امیرسلطانی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخنپرداز:
این شعرو استاد حبیب خونده بنام خانه ویرانه از تمام خواننده های نیز بهتر
جلیل در ۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۴ - حکایت:
حکایت عبادت های ما،
فروغی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲۱:
به شام هجر، دلگیری مده یاد
به مهر و مه درخشیدن میاموز
مده تعلیم خونریزی به نشتر
به مژگان سینه کاویدن میاموز
هوس بیطاقتی راخوب دارد
به سرما خورده لرزیدن میاموز
حسین،۱ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
فتح الله جان
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
شاه یحیی در مدت کوتاه فرمانروایی اش بسیار خسیس بوده و بخل می ورزیده، و به هنرمندان و شاعران اعتنایی نداشته . گویا حافظ درین مدت سخت تنگدست بوده و از دور زمان نالان.
اشاره اش به شاه یحیی ست که به اهل هنر جفا می کرده و حافظ ازین غصه می نالد و می خروشد.
شاید از {ارغنون ساز فلک } منظور کسی ست که قدرت دستگیری امثال حافظ را داشته ولی کوتاهی میکرده.
زنده باشی
فتح اله در ۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
درود بر همه بزرکان اگر ممکن است بیت ارغنون ساز فلک ...........رامعنی فرمایید سپاس.
شاناز در ۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۴:
جقدر زیبا این شعر را گفته و من این شعر را روی قبری خواندم خیلی ناراحت کننده بود
جعفر عسکری در ۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۷۳:
سلام
در جواب جناب انصاری:
همین رباعی ثبت شده در سایت،درسته
دل و خون،چشم و جیحون بسیار در ادبیات استفاده شده و رباعی شما اصل نیست
فرید در ۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:
این شعر را عبدالحسین مختاباد، در تصنیف نقش خیال، در آلبومی به همین نام به زیبایی اجرا کرده است. سایت این آهنگ را در لیست خود ندارد، و اجازه اضافه کردن را نمی دهد
زهرا مهرداد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
به همه عاشقان مولانا توصیه میکنم برنامه گنج حضور با اجرای آ قلی پرویز شهبازی را پیگیری کنند،تفسیر مثنوی معنوی و دیوان شمس ایشان بی نظیر است
کرمانشاهی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۳:
آیا کسی می داند معنی پیروز در بیت آخر چیست؟ چون در مصرع اول از رنگ حرف می زند احتمالا پیروز در مصرع دوم نام ابزاری بوده است که رنگش متفاوت با پیروزه بوده است و متضاد با آن. مطمئن نیستم اما شاید شیشه چراغ باشد که در اثر دوده تاریک می شود.
نازنین در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۰۰:
زیباست.
کمال داودوند در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۷:
6514
۷ در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یکدل سر دست برفشانی
چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می نماید
رخ همچو آفتابت زنقاب آسمانی
دل من نشان کویت ز جهان بجست عمری
که خبر نبود دل را که تو در میان جانی
چه محالها شنیدم چه به حالها رسیدم
که به سالها ندیدم ز لب تو کامرانی
به زبان غمزه رانی چو روم به عشوه خوانی
بود آن که اظطرارم که نخوانی و نرانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی
مکن ای امام مسجد من رند را ملامت
چو به شهر می پرستان نرسیده ای چه دانی
چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستان
به خدا رسید بتوان به تضرع نهانی
مددی که نیم مستم بده آن قدح به دستم
که به دولت تو رستم ز ملولی و گرانی
همه بندها گشادی به طریق دلفریبی
همه دستها ببستی به کمال دلستانی
دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
دل تشنگان عاشق ز غم تو سوخت در بر
چه شود اگر شرابی بر تشنگان رسانی
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب به آنی
نازگل در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
با درود
در رابطه با قافیۀ بیت اول غزل مذکور مقالات و نوشته های متعددی را از محققین و حافظ شناسان ملاحظه نمودم که مع الآسف پاسخی قانع کننده برای سرایندگان نظم و یا دوستداران شعر نبود فی الاجمال نظر شخص خویش را در این زمینه مبذول میدارم
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
چنانکه ملاحظه میگردد در مصراع دوم اگر بجای کز کلمة از آورده میشد ایرادی در وزن نمیبود بنابراین میتوان اینگونه بیان نمود که کلمۀ کز بدلیل آگاهی به مخاطب و پایان منظور خود بوده است و بعد ادامۀ آن با چنین شرحی چنانچه بیت مزبور بطریق ذیل نوشته و خوانده شود ایرادی در قافیه نخواهد بود
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا
ببین تفاوتِ ره کز کجاست ، تاب کجا
در حقیقت به مخاطب گفته شده است ببین تفاوت فاصله را که از کجا است ، و با چنین هجری صبر و قرار و تاب کجا است
با سپاس
نازگل
محمد طهماسبی دهنو در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۷ - قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری:
به قول دکتر سروش
اصلی ترین حرف عارفان اینه که حقیقت در درون ماست و شرط دیدن حقیقت شفاف بودن و عطشناک بودنه
اصلی ترین حرف عارفان اینه که حقیقت بیرون از ما نیست
حقیقت در درون ماست
به شرطی که ما شفاف باشیم
اگر ما شفاف نباشیم و تیره باشیم ، حقیقت رو نمیتونیم در خودمون ببینیم
میریم جاهای دیگه جستجوش می کنیم
اما اگه شفاف باشیم ، در خودمون حقیقت رو می بینیم
در این داستان مولانا میگه که رومیان و چینیان بر سر اینکه کدومشون در صنعت نقاشی ماهر ترن با هم نزاع کردن
غزالی هم در احیای علوم آورده
که قصه مشهوریه
پادشاه به میان اومد و گفت نقاشی کنید و من بعد از یک سال به داوری میام
اتاق بزرگی رو در اختیار چینی ها و رومی ها قرار داد و پرده ای در میان اتاق انداخت
رومیان اون طرف روی دیوار به نقاشی می پرداختن و چینیان هم طرف دیگه
چینیان نقش آفرینی کردن و بدیع ترین نقش ممکن رو که در طاقت اونها بود پدید آوردن
اما رومیان هیچ کاری نکردن فقط دیوار رو صیقل زدن
صیقل زدند که اون رو به یک آیینه بسیار تابناک تبدیل کردن
وقتی که نوبت داوری رسید و پادشاه با داوران وارد شدن اول به سراغ نقش چینی ها رفتن که
چینیان چون از عمل فارغ شدند
از پی شادی دهلها میزدند
شه در آمد دید آنجا نقشها
میربود آن ، عقل را و فهم را
بعد وقتی رفتن به دیدن نقش رومی ها ، پرده رو که از میان کشیدن این نقشِ چینی ها در اون طرف حتی زیباتر جلوه داده میشد
هر چه آنجا دید ، اینجا بَه نمود
دیده را از دیدهخانه میربود
بعد مولوی میگه
رومیان آن صوفیانند ای پدر
بی ز تکرار و کتاب و بی هنر
به جای اینکه بروند و نقش از بیرون وام کنن و بردل بنشونن ، دل رو اونقدر صیقل زدند و پاکیزه کردند تا اون نقش در اینها تابیده شد
زاد دانشمند ، آثار قلم
زاد صوفی چیست ؟ آثار قدم
میگه ( در مورد صوفیان ) اون طرف رو باید آنقدر پاکیزه کنی که اون حقیقت بیاد سراغ شما
نرید سراغ حقیقت بلکه اون میاد سراغ شما
به این معناست که میگه
" بعد از این میزان خود شو
تا شوی موزون خویش "
چنان آیینه وار و صیقل زده خودت رو در مقابل حقیقت قرار بده که حقایق به سوی تو هجوم بیارن و بشتابن و که تو منبع حقایق بشی
این آب از درونت بجوشه
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
ما وقتی تشنه باشیم آبها میان سراغمون. واقعا نکته ی مهمی هستش.
و اینا همون رازهای فاش شده ای است که فاش نشده
یعنی این بزرگان گفتند ولی گویی به گوش کسی نرفته
همه دنبال آب میرن
میگه شما اگر تشنه باشید جهان رو چنان ساختن که آب به سراغ شما میاد
جهان را چنان ساختن که حقایق به شما هجوم میاره
مولا علی در نهج البلاغه می فرماید
هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلَی حَقِیقَه البَصِیرَه
میگه علم به اینها هجوم میاره . اونا نمیرن دنبالش
بلکه علم به سراغشان میاد و این یک واقعیته
شاعری خسته در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:
زهمه دست کشیدم که تو باشی همه ام
باتو بودن زهمه دست کشیدن دارد
رضا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:
قند آمیخته با گِل نه علاج دل ماست؟ (قند ناخالص) بوسه ای چند برآمیز به دشنامی چند!
سید احمد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:
همه عزیزان از صوفیان ریاکار و به گفته حافظ صومعه داران حرف زدند و با خشم و نفرت آنان را به نقد گرفتند. یک نکته که باید به آن توجه داشت اینست: در هر فرقه و گروهی یک عده مدعی و کذاب در کنار پیروان راستین قرار گرفته اند. کسانیکه تنها به سوی مدعیان بی خبر مینگرند، از فیض همراهی و پیروی از صدیقین و راستان و پاک بازان محروم میمانند. و چنین اشخاص متاسفانه خیلی زیاد هم هستند.
حال ببینیم که آیا ما که بر صوفیان مدعی میتازیم، دلیل اصلی و بنیادی آن این نیست که خود ما صوفی نیستیم؟ یعنی همت و وقت و اراده صوفی شدن را نداریم؟ البته منظورم صوفیان عارف و راستین است.
کمی باید اندیشید و خود را در همین محک حافظ سنجید.
سیامک یوسفی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:
قیامت میکنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن
محمد فلاح در ۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - ایضا در مدح سلطان سنجر: