گنجور

حاشیه‌ها

امیر در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۳:

منظور از شاعر عشق زمینیه.عشق های زمینی هم میتونن متعالی باشن.

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

یا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند
هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

پخش

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست
به خدا و به سراپای تو کز دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
سعدیا نامتناسب حیوانی باشد
هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش سوداست.(جهانپرست است)
هر که جهان و (جانش) تویی از جهان و جهانیان او را چه باک?

آرام در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۵:

هوا آنقدر تاریک شده که وقت شکار گرگان در مصاف با میشها سر رسیده ( طعنه ازین است که: کسی ما رو نمی بیند اگر بخواهیم یواشکی کاری بکنیم)
گیسوانت را روی من بیانداز همچون طناب بافته شده (بوره)
... بگو راه خدا دادم به درویش

مهدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

درود به شما
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی .
حضرت سعدی 700 سال پیش حرف امروز ما رو به بهترین و صریح ترین شکل ممکن بیان کرده اند . روانش شاد

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

آتش به نی قلم درانداخت
وین حبر که می‌رود دخان است
سوز دلم در قلم نی(کلام) من جاری است و مرکبش دود آن است.
دود دلم را با قلم نی و مرکب(نوشتن) مینشانم.
صبوری از قلم آموز

الهام ملک محمدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

درود سپیده بانو
راه درک کردن مفهوم شعر تنها اینست
که از فکر کردن فرار نکنید ...
در عین حال که فکر کردن سخت ترین کار دنیاست!
و یه فرهنگ لغت هم خیلی کمک می کنه
کلمه ای هم که چند مفهوم داره رو با توجه به کل بیت میشه مفهوم اصلی رو برداشت کرد
چاشنی عشق هم این دست پخت فکر رو مطبوع روح خواهد کرد
پایدار باشید

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:

معانی لغات (228)
کَنَف: حمایت ، پناه، سایه.
سوخته:گرما زده ، از شدّت آفتاب سوخته .
خاتم جمشید همایون آثار :انگشتری سیلیمانی بخت آفرین ، کنایه از خواجه تورانشاه وزیر شاه شجاع.
همایون آثار: مبارک و میمون.
نقش نگین: آنچه بر نگین انگشتری نقش می کنند.
شحنه: داروغه ، نگهبان ، و پاس انتظامات شهری ، حاکم شهر.
عقلم از خانه به در رفت: عقلم از خانه خود یعنی از به در رفت.
اگر می این است: اگر خاصیت وتأثیر می چنین است.
دیدم از پیش : پیشاپیش دانستم ، از هم اکنون دریافتم.
حافظ: حافظ ، مطرب دوره گردی که همه اخبار و اطلاعات شهر را به حکم حرفه خود دارا می باشد.
معانی ابیات غزل ( 228)
(1) اگر ما از باغ حسن تو میوه یی چیده و بهره ببرم یا پیش پای مسیر زندگی خود را با چراغ تو ببینم چه خواهد شد !
(2) خدایا اگر من گرما زده لحظه یی در پناه سایه آن معشوق سرو بلند قد بنشینم چه خواهد شد .
(3) آخر آنکه چون انگشتی سیلمان ، فرخنده اثرو بخت آفرینی ، اگر نشانه یی از تو بر نگین بخت من بیفتد چه خواهدشد.
(4) در حالی که خطیب و سخنران مشهور این دیار به صف دوستداران پادشاه و نگهبان این شهردر آمد ، اگر من به محبوب مهربانی دل ببندم چه می شود.
(5) عقلم از خانه سر بیرون رفت . اگر شراب ، چنین اثر شگرفی به جای می گذارد، می توانم در یابم که در خانه دین و ایمان منهم چه اتفاقی خواهد افتاد .
(6) عمر عزیز در راه معشوقه و می صرف شد . تا ببینم که از معشوق چه به روز ما و از می چه بر سر ما خواهد رفت .
(7)(در حالی که ) خواجه و سرور من آگاه شد که من عاشق پیشه هستم و مشکلی پیش نیامد ، اگر خواجه حافظ هم در شهر از این موضوع با خبر شود طوری نخواهدشد.
شرح ابیات غزل (228)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل: رمل مثمن مخبون محذوف
این غزل پس از رسیدن خواجه تورانشاه به وزارت شاه شجاع ، در تعریف وتقاضای حمایت از خود، جهت آن وزیرسروده شده است و اورا خاتمجمشید همایون آثار یعنی در حکم انگشتری بخت آفرین حضرت سلیمان می خواند.
بایددانست در چند مورد که روی سخن حافظ با خواجه تورانشاه است اورا به نام واعظ خطاب می کند و در این غزل هم مقصود از واعظ شهر همانا خطیب مشهور شهر یعنی خواجه تورانشاه می باشد. در غزل با مقطع : گر زدست زلف مشکینت خطایی رفت رفت که حافظ پس از قطعی شدن سفر تبعیدش به یزد خطاب به شاه شجاع سروده و با بی اعتنایی و خونسردی در همه ابیات ان بی تفاوتی خود را از این اقدام تبعید نمودار می سازد ، در بیت آخر غزل ، اشاره یی به تورانشاه دارد و در آنجا اورا نیز واعظ خطاب کرده و می گوید:
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت
واین اشاره و کنایه یی است به تورانشاه که تبعید او با مشورت و صلاحدید این وزیر انجام شده بود . به همین جهت در این غزل هم دربیت چهارم حافظ می فرماید اکنون که واعظ و خطیب بزرگ شهر به مقاموزارت شاه رسید اگر من هم خودرا در صف دوستداران این وزیر قرار بدهم کجای کار عیب می کند؟
مطلب ظریف دیگر در بیت مقطع این غزل ودرک کلمه حافظ در این بیت است که هم به معنای تخلص شاعر و هم به معنای مطرب محله است. توضیحاً عنوان حافظ نه تنها به حافظین قرآن که به خوانندگان و مطربان نیز اطلاق می شده و در متون ادبی ما دهها موسیقی دان و آوازه خوان به این نام مشهورند و برای اینکه منظور حافظ را از آوردن این که در قدیم در هر شهر ودیار چند نفر به کعب الاخبار بودن مشهور بوده اند یکی زن دلاله ، دیگری زن ماماچه و سومی مطرب دوره گرد که این دسته اخیر در عروسی و ختنه سوران و ایام اعیاد مذهبی در کوچه ها و محلّه ها مردم را سرگرم می کرده و چون در شهر ایاب واذهاب داشته اند از همه اخبارشهر با خبر بوده ودر واقع در حکم رسانه گروهی بوده در اشاعه اخبار سهمی بسزا داشته اند. حافظ در بیت هفتم این غزل می گوید: وقتی خواجه تورانشاه بداند که من مایل به همکاری وهمدستی با او در دستگاه شاه شجاع هستم، اگر مطرب شهر هم فهمید و بازگو کرد، مانعی ندارد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

محمد فراهانی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

راجب بیت 8
من فکر می کنم منظور حافظ اینه که انسان الهی و عارف خداجو که از جامعه جدا گرفته و مشغول انجام کار درست از منظر خودش است و در نظر مردم عوام که گرفتار رسم و رسومات غلط هستند و به زندگی روزمره مطابق حرص و ولع و زرنگی خودشان گرفتار هستند ، سبک دیگری از زندگی را دارد که در نظر این مردم غیرعادی و ناپسند هست و اهمیت آن به وسیله سایر عارفان قابل درک و مورد تشویق و تائید هست
بسیار نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

حسین فتحی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

نام مولوی که خود به تنهایی دنیای بی نهایتی از فرهنگ ، ادب ، عرفان و دانش را به همراه دارد ؛ نباید وارد بگو مگوهای اینچنینی شود . چند بیت شعر فاخر این مرد بزرگ را خواننده ای به موسیقی درآورده و کسانی موافق و کسانی مخالف آن هستند اما با این طور اظهار نظرها ، حرمت حضرت مولانا مکدر می شود و جای آن هم سایت گنجور نیست .

اشک غماز در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:

رضا جان استاد افتخاری در دستگاه نوا گوشه نهفت اجرا کرده اند

الهام ملک محمدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

درود
بر باد دادن را تا چه بخوانیم , هر کسی مفهومی رو بر میداره که در ذهنش فراوان تره !!!!
بر باد دادن بذر
پاشیدن اون بر روی زمین است برای کاشت
بذری که رودکی فراهم آورد
زمینی که فردوسی آماده ی کشت کرد
و بذرش رو هم سعدی کاشت
روحش شاد , روانش شاد , رحمت حق به او
که اگر نبود بهتر متوجه می شدین لغات و زبان عربی یعنی چه !
چون اگر نبود من , شما ,الان به جای پارسی عرب زبان بودیم

رضا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:

خدایا کاش میشد ذره ای از دریای عشق مولانا را درک کرد ، که اگر میشد جز شادی و عشق به مردم و خالق در دل و جان هیچ کس نبود، مولانا عشق محض است و درک او فقط برای عاشق واقعی قابل درک است و بس. هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من ،یا حق

الهام ملک محمدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

درود مجدد
جمله ای رو فراموش کردم که مایلم اضافه کنم,
تا وقتی جسم بیدار باشه بیداری روح ممکن نیست
اما وقتی جسم خواب باشه (مرگ) اونوقت روح از چارچوب جسم خارج میشه
خواب رو برای این مدعا مثال زدم
با تشکر

الهام ملک محمدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

درود
بنده هم با همین عقلی که قدر خودم دارم که عقل هر کس رو فقط خودش تعریف می کنه , نظری در مورد روح دارم,
زندگی انسان به دو بخش تقسیم میشه :
1خواب
2بیداری
که انصافا باید برعکس می بودن !
یک مثال ساده می زنم
ما وقت هایی که بیداریم هیچی از عالم ماورا
رو درک نمی کنیم !
اما وقت هایی که خواب هستیم , فقط اگر همون خواب دیدن های ساده رو مدنظر بگیریم متوجه می شیم که روح وجود داره !
لحظاتی هست بین خواب و بیداری که به اثبات دانشمندان قدرت فکر و درک انسان چندین برابر میشه !
برگردیم به عالم خواب ,
ما توی خواب پیش میاد کارهایی رو انجام میدیم که با جسم خاکی انجامش محاله !
حالا این رو باید هرکسی تجربیات شخصی خودش مراجعه کنه
و مقایسه کنه با بیداری !!
روح وجود داره ! و برتر و قوی تر و باهوش تر از جسم هم هست
این نمی تونه اتفاقی باشه
این رو هم یاد آوری کنم که بر خلاف تبلیغات دروغ
من پیرو دینی هستم که پیشوایانش قلم دانشمند رو والا تر از خون شهید دانستند
و این حدیث معروف رو هم نقل کنم که
یک ساعت اندیشه در کار خدا از هفتاد سال عبادت برتر است

نظم بدون ناظم به وجود نخواهد آمد

صدرالدین شیرازی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۰:

جناب امین مطلب کاملا درست است در شعری از منوچهری دامغانی است که :
همی‌برگشت گرد قطب جُدّی
چو گِرد «بابزن» ، مرغ مسمن
یعنی دائما به دور نجمة القطب می گردد
مثل مرغ چاق بریان شده ای که با سیخ روی آتش می چرخد
قطب جُدی را نجمة القطب نیز گویند و آن کوکبی است که سمت دم دب اصغر است و از نشانه های جهت قبله است که نزدیکترین ستاره به قطب شمال است.
همچنین کسایی مروزی می گوید :
دل نرم کن بآتش و از بابزن مترس
کزتخم مردمانت برون است پر و بال

سیدمهدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷:

در مصرع اول حشم دزست است و چشم اشتباه نمایانی است.

رضا ثانی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:

برو، به هر چه تو داری، بخور دریغ مخور
در اینجا حافظ سوگند می دهد مخاطب را که هرگز افسوس دنیا نخورد.

علی پاک‌نیت در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:

ابیات سوم هر مثلث به زبان شیرازی قدیم (میانه) است که متاسفانه در تصحیحات دیوان سعدی، به دلیل عدم آشنایی تصحیح کنندگان با این زبان، با اشتباهات فراوان نوشته شده است.
خواهشمندم با مراجعه به تصحیح پیوست، که نسخه بسیار معتبر و جامعی است، این ابیات را تصحیح فرمایید.
پیوند به وبگاه بیرونی

۱
…
۲۹۷۲
۲۹۷۳
۲۹۷۴
۲۹۷۵
۲۹۷۶
…
۵۸۱۶