امین در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲:
طمع مدار وصالی که بی فراق بود
هرآینه پس هر مستیی خمار آید
ز چرخ عربده جو بس خدنگ تیر جفا
بجست و در دل مردان هوشیار آید.
ایرانی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲:
درود بر روان پاک سعدی شیرازی.
ایرانی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد
شب وصل من و معشوق مرا آخر نیست
حمید در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:
خانم مهشید
اگر جایی از اشعار خیام پیدا کردید که خود را عارف معرفی کرده باشد ممنون میشم بگید.
این ما هستیم که به شعر شعرا با دید رمز وراز نگاه میکنیم
شعرا با بهترین و گویاترین زبان کلمات را کنار هم میچینند ولی ما آن رارمز آلود میکنیم
رضا در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
سمن بویان = صفت جانشین موصوف ، زیبارویان سمن بو - غبار غم = اضافه تشبیهی ، غم به غبار تشبیه شده است) معنی بیت : زیبارویان سمن بو هنگامی که کنار عاشقان بنشینند غبار غم را از خاطر می زدایند و هنگامی که با عاشق لجاجت می کنند آرام و قرار از دل عاشق می برند .
(فتراک = حلقه یا تسمه ای که پشت زین اسب می بندند و شکار را به آن می آویزند -2- فتراک جفا = اضافه تشبیهی - عنبر = ماده خوشبویی که از شکم یک نوع ماهی به همین نام می گیرند - عنبرین = عنبر آگین ، معطّر ) معنی بیت : وقتی دلهای عاشقان را جفا کارانه شکار کرده به فتراک می بندند دیگر رها نمی کنند ، هنگامی که گیسوی معطّر خود را باز می کنند جانهایی که در آن گرفتارند بر قدومشان می ریزند یا عشاق بر گیسوی آنان جان افشانی می کنند
3- ( نهال شوق = اضافه تشبیهی ) معنی بیت : در تمام عمر اگر یک لحظه در کنار ما عاشقان بنشینند بلافاصله بلند می شوند و هنگامی که از ما جدا می شوند نهال اشتیاق را در دلهای ما می کارند . سعدی می فرماید : ” دیدار می نمایی و پرهیز می کنی / باز خویش آتش ما تیز می کنی ” با رفتن معشوق اشتیاق عاشق بیشتر می شود . سعدی جای دیگری می فرماید : ” شوق است در جدایی و جور است در نظر / هم جور بـه که طاقت شوقت نیاوریم ”
4- (سرشک = اشک - گوشه گیران = استعاره از عاشقان و صاحبدلان - مهر = ایهام دارد هم به معنی خورشید است هم به معنی مهربانی) معنی بیت : اگر به مفهوم و ارزش اشک عاشقان صاحبدل پی ببرند اشک آنان را چون دانه های مروارید خواهند دید و چنانکه ارزش سحر خیزی و شب زنده داری ( بی خوابی از روی عشق) درک کنند با عاشقان شب زنده دار نا مهربانی نخواهند کرد یا همانند آفتاب که بیداری عاشقان را تا صبح می بیند و بر آنها می تابد یا زردی و نور خودرا از آنها می گیرد ، آنان نیز روی آفتاب گون خودرا از سحر خیزان بر نمی تابند .
5- ( لعل = یاقوت ، استعاره از اشک - رُمّانی = انار گونه ، به رنگ انار ) معنی بیت : هنگامی که زیبا رویان می خندند اشکهای خونین از چشمم فرو می ریزند و چون چهره ی زرد مرا می بینند راز پنهانی ام(عاشقی) را می فهمند . تناسب زیبایی بین خندیدن زیبا رو یان و لعل رمانی وجود دارد ، وقتی زیبارویان می خندند دندانهای مروارید گونه ی آنها پیدا می آید و چون عاشق می گرید اشک سرخ لعل مانندش آشکار می شود.
6- ( دوا = دارو ، درمان - درد = معانی بسیاری دارد : بیماری ، سوز ، شوق ، غم و اندوه ، تعهد ، فهم و درک - فکر = اندیشه ، دراینجا به معنی خیال و گمان) معنی بیت : کسی که او درمان سوز درونی عاشق را آسان می شمارد یا چه کسی علاج درد عاشق را آسان می داند ، آنان که به خیال خام خود چاره ی درد عاشق را می جویند در این کار خود خواهند ماند .
7- ( منصور = حسین بن منصور حلاج عارف معروف قرن چهارم هجری که به خاطر گفتن ” انا الحق ” او را به طرز فجیعی به دار کشیدند و کشتند - مراد = مقصود ، آرزو - بر دارند = بهره مندند - بر دارند = بر دار کشیده شده اند ) معنی بیت : کسانی که مانند منصور حلاج به مقصود خود(لقاءالله) می رسند بر دار کشیده می شوند یا کسانی که مانند منصور بر دارکشیده شوند از مراد خود بهرهمند می شوند ، اما وقتی حافظ را به این مقام فرا می خوانند ، به مراد نرسیده رانده می شود .
8- ( حضرت = درگاه ، آستان - مشتاقان = آرزومندان - نیاز = مقابل ناز ، اظهار محبت ، تمنّا - ناز = در مقابل نیاز ، استغنای معشوق نسبت به عاشق) معنی بیت : در این آستان هنگامیکه آرزومندان عاشق عرض حاجت و اظهار محبت می کنند معشوق اسغنا می ورزد عنایتی به عاشق نمی کند که اگر با این درد عاشقی در پی درمان هستی ، علاج نخواهی یافت
امیر در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:
در مورد بیت به موافقت بیابد تن و جان سماع جانی /ز رباب و دف و سرنا و ز مطربان بیاموز
ساز ها هر کدام در موافقت و هماهنگی باهم است که ملودی و موسیقی می سازند و این هنر مطربان است که چنین هماهنگی ایجاد می کنند و با این موسیقی است که جان آدمی به رقص و سماع در می آید . از مخالف نوازی انتظار هنر نمی توان داشت . ما نیز باید هر یک ساز موافق خود را بنوازیم و در این سماع جانی همراه شویم .
جنگ ساز مخالف است . چراغ خاموش ساز مخالف است . ...
ارغنون در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
در مورد گربه زاهد بیت 8 :
زاغ گفت: کبک انجیری با من همسایگی داشت و میان ما بحکم مجاورت قواعد مصادقت موکد گشته بود. در این میان او راغیبتی افتاد و دراز کشید. گمان بردم که هلاک شد. وپس از مدت دراز خرگوش بیامد و در مسکن او قرار گرفت و من در آن مخاصمتی نپیوستمی. یکچندی بگذشت، کبک انجیر بازرسید. چون خرگوش را در خانه خویش دید رنجور شد و گفت: جای بپرداز که ازان منست، خرگوش جواب داد که من صاحب قبض ام. اگر حقی داری ثابت کن. گفت: جای ازان منست و حجتها دارم. گفت: لابد حکمی عدل باید که سخن هر دو جانب بشنود و بر مقتضی انصاف کار دعوی بآخر رساند. کبک انجیر گفت که: در این نزدیکی بر لب آب گربه ایست متعبد، روز روزه دارد و شب نماز کند، هرگز خونی نریزد و ایذای حیوانی جایز نشمرد. و افطار او برآب و گیا مقصور میباشد. قاضی ازو عادل تر نخواهیم یافت. نزدیک او رویم تا کار ما فصل کند. هر دو بدان راضی گشتند و من برای نظاره بر اثر ایشان برفتم تا گربه روزه دار را ببینم و انصاف او در این حکم مشاهدت کنم. چندانکه صائم الدهر چشم بریشان فگند و بردوپای راست بیستاد و روی بمحراب آورد، و خرگوش نیک ازان شگفت نمود. و توقف کردند تا از نماز فارغ شد. تحیت بتواضع بگفتند و در خواست که میان ایشان حکم باشد و خصومت خانه برقضیت معدلت بپایان رساند. فرمود که: صورت حال بازگویید. چون بشنود گفت: پیری در من اثر کرده ست و حواس خلل شایع پذیرفته. و گردش چرخ و حوادث دهر را این پیشه است، جوان را پیر میگرداند و پیر را ناچیز میکند.
نزدیک تر ایید و سخن بلند تر گویید. پیشتر رفتند و ذکر دعوی تازه گردانید. گفت: واقف شدم، و پیش ازانکه روی بحکم آرم شما را نصیحتی خواهم کرد، اگر بگوش دل شنوید ثمرات آن در دین و دنیا قرت عین شما گردد، و اگر بروجه دیگر حمل افتد من باری بنزدیک دیانت و مروت خویش معذور باشم، فقد اعذر من انذر. صواب آنست که هر دوتن حق طلبید، که صاحب حق را مظفر باید شمرد اگرچه حکم بخلاف هوای او نفاذ یابد؛ و طالب باطل را مخذول پنداشت اگرچه حکم بروفق مراد او رود، ان البالطل کان زهوقا. و اهل دنیا را از متاع و مال و دوستان این جهان هیچیز ملک نگردد مگر کردار نیک که برای آخرت مدخر گردانند. و عاقل باید که نهمت در کسب حطام فانی نبندد،و همت بر طلب خیر باقی مقصور دارد،و عمر و جاه گیتی را بمحل ابر تابستان و نزهت گلستان بی ثبات و دوام شمرد.
کلبه ای کاندرو نخواهی ماند
سال عمرت چه ده چه صد چه هزار
و منزلت مال را در دل از درجت سنگ ریزه نگذراند، که اگر خرج کند بآخر رسد و اگر ذخیرت سازد میان آن وسنگ و سفال تفاوتی نماند، و صحبت زنان را چون مار افعی پندارد که ازو هیچ ایمن نتوان بود و بر وفای او کیسه ای نتوان دوخت، و خاص و عام و دور و نزدیک عالمیان را چون نفس عزیز خود شناسد و هرچه در باب خویش نپسندد در حق دیگران نپیوندد. از این نمط دمدمه و افسون بریشان میدمید تا با او الف گرفتند و آمن و فارغ بی تحرز و تصون پیشتر رفتند. بیک حمله هر دو را بگرفت وبکشت. نتیجه زهد وا ثر صلاح روزه دار، چون دخله خبیث و طبع مکار داشت، بر این جمله ظاهر گشت.
فرهاد در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
سلام.
من به دنبال هیچ میگردم و از همه جا سردرآوردهام. دعایم کنید تا ساربانی من را هم ببرد. روحت شد شیخ اجل.
مجتبی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۷۷:
به نظرم می رسد که در مصرع دوم بیت دوم بجای (بدو)
(به رو) صحیح باشد : من خود از هجر مرده ام، لیکن خویشتن را به رو نمی آرم. لطفاً اگر تصحیح لازم است، تصحیح بفرمایید.
حمیدرضاروستا(آزاد) در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
بادرودخدمت هموطنان خوبم.دوستان همتنطورکه میدانیم اشعارشاعربرگرفته ازشاخصهای احساسات عواطف اندیشه.زمان .جامعه .دین. مطالعه و... درآخربینش اودرزمانهای متفاوت از زندگی اوست.که همین شاخصهاهم در ادوارسنی ما انسانها اثرات گوناگونی بر ما یاشاعرمیگذاردکه آثارآنها درشعرما داستان ما آهنگ ما نقاشی ماو.... بطورکلی درهنریاسبک زندگی مانمایان میشود.(خودم شاعرهسم).بنابراین حافظ هم مثل همه ی اندیشمندان و آزاداندیشان و ادیبان در سرتاسراین کره ی عجیب و غریب اشعاری سروده که متاثرازدورانهای مختلف سنی اوست.گاهی درتنهایی سروده گاهی دراندوه گاهی درشرایط شادی گاهی درکناردوست و گاهی درکنارمعشوق و عشقبازیهای طبیعی .گاهی درمحضرسلطان و گاهی درجمع زاهدان و گاهی هم درعوالم تفکرو سیر درجهان هستی و خداوندوخودشناسی و عرفان و...تمام شرایطی که برای هر انسانی قابل پیش بینیست.سوال؟؟؟آیا انسانهای بزرگ و تاثیرگذاردرجهان مثل ادیسون.ویکتورهوگو.جرج واشنگتن.سعدی.حافظ.هرودت.هومر.کورش .داریوش.اسکندر.چنگیز.تیمور.ناپلئون عیسی.محمد و... دیگران درهررشته و زمینه ای آیا شراب نخوردند عاشق نشدند ازدواج نکردند باخدای خودشان حرف نزدند؟؟؟!!! آیا اگر حافظ شراب خورده باشدمیخواهیم تمام اشعار و افکاروآزادگی و انسانیت اورا رد کنیم؟؟؟!! اگر حافظ به دختری علاقه مندشده باشدودروصفش شعرگفته باشد باید اورا رد کنیم؟؟!!پس بهتراست تعصبات را کناربگذاریم و حافظ و دیگران را همانطورکه خودشان بوده اند و گفته اند قبول کنیم برای افکارش احترام قائل بشویم.حاکمان از گفته هایش درس بگیرند.زاهدان از صداقتش پندبگیرند.جوانان بااشعارش خوش بگذرانند.شرابخواران باشعرهایش درمجالسشان بخوانندوبرقصندوشادباشند...و اما درمورداین غزل کوتاه موردبحث:::به نظرم میرسدکه دارداز گذر عمرو شتاب زمانه و قهرها و آشتیها وتنبلیها و یکرنگیها و برگشتن به چیزهای جدیدی که تاالان به آنها درست فکرنکرده بوده اشاره میکند وتمام این موارد با خوردن شراب و صاف شدن و درصداقت کامل و یکرنگی میتواند انجام دهد نه در زهد و خواندن نماز و عبادت و ریاکاری و...نتیجه اینکه حافظ انسانیست آزاداندیش مخالف ریاکاری و مذاهب مخالف تعصب و در عین حال که شاعری تواناست شراب میخورد عشقبازی میکند ظلم نمیکند محبت سرلوحه ی زندگی اوست متملق و چاپلوس نیست و برای پست ومقام و بهترشدن اوضاع زندگی حاضرنیست از روی نعش دیگران ردشودو به هر قیمتی پله های ترقی را طی کند. بدرود.
امیر در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
سپاس از توضیحات عالی
لطفا معنای بیت چهارم را نیز منت بگذارید
دکتر محمد ادیب نیا در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:
با توجه به شماره غزل، (313) و مفهوم آن، به احتمال قوی برای امام زمان (عج) سروده شده است.
البته در بیت های اول قطع به یقین، غیبت امام عصر(ارواحنا فداه) مدنظر است.
آری؛ کلمات و ترکیبات و اصطلاحات به کار برده شده در این غزل شورانگیز همه گویای این است که معشوق جناب حافظ شیراز باید؛ آرمانی، آسمانی، الهی، پنهانی، نجات بخش، دارای فیض رحمانی، دارای دولت عشق و دولت سرایی برای عاشق و داشتن محضری لایق دیدن و جان سپردن برای انسانی چون حافظ لسان الغیب بوده باشد. همه اینها را از میراث فطرتی می داند که به موهبت رسیده است. در واقع این غزل دعای عهد جناب حافظ اهل راز می باشد. دعای عهدی که خضر خجسته پی برای بیرون رفتن از ظلمات حیرت به همت عاشقان خسته و ضعیف مدد می نماید. چرا که دعا مِی عاشقان و شراب عارفان است، و امام زمان علیه السلام ساقی خادمان است.
اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ
خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانی نورانی پسندیده را
وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ
و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیده ام بکش
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بی مَحَجَّتَهُ
وشتاب کن درظهورش وآسان گردان خروجش را و، وسیع گردان راهش را ومرا به راه او درآور .... ( قسمتی از دعای عهد/مفاتیح الجنان، حاج شخ عباس قمی )
ایرانی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست
بسیار سر که در سر مهر و وفا رود
ای آشنای کوی محبت صبور باش
بیداد نیکوان همه بر آشنا رود.
امین در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
ای هوشیار اگر به سر مست بگذری
عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود.
همایون در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۸:
سخن از پندار میآید و به کردار در میآید و پندار ما از جنس معنیها است پس سخن دروازه ورود معنی به هستی است که از طریق انسان صورت میگیرد
معنیها نیز در کل وجود حضور دارد که از طریق انسان شکار میشود و هستی همواره دگرگون میشود و معنیها را نیز با خود ژرف تر و گسترده تر میسازد پس سخن همیشه نو و تازه میگردد
ورود سخن به هستی نیز از راه انسان صورت میگیرد که همانا شنیدن باشد
زیباترین سخن آنست که موجب مستی انسان شود که از لب و دهان دوست شنیده میشود و اینگونه سخن شراب است و انسان ساقی
سخن نیک همواره راز آمیز است و سخنور نیک رازورز، و اینگونه است که سخن برندهترین سلاح است و کارامدترین ابزار
ایرانی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:
چه روزها به شب آورد جان منتظرم
به بوی آن که شبی با تو روز گرداند.
در بعضی نسخه ها بجای جان منتظرم در مصرع اول چشم منتظرم آمده و این بهتر است چرا که انتظار با چشم ارتباط معنایی قوی دارد تا با جان.
فرزان کرمانینژاد در ۸ سال قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روحاند:
در پاسخ به امیررضای عزیز باید گفت که قافیه بیت هشتم غلط نیست. آنهایی که با لحجههای غلیظ نواحی شمالی و مرکزی خراسان مانند مشهدی یا سبزواری آشنا باشد میدانند که ایشان در بسیاری از موارد دال و ذال را مشابه هم تلفظ میکنند. بهعنوان مثال بهجای «گنبد» میگویند «گنبذ»، یا بهجای «خدمت» میگویند «خذمت» ...
از این بیت و قافیه کردن «بیحد» با «کاغذ» میتوان دریافت که در گذشته دال و ذال مشابه هم تلفظ میشده. دست کم در گویش مولانا که او هم برخاسته از شمال خراسان است چنین بوده.
کمال مویدیان در ۸ سال قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴:
برادر مولوی به نظر بنده حقیر
ما این بیت رو :
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
این طور بهتر یافتیم:
دل بر نکنم ز دوست حتی اگر جان بدهم!
منظور:
مولوی میگه تا جان ندهم
ما میگیم حتی اگر جان بدهم
یعنی حتی وقتی جان دادم بعد از مرگ هم از خداوند تبارک و تعالی دل نخواهم کند !
چون نهضت ادامه دارد... !
یا علی مدد!
رضا ثانی در ۸ سال قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:
شرح اشارت حافظ» نوشتهی علی اکبر رزاز است...
«زبور در اصطلاح به کتاب داود پیامبر اختصاص دارد، ولی در لغت به معنای هر نوع کتاب حکمت اطلاق شده است.
شاید کتاب داود را بدان جهت زبور نامیدهاند که شامل حکمتهای عقلی است. ناصرخسرو گوید:
ای پسر شعر حجت از بر کن که پر از حکمت است همچو زبور
در مفردات راغب اصفهانی آمده است:
به گفتهی برخی ، زبور اسم کتابی است که مخصوص حکمتهای عقلی است و بیان احکامی نکند، در مقابل، کتاب که متضمن احکام شرعی نیز هست و دلیل این سخن آن است که زبور داود متضمن احکام شرعی نیست.(نقل از لغتنامه)
از این رو به نظر میرسد زبور عشق اضافهی بیانی است و مراد از آن شعر یا نوشتهای که نکات عرفانی و حکمتهای ذوقی را بازگو کند. نواختن نیز به قرینهی زبور، به معنای سرودن و خواندن است.
بنابراین سرودههای عطار و عراقی و غزلیات جاودانهی مولانا و حافظ را میتوان زبور عشق نامید.
زبور عشق به احتمال زیاد، برای نخستین بار در ادب فارسی توسط شیخ فریدالدین عطار و در منطق الطیر به کار رفته است و این اصطلاح در بیت حافظ تلمیحی است به خطابه بلبل در جمع مرغانی که به راهنمایی هدهد، به عزم دیدار سمیرغ به کوه قاف سفر میکنند:
بلبل شیدا درآمد مست مست وزکمال عشق نه نیست و نه هست
معنیی در هر هزار آواز داشت زیر هر معنی جهانی راز داشت
شد در اسرار معانی نعره زن کرد مرغان را زبان بند از سخن
گفت بر من ختم شد اسرار عشق جملهی شب میکنم تکرار عشق
نیست چون داود یک افتاده کار تا زبور عشق خوانم زار زار
در این ابیات میبینیم که بلبل شیدا به مثابهی عارفی شوریده حال است که رد عالم جذبه و بیخودی به افشای اسرار عشق و معرفت میپردازد و چنان با شور و حال سخن میگوید که مرغان حاضر در مجلس مسحور کلام او شده و لب از گفت و گو فرو بستهاند:
مطرب چه پرده ساخت که در پردهی سماع بر اهل وجد وحال در های و هو ببست(حافظ)
با این همه، بلبل شیدا یاران همسفر را افسرده حال میبیند؛ لذا خواستار حریفی پخته و کارآزموده است تا زبور عشق را چنان که باید بر او بخواند و حق مطلب را کاملا ادا کند. با تعمق در ابیات فوق مبهمات بیت حافظ که عبارتند از این که زبور عشق نوازی چیست و چرا این فضیلت تنها به بلبل اختصاص دارد و مرغان دیگر از آن بیبهرهاند.
و این که چرا حافظ خود را بلبل خوش الحان لقب داده و اشعار شورانگیز و رمزآلود خود را، زبور عشق نامیده است. تا حدی روشن میشود.
نکتهی دیگر این که«هر مرغ» در بیت مورد بحث اشاره به شاعران و گویندگان هم عصر حافظ، چنان که در ابیات زیر، واژهی مرغ به صورت استعاره از شاعر«شخص حافظ» به کار رفته است:
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه زبام عرش میآید صفیرم
خوش چمنی است عارضت خاصه که در بهار حسن حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو
هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی
ایرانی در ۸ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹: