گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

داستان آشنایی دو جان است، جان عاشق که جلال دین است و جان اقبال که شمس دین است و پنجاه شصت ساله است و بت پرست و زیبا پسند، یعنی‌ صاحب خدای خود است نه خدای عمومی‌ و بازاری و مذهبی، و چنین جانی رسته و رها است
وقتی این آشنایی و هم جانی صورت می‌‌گیرد اقبال به دل عاشق می‌‌گوید که جان تو هم دیگر رهایی را تجربه می‌‌کند
حال که جان عاشق از دوری و غریبی رها شد می‌‌گوید اقبال دیگر مال من است و نمی گذارم که از دست من و از شست من به جهد و بگریزد و او را مدام می‌‌پایم
نکته‌ای بس جالب اینکه هستی‌ در ظرف نیستی‌ جای دارد نه در هستی‌ چون ظرف و مظروف نمی شود از یک جنس باشند همان طور که امروز علم مشاهده می‌‌کند که هر کهکشانی در درون ماده‌ای تاریک غوطه می‌‌خورد و جای می‌‌گیرد که برای ما مثل نیستی‌ است و از بدن ما عبور می‌‌کند بدو هیچ تماسی با ما
در عشق معنی‌ چند چیز دیگرگون می‌‌شود یکی‌ باخت است که در عشق جای آن با برد عوض می‌‌شود یکی‌ شکار است که جای شکارچی را می‌‌گیرد و شیر شکار آهو می‌‌گردد دزدی امری فرخنده می‌‌شود و نیستی‌ معنی‌ هستی‌ می‌‌گیرد چون هستی‌ عاشق کنار می‌‌رود تا هستی‌ معشوق در او جای گیرد
و نیستی‌ عاشق با نابودی مرگ همراه است چون وقتی هستی‌ نداری دیگر مرگ هم معنی‌ نمی دهد، هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
اقبال هر چیزی است که به سراغ تو می‌‌آید و در مقابل تو قرار می‌‌گیرد و اگر تو را عاشق ببیند از اسب پیاده می‌‌شود و دست ترا می‌‌بوسد این راز این غزل است که با تیغ حیات انگیز جلال دین گشوده می‌‌شود

۷ در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

گر خود همه بیداد کند هیچ مگویید
تعذیب دلارام به از ذُل شفاعت
عاشقی که پای دیگران را ولو برای دلجویی معشوق به میان می کشد خود را در نزد او خوار و ذلیل می کند.ننگ است برای او چنین کاری
ذل:خواری و سرسپردگی
ذِل:نرمی و سست گیری

۷ در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

ز بخت،بی ره و آیین و پا و سر می‌زیست
ز عشق بی‌دل و آرام و خواب و خور می‌گشت
کدامین دل است که از بخت اینچنین بیچاره و دربدر میزید و از غم عشق دیوانه و ناآرام که نه خواب دارد نه خوراک
هزار گونه غم از چپ و راست دامنگیر
هنوز در تک و پوی غمی دگر می‌گشت
بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

۷ در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

چنان غریو برآورده بودم از غم عشق
که بر موافقتم زهره نوحه گر می‌گشت
آوای غم عشقم چنان بود که زهره نیز (خدای شادی) با من همنوا شده بود.

siah۱۹۸۴ در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۲ - پیرکنعان:

ورنه کی پروا بود از قول بدگویان مرا؟!

۷ در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
نظامی در آغاز شرفنامه:
ز راز تو اندیشه بی‌آگهیست
حسابی کزین بگذرد گمرهیست
چنان بستی آن طاق نیلوفری
که اندیشه را نیست زو برتری
خرد تا ابد در نیابد تو را
که تاب خرد بر نتابد تو را
چو در نیم‌شب سر برارم ز خواب
تو را خوانم و ریزم از دیده آب
و گر بامدادست راهم به توست
همه روز تا شب پناهم به توست

۷ در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

مثالهای دیگر در معنی لابه و زاریدن:
گلستان باب هشتم:
یکی یهود و مسلمان نزاع می کردند
چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من
درست نیست خدایا یهود میرانم
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد
بخود گمان نبرد هیچکس که نادانم
یهود گفت به تورات می خورم سوگند
وگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم

گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم
لابه بر گردون رسانم چون جهودان در فطیر

۷ در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
داشتم مطلب دیگری میخواندم که رسیدم به "خسرو شیرین نظامی و بخش کوه کندن فرهاد و زاری او "و فهمیدم معنی مورد نظر سعدی از جهود نیز درست همین است یعنی زاری کردن و شلوغ بازی الکی
یعنی اگر الکی شلوغ بازی میکنم و به راستی عاشق نیستم مسلمان نیستم و دروغ میگویم
چه بد کردم که با من کینه‌جوئی
بد افتد گر بدی کردم نگوئی
خیالت را پرستش‌ها نمودم
و گر جرمی جز این دارم جهودم
مکن با یار یکدل بی‌وفائی
که کس با کس نکرد این ناخدائی

حسینی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

بیت آن تلخ وش که صوفی....
ابدا اشاره به حدیث نبوی ندارد بلکه در جواب بیت عطار در داستان شیخ صنعان است که می گوید:
بس کسا کز خمر ترک دین کند/ بی شکی ام الخبائث این کند

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

در نسخه مرحوم انجوی شیرازی این دو بیت نیز وجود دارد:
روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش
رو شکر کن مباد که از بد بدتر شود
ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
این شام صبح گردد و این شب سحر شود
و نیز بیت آخر چنین آمده است:
حافظ سر از لحد بدر آرد بپای بوس
گر خاک او بپای شما پی سپر شود

سلام در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۷ - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجه:

چرا هیچکس اشعار رو ترجمه نمیکنه و یا چرا باید ما محروم باشیم

حمید رضا۴ در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

شاهو جان،
هیچ خلطی در مبحث از سوی من انجام نشد. این شما بودید که دین و ایمان را به میان آوردید. من فقط واقعیاتی را در آن مورد با دیگر مثال های خودتان به مقایسه و قضاوت گذاشتم.
در واقع این شما هستید که به آشکار، علاقه ای به گفتگو درباره ظلم و ستم های روا شده بر مردم جهان در راه دین و ایمان را ندارید، و همانطور که حدس می زدم آنها را نادیده میگیرید.
سپس با مثال های بی ربط از بی عدالتیِ دیگر افراد و گروه ها (صد البته همه شان به شدت محکوم هستند) و درجِ چند واژه انگلیسی و یکی دو رقم آمار در تلاشِ تغییرِ گفتگو هستید.
این اتهام که من از پرداختن به ابیات فوق بیمناک هستم نیز نادرست است. این ابیات شیوه زندگی من هستند و خواندن آنها برایم یاد آور اینست که زندگی قرار است شیرین باشد، هر چند هم باورانِ شما و تحمیل گرایان و زورگویان، روزگار را بر کام دیگران تلخ می کنند.

محمد در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:

سلام
کسی میتونه بگه معنی بیت " غنچه کمر بسته که ما بنده ایم گل همه تن جان که به تو زنده ایم"چیست؟
ممنون میشم

خدابخش در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

با سلام
به نظر من احتیال درست تر است و برداشت من از این بیت آنست که "افتاده ای که راه گریز و چاره دارد غمی ندارد ولی من نه راه گریزدارم و نه راه الفت و انس بنابر این غم من بزرگ است. "
در مورد بیت پنجم هم که شبی نخفته باشی بهتر است زیرا به ظرافت می گوید که برای کسانی که غم فراق ندارند خواب شب به لحظه ای می ماند اما برای ما این شب تمامی ندارد.

محجوب در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۷:

در بعضی نسخ نیم بیت اول به این شکل آمده:
سیرچشمی خاک در چشم قناعت میکند
قناعت به معنی چشم پوشی از دنیا واستفاده حداقلی از نعمتهای ان است که مرتبه پایینتری از سیرچشمی است که نوعی استغنا از نعمتهای دنیوی است
همچنین در ابیات دیگری نیز صائب پس از کلمه قناعت از مور و سلیمان یاد کرده است لذا بنظر میرسد قناعت بجای سخاوت صحیح است

فرزاد اقبال در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۱:

مرحبا.... مرحبا.... مرحبا
شکر گفتی. شکر گفتم

AA در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم:

سلام،
به نظرتون بیت اول جای ظاهر و باطن برعکس نیست؟!

سودابه مهیجی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

قالب این شعر مستزاد نیست. بلکه مسمط مخمس است .لطفا اصلاح فرمایید و ایکاش ابیات تضمین شده داخل گیومه قرار بگیرد

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

آقای بهنام بهراز؛ چطور ممکنه اصلا حافظی وجود نداشته باشد، مگر نشنیده ای که گفته اند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها.... تازه چطوری به این نتیجه رسیده ای خیلی عجیب است!...

حسن در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۲ - مقالت هفدهم در پرستش و تجرید:

مومنی اندیشه گبری مکن

۱
۳۰۸۳
۳۰۸۴
۳۰۸۵
۳۰۸۶
۳۰۸۷
۵۷۱۷