گنجور

حاشیه‌ها

شهراد در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:

در پاسخ به مجید
معنی بیت را اگر چنین ببینی، اشتباهی رخ نداده است و به اصل مفهوم هم نزدیک تر است.
اگر سرچشمه بقا به دست علی می بود، از روی کرم و بخشندگی آنچنان به همه عطا می کرد که اثری از فنا نمی ماند و همه بقا می شد.
دو بیت بعد هم دربردارنده همین مفهوم است.
سخاوت بی حد

محمد در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

این غزل با اندکی تغییر چن تا کلمه در غزلیات عراقی هم هست که

شیرازی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:

ظاهرا بیت سوم از قلم افتاده
چشمه آب حیات است دهانت اما
زیر لب چاه زنخدان تو بی چیزی نیست

شقایق در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:

این شعر متعلق به خاقانیست با کمی دقت تخلص را در بیت های اخر میبینید

محمد رضا مؤذنیان در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۰:

با سلام
نام قدیم شهر بابل در استان مازندران اشرف بوده است نه بهشهر.
با تشکر

محمد رضا مؤذنیان در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۰:

مکاشفه ای جالب و قابل توجّه در حرم مطهّر
مرحوم حضرت علامه آیت الله آقای حاج سید محمّد حسین حسینی طهرانی (اعلی الله مقامه الشّریف) مکاشفه ای قابل توجّه که در حرم مطهّر رضوی (علیه السلام) برای شخصی بنام مرحوم حاج میرزا حسن معروف به "مُعین الأطبّاء" روی داده است را به تفصیل از روی دست خطّ حکایت کنندۀ آن قضیّه نقل نموده و مرقوم داشته اند: «این قضیّه به طور مسلّم مطابق واقع بوده و بنده آن را عیناً از روی نسخه ای که خود نگارنده تهیّه کرده و (مرحوم) حضرت آیت الله میلانی در اوّل کتاب "دارالسّلام" قرار داده اند حکایت می نمایم» که به شرح زیر است:
«در سال بیستم ولادت این بنده (1322 ه.ق) به مصاحبت مرحوم میرزا مسیح صدیق الأطبّاء حامل جنازۀ مرحوم ساعدالدّولۀ تنکابنی به أرض أقدس مشرّف گردیده؛ در مراجعت جناب صدیق الأطبّاء به استرآباد رفته تا کیفیت توقیر (تکریم) از جنازه و انجام خدمت خود را به عرض حضور سپهسالار برسانند.
این بنده با سایر همراهان به طهران آمده، بعد از یک سال که مرحوم صدیق الأطبّاء از استرآباد و مازندران و توقّف در تنکابن به طهران آمده به دیدنشان رفتم؛ در ضمت مذاکرات نقل این حکایت نمودند که:
حاجی میرزا حسن، طبیبی است در اشرف ، و سابقۀ همدرسی بود فیمابِین من و ایشان در مدرسّ مروی، تا پس از تحصیلات مقدّماتی هردو وارد در طبّ گردیده، من طبیب فوجِ ساعد الدّوله شدم و [با] حاج میرزا حسن حکیم باشی اشرف؛ چند سالی هم مخابراتی و مراسلاتی فیمابِین بوده تا به سبب مسافرتهای متوالی من، در حدود و ثغور مملکت قطع مکاتبه گردید ابداً اطّلاعی از یکدیگر نداشتیم. چون در این سفر از استرآباد به اشرف رسیده متذکّر شدم ولی نظر به اینکه جناب ایشان أکبرُ سنّاً بودند از من ظنّ غالب داشتم بر وفات ایشان، (خود مرحوم صدّیق الأطبّاء، زمان نقل این حکایت، سنّ مبارکشان تقریباً در حدود هفتاد هشتاد می نمود) خواستم از کسان ایشان تفقّدی نمایم گفتند خود حکیم باشی حیات دارند! شرفیاب شده دیدم شیخوخیّت و پیری اندامشان را درهم شکسته، باکمال ضعف و ناتوانی بسر می برند. بعد از آنکه خود را معرّفی و شرح مسافرتم را بیان کردم جناب ایشان به مناسبت فرمودند که: من در سنۀ فلان عازم أرض أقدس شده، قبلاً برای تسویۀ امور و تنظیم وصیّت نامه خدمت مرحوم حجّت الإسلام آقای حاج ملاّ محمّد ـ طابَ مَضجَعُه ـ معروف به حاجی اشرفی شرفیاب شدم، پاکتی به من دادند و فرمودند: این عریضه را لَدَی الوُرود تقدیم حضور حضرت ثامن الحُجَج (علیه و علی آبائه المعصومین و أبنائه الطّاهرین آلاف التّحیّه و الثّناء) نموده، در مراجعت جوابش را بیاور!
شنیدن چنین عبارتی از مثل مرحوم حاجی بر من ناپسند آمد، عقاید و ارادتی که نسبت به مقامات آن بزرگوار داشتم به کلّی از دل کاستم و این تکلیف را عامیانه پنداشتم، ولی أبّهت ایشان مانع شد از اینکه ایرادی نمایم؛ در نهایت بی ارادتی از ایشان وداع نموده، به آن آستان ملائک پاسبان مشرّف و عریضه را بر حسب اسقاط تکلیف روی ضریح منّور گذاردم.
مدّت چند ماه برای تکمیل زیارت مجاورت گزیده، بالمَرَّة به موضوع حاجی اشرفی و عریضه و جواب بیاور، از نظرم محو گشته، تا شبی که سحر را قصد مراجعت داشتم وقت مغرب برای زیارت وداع مشرّف شده پس از أدای فریضه قیام به نوافل نموده در أثناء نماز زیارت دیدم خدمۀ آن عتبۀ عرش درجه، همگی باش گویان مشغول بیرون کردن زائرین از حرم مطهّر می باشند؛ من متحیّر بودم که اوّل شب چه موقع خلوت کردن ودر بستن حرم است؟! تا نماز من به آخر رسید احدی در حرم و رواقها باقی نمانده، من هم خواستم از جای خود برخیزم و بیرون روم در حین حرکت بزرگواری را دیدم در نهایت عظمت و جلالت از بالای سر ضریح منوّر با کمال وقار می خرامیدند، چون موازات من رسیدند فرمودند: حاج میرزا حسن وقتی رفتی به اشرف، سلام ما را به حاجی اشرفی برسان و به ایشان عرض کن:
آئینه شو جمال پَری طلعتان طلب جاروب زن به خانه و پس میهمان طلب
چون آن فرمایش را فرمودند از محاذات من گذشتند و به جانب دیگر ضریح منوّر از نظرم غائب شدند.
من متفکّر بودم که این شخص عظیم الشّأن جلیل القدر کیست که مرا بإسمه مخاطب و چنین پیغامی برای حاجی اشرفی داده اند؟! هرچه گردن کشیدم کسی را ندیدم، از جای خود برخاسته در اطراف حرم گردیم احدی را نیافتم، همین طور که مشغول تفحّص بودم ملتفت شدم که اوضاع حرم ابداً تغییری نکرده، هرکس در هرجا ایستاده یا نشسته بوده به همان حال باقیست!
مدّتی از خود بی خود گشته حالت ضعف و إغمائی دست داده، خیلی پریشان شدم؛ چون قدری به خود آمدم از هرکس پرسیدم این وقت چه حادثه ای در حرم محترم روی داده از دهشت و سؤال من تعجّب می کردند و معلوم شد عالَم مُکاشفه بوده برای من دست داده؛ زائداً علی ماکان بر عظمت و علوّ مقام آقای حاجی (اشرفی) عقیده مند و از بی قَدری خود متأثّر شدم.
سحر همان شب حرکت نموده بی قاصد و خبر پس از چند روز وارد اشرف شده مستقیماً رفتم درب بیت اشرف حضرت حجت الإسلام آیت الله اشرفی تا جواب کاغذ و پیغام حضرت را به جانبش برسانم. به محض آنکه دقّ الباب کردم صدای مبارک آقای حاجی از میان خانه بلند شد، با نداشتن هیچ سابقه از ورود من به طریق اخبار غیب فرمودند: حاج میرزا حسن آمدی؟ قبول باشد بلی:
آئینه شو جمال پَری طلعتان طلب جاروب زن به خانه و پس میهمان طلب
افسوس که عمر را گذرانیدیم و به نحوی که باید تجلیۀ باطن ننمودیم!
بعضی فرمایشات دیگر هم قریب به همین مضامین حاجی اشرفی به حاجی میرزا حسن فرمودند و مرحوم صدّیق الأطبّاء نیز بیان کردند ولی بنده فراموش نموده ام عین آن کلمات را.
نظر به ناز و تکبّر به اهل راز مکن که بار یافتگان حضور پادشـهند
پس از فوات رَیعانِ شباب و اتلاف اوان جوانی و بلوغ به خمسین (پنجاه سالگی)، و حرمان از نتایج زندگانی و تهی دستی از فوائد عوائد، و خسران در این سرای فانی، و تضییع عمر گرانبها به متابعت هواهای نفسانی، و تهاجم عساکر مرگ با ضعف قوای روحانی، هرچه در خود نگریستم متاعی نیافتم، و سوای ظلم به نفس عملی نداشتم؛ در نهایت مسکنت و نیازمندی متمسّک شدم بدین عنایت بزرگانِ دین، و هُداة راشدین، و اساطین از علماء عاملین، و مُذعنین به مقامات و شئونِ معصومین، و مروّجین شریعت غرّای خیر المرسلین، و حُماة از أمناء امامیّه، و مقلّدین حضرات إثنا عشریّین ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ من جمله این حکایت را که حقیقتاً دلیل بر کمال حاجی اشرفی ـ أَنار الله بُرهانَه ـ می باشد؛ به کلّی مستور بوده نشر آن را به شرح مسطور، وسیلۀ مهمّی برای خود قرار داده و تذکرهً برسبیل یادگار تقدیم حضور محترم خوانندگان از إخوان مؤمنین خود نموده، و حفظ این ورقه را از محو یا پاره شدن مسئلت می نمایم!
و أنا العبدُ الذّلیل المُذنب العاصی، غلامعلی سالک طهرانی، الشّهیر بفخر الأُدباء، غُفِرَ ذُنوبُه و سُتِرَ عُیوبُه! ربّنا فَاغفر لَنا ذنوبَنا و کفِّر عنّا سیِّئاتِنا و توفّنا مع الأبرار!
محلّ دو امضای نگارنده »
[زیارت و عنایات رضوی (علیه السّلام) بخش دوم فصل اول حکایت دوم، به نقل از مطلع انوار، ج 1، ص 151]

شیرازی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

باسلام
در دیوان حافظ چاپ قدیم اینجانب چهار بیت زیر هست که در چاپ های جدید ندیدم دوستان اظهار نظر بفرمایند
بیت چهارم
کمر کین من خسته چه بندی که ز مهر
بر میان دل جانم کمری نیست که نیست
بیت دوازدهم به بعد
نه من دل شده از دست تو خونین جگرم
از غم عشق تو پر خون جگری نیست که نیست
از سر کوی تو رفتن نتوانم گامی
ورنه اندر دل بیدل سفری نیست که نیست
تو خود ای شعله رخشنده چه داری در سر
که کباب از حرکاتت جگری نیست که نیست
در ضمن نسیمت در بیت چهارم صحیح تر نیست؟؟

پوریا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۴:

ببخشید اما با کی حریف بوده ای درست نیست،
درستش اینه: با که حریف بوده ای بوسه ز که ربوده ای.

پوریا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۴:

ببخشید ولی مولانا که از ما بهترون نبوده که همین جوری برقصه و شعر بگه و تمام قافیه ها و وزن شعر درست جور در بیاد و اینقدر هم عالی بشه؟ درسته حالا رقصی بوده و سماعی ولی این درست نیست از مولانا یک بت و یک از ما بهترون بسازیم، ایشون هم انسان بوده و قطعاً ساعت ها نمیتونه فقط دور خودش بچرخه و سماع برقصه. اگه مولانا فقط میرقصیده پس چجوری به این درجه از عرفان رسیده؟ با رقص؟ اگه بارقص تانگو یا سماع یا زرکوب یا هرچی میشه به عرفان و خدا رسید پس بهتره ممنم برم رقاص شم. ما ایرانی ها کلاً داستان دوست داریم. مثلاً داستان باباطاهر عریان که میگن پرید توی استخر و به عرفان رسید. پس اگه این جوری بود تمام شیرجه زنای تاریخ عارف بودم. برادران خواهران این جماعت با دانش و علم به اینجا رسیدن به عرفان نه با رقص و نه با شیرجه و نه با چیز دیگری. نه پیامبر بودن نه معجزه گر. فقط با دانش به شناختی از خدا رسیدن. درست مثل دکتر الهی قمشه ای که عارفه. ایشون با رقص به اینجا رسیدن؟ یا شیرجه توی استخر آب یخ؟

احمد در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۲:

آنچه مارا خوار می‌کرد آن محبت بود و رفت
گو به چشم آن مبین مارا که ما آن نیستیم

مرتضی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۷ - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی:

درخصوص چشمار که دوست عزیز فرمودند معنی ندارد بنظر توهین به ساحت جناب سعدی می باشد معروضم که چشمار به معنی چشم فرو بستن است و در این شعر به معنی مردن و در بعضی مواقع به معنی چشم روی هم گذاشتن هم استفاده می شود.

علی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

آقا نادر لطفا مثال بیاورید در مورد اینکه گفتید از نگاه مولانا گل نماد صلح جویی است

Delta Forbidden در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱:

زنده باد یاد اختر آسمان ادبیات پارسی
بانو اعتصامی

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۵:

5240

رضا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

به نظر میرسه بیت آخر طعنه ای به امیرمبارزالدین داره. میدونیم که امیر مبارزالدین بعد از تسخیر فارس و عراق(که منظور از عراق در شعر حافظ نواحی مرکزی ایران فعلیه) قصد تسخیر تبریز و احتمالا بغداد رو داشت که در تسخیر تبریز در اواخر حکومتش موفق بود. حافظ میگه من با شغر خوش تونستم این نواحی رو تسخیر کنم نه به زور شمشیر مثل مبارزالدین.

فریاد سکوت در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیال‌انگیز:

آقا کسری نظر شما در مورد جابجایی بوی گل با روی گل کاملا محترم و بجا می باشد ولی در مورد جابجایی رخسار به جای دیدار جای بسی تامل هست زیرا معمولا رخسار زیبا طاقت سوز نمی باشد بلکه انتظار برای دیدار معشوق است که بسیار بسیار طاقت فرساست.

فریاد سکوت در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیال‌انگیز:

آقا کسری نظر شما در مورد بابجایی بوی گل با روی گل کاملا محترم و بجا و می باشد ولی در مورد جابجایی رخسار به جای دیدار جای بسی تامل هست زیرا معمولا رخسار زیبا طاقت سوز نمی باشد بلکه انتظار برای دیدار معشوق است که بسیار بسیار طاقت فرساست.

فریاد سکوت در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیال‌انگیز:

آقای موحد "در" دیدار طاقت سوز هم می تواند درست باشد یعنی آن زمانی می تواند درست باشد که عاشق و معشوق به دیدار هم نایل گشته اند و در آنجا عاشق در آن جلسه دیدار به عاشق تر بودن معشوق پی برده است ولی به نظر بنده "بر" دیدار طاقت سوز درست تر و مناسب تر است زیرا عاشق از جلو آینه ایستادن معشوق پی به این موضوع می برد که دیدار معشوق مذکور با کسی که عاشقش است برایش اهمیت ویژه ای دارد که آنقدر جلو آینه ایستاده است یعنی نظر عاشق حتما برایش مهم است...و همه این جلو آیینه ایستادنها فقط برای دیدار است
پس بنابر این "بر دیدار طاقت سوز.." درست می باشد.
حاشیه آقای علیاری هم اگر وزن شعر را تغییر ندهد می تواند درست باشد
آقای علیاری با مصرع متفاوتی که شما می فرمایین وزن مصراع مذکور متفاوت با مصراعهای دیگر نمی شود؟

فریاد سکوت در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیال‌انگیز:

آقای موحد "در" دیدار طاقت سوز هم می تواند درست باشد یعنی آن زمانی می تواند درست باشد که عاشق و معشوق به دیدار هم نایل گشته اند و در آنجا عاشق در آن جلسه دیدار به عاشق تر بودن معشوق پی برده است ولی به نظر بنده "بر" دیدار طاقت سوز درست تر و مناسب تر است زیرا عاشق از جلو آینه ایستادن معشوق پی به این موضوع می برد که دیدار معشوق مذکور با کسی که عاشقش است برایش اهمیت ویژه ای دارد که آنقدر جلو آینه ایستاده است یعنی نظر عاشق حتما برایش مهم است...

فریاد سکوت در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیال‌انگیز:

آقای موحد در تکرار "که" شاعر از آرایه واج آرایی استفاده کرده است و در مورد مطلب دوم به نظر این حقیر "که زیبایی" درست می باشد زیرا شاعر می خواهد بگوید که معشوق مطلقا زیباست و اندازه ای هم برای آن تعیین نمی کند و می گوید که معشوق هم از این زیبایی مطلق مطلع است.

۱
…
۳۰۸۰
۳۰۸۱
۳۰۸۲
۳۰۸۳
۳۰۸۴
…
۵۸۱۵