گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:

کاین خنده گری پردست مرا
همانطور که خورده است و برده است به صورت خوردست و بردست با حذف ه آمده است
ای احول اگر این هر دو جهان - جفتند ترا فردست مرا
غزلی زیبا، شاد و و متفاوت
دل همیشه راه فنا را می‌‌پیماید و در طلب افرینندگی است تا از فنا، نوی را به هستی‌ بیاورد
جان در آغاز اسیر و دلباخته هستی‌ و زیبائی‌های آن است ولی همیشه جان به یک حال نمی ماند
این موضوع که جان در طول تاریخ تغییر می‌‌کند بعدا توسط هگل مطرح می‌‌شود
ولی دریافت جلال دین به مراتب ژرف تر است
به دل می‌‌گوید که اینقدر در فنا تاخت و تاز و گرد و خاک به پا نکن، بیا و یک سواری و گردش در جان من بکن
جان من درد و غم از شیر مرد طلب و نراد زمان دریافت می‌‌کند نه از خواهش‌های کوچک هستی‌ و بی‌ آنکه نامی‌ ببرد از شمس می‌‌گوید ولی اینبار از اثری که در او گذاشته شده است و توانائی خود می‌‌گوید و او را راحت می‌‌گذارد زیرا پهلوانی و مردی حکم می‌‌کند که خود پای به میدان بگذاری

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:

ازمن جدامشوکه تواَم نور دیده‌ای
آرام جان ومونس قلب رمیده‌ای
باتوجّه به اینکه غزل یکدست عاشقانه هست بنظرچنین می رسد
تواَم نور دیده‌ ای : تو نور چشم وعزیزمن هستی
آرام جان: آرامش بخش جان من هستی.
مونس: همرازوهمنفس
رَمیده: رم کرده،گریزان و فراری
خطاب به معشوق است.
معنی بیت: ای نورچشم من ای مقصود من،ازعاشق ودلداده ی خویش دوری مکن توتنها آرام بخش جان بیقرارمنی توبرای قلبِ گریزانِ من درگوشه ی تنهایی همراز وهمنفسی ای محبوب.
ای درد تواَم درمان دربسترناکامی
وی یادتواَم مونس درگوشه ی تنهایی
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای
دست ندارند: دست نمی کشند، پیراهن صبوری: شکیبایی به پیراهن تشبیه شده است.
معنی بیت:همه ی امید عاشقان به توست هرگزدست ازدامان توبرنخواهندداشت جلوه ی دلستانانه ی توجامه ی صبرواشتیاق عاشقان راپاره کرده آنها به هیچ روی راضی به رهاکردن دامن تونیستند.
ندارم دستت ازدامن مگردرخاک وآن دم هم
که برخاکم روان گردی بگیرددامنت گردم
ازچشم بختِ خویش مبادت گزند ازآنک
در دلبری به غایت خوبی رسیده‌ای
بعضی ازشارحان محترم به جای (چشم بخت خویش) "چشم زخم دهر" رابه گمان اینکه شاید اشتباهی ازجانب نسخه نویسان رخ داده یابه هردلیل جایگزین کرده اند تابدینوسیله معنای راحت تری برداشت نمایند.
درست است که "چشم زخم دهر" معنای آسان فهم تری نسبت به "چشم بخت خویش" دارد ودرمیان مردم نیز همین "چشم زخم"رایج است لیکن باید درنظرداشت که حافظ شاعری نیست که به آنچه که رایج ومعمول است راضی بوده باشد. باید دانست که حافظ هرگاه قصد کرده یکی ازباورهای عامیانه ی مردم رادستمایه ی خویش قراردهد صرفاً به بیان ساده وسطحی آن بسنده نکرده وهمواره سعی نموده یک نکته ی ظریفِ حافظانه رانیزبدان بیافزاید وبه عبارتی معنا راغنی ترسازد.
یکی ازویژگیهای زبان حافظ متفاوت بودن وانحصاری بودن آن هست واتّفاقاًهمین تفاوت هاست که درکنارسایر ویژگیها اوراازدیگران متمایز ساخته است. دراین غزل نیزهمین اتّفاق رخ داده وبنظرمی رسد ضبط علامه قزوینی که معتبرترین نسخه می باشد درست تروحافظانه تراست.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که حافظ به عمد "چشم بخت خویش" رابه جای "چشم زخم"بکارگرفته تاابتدا این پرسش رادرذهن مخاطبین غزل ایجادکند که : "مگرکسی ازچشم بخت خود هم آسیب می بیند؟!"
سپس درمصرع دوّم بابکارگیری "دردلبری به غایت خوبی رسیده ای" پاسخ سئوال رانیزدردل آن گنجانیده تا مخاطبین ازکشف پاسخ سئوال محظوظ گردند وبدینوسیله "به کمال رسیدنِ دلبریِ معشوق خویش" رابیشتروبیشتربرجسته نماید.
به این ترتیب پرسشگردر مصرع دوّم درمی یابد که محبوبِ شاعر دردلبری آنقدربه اوج کمال رسیده بوده که حتّااین احتمال داشته که موردِ رشک وحسدِ بختِ خودش هم قرارگیرد وازچشم بخت خود آسیب ببیند. چراکه آسیب دیدن ازطریق چشم درباورهای عامیانه فقط به شوریا بدبودن چشم مربوط نمی شود چه بسا ممکن است که کسی آنقدر زیبا ودلربا بوده باشد که ازچشم نزدیکترین افراد خویش نیز آسیب ببیندبدون اینکه صاحب چشم،بدشگون یا دارای چشم شوربوده باشد. زیبایی هرچه که اوج بگیرد واز حدّ ومرز بگذرد به همان میزان احتمال آسیب دیدن ازچشم شورو حتّاشیرین نیز فزونی می یابد.
غایت: نهایت
معنی بیت: ای نازنین، ازآنجاکه دراوج دلربایی وزیبایی هستی ودرجاذبه وجمال به والاترین مرتبه ی کمال رسیده ای چه بسا که احتمال دارد ازچشم بخت خویش هم آسیب ببینی! بختی که خود تورابه این نقطه ی اعلا رسانیده ممکن است مفتونِ دلفریبی توشده وناخواسته ازچشمش به توگزندبرسد مراقب خودت باش.
واین همان لطف حافظانه ایست که به مدد نبوغ حافظ باظرافت خاصی دردل معنا جاسازی شده است.
درغزل دیگری بختِ خودِ حافظ، به منظوردفع چشم زخم، شعرحافظ رابعنوان دعایی اثربخش به روی زرنوشته یا درلایه ای ازورق زرپیچیده و گردن آویزخویش می کند.
حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت
تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت
مَنعم مکن زعشق وی ای مُفتی زمان
مَعذور دارمت که تو او را ندیده‌ای
منع اَم مکن: برای من ممانعت ایجادمکن،جلوگیری مکن
مُفتی : صاحب نظر،فتوا دهنده.
مفتی زمان: حاکم شرع وقت.
معذوردارمت: عذر تو را می پذیرم.
معنی بیت: ای حاکم شرع زمان، ازعشق ورزی من جلوگیری مکن من تورادرک می کنم که چرا می خواهی مانع عشق ورزی من بشوی تومعشوق مراندیده ای ونمی دانی که چقدرجذاب ودلچسب است اطمینان دارم اگراورادیده بودی هرگزمانع ازعشق من نمی شدی بنابراین من عذرتو رامی پذیرم.
به رغم مدّعیانی که منع عشق کنندجمال چهره ی توحجّت موجّه ماست
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش ازگلیم خویش مگرپا کشیده‌ای
بیش از گلیم خویش پا دراز کردن" کنایه از حدّ وحدود خویش خارج شدن است.
معنی بیت: ای حافظ آن ملامت تندی که معشوق برتو روا داشت برای چه بود؟ چرا تورا آنچنان سخت موردعتاب وسرزنش قرارداد؟ آیا ازحدّ وحدود خویش خارج شده ودر برابرمعشوق گستاخی کرده بودی که موردغضب قرارگرفتی؟
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گرشاه پیامی به گدایی نفرستاد.

حمید در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

باسلام به نظر بنده منظور از زندان سکندر در این غزل یعنی جسم و کالبد انسان و حافظ احساس تنگی و خستگی از اون میکنه و دلش میخواد که از اون آزاد بشه. جان هم منظور روحه که با رهایی از جسم راحت میشه و به روح مطلق که خداونده یعنی همون جانان ملحق بشه.

میم کاف در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۴:

در بیتِ بسا سوال و جواب... این غزل، سوال را باشتباه تایپی، سال مرقوم فرموده اید.
با تشکر

شهلا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

البته وقتی خود، پیر و مراد شده باشی، می توانی بی واسطه به حق وصل شوی. عجیب نیست

شهلا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

هنگامه عزیز، چون حضرت مولانا بسیار به پیر و مراد اعتقاد دارند، احتمالاً منظورشان استاد خدایی است

شهلا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۵:

برداشت من اینست که می فرماید: این جهان به ریش کسی که مفتون دنیا شده و بدنبال تأیید و طرفداری چند انسان جاهل، خودرا احمق کرده می خندد.

شهلا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۵:

آقای حمید، زبانتان را گاز بگیرید، معلوم می شود بسیار با حضرت مولانا بیگانه اید. چه ربطی دارد؟؟؟

حبیب قربانی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

با سلام وبه همه
جناب خیام - با نظر به جامعه ی پیش روی خویش - سخن جدی و انتقاد آمیز خویش را به ظرافت طنز آمیخته است . فعل "خوانند" در اینجا به معنی "عمل کردن "است تا صرف خواندن و قرائت قرآن . پس خیام طنز آمیز سخن می گوید . چنان که طنز ؛ بیان شیرین تلخی ها و ناهنجاری های بشری است به قصد اصلاح ساختار اجتماعی و رفتاری . بیان خیام تعریض طنز آمیز به "قرآن " نیست بلکه به عمل ناراست آدمی است . نکته دیگر آنکه گرد پیاله به معنای "دور و گردش پیاله در بزم باده پیمایان " است ، چنانکه ساقی پیاپی سینی شراب را در مجلس میگساری به گردش در می آورد و با این عمل خدمتگزاری می کند .

حبیب قربانی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

با سلام ، رباعی حاضر مثال دیگر رباعیات حجت الحق خیام ، تمایلات جبرگرایی وی را نشان می دهد و بوی جبر تندی در اوضاع و آفرینش عالم فنا به مشام می رسد . بنده با بیتی از حافظ رباعی مورد گفتگو را معنی می کنم :
چون قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر نه اندکی به وفق مراد است خرده مگیر

Seraj Hosseini در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۲:

خوش صحیح است...

Seraj Hosseini در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۲:

پوزش خوش از قلم افتاد...
بیت هفتم مصرع دوم لطفاً تصحیح بفرمایید،
ارنی گفتن موسی به سر طور است...
درود و مهر فراوان

Seraj Hosseini در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۲:

بیت هفتم مصرع دوم لطفاً تصحیح بفرمایید،
ارنی گفتن موسی به سر طور است...
درود و مهر فراوان

مجید آذزخش در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روح‌اند:

در مصرع دوم بیت هشتم بجای "هفتاد من " نوشته شده "هشتاد تا"

حسنک در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۴ - از کفم رها:

هم زنده یاد مرضیه و هم زنده یاد محمدرضا لطفی در ابوعطا این ترانه اجرا کرده اند.

مجید آذزخش در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روح‌اند:

در مصرع دوم بیت هشتم بجای "هفتاد من" نوشته شده "هشتاد تا"

الهام ملک محمدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

هروقت و هرجا می بینم بحث روی عشق زمینی یا آسمانی یه شاعر هست
فقط یاد اون بحث قدیمی اول مرغ بوده یا تخم مرغ می افتم !!!!
اصل موضوع رو رها کردید و به فرعش چنگ زدید !
هیچ اتفاقی توی این دنیا به ناگهان و در لحظه رخ نمیده !
تمام مشکل از اون جایی شروع میشه که گذر زمان رو نادیده میگیرید
و این , انسان رو تغییر میده
انسان تو هر مسیری که قدم بگذاره چه صحیح چه ناصحیح , همیشه به سوی تکامل قدم برمیداره ,
و این تکامل مثل رسیدن میوه میمونه ,
میوه ی نارس زمان می خواد تا رسیده بشه
تا به وزنی برسه که شاخه دیگه تاب نگه داشتنش رو نداشته باشه و به زمین بیفته ...
زمان , زمان , زمان
همین

حسین در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

می‌خواستم، نهیبی به همه بزنم که مدعیند و معنای واضح یک مصرع سعدی را نمی‌گیرند و حتی در پی تغییرش هستند که دیدم در آخرین کامنت آقای قربانی این معنای روشن را گرفته‌اند.

الهام ملک محمدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

درود
با قاطعیت میگم گرفتم صحیح است و به مصراع بعد استناد می کنم,
گفتم رو برای جواب سوال به کار می برند کسی از شما می پرسد دلیل اون کارت چی بود و شما می گویید! (گفتم) یعنی جای سوالی دیگه باقی نیست
اما گرفتم , فرض کردم من همچین کاری رو هم کردم
کدام سرو به بالای دوست مانند است ??
سعدی داره یک فرضیه رو با یک پرسش ساده (کدام) رد میکنه
شما برو بوستان به وجد میای سرحال میشی ...
گیرم که رفتم بوستان مگه سروی به بلندی دوست پیدا میشه ?

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵:

ای زمان بی‌من مرو
غول را وقتی که از چاه در می آید اگر نبینی ، و راجع به آن حرف بزنی فایده ندارد .
『غلامحسین ساعدی』
『1』
آب باران دور چاه حیاط جمع شده بود . انگار اولین بار بود که چشمم به آن گلدان سیاه رنگ می افتاد . گلدان سیاه رنگی که یک گل کوچک آبی داشت .
به گل کوچک آبی که نگاه کردم نفهمیدم چطور و چرا یک دفعه حیاط بزرگ تر شد . انتهای حیاط یک درخت انجیر دیدم ، که یک زن پای آن نشسته بود . یک زن که کیمانوی یک دست سفیدی به تن داشت ، و روی موهایش دو شانه ی چوبی خوشرنگ فرو رفته بود . داشت هایکو می نوشت .
گنجشک ها روی هایکوهایش فضله می ریختند و او مدام می خندید . من هم خندیدم . همه ی دیوارها کاهگلی شدند . چند پسر بچه تخس آمدند که از درخت بالا بروند . در دست همه شان عقربه های ساعت بود . مات پسر بچه ها بودم که دست های چروکیده ی یک پیرمرد روی شانه هایم گذاشته شد . برگشتم . از صورت پیرمرد یک عینک سیاه و کج وکوله بیرون زده بود ، از من آب یخ می خواست . من خیسِ باران بودم . می لرزیدم . دندانم به دندانم می خورد . پیرمرد می خندید . گاهی ریش و سبیل داشت و گاهی ریش و سبیل نداشت و مدام می گفت : «من گم شدم در تو ؟ یا تو گم شدی در من ؟ ای زمان !» . هوا بوی گوسفند می داد . پسر بچه ها بع بع می کردند و از بالای درخت ، پی در پی می خندیدند . زن کیمانوپوش بلند شد دو کف دستش را جلوی دهان پیرمرد گرفت و گفت برفآبه است . پیرمرد دهان از کف دست های زن کیمانوپوش بر نمی داشت . پسر بچه ها مدام می خندیدند و از یک تا دوازده می شمردند .
احمد آذرکمان ـ 16 08 97

۱
…
۲۹۷۳
۲۹۷۴
۲۹۷۵
۲۹۷۶
۲۹۷۷
…
۵۸۱۶