گنجور

حاشیه‌ها

حامد در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

اگر کسی میخواد این غزل رو درک کنه بهتره که اول آواز ادیب رو با این غزل در دشتی گوش کنه فوق العاده هست اون آواز زیباترین آوازی که تا به امروز شنیدم حتماااا گوش کنید.

سعید موسوی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی نه من
ازل روزی که زمان با آن آغاز شده است ، خیام پایان زندگی خود و انسان را تجزیه شدن در خاک می بیند و بعد از مرگ دگر خیامی نیس ،معتقد به یک زندگی کنونی و تمام ، می توانیم در شعرهای دیگه خیام هم چنین واقع بینی محض رو ببینیم مانند اشعار زیر :
ای آنکه نتیجة چهار و هفتی،
وز هفت و چهار دایم اندر تفتی،
می خور که هزار باره بیشت گفتم:
باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.
آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد.
این سبزه که امروز تماشاگه ماست،
تا سبزة خاک ما تماشاگه کیست!
کاین سبزه که امروز تماشاگه تست،
فردا همه از خاک تو برخواهد رست!
ولی همواره در پی جواب این پرسش هست که انسان از کجا امده و برای چه آمده و با این پایان تجزیه وار هدف از بوجود آمدن چیست ؟! راز نهفته در این زایش و وجود چیست ؟! پرسشی که در طول تاریخ همواره با انسان بوده و تا کنون جوابی برای آن پیدا نشده و به صورت رازی مانده پس راز این هستی را نه تو می دانی نه من و جواب این معمای حیات رو کسی نتونسته بدرستی حل کنه
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من
این بودن ما در این ازل ، این وجود ما از عدم باعث گفتگو و زندگی من و شماست در واقع پس پرده همون حیات قبل از مرگ هست ( پس پرده (مرگ ) =حیات و بودن )
گفتگوی من و تو یا همون زندگانیمون در پس زمینه ، بودن و حیات اتفاق افتاده .
زمانی که (چون ) این پرده بیفته یا این پس زمینه بیفته درواقع وقتی که مرگمون برسه و حیات و بودن تموم بشه دیگه من و تو نیستیم ( همین یک زندگی هست و بس )
کانها که بجایند نپایند کسی،
وآنها که شدند کس نمیآید باز!

سپندار در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵ - قبول کردن نصاری مکر وزیر را:

عیب ظاهر را بجستندی (نجستندی ) که کو
چون در فایل صوتی شنیدم منبع رو نمی دانم اما از نظر معنی هم خوانی بیشتری دارد.

بیگانه در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:

هاهاااااااا،بیت آخر!!!

امیرعباس در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۲:

این که غزل نیست مثنویه

بیگانه در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

چه قدر زیبا سروده سعدی عزیز... مثل همیشه... شاعر باعظمت دوست داشتنی... روحش در آرامش و سرور باد...

حمید موسوی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:

این شعر توسط استاد علی اصغز بهاری ذر کلاس های آموزشی در آواز اصفهان به زیبایی اجرا شد به نقل از اساتید قدیم

Mahsa در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۶:

بیت اول مصرع دوم معنیش چی میشه؟

Ashkan Rajabpoor در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

محمد
خلاصه این بیت یعنی مرگ و زندگی یک حرکت موازی داره،یعنی تا وقتی تو در زندگی هستی،مرگ هم مال توست.
منظور مولوی از این زندگی که اینجا گفته چیه?
زندگی که الان اکثر انسانها احساس میکنن،زمان،تکرار،مکانیکی،دید از گذشته
خیره میا خیره مرو جانب بازار جهان
ز آنک در این بیع و شری این ندهی آن نبری
خیره گی همون زندگی در اینجاست.
اگر کیفیت ذهن شما بی جهت و بی زمان بشود، اونقت معنی حرف مولوی رو میفهمی و اونجا شما مرگ نداری و پایندگی داری و مرگ بیولوژیگی برای شما زیباترین چیزها میشود.تصور کن زندگی ای که هیچ ترسی وجگد نداره حتی از مرگ در ته اعماق وجودت،فکر کنم همون چیزی ک مولوی میگه
تا نگردی پاک دل چون جبرئیل. گر چه گنجی درنگنجی در جهان
به قول روفیا جان
شما مهم نیست در کجای جهان و با چه امکاناتی هستی،در نهایت ذهن کیفیت مکانیکی و تکراری پیدا میکنه و در نهایت رنج میاره و چقدر قشنگ گفت بازم روفیا از قول one republic که میگه اون چیزی ک من رو بکشه(ذهن زمانمند و مکانیکی و یا همون زندگی) من رو زنده تر میکنه .

فرنوش پارسه در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۶:

در بیت بران خرمی روز هرگز نبود پی مرد بی‌راه بر دز نبود
دز یا دژ به اعتبار نزدیکی با راه نامیده است که علاقه ی مجاورت است.

سعید شریعتی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۶ - در شکایت از قرض گوید:

به نظر میرسد در بیت دوم به قرینه مصرع دوم، در ابتدای مصرع اول هم باید فرض خدا باشد نه قرضِ خدا.

فرهاد در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:

سودا مپز که ....... همان است که لسان الغیب فرمود؛ که بندد طرف وصل از پادشاهی. که با خود عشق بازد جاودانه. و این مقام صمدیت است

محمد ت در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

برایند این شعر "بند" است که واژگان " بستن"، "گره"، " به خاک نشستن ( هر چند در اینجا چشم براهی را نیز مد نظر دارد)" و " عهد" و " دل در پی هوای...بستن" و غیره در به تصویر کشیدنش چیره دستی ادبی حافظ را نشان میدهد . بنده برای آنکه استخوان بندی ای را که صورت هنری شعر با مفاهیم و توصیفاتش بر آن بنا شده نشان بدهم بیت زیر را در جایگاهی بالا و یا لایه ای ژرف در مفهوم این غزل به عنوان هسته ی این شعر در نظر می آورم:
تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال
خطا نگر که دل امید در وفای تو بست
بله این نسیم میرا اما چسبنده در واقع گونه ای از چالش حافظ ی را نمایندگی می کند. اگر به مرجع وصفها و سمت و سوی راز و نیاز عاشقانه و گلایه های حافظ در بیت های پیشین و پس از آن نگاه کنیم، سیمای یک معشوش مشخص بر جسته می شود که بیت یاد شده در بالا به نشان بلوغی در آگاهی حافظ نسبت به مفهوم عشق پس از چوب " زمانه" و " دوران چرخ" و جبر تکوینی " صورت بندی" خدا، او را به این دریافت ژرف و نکوهش برانگیز رسانده که طرفش ( معشوق) تنها واسطه ی فیضی برای مفهومی کلان تر بوده و نسیمی از یک بهشت، اما تناقض اینجاست که حافظ بی عزمی راسخ بی آنکه بخواهد شناخت ویژه ای از جهان را تبیین و مشیی را پذیرفته یا پس زند تعین تکلیف کند)، حتی با ناز و ادا و قهرش نمی تواند از این مصداق دلربای عشق یعنی معشوقی ملموس، زمینی و زیبا به سوی یک مفهوم کلی در آسمان عشق پرواز کرده و تر ک دیار کند:
ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت
به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست
چرا که تعلقش به شهر آرمان و ملیت اش را بیتهای پیشین برای ما ترسیم کرده اند. گویی با هر تلاش بیشتر، در دوری باطل باز میگردیم به صورت بندی تکوینی و جبر آغاز شعر؛ وطنی که به ان تعلق دارد:
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست
مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند
زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست
بنابر این در بیت پیش از بیت پایانی نقطه ی عطف به خود آمدن و نقد روی داده اما بیت آخر نیشخندی به هر تصور رهایی و تغییر وضعیت اوست. این همان چیزی است که بنده آنرا چالش حافظی مینامم که در واقع یک داستان باز و با فرجام نه چندان خشک و محتوم است. چالشی که ما را از فرجام گرایی های شتابزده در تعبیر شعرهای حافظ و به عبارتی هستی شناسی اش، به همان میزان که جسارت ادبی، وهم آفرینی و زیرکی شناخته شده شاعر و عدم قطعیتهایش برایمان آشکار شده، باز میدارد.

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

شرح بیت 3 از زبان حافظ :
هر دو عالم یک فروغ روی اوست, گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

خسروی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:

انصافا اجرای سید به روح متن نسبت به اجرای شجریان نزدید تر است

جاوید مدرس اول رافض در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:

******************************
شرح غزل شماره 182 حافظ
******************************
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
(رمل مثمن مخبون محذوف)
******************************
1- حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
***‏
معانی لغات و اصطلاحات :
حَسب حال: گزارش حال ، شرح حال ، رویدادها .
***‏
معنی معمول:
چندی گذشت که حال و رویدادها را ننوشته ایم ( برای اینکه ) راز داری نیست که پیغامی چند را به تو برسانم .
**********************************
2- ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
***‏
معانی لغات:
مقصد عالی :پیشگاه معظم ،حضرت عالی ،منزلگاه والا
***‏
تأویل عرفانی:
مقصد عالی اشارت به قرب شهودی که موقوف است به موهبت ایزدی که سعی و تلاش سالک را در آن دخلی نیست :تا که از جانب معشوق نباشد کششی/کوشش عاشق بیچاره بجایی نرسد.
***‏
معنی معمول: ما نمی توانیم به منزلگاه و الای شما برسیم مگر آنکه لطف شما چند قدمی به سوی ما بر دارد ) نگاهی به زیر پای خود کند.
**********************************
3- چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
***‏
معانی لغات و اصطلاحات:
گل افکندنقاب: گل نقاب از چهره بر افکند ، گل از نقاب غنچه در آمد.
فرصت نگهدار:فرصت را غنیمت شمر.
***‏
تأویل عرفانی:
چون می محبت از جوف خم به سبو و پیاله رفت و مرشد وقت نقاب عزلت از رخ انداخت و مستعد افاضه گشت فرصت این عیش نگهدار و غنیمت شمار.
***‏
معنی معمول: به آن هنگام که شراب رسیده از خم به سبو ریخته و غنچه گل شکفته شد، فرصت شادی را غنیمت شمرده جامی چند بنوش .
**********************************
4- قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند
***‏
معانی لغات:
قندآمیخته باگل:گلقند ، شربت قند آمیخته با برگ گل سرخ که برای ضعف دل تجویز می شده است گل شکر، شربت گلاب و قند.
دشنام دوستی:دوست داشتن دشنام و درشت گوئیهای دلبرانه و توام با ناز و عتاب از مضامین شایع و قدیمی غزل فارسی استو اوجش را در غزل سعدی می پیماید:
دعات گفتم ودشنام اگر دهی سهلست/ که شکر دهنان خوش بود سئوال و جواب
زهر از قبل تو نوشدارو/ فحش از دهن تو طیباتست
سعدی از اخلاق دوست هرچه بر آید نکوست/گو همه دشنام ده کز لب شیرین دعاست
برآمیز:در هم بیامیز ، باهم ترکیب کن.
***‏
تأویل عرفانی:
دوای مقرر اطبا نه علاج دل ماست که دل ما دچار عارضه عشقست علت عاشق زعلتها جداست .بنابراین دل ما بین خوف و رجا تربیت یافته قدری جذبه و کشش را بر آمیز با قدری تربیت و سرزنش.
***‏
معنی معمول: شربت قند و گلاب علاج درد دل ما نمی کند. چند بوسه را با دشنام درهم بیامیز و به ما بده.
**********************************
5- زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
***‏
معانی لغات:
***‏
تأویل عرفانی:
ای زاهد مرایی که زهد خشک را سرمایه نام و ناموس ساخته ای از کوچه ما رندان بی سر و سامان با داشته های ریایی خود بسلامت و بی ملامت این مفلسان بگذر تا تو را خراب و رسوا نکنند.
***‏
معنی معمول: ی زاهد از کوچه رندان لاابالی با حتیاط عبور کن تا معاشرت این بد نامان آبروی تورا بر باد ندهد
**********************************
6- عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
***‏
معانی لغات:
حکمت:دانش ، فلسفله.
***‏
تأویل عرفانی:
ای زاهد ظاهر پرست بی آگاه از موهبت می روحانی که تعبیر تو از آن به پستی است از روی تعصب کذایی که داری بی آگاهی از حقیقت اشیاء بدان که همان می هنر های فراوانی دارد و تو ازریا کاری از برای عوام فریبی نفی می میکنی .
***‏
معنی معمول: حالا که معایب شراب را تمامی بر شمردی هنر و فضلیتش را هم برگو و برای رضایت خاطر چند ساده دل نادان ، در شرح حکمت این دستور مغالطه مکن.
**********************************
7-ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید ز انعامی چند
***‏
معانی لغات:
گدایان خرابات:مستمندان معتاد به شراب که بر درمیکده می نشسته و از واردین دولتمند میخانه تقاضا می کرده اند که دُرد شراب مصرفی خودشان را به آنها حواله دهند
.انعام:احسان و نیکویی
.انعام:چهار پایان
انعام بیت اول با انعام بیت دوم جناس تام میباشد
***‏
تأویل عرفانی:
ای گدایان و ای سائلان مقام محبت به مقتضای (انی ادبّرامور عبدی=من کارهای بنده ام را تدبیر میکنم)
توجه کنید و چشم طمع بدست انعامی چند(زاهد) نداشته باشید
***‏
معنی معمول: ای باده نوشان مستمند خراباتی ( که چشم انتظارتان به دست دیگران است)، دل به احسان چند حیوان انسان نما مبندید که خدا یار و یاور شماست.
**********************************
8- پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند
***‏
معانی لغات:
.دردی کشان:مستمندان معتاد به شراب که به جای شراب درد شراب می آشامند ، گدایان خرابات.
***‏
تأویل عرفانی:
مرشد و پیر راه عشق و حقیقت به سالکان حقیقی و بلا کش رهنمون شد که حال و هوای قرب و مستی عاشقانه را با خامان و ابلهان مگوئید که تکفیر میشوید.
به مستوران مگو اسرار مستی/ حدیث جان مگو با نقش دیوار
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی / تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی
***‏
معنی معمول: پیر میکده چه اندرز خوبی به دردی کش فقیر در میخانه خود داد و به او گفت که هرگز درد دل و شرح پریشانی خود را با بی دردان ناپخته در میان مگذار
**********************************
9-حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت
کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند
***‏
معانی لغات:
کامگار:کامروا ، به کام دل رسیده .
***‏
تأویل عرفانی: در جام می محبت شوق عکس فروغ جانان جان مارا بسوخت ای صاحب جان و دل ما و هرچه که هست تابش فروغ محبت و تجلی رخ جمیل خویش را از ما دریغ مدار.و پیوسته دار
***‏
معنی معمول: حافظ در اشتیاق دیدار خورشید رخسار تو گداخته شد ای کامروا نگاهی به مشتاقان ناکام خود بینداز.
*************************
تهیه تد وین جاوید مدرس (رافض)
*****************************
نظری بر شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
درر نسخه های قدیمی که حافظ شناسان به استناد آنها ، در تصحیح غزلهای حافظ در اتخاذ سند کرده اند تنها در 2 نسخه ، مطلع این غزل: (حسب حالی ننوشتیم وشد ایامی چند، و به این صورت صحیح خود آمده است . پیش از این در شرح یکی دو غزل گفته شد که حافظ در غیاب شاه شجاع از او نامه و دستور العمل در یافت و به او پاسخ و پیغام ارسال می داشته و بعضاً با پاسخ خود شعری هم برای شاه شجاع می فرستاده تا مطربان در محضرش بخوانند و در این مطلع غزل می بینیم که حافظ صراحتاً می گوید و عذر تقصیر خویش را می خواهد که به سبب اینکه قاصد مطمئن و محرمی پیدا نمی شد چندی است که حَسَب حال و گزارشات وقایع را نتوانسته ام که برای شما بفرستم. ما می دانیم که روابط حافظ و در بار شاه شجاع در بدو امر صمیمی و حافظ به شاه نزدیک بوده است اما نمی دانیم که این مکاتبات و ارسال اخبار از سر صداقت ودوستی فیما بین بوده یا بر حسب وظیفه اداری که شاعر برآن وظیفه و مقرر دریافت می کرده است . بهر حال چون بعضی در گذشته توجه به این نکته انجام وظیفه یا فداکاری حافظ نداشته اند عبارت ( حسب حالی ننوشتیم ) را در غزل عاشقانه از عاشق بعید دانسته و به صورت ( ننوشتی) در آورده اندو با اینکه نسّاخ این تسامح یا تداخل را روا داشته اند . باید گفت کلمه حسب حال ( ترکیبی اضافی) به معنای وقایع روز ، حوادث جاریه ، احوال کنونی، در لغت نامه دهخدا آمده و نوشتن شرح وقایع و ارسال آن به مقام مافوق توسط قاصد محرم دلالت براین دارد که ننوشتیم صحیح است.
این غزل همانطور که در غزلهای دیگر ی که حافظ در زمان تسلط شاه محمود به شیراز به شاه شجاع نوشته، در آن ایام سورده شده است . شاعر در بیت دوم به شاه شجاع می گوید که ما نمی توانیم پیش تو بیایم توهمت کن و با تصرف شیراز پیش ما بیا . این ناتوان را عقیده را بر این است که حافظ با ارسال غزلهای ایهام دار برای شاه شجاع پاره یی مطالب را با او در میان می نهاده مثلاًَ در بیت دوم این غزل منطوق کلام حافظ این است که هم اینک وقت حمله به شیراز است قدم جلو بگذار واحتمال می دهد که در بعض ابیات دیگر هم و استعاره نهفته باشد که بر شاه شجاع معلوم و بر ما در این زمان نامعلوم است.
شاعر بیت ششم اشاره به مفاد آیه 216 سوره بقره دارد : ( یَسئَلوُنَکَ عَن الخَمرِ وَ المِیسِر قُل فیهِما اِثمُ کَبیرُ وَ مَنافِعُ للناس و اِثمُهُما اَکبَرُ مِن نَفعِهمِا …) ( از تو می پرسند از شراب وقمار ، بگو در آندو و گناهی بزرگست و سودها از برای مردمان و گناه آندو تا از سودشان بزرگتر است …)
و می خواهد به واعظ نصیحت گو بفمهاند که تو که از مضارّ شراب سخن گفتی این نکته آیه شریفه را هم که در شراب منافعی برای مردم نهفته است باز گو کن و به خاطر عوام مغالطه مکن چرا که این نفی حکمت است و علم ودانش هم گواهی می دهد که شراب خواصی هم دارد . ابوعلی سینا در قطعه زیر این مطلب را نیکو شکافته:
بـه طعم ، چـو پند پدر ، ولیک مفید بـه نـزد جال باطل بـه نـزد دانا حـق
حـلال گشـته بـه تـجویز عقل بر دانا حـرام گـشته به فتوای شـرع بر احمق
می از جهالت جهال شد به شرع حرام چو ماه کز سبب منکران دین شد شقّ
شاعر دربیت هفتم وهشتم اشاره به معتادان مستمند و فقیری دارد که به سبب تهیدستی بردرمیخانهمی نشستند و از ثروتمندانی که وارد میخانه می شدند تقاضا می کردند که به عمله شراب سفارش کنند تا در موقع صاف کردن شرابی که برای آنها می آوردند دُردهای آن را به این بینوایان حواله و هدیه کنندو آنها را اندرز می دهد که قدر ومنزلت خود را در نزد خامان و ناپختگان مشکنید و اسرار حال خود را با آنها در میان ننهید و عزت نفس داشته باشید که خدایار ومدد کار بینوایان است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

محمد ت در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۹:

لطفن می توانید راهنمایی کنید که معنی بیت آخر چیست؟
هر چند که در لغت نامه ی دهخدا این بیت به صورت زیر آمده:
چو پوست روبه بینی به خان واتگران
بدان که تهمت او دنبه ای به شدکار است
شدکار: شخم . شیار
که در این ریخت هم منظور شاعر برایم روشن نیست.

حمید میرزاخانی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

با سلام من هم چندبار بیت هشتم رو خوندم فکر می کنم بیش صحیحه نه پیش

مهریار mohsen.۲۹۸@gmail.com در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

با سلام و درود در بیت دو تا به آخر تصحیح شود به گر می‌کشی به لطف و اگر می‌کشی به قهر

حسن مقاره در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:

1_حالیاعشوه نازتوزبنیادم برد
تادگرباره حکیمانه چه بنیادکند
کندن بجای بردن برای بنیاد
2_گوهرپاک توازمدحت مامستغنی ست
فکر مشاطه چه باحسن خداداد کند
خط بجای فکر
آیا این پیشنهاد ها به نظر شماپذیرفته نیست؟

۱
۳۰۷۹
۳۰۸۰
۳۰۸۱
۳۰۸۲
۳۰۸۳
۵۷۱۷