۷ در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند «ما روی مبارک ترا به هنگام وعظ نمیبینیم» و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح:
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
غیر آن قطب زمان دیدهور
کز ثباتش کوه گردد خیرهسر
گویا اشاره به فلسفه ابن عربی و فرزند خوانده او صدرالدین بلخی(قونوی) باشد که از بزرگان و هم عصران مولانا بوده است.از شاگردان معروف قونوی یکی هم عراقی شاعر و عارف بزرگ سده هفتم بوده است.شهرت ابن عربی را وامدار همین فرزند خوانده میدانند.
مولانا بر این نظر است فلسفه چون بر شک استوار است در نهایت با ایمان که جبری است ناسازگار است و با رسیدن به حیطه ای مانند وحی دیگر چاره ساز نیست و خود بیراهگی است.
حسین،۱ در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:
مردم جان
در تعبیر تناسخ اشتباه می کنی
تناسخ دمیدن روح در : ماده ، گیاه ، حیوان یا انسان دیگر است بعد از مرگ
خیام ، ابداً به بازگشت روح اشاره نمی کند
زنده باشی
حسین،۱ در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۵ - دست تضرع به مناجات برآوردن و در حلقه اجابت قبله حاجات استوار کردن:
محسن جان
حق همسایگیم دار نگاه
سایه وارم مفکن خوار به راه
همان خوار درست تر می نماید
مرا چون سایه خفیف و ناچیز مشمار.
زنده باشی
عبداله در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
محمد ادیب نیا
هر کسی از ظن خود شد یار من..................
تفسیر به رای لازم نیست
محسن در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۵ - دست تضرع به مناجات برآوردن و در حلقه اجابت قبله حاجات استوار کردن:
با عرض سلام وخداقوت
در بیت " حق همسایگیم دار نگاه
سایه وارم مفکن خوار به راه"
با توجه به معنی مصرع دوم، املای واژه "خوار" نباید به صورت "خار" باشد؟
متاسفانه دسترسی به منبع موثقی ندارم و صرفا به نظرم آمد شاید این املا درست تر باشد
ممنون از عوامل گنجور
هادی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:
✔️«من (نادرپور) با رضا ثقفی برادر همسر آقای خمینی از سالهای دور دوست بودم و ثقفی مرد ملای درسخواندهای بود. در حدود سالهای چهل که سر و صدای خمینی در قم بلند شد من بهاعتبار این که خمینی دارای افکار مخصوص به خود است و از نظر اسلامی تندرو بهنظر میرسید به ثقفی ایراد میگرفتم که این شوهر همشیرۀ تو چه میگوید؟
یک دفعه وقتی کارم با او به جرّ و بحث جدی کشید. ثقفی به من گفت چه عیبی دارد که او را از نزدیک ببینی و حرفهایش را بشنوی. من موافقت کردم و بهاتفاق او به قم به دیدن خمینی رفتیم. محل ملاقات، مَدرَس خمینی بود و نه خانۀ او. به این معنی که مدرس مانند همه اماکن مشابه، حجرهای بود نسبتاً وسیع و نسبتاً نیمهتاریک در صحن حضرت معصومه. ثقفی که قبلا آمدن ما را خبر داده بود مرا به داخل اتاق برد که باز هم طبق سنت حجرهای، مخدّهای در بالای اتاق بود و متکایی چند و همین.
خمینی بلند شد و تواضعی کرد و ما را به نشستن دعوت کرد. صحبت کردیم و ثقفی حرف های مرا تکرار کرد و خمینی بهدقت گوش کرد. جلو رویش کتابی بود نسبتاً ضخیم. با لحنی آرام و شمرده و بیانی کاملا فصیح و روشن حرف میزد و به اشعار متعددی استناد میکرد و بیشتر تکیه بر آراء فلاسفه و حکمای اسلامی داشت و نیز شواهدی از عرفان فارسی به شعر و نثر میآورد.
صحبت که گل انداخت کتاب را باز کرد. مثنوی مولانا بود و حکایتی از مثنوی را شروع به خواندن کرد. صحیح و با جلای تمام. در اواخر حکایت ناگهان پردۀ حجره بالا رفت و شیخکی که پیدا بود از مریدان است به درون آمد. خمینی بلافاصله مثنوی را بست و دست روی آن گذاشت و این بیت حافظ را خواند:
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقهپوش آمد
و این نشان میداد که او با مریدان به طرز دیگری سخن میگوید.
بعد از آن اولین و آخرین ملاقات، من دیگر خمینی را ندیدم تا در تلویزیون ظاهر شد و شروع به صحبت کرد. از شنیدن طرز تکلم، جملهسازی و نحو کلامش دچار حیرت شدم. این، آن آقای خمینی سخنور، تحلیلگر، مسلط به زبان فارسی نبود. یک دهاتی عمامهای شده بود که به زبان مردم بی سواد دهاتی حرف میزد و من هنوز معتقدم که خمینی از روز ظهور در انظار عام، عمداً این زبان را به کار میبرد تا به زبان عامه صحبت کند.»
"خاطره نادرنادرپور در گفتگو با صدرالدین الهی"
مانتو گل پوشان در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
با سپاس از همه دوستانی که در زمینه ادبیات و فرهنگ این سرزمین تلاش میکنند .
هادی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:
در این بحر جز مرد داعی* نرفت
گم آن شد که دنبال راعی* نرفت.. طبق سخنان دکتر سروش در جلسات شرح بوستان تصحیح این بیت اینگونه است
مسعود جدیدیان در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
در فیلم گزارش ساخته عباس کیارستمی , پیرمردی در کافه این بیت را به این شکل میخونه:
جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند
من چه دارم که به حسرت بگذارم آن را
نادر.. در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
فکر دوزخِ جدایی به راستی ترس هم دارد.. اما:
گفت که ای نزار من خسته و ترسگار من
من نفروشم از کرم بنده خودخریده را...
مرتضی حصیبی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
جامه ی ترس بریدیم و دوختیم و بر تن سنائی کردیم. هر نخواستن ناشی از ترس نیست. طرف عاشقه میخواد پیش معشوقش باشه . در دوزخ این امکان رو نداره چه آتشی در کار باشه چه نباشه .
مردم در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:
چیزی که از این بیت به ذهن من رسید اشاره خیام به بازگشت دوباره انسان به چرخه حیات میاد و تفکر خیام به قضیه تناسخ رو میشه تا حدودی در این ابیات مورد توجه قرار داد.
amir gbn در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مطلعالانوار » بخش ۵ - عشق:
ز اهل تکلف نتوان یافت سود
تا نبود شعلهٔ هستی فروز
به نظر میرسه مصراع اول باید (ز اهل تکلف نتوان یافت "سوز") باشه
امیر در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
این غزل به طور کلی و خصوصا بیت «گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان/ نگاه دار سر رشته تا نگهدارد.»
اشاره دارد به آیه ای در سوره بقره که «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم» و در همان سوره «فاذکرونی اذکرکم..»
+++++++++++
علیرضا عبداللهی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۳ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
شیخ بهایی استاد تمام و اهل فن بود و کتاب کشکول وی که درباب علوم غریبه و خفیه است همتایی ندارد و هم عارف بودند که منظور از شراب روحانی همان حالی است که تخلیه روح اتفاق می افتد و در عالم معنا سیر آغاز میشود
۷ در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:
ﻣﺎ ﺯ ﺑﺎﻻﯾﯿﻢ ﻭ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ
ﻣﺎ ﺯ ﺩﺭﯾﺎﯾﯿﻢ ﻭ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ
ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ
ﻣﺎ ﺯ ﺑﯽﺟﺎﯾﯿﻢ ﻭ ﺑﯽﺟﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ
ﻻﺍﻟﻪ ﺍﻧﺪﺭ ﭘﯽ ﺍﻻﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ
ﻫﻤﭽﻮ ﻻ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ
ﻗﻞ ﺗﻌﺎﻟﻮﺍ ﺁﯾﺘﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﺟﺬﺏ ﺣﻖ
ﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﺬﺑﻪ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻣﯽ رویم
۷ در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:
به نظر نامطئنم روح نخست عزرائیل یا شاید روح که گفته اند ملک یا فرشته نیست ولی با پیامبرانی سر و سر داشته(تو مایه جن و نه جنس آن)
روح دوم جبرائیل
کسی که آسوده به حق پیوست و زندگی جاودانه یافت عزرائیل(یا روح) غلام او بوده(در رساندن جان به صاحب اصلی آن) و جبرائیل نیز لله او
به استاد چاوشی زنگ.بزنید با آواز تفسیر خواهند نمود.
از خاک شیراز در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
با سلام گرچه از حاشیه این آقای به اصطلاح دکتر زمان بسیاری گذشته اما بر خود لازم دانستم که صحبتشان بی جواب نماند.
ببین پسر خوب از متنی که نوشته ای بر می آید که اصلا با شعر و شاعری میانه ای نداری و اصلا مطالعه نکردی شاهکارهای استاد را چه به ترکی و چه به پارسی.
من یک ایرانی بی تعصبم و عشق میورزم به ادبیات این خاک از هر قوم و تباری که باشد. اما استاد شهریار تعلق به یک قوم ندارد بلکه یک شاعر ملی و یک افتخار ملی است. کما اینکه یکی دیگر از بزرگترین شعارای معاصر نیز از دیار آذربایجان است که نامی از او در نظرات ندیدم و آن کسی نیست جز پروین اعتصامی بزرگ.
ما چه در ادبیات معاصر و چه در تاریخ ادبیات فارسی شعارای بزرگی از اقوام مختلف بالاخص از دیار آذربایجان داشتیم که اثرات ارزشمندی از آنها به جا مانده و بسیار کوته بیناننه است اگر بخواهیم به خاطر تعصبات قومی و نژاد پرستانه -که تاریخ مصرف آن گذشته- به یک افتخار ملی اینگونه توهین کنیم.
من به شما پیشنهاد میکنم اشعار پارسی استاد را بخوانی.
و همیطور اشعار فوقالعاده پروین اعتصامی را که از قضا اشعار ایشان دقیقاً مخالف جریانات سیاسی آن زمان بوده و به قول غلط جنابعالی نان به نرخ روز خوردن نبوده.
من به عنوان یک ادب دوست پارس زبان بر خاک پای شهریار بوسه میزنم، گر چه خودش همواره در برابر حافظ شیرازی ابراز تواضع میکند در این پیروی عاشقانه گاهی گوی سبقت را از خواجه اهل راز می رباید، مانند آن تضمین زیبایی که به شعر معروف (گفته بودم چو بیایی) سعدی زده و ارزش شعر را صد چندان کرده.
به امید روزی که نژاد پرستی افراطی هم میهنان عزیزم به پایان برسد.
موسی روستایی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹:
کار بوده است: یعنی آنچه که باید انجام شود در آغاز معین بوده است و اراده و عزم انسان آن را نمی تواند دیگرگون کند.
حامد در ۷ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود: