shk clickmank در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴:
درود بر همه دوستان پر تلاش گنجوری
**پیشنهاد و انتقادی عمومی**
توجه به ویرایش فنی، رایانهای، نوشتاری و فاصله و نیم فاصله و... قابل تقدیر و ستایش است اما بی اعتنایی به سوسول بازیها و ضوابط من درآوردی و تایید نشده برخی ویراستاران و کم توجهی به سیما و چهره خط فارسی بخاطر قرائت و تقطیع شعر پسندیده نیست،چرا که تقطیع مقولهای جدا از چهره خط فارسی است.
با سپاس
شمشاد کشتکار
مجید در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:
این غزل حافظ آکنده از ادبیات عرفانی و کنایه های عشق حقیقی است. به عنوان مثال برگ سرای سلطان به هدیه هایی اطلاق می شود که مردم برای بار یافتن به بارگاه پادشاه می بردند. در اینجا حافظ به دنبال هدیه ای می گرد که تقدیم بارگاه مرکز هستی کند اما می بیند چیزی در خور و شایسته این بارگاه ربوبی ندارد. از این رو به کهنه دلقی که دارد اشاره می کند که همان جسم ناقابل اوست و اعلام می کند که ما حاضریم جسم ناقابل خود را تقدیم بارگاه ربوبی کنیم که البته اشکالی ندارد بین تعییر حافظ با روحیه شهادت طلبی سازگاری دهیم. تمام تعبیرهایی که حافظ در این غزل بکار گرفته در فضای عرفان و عشق حقیقی قابل توصیف است. آه، رطل گران، آستان جانان، آسمان، دولت وصال و دیگر تعبیرهای لطیف حافظ که همگی در سایه رندی او در این غزل جای گرفته، نشان از روح واصل حافظ دارد. روحی که در سیر و سلوک معنوی به مواجید و اذواق بس گرانبها و وافری دست یافته است. و البته برای کسانی که رباب و شباب ظاهری چشمشان را پر کرده قابل فهم نیست؛ و همین است رمز رندی حافظ که سبب شده نامحرمان وارد فضای بس وسیع و گسترده عرفان او نشوند و فضای پاک و معنوی عرفان او به قذارات های روحی ظاهر بینان آغشته نشود. مثلا این بیت که می گوید: بر آستان جانان گر سر توان نهادن. گلبانگ سر بلندی تا آسمان توان زد؛ حکایت از سجده های شبانه حافظ دارد که با آن راهی به آسمان گشوده است. بر همین اساس برداشت آن دوست عزیزی که گفته تعبیر بیت مربوط به قد خمیده می تواند زبان حال حبیب بن مظاهر باشد؛ قابل تقدیر است نه قابل تحقیر. بله، این برداشت سخن دلنشینی است که بگوییم: گویا این بیت زبان حال آن پیر عاشورایی است که مسیر شهادت را بر زندگی ننگ آمیز ترجیح داد؛ هزگر چند می دانیم که حافظ در هنگام سرودن این بیت احیانا به شخصیت حبیب نظر نداشته.
بیت آخر که حافظ را به قرآن سوگند می دهد تا از ریا و نفاق دوری کند موید همین حقیقت است که او، در فضای عرفان حقیقی سیر می کرده و این غزل پر از گنح و دور از رنج را سروده است تا جان عاشقان و عارفان را سپند رخ جانان کند.
بابک چندم در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵:
@بهروز،
ابراهیم ادهم...
ولی این رباعی خیلی کشکی است که متعلق به خیام باشد...
بابک چندم در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
@ حمید سجادی،
رُباب در شاهنامه آمده، و تا به امروز در افغانستان موجود است و نواخته می شود....
در نقاشیهای ابتدای دوران صفوی (1500-1550 میلادی) اینها را دیده ام:
نی، کمانچه، بربت (بربط) یا همان عود در عربی، داریه زنگی (دایره) ، داریه بدون زنگ، زنی که در مجلس زنانی در حال رقص در یک حلقه؛در ایوان بالایی تنبور بر روی سینه می زند، سنج انگشتی راهم اگر اشتباه نکنم جایی دیده ام...
چند دهه پیشتر از اینان در یکی از نقاشیهای کمال الدین بهزاد (حدود 80-1470 میلادی) شخصی که بربت بسیار بزرگی (دو یا سه برابر بزرگتر از بربت امروزی) را می نوازد و در کنارش یک داریه زن...
چند دهه پیشتر از آن و تقریباً معاصر حافظ (1400-1420 میلادی) در نقاشیهای منسوب به محمد سیاه قلم؛ دیوها که مشغول پایکوبی و رقصند یکی کمانچه و دیگری به گمانم رباب می نوازند...
در نقاشیهای دوره ایلخانی (مغولان) به نمونه ای برخورد نکرده ام چراکه اکثراً جنگ و شکار و انواع و اقسام نمونه های آدم کشی را به نمایش کشیده اند(البته در ادوار بعدی نیز اینها به وفور موجودند)....ولی پیشتر از آنان و در عهد سلجوقی یکی از کاشیهای ربوده شده از تخت سلیمان (حدود 1270 میلادی) نمایشگر بهرام سوار بر شتر و پشتش هم آزاده که بر عکس نشسته و مشغول نواختن چنگ است...
@ 8
من که آخرش سر در نیاوردم چرا جاز یا جَز را که سبکی از موسیقی است
و سیاهان آمریکا آنرا بوجود آوردند، در ایران تبدیل کردند به نام یکی از آلات همان سبک که در سرزمین خودشان درامز (drums) نام دارد...شاید که همتای آن در فارسی یعنی طبل ها چندان به گوش خوشایند و خوش آهنگ نباشد،به خصوص که سنج فلزی نیز جزیی از آن است، ولی حداقل طبلِ جاز شاید که اینقدر بی مسمّا نمی بود....
بهار در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:
سلام وقت بخیر
این غزل یکبار به اسم محتشم کاشانی و یکبار به اسم هلالی جغتایی تو سایت درج شده!!!
غزل شماره 20 محتشم کاشانی
غزل شماره 17 هلالی جغتایی
ادبیات در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۲۱ - ذکر منصور عباسی:
تصحیح مجتبی مینوی طهرانی، صفحه 23، س 3:
مَنْ لَم یُشْبِعْهُ خِلافَةُ اللهِ فی أَرضهِ لم تُشْبِعْهُ ضِیاعُ الیتامی و المساکینِ.
ادبیات در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۲۰ - ذکر منصور عباسی:
تصحیح مجتبی مینوی طهرانی، صفحه 22 س 17:
أَرَی الناسَ یُبَخِّلُوننی وَ والله ما أَنا بِبَخیلٍ لکِن رَأَیتُهم عبیدَ الدرهمِ و الدینارِ فَمَنَعتُهُم إیاهم لِیَخْدِمُوننی من أجلِهِما و لقد صَدَقَ من قال «جَوِّعْ کَلْبَکَ یَتْبَعْکَ»
ادبیات در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۲۰ - ذکر منصور عباسی:
تصحیح مجتبی مینوی طهرانی صفحه 22 س13:
الخَوفُ أَمرٌ لا استِقامةَ لِأَحدٍ إلّا بِهِ: إمّا ذو دینٍ یَخافُ العقابَ أو ذو کرمٍ یخاف العارَ أو ذو عقلٍ یخاف الَّبِعَةَ.
ادبیات در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۱۹ - ذکر منصور عباسی:
کلیله و دمنه تصحیح مجتبی مینوی طهرانی صفحه 22 س 7:
یا بُنَیَّ، لاتُوَسِّعنَّ علی جُنْدِکَ فَیَسْتَغْنوا عَنکَ ولاتُضَیِّقَنَّ علیهم فَیَفِرُّوا مِنکَ، أَعْطِهِمْ عَطاءً قَصْدًا و امنَعهُم مَنعًا جمیلًا و وَسِّعَ علیهِم فی الرَّجاءِ و لاتُوَسِّع علیهم فی العَطاءِ.
ادبیات در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۱۸ - ذکر منصور عباسی:
إنْ ثَقُلَ علیهِ المصیرُ الینا بکله فَإنّا نَقْنَعُ منه ببعضهِ نُخَفِّفُ عَنهُ المؤنَةَ، فَلْیُحمَلْ رَأسُهُ إلی البابِ دونَ جسدِه.
بهروز در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵:
سلام دوستان آیا کسی میداند که در این رباعی منظور حکیم از " بوسعید و ادهم چه کسانی هستند؟ ابوسعید ابوالخیر و ........؟
۸ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
جناب سجادی
آنچه مسلم است ادواتی مانند گیتار، پیانو ، ساکسیفون ، ترمپت، جاز و مانند آنها وجود نداشته است و خوشبختانه آواز خوانانی چون محس ها ، نامجو و غیره هم گوش خواجه را نمی خراشیده اند.
حمید سجادی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
ی سوال دارم.ادوات موسیقی زمان حافظ چی بوده؟چنگ و نی که بوده قطعا.میخوام ببینم تار و سه تار و تنبور و بربط هم بوده یا خیر؟
شاهین داوری در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
من فکر میکنم اگر در مقرع مصرع پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید به جای پای، نای باشه صحیح تر و با معنی تر میشه
کاظم در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:
سلامی دوباره راجب مسرع اول هم در کتاب نوشته شده
صد دوا بادا فدای درد بی درمان ما
ولی در سایت چیز دیگریست
کتابی که مطالعه میشه دیوان شاه نعمت الله ولی انتشارات خدمات فرهنگی کرمان سال 1380 چاپ دوم 1386 شابک 964_5716_07_1
ممنون میشم اگر کتابی که در دسترس بنده هست اشکال داره بهم بگین
کاظم در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:
سلام بنظر بجای در باید دل باشد
کتابی دارم که دل نوشته شده
دل حیات جاودانی یافته از عشق دوست
با سپاس از سایت خوبتون همیشه دعاگوی شما هستیم
نادر.. در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:
درود.. علی جان
برداشتی بود از این بیت زیبای مولوی:
جمله گلها صلح جو و خار بدخو جنگ جو
خیز ای وامق تو باری عهد عذرا تازه کن
واقعگرا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۸:
با درود
متاسفانه واژگان غلتیدن و غلت به غلط، غلط نوشته شده تصحیح بفرمایید
علی حیدرنیا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
به نظر حقیردر مصراع اول ابتدا از دیده سخن بعمل میآید باید در ادامه ان شعر اینگونه باشد: سر به صحرا فکنم درست عرض میکنم؟
داود قهرمانلو در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیام: