لیک
گوش تو بر بیهده وناسزاست

Anonymous در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۵:۴۵ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۸


هو
پروین همانند عرفا نفس انسان را در شکل گسترده دیده است بسیاری از مردم تصور میکنند نفس فقط چند غریزه ومیل شناخته شده است در حالیکه اهل معرفت نفس را همان خود کاذب وعاریتی میدانند که ممکن است همه اعمال انسان را اعم از نیک وبد در کنترل داشته باشد بنا براین اینگونه قصاید ازجنبه دعوت( ضمنی) به خودآگاهی یا خود شناسی اهمیت دارد ودر عین انسان را نسبت به امور نفسانی شناخته شده که زیان فردی واجتماعی دارد هشدار میدهد وجادارد که مورد توجه همگان از خاص وعام باشد

Anonymous در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۲


هو
کسانی بر این قصیده اشکالی وارد کرده اند که چرا از قول سقراط این سخنان عنوان شده ومیبایست از قول شخصیت های اسلامی گفته شود در اینجا بدنست به چند نکته توجه شود
اولا در سخنان بلند عرفانی موضوع “انظر لما قال” مهم است ودر مباحث فقهی “من قال”اهمیت دارد
ثانیا بزرگانی چون حافظ گاه سخنان خود را از قول پیر مغان مطرح کرده اند که شخصیتی خیالی است ومورد اشکال واقع نشده است
ثالثا معانی قصیده از تفکرات خود شاعر حکایت دارد که به حکیمی مشهور ومقبول همگان نسبت داده شده است

Anonymous در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۶:۴۸ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۴


۱-بیت۴۰ بگذاشتیم لؤلؤ لا لا را درست است
۲-ابیات زیر حکایت از دید عرفانی وبلند پروین دارد:
انباز ساختیم وشریکی چند
پروردگار صانع یکتا را
آموزگارخلق شدیم اما
نشناختیم خود الف وبا را
بت ساختیم در دل وخندیدیم
بر کیش بد برهمن وبودا را

پاسخ: با تشکر از شما، در مورد شماره ۱ کلمه‌ی «لل» با صورت درست آن «لؤلؤ» جایگزین شد.

ف-ش در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۵:۲۴ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱


هو
دربیت۵ هیچگه وهماره ودربیت۱۰زشت ودربیت ۱۱
گلش طبق کتابها باید درست باشد

پاسخ: با تشکر از شما، در ابیات مذکور غلطهای «هیچگاه »، «همان» و «گلشن» با صورتهای صحیح، طبق فرموده، جایگزین گردید.

ف -شهیدی در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ آتش دل


دلداده نفس شرمگین خواهد بود
خائن همه جا خانه نشین خواهد بود
گر ما ره راست برگزدیم چه باک
هر حاجت ما روا یقین خواهد بود

جبار سیاهپوش در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۸:۳۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۷


خوش روز بود که هر کسی فرداً فرد
گوید که نیم طفیل، بل هستم مرد
بلبل به نوا آمده فریاد زند
دیدی که زمانه با طفیلان چون کرد

جبار سیاهپوش در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۸:۲۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۹


آن بیت مقدسی که اسلام گرفت
افزون ز هزار در وی آرام گرفت
اسلام که فاتح فلسطین ها بود
دیدی که چسان یهود از اسلام گرفت

جبار سیاهپوش در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۸:۱۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷


یک کوزه گری بدیدم استاده به پای
از لاشه یک میلیونر و نعش گدای
با بیل به هم می زد و می کوفت لگد
فریاد همی زدند ای وای ای وای

جبار سیاهپوش- 5/2/1332 در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۸:۱۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷۱


هو
این غزل همچون بسیاری از غزلهای حافظ در اوج معنی و حسن بیان است ومیتواند موجی در دلهای راکد ما ایجادکند باید ابیا ت را کرارا مرورکرد وازاوج معانی وشیوائی کلام بهره برد و هر گونه ترجمان حجا ب معنی آن میشود به هر حال در دو بیت اول میگوید ای ساقی بیا وباده بیاورکه بنیاد آما ل وعمر ما بر باداست ومن غلام همت کسی هستم که از هرگونه وابستگی آزاداست علی رغم اینکه ما غالبا به پوسته ها یا شاخه های دین توجه داریم اینها مربوط به اصل یا مغز دین است
حال به سئوالی جانبی بپردازیم که آیا این مقولات باامید به زندگی منافات پیدا نمیکند در جواب باید درنظر بگیریم که خود کلمات مهم نیستند مهم معنائی است که پشت آنها وجود دارد وتوجه کنیم که این معانی در روان ما خا ستگاهی متفاوت دارند وهم معطوف به یک چیز نیستند
ازآنجا که انسان درخلقت دو گانه است یعنی هم حالت فرشتگی هم حالت حیوانی دارد وهم خود وهم ناخوددارد ناچارحالات و صفا تش دو گانه میشود اگر یک صفت و حا لت از ناحیه منیت یا ناخود برآید هرجه باشد وهر نامی داشته باشد بی پایه یا مخرب است واگر ازبصیرت وآگاهی برآمده باشد هرچه باشد مستحسن است(گاهی ارتباطی با هردو جا نب دارد) وتفاوت معنی امل و امید حقیقی را میتوان اینگونه توضیح داد که خاستگاه وکیفیت متفاوت دارند و حافظ در ابیات یادشده آرزوها وتعلقا ت مربوط به نا خود ومنیت را که معطوف به دنیا ست نشانه رفته است وگرنه خود حافظ آرزومند رخ یا ر است وخویشتن را متعلق به باغ ملکوت میداند
بجز کلمه امل یا تعلق دهها وصدها کلمه دیگریافت میشود که معنای دو گانه پیدا میکنند واگر توضیح با آن نباشدچه بسا باعث اشتباه وخلط مبحث میشوند باز مثالی بیاوریم علی ع فرمود آیا به خودت رحم نمیکنی و به غیر خود رحم میکنی.. در حالیکه جان توارجمند ترین جانهاست(هی اعز الانفس) ومولوی میگوید”تو زچرخ واختران هم سرتری” حال اگر معانی ارجمندی وبرتری را با خود پسندی بفهمیم برداشت ما از حقیقت چیزی بر عکس میشود
پس بنظر میرسد توجه کافی ومکرر به دو گانگی بعضی مفاهیم ضروری است وتصور میرود که درمجامع دینی وادبی برای مشتبه نشد ن معانی دو گانه باید کار هائی صورت گیرد
در مثنوی مولوی تا آنجا که میدانم به دو گانگی عقل بسیار توجه شده واز عقل جزئی وکلی ونیزعقل مکسبی و عقلی که بخشش یزدان است وتفاوت آنها نام برده شده است به نظرمیرسد همین تفاوت کم وبیش درسایرحالات وصفات روانی انسان قابل ذکر است (رک مثنوی دفتر۴ بخش۷۴ وحاشیه)

فضل الله شهیدی در تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۶:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷


در مصرع «بر روی چو آتشت سپندی» کلمه‌ی آتشت به صورت «آتشست» ثبت شده بود که تصحیح شد.
ضمناً به نظرم رسید که شاید در مصرع «چون مرغ به طمع دانه در دام» کلمه‌ی «طمع» صورت غلط «طعم» باشد. از دوستان اگر کسی به نسخه‌ی چاپی دسترسی دارد لطف کند این مورد را تحقیق کند و اطلاع دهد.

دنباله: مورد طرح شده در مورد «طمع» را با نسخهٔ چاپی مقایسه کردم و همین درج شده (طمع).

حمیدرضا در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ ترجیع بند


@رضا وحدت پژوه:
در نسخه‌ی تصحیح شده‌ی قزوینی-غنی همین است : «با سر پیمانه شد» و پاورقی و جایگزین در نسخه‌ی بدل هم ندارد. جواب این که چرا «با» و «سر» نه را باید احتمالاً در زبان روزگار حافظ و تفاوتهایش با زبان امروز جستجو کرد و یا در معانی مستتر در شعر حافظ (معنی‌های دوم، معنی‌های دور از ذهن) که در بسیاری از اشعارش دیده می‌شود و برخی کلمات در آنها نقش دوگانه بازی می‌کنند.

حمیدرضا در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۰


سوال اینست که در در بیت اول این غزل بر سر پیمانه

بود یا چنان که هست با سر پیمانه بود ودر این صورت

چرا ؟

رضا وحدت پژوه در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۰


در بیتی که در حاشیه آمده “ناید”جای” ناسد “درست است

فضل الله شهیدی در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۶:۳۷ دربارهٔ بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اول نیافت


نگاه مولوی به موضوع شهوت یک نگاه عمیق وواقع گرایانه است ودر ابیات بسیاری به آسیب شناسی این قوه در آدمی پرداخته ودر عین حال از زبان اروتیک بهره برده وبی پرده الفاظ جنسی را به کار گرفته است. برای مزید اطلاعات می توانید مقاله ارزشمند ذیل را با عنوان «ننگ شهوت» بخوانید:

http://www.bashgah.net/pages-9035.html

علی ابوذری در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را ببهانه براه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد بفضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب


[صفحهٔ اول] … [۳۰۸۳] [۳۰۸۴] [۳۰۸۵] [۳۰۸۶] [۳۰۸۷] … [صفحهٔ آخر]