گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

گرامی معبادی
درست می گوئید
این بیت با کشیدگی لغات هم وزین نمی شود
شاید اینطور بهتر باشد:
سال ها طی شد که بیرون درت چون حلقه ایم
زنده باشید

سجاد اجاقی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

بیت
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع ازین افسانه بی‌قانون نخواهدشد...
یکی از شاهکارهای حافظ است.
درمصرع اول خطاب به محتسب می‌گوید ما را به فریاد دف‌ و نی ببخش. سه معنی می‌توان برداشت:
1- محتسب ما را به احترامِ دف و نی ببخش! ( حرمت دادن و بالا بردن جایگاه سازهای موسیقی در مخاطبه با محتسب طنز بالایی دارد)
2- ای محتسب ما را به دلیل گناه فریاد دف و نی را که از ما سرزده ببخش. ( آیا عبارت «فریاد دف و نی» معنای جبری دارد؟ این‌که این فریاد ما نیست بلکه فریاد نی و دف است؛ پس ما را ببخش.)
3- ای محتسب ما را به دف و نی واگذار. ما را رها کن تا مشغول به دف و نی شویم.
که ساز شرع ازین افسانه بی‌قانون نخواهدشد. = که سازوکار شرع و دیانت متزلزل نخواهدشد. تشبیه شرع به ساز و استفاده از کلمه‌ی بی‌قانون ( = ساز موسیقی که درست ننوازد) درحالی‌که قانون، از سازهای موسیقی است، بیان طنزگونه‌ی حافظ را می‌رساند. و منظور از افسانه هم همان فریاد دف و نی و گناهان ظاهری است. هدف آنکه با طرب و دف و نی شرع ضربه‌نمی‌خورد، بلکه با ریای امثال محتسب است که ساز شرع بی‌قانون خواهدشد.
شاید بتوان در معنی دور، افسانه را معادل حرف‌ها و اعتراضات محتسب بگیریم: ساز و کار شرع با افسانه سرایی های محتسب، بی‌قانون ( بدون قانون[= نماد موسیقی و طرب]) نخواهد شد و عیش و طرب حافظ حذف‌شدنی نیست!
تناسب بین دف و نی و ساز و قانون به بهترین شکل اعمال شده؛ ضمن این که شیوایی و زیبایی لفظی این بیت و غزل هم در حد اعلاییست.

نادر.. در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۹:

هزار قفل گر هست بر دلت مهراس
دکان عشق طلب کن که دلگشا سازد..

محمد در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰:

همان گنج درست بنظر می اید. کنج با فضا و گنج که همان جوانی و عمر ان " پسر". که ممکنه معشوق و یا پر شر و شور و یا حقه باز است که مانند گنج فانی است.

نستوه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

نمیدانم چرا جناب آقای داریوش بیدل واژه ی ضبط را نه یک بار - که تصور شود بر اثر عجله یا بی دقتی اشتباه نوشته شده است - بلکه دو بار، آنهم با دو خطا به صورتِ ظبت نوشته اند! آن وقت به اعتراض آقای فرهود و قالبهای غزل و قصیده نظر کارشناسانه می دهند!

رضا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
قابل توجّهِ عرفان زدگانی که دوست دارند ازاشعارحافظ بلا استثنا برداشت های عرفانی کنند،وقتی حافظ معشوق غایب ازنظر را به خدا می سپارد،بی هیچ تردیدی، معشوق زمینیست وبرداشت عرفانی،ناشی ازعدم آگاهی ازعرفان، خودخواهی وعدم آگاهی ازشانِ نزول غزل است واصراربراین کارپایمال کردن ظرافت ها ولطایفِ شعریست.
باتوجّه به حال وهوای شاعر وفحوای کلام وجنس واژه های بکارگرفته شده، بنظرمی رسداین غزل درامتداد ودرادامه ی غزل "ای هُدهُد صبا به سبا می فرستمت" سروده شده باشد. اگرگمانه زنی درموردِ مخاطبِ آن غزل (شیخ ابواسحق)درست بوده باشد قطعاً این غزل نیز درفراق شیخ ابواسحاق نوشته شده که ظاهراً درسفربوده است.
ابواسحاق فردی فاضل وادیب وبخشنده بودوخودنیزگهگاه شعرمی گفت لیکن بسیارخوشگذران وعیّاش بود وازهمین نقطه ضعف ضربه خورد وغافلگیرشد.
دربار شاه شیخ ابو اسحاق مجمع شعرا و فضلا بود . عبید زاکانی شاعر دربار او بود و عشّاقنامه را به نام این شاه سروده است . محمود آملی نفایس الفنون را به نام او نوشت . شمس فخری هم در دربار او بود . حافظ همواره از این دوران رفاه و آسایش شیراز با حسرت یاد کرده است.
اوبه حافظ ارادتی ویژه وخاص داشت. حافظ نیزمتقابلاً به او ارادت ومحبّتی صادقانه می ورزید وبخشی ازقلبِ عاشق پیشه ی خودرا به اواختصاص داده بود. امّا به جرات می توان گفت که بهترین نقطه ی قلبِ حافظ به شاه شجاع ِ خوش سیمای خوش سیرت تعلّق داشت. چراکه حافظ عاشقانه ترین وعاطفی ترین غزلهای پُرسوزوگداز خودرا که عاری ازتعارفِ شاعرانه می باشند به این شاه دلیر وخوش قدوقامت تقدیم کرده است.
معنی بیت: ای محبوب من، ای که به ظاهرازنظرغایب هستی امّا درقلب من همیشه حاضری، به خداوند می سپارمت تا ازبلایای روزگار محفوظ بمانی. گرچه با دلبری های خود جانم رابه آتش عشق سوزانده ای لیکن ازصمیم دل دوستدار توهستم.
ای غایب از نظرکه شدی همنشین دل
می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت
تا دامنِ کفن نکشم زیر پای خاک
باورمکن که دست زدامن بدارمت
معنی بیت: تا زمانی که عمرم به پایان نرسیده وکفن پوش به زیرخاک آرام نگرفته ام باورمکن که ازدوست داشتن تو دست بکشم.
ندارم دستت ازدامن بجزدرخاک وآن دم هم
که برخاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
معنی بیت: محراب حقیقی من انحنای ابروان توست. آن راازمن مضایقه مکن دراختیارمن بگذارتاسحرگاهی در محرابِ ابروی تو دست دعا ونیایش برآرم وسپس درگردنت آویزم.
بجزابروی تومحراب دل حافظ نیست
طاعتِ غیرتو درمذهب مانتوان کرد
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
هاروت: هاروت فرشته ی گناهکار است که پس ازموردغضب قرارگرفتن، در زمین (در چاه بابل) فرورفته و زندانی شد. چنین گویند که درقدیم کسانی که قصدداشتند مشکلات خودرا ازطریق جادو مرتفع نمایند به سر این چاه می‌رفته و از اومددمی جستند تا حاجاتشان را باتوسّل به سحر وجادو برآورده سازند. حافظ ضمن اشاره به این باور عامیانه، آن رادستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی خَلق کرده است. پیشتر که سخن ازتعارفات شاعرانه شد این بیت مصداق حقیقی تعارف شاعرانه هست یعنی غلوّ واغراق است. هم مخاطب سخن هم صاحب سخن هردو می دانند که حقیقت ندارد وکلامی ازجنس تعارف است.
معنی بیت: اگردربدست آوردن توتوفیقی حاصل نشود،به هرکاری دست خواهم زد، اگرلازم باشد به سوی هاروت بابلی هم خواهم رفت تا باتوسّل به سحر وجادو تورابه دست آورم من ازپای نخواهم نشست.
دست ازطلب ندارم تاکام من برآید
یا تن رسد به جانان یاجان زتن برآید
خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت
پیش میرمت: پیش توبمیرم
معنی بیت: ای محبوب وای طبیبِ بی وفا آرزو دارم که هنگام مرگ تودرکنارم باشی مشتاقانه درانتظارتوهستم لطفی کن بازآی وازاحوالات بیمارخودپُرس و جویی کن وآرزویم رابرآورده ساز
پیش بالای تومیرم چه به صلح وچه به جنگ
چون به هرحال برازنده ی نازآمده ای
صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
صد جوی آب بسته‌ام : صدها جوی آب روان ساخته ام
بربوی: به امید اینکه
معنی بیت: ازبس که می گِریم واشک می ریزم صدها جوی آب ازسرشکِ چشم درپیرامون خویش روان ساخته ام به امیداینکه توانسته باشم بذرمهرومحبّت دردل توبکارم وتوجّه وعنایتِ تورابه خودم جلب کنم.
ازبُن هرمژه ام آب روانست بیا
اگرت میل لب جوی وتماشاباشد
خونم بریز وازغم عشقم خلاص ده
منّت پذیر غمزه ی خنجر گذارمت
منّت پذیر: مدیون ،وام دار
معنی بیت: با خنجرعشوه وغمزه خونم رابریزومرا ازاین اشتیاق سوزنده خلاص کن، من مدیون غمزه ی خنجرکِش توهستم.
درآن مقام که خوبان زغمزه تیغ زنند
عجب مدارسری اوفتاده درپایی
می‌گریم و مُرادم از این سیل اشکبار
تُخم محبّت است که در دل بکارمت
این بیت بابیت "صدجوی آب بسته ام" تقریباً هم معنا هستند. احتمالاً شاعر درپایان کار درویرایش نهایی قصد داشته یکی راانتخاب کند که به هرروی به انجام نرسیده است.
معنی بیت: مُدام گریه وزاری می کنم ومنظور ازاین سیلاب اشک این است که فرصتی بدست بیاورم وبتوانم بذرمهرووفا دردل سخت وسنگین توبکارم.
بارم ده از کرَم سوی خود تا به سوز دل
در پای دَم به دَم گُهر از دیده بارمت
بار: اجازه، اِذن
بارم ده: راهم ده، بپذیر
گُهر: اشک خونین
معنی بیت:
ازروی بزرگواری وکرم مرابپذیر تا ازروی سوز اشتیاق، هرلحظه گوهر اشک به پای تونثارکنم.
دیده رادستگه ازدُرّوگهرگرچه نماند
بخورد خونی وتدبیرنثاری بکند
حافظ شراب وشاهد ورندی نه وضع توست
فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت
این بیت اززبانِ محبوب خطاب به حافظ است.
شاهد: مرد یا زن خوب رو، معشوق یامعشوقه ای که دربزم عیش وعشرت حاضرمی شود وباعث گرمی مجلس می شود.
رندی : رها بودن ازهمه چیز، بی قید و بندی به قوانین اجتماعی وشریعت، لااُبالیگری
نه وضع تست: شایسته‌ تو نیست.
فرو می‌گذارمت: تو را می‌بخشم، از تو چشم‌پوشی می‌کنم.
معنی بیت: ای حافظ شرابخواری وشاهدبازی ولااُبالیگری وپشت پازدن به قوانین درشانِ تونیست‌،ولی توهیچ توجّهی نمی کنی وهمه ی اینهاراانجام می دهی ومن به احترام تو چشم پوشی می کنم ونادیده می گیرم.
من نه آن رندم که ترکِ شاهد وساغرکنم
مُحتسب داندکه من اینکارهاکمترکنم

مهدی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۲ - این قصیدهٔ به نام کنز الرکاز است و خاقانی آن را در ستایش پیغمبر اکرم و در جوار تربت مقدس آن حضرت سروده است:

'هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه هیچ' را باید با توجه به مصرع دوم آن 'که مرا نام نه در دفتر اشیاء شنوند' معنی کرد

رضا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

سلام
در ماقبل بیت آخر،مراع " چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد " کلمه "نهد" اشتباه بوده و کلمه "نهم" درست است.
سپاسگزارم

احمد معبادی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

با سلام خدمت جناب ساسانی عزیز
حق با شماست، می‌توان با کشیدن وزن شعر را درست کرد.
منتها همچنان معتقدم این مصرع شعر از نظر وزنی اشکال داره که ممکنه در طی زمان و در انتقال و نوشتن ها ایجاد شده.
وگرنه، اگر به اصلاح وزن با نوع خواندن باشد که هر نثری را نیز می‌توان شعر نامید.
من معتقدم احتمالا یک هجا از این مصرع افتاده...
مثلا اینطور باشد : سالها (می) شد که بیرون درت چون حلقه ایم.
البته ممکن است (می) از نظر معنایی درست نباشد و به عنوان مثال گفتم ولی وزن مصرع اصلاح می‌شود.

Mariam V در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۹:

این شعر را آقای فرامرز اصلانی در آلبوم رومی به زیبایی اجرا کردند

علی عباسی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:

هرچند ذوقیست ولی میشه گفت این غزل برترین غزل تاریخ ادبیات ایرانه. سعدی براستی خداوندگار احساس و غزله

آذین در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

هر جا که روی چو سایه دنبال توییم

مهدی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی توحید » بیان وادی توحید:

وادی توحید ، پنجمین وادی است
پله 5 هم گفته میشود
نفس و روح یکی میشوند
عبور از مثبت ها و منفی هاست.
عارفی که این وادی را طی کند ، فارغ از غم، شادی، کبر و هوای نفس میشود.

پروانه ضامنی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵ - قبول کردن نصاری مکر وزیر را:

تمام اشعار مولونا ارتباط مستقیم با قران داره وراه امت واحده رو می پیماید الحق که اگر احسن الحدیث رو نخونده باشی جز معنی ظاهر باطن ان را در نمی یابی بعد از بیست سال حمل جلد کتاب نایل به دریافت بطن ان شدم ....قران مثل کتاب رفرنسی هست که شعرای نام دار ما مانند حافظ سعدی مولانا از ان استفاده کردن دور از حدیث ها وتفسیر ها وتاریخها که قران را به تاریخ می کشاند ودر تاریخ هیچ چیز زنده نیست وهمه مرده اند وخداوند زمده وپاینده است ......

سیدعلی کرامتی مقدم در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

این غزل یکی از بهترین نمونه های غزل های توصیفی - تجسمی حافظ است که خواننده می تواند بر مبنای توصیف شاعر یک نقاشی ترسیم نماید.
خواننده به راحتی می تواند تصویر ذهنی شاعر را در ذهن خود مجسم کند
احساسات شاعر و شور و حال عاشقانه او به راحتی به خوانند منتقل می شود

حسین مشتاقون در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

زیرا در این شعر فردوسی به آفرینش جهان و چگونگی آن اشاره دارد

حسین مشتاقون در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

ابر ده و دو هفت شد کدخدای گرفتند هر یک سزاوار جای
ابر= بر
ده و دو = منظور ماه‌های سال میباشد
هفت = روزهای هفته
گرفتند هر دو سزاوار جای، می‌تواند روز و شب باشد یا خورشید و ماه

اکبر در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

درود
زیباتر از شعر فوق عرفانی حضرت مولانا ,توضیحات بسیار زیبا و قابل تامل دوستان بود ..ضمن تشکر .دست تک تک دوستان را از صمیم قلب میفشارم.

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶:

در این جا در مصرع آخر مستیم به معنی گدایی که هر روز در شهر میگردد و گدایی می‌کند
جمع این رباعی از 5889

مریم در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

با سلام
بسیار تشکر از گنجور و جناب آقای سهیل قاسمی....
جواب خیلی از سوالای این چند وقت اخیر در این شعر و
در توضیحات ایشون بود برای من....
ممنون.

۱
۲۹۷۱
۲۹۷۲
۲۹۷۳
۲۹۷۴
۲۹۷۵
۵۵۲۹