گنجور

حاشیه‌ها

مهدی ابراهیمی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

چشمِ من در پیِ آن قافله بس آب کشید
تا به گوشِ دلم آوازِ درا باز آمد
"حافظ"
جنابِ سایه ی عزیز که عمرَ ش به سایه رفت چنین می فرماید:
در نسخه ی یازده (و پانزده) چنین آمده است:
چشمِ من در (رهِ) آن قافله ی (راه) بماند. و در نسخه ی شانزده چنین است:
چشمِ من در (پیِ) آن قافله بس (آه) کشید. شاید صورتِ اصلی چنین بوده باشد:
چشمِ من در (پیِ) آن قافله بس (راه) کشید
" حافظ به سعی سایه"
اگر جسارتی نباشد همان تصحیح آخرین بهترین و حافظانه ترین نگرش را راه می نُماید.
بنگرید:
(چشمِ من) (در پیِ آن قافله) (بس آب کشید)
"حافظ"
1): چشمِ من در پیِ انتظارِ آن قافله سفید شد. (پاکِ پاک)، سیاهی و نورِ چشم از سو و سویِ چشمَ م رَخت بست. چون یعقوب در سوگِ یوسف از فرطِ گریه و بی قراری.
2): ز بس چشمِ من در انتظارِ آمدنِ غافله ی یار از چاهِ چشمه ی چشمَ م به دَلو آب کشید که خُشکید. رَنگِ چشم و رُخَ م گواهی اش.
خونِ دل عکس برون می دهد از رُخسارم"
دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفت/از دیده‌ام که دمبدمش کار شست و شوست"
سرم ز دست بشد چَشم از انتظار بسوخت/در آرزویِ سر و چشمِ مجلس آرایی"
گریه آبی به رُخِ سوختگان (باز) آورد
ناله فریادرسِ عاشقِ مسکین (آمد)
"حافظ"
اکنون نیز در رهِ انتظار هر دو برداشت به یادگار برای مان مانده است:
چشمم آب نمیخوره"
چشمم سفید شد" (ز انتظار)
بماند آن گُشایشِ گریه که درِ پریشانی و انتظار را به رویِ چهره اش(باز) و همدستان و هم داستانِ نوایِ ناله ی نایَ ش به دادَ ش ( آمد)ه و آبِ رنگی نیز به رُخِ نازنینَ ش (داد)ه است.
چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ/فالی به چشم و گوش درین باب می زدم
هرچند کان آرامِ دل دانم نبخشد کامِ دل
نقشِ خیالی می کشم فالِ دوامی می زنم"
*(دری که به باز... رفت)
*(پی ایی که به آب رفت)
در گیلان به نور و روشنایی چشم"سو" و به سیاهی و مردمکِ چشم" نی نی" می گویند.

همایون در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

درود بر اسماعیل عزیز و شهامت ادبی که داری، علی‌ جان به همه کس اجازه اظهار نظر بده تا خودت هم بتوانی به این مرحله برسی‌ در حقیقت پاسداری از آزادی اندیشه اولین گام است در اجازه دادن به خود تا به اندیشه ورزی پای گذاری، کاش به جای لحن پرخاش، نظر خود را می‌‌دادی
به نظر من هم این غزل وارد دیوان شده است و از جلال دین نیست و همانطور که مشهور است شخصی‌ با تخلص شمس تبریز شعر می‌‌گفته است و غزل‌های زیادی اینگونه وارد دیوان شمس شده است، برای مثال در جایی‌ دیگر واژه کلیسیا یافت نمی شود، رابطه میان ابیات سست است و شعر هماهنگی با شعر‌های پس از ملاقت شمس ندارد

پویا حمیدی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان:

درود بر استاد سخن سعدی عزیز که چه زیبا تمام جوانب یک رابطه رو بیان کرده. این غزل وصف حال خیلی از ماست و پند اخلاقی نیمهء دوم غزل که از رجحان وفای عهد و مروت بر حرف دشمنان و دلسردی و ذهنیتهاست نقطهء اوج انسانیت از یک سو و استاد بودن سعدی در به نظم کشیدن این ابیات از سوی دیگر رو نشون میده.

عباسی - فسا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

در جواب محمد:
دیباچه: نوشته‌ای‌ست در ابتدای داستان یا نمایش که معمولاً برای شروع حکایت و جلب توجه خواننده نگاشته می‌شود
مثلا دیباچه گلستان سعدی که آغازگر گلستان است
دیباچهٔ صورت بدیعت
عنوان کمال حسن ذات است
یعنی صورت زیبای تو مقدمه ای است برای جلب توجه بیننده که به طور کامل، زیبایی و خوبی ذات را نمایان می کند و شروع دفتر زیبای آفرینش است.
لبهای تو خضر اگر بدیدی
گفتی: «لب چشمه حیات است!»
در داستان ها آمده است که خضر به دنبال آب حیات بود. اگر خضر لب های تو را ببیند می گوید که این ها لب و کنار چشمه آب حیات است
از سعدی عزیز:
بر مرگ دل خوشست در این واقعه مرا
کآب حیات در لب یاقوت فام اوست
اگر خود آب حیاتست در دهان و لبش
مرا عجب نبود کان لب و دهن بکشد
آب حیات در لب اینان به ظن من
کز لوله‌های چشمهٔ کوثر مکیده‌اند
سر زلفت ظلمات است و لبت آب حیات
در سواد سر زلفت به خطا می‌نگرم

مهدی بهزادی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵:

ممنون ازتون هنگامه عزیز
بجا و زیبا تفسیر کردین

شقایق عسگری در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۲:

...چه منت مینهی بر من تو خود چندی؟ و من چندم؟
چه مکالمه جالبی!

عباس جنت در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۰:

قندیل = چراغی که از سقف آویزان می‌کنند
الصوم جنه = اشاره به حدیثی از پیغمبر اکرم که فرمود الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّار روزه سپر آتش(جهنم) است
جوشن = نوعی زره با حلقه‌های فلزی به‌هم‌چسبیده

محمد در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

منم عاشق شدم ولی بدلیل مریضی کلیه که داشتم به خودم اجازه ندادم به خواستگاریش برم و اون هیچ وقت نفهمید چرا. مثل استاد اونو تو روئیاهام همراه با خودم میدیدم. یه بار کتابشو به من دادند که معنی درس ها رو براش بنویسم و من با دیدن دست خطش عشقم شعله ور شد. بعد ها براش نوشتم. صلا امد ای یاران که خسرو باز می اید... برای دیدن شیرین به ترکی تاز می آید....ولی اهی بیامد از دل افسرده فرهاد که ای شیرین صدای عشق تو از تیشه فرهاد می آید. میدونم که این شعر نیست ولی از دل من بود. اون زمان این شعر استاد اتش به جان هر عاشقی میزد یادش به خیر چه زود دیر می شود.

نادر.. در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

هر چت که صفا دهد صواب است..

یکی بودم در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

بسیار مخور رد مکن و فاش نساز
احتمالا بعد از مکن واو از قلم افتاده چون دوتا مکث بعد از کلمات ترکیبی اونم توی شعر جالب نیست
از نظر بنده رد مکن درسته
ما حتی روایت داریم که اگه روزه هم بودی (روزه ی مستحب) اگر کسی چیزی بهت تعارف کرد دستشو رد نکن و بخور روزه ات هم باطل نمیشه

یکی بودم در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۹:

وحشی باید
اعتراف کنم تنها مردی هستی که به این راحتی از احساست حرف میزنی ساده گیرا و عمیق که از هر شعر میشه حالت رو فهمید
روحت شاد باشه

مهدی زرینی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

با درود به همه دوستان.
به نظر من هم، وِرد مکن صحیح هستش.
و منظور حکیم خیام فکر کنم اینه: کاری نکن بشی ورد زبان مردم!
زیاد نخور، تابلو میشی، خودتو ورد زبان مردم نکن.
با سپاس از همه شما عزیزان.

nabavar در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۶ - نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول:

Ale جان
احتیاج نیست معنای شعر گفته شود
در ابتدای همین صفحه زیر نوشته ی { این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟} نام استاد دکتر محمد جعفر محجوب آمده ، که با یک کلیک گفتار زیبا و توضیحات مفصل ایشان را خواهید داشت

ale در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۶ - نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول:

دوست عزیز بی زحمت معنی شعرم بزارید تو سایت هر سایتی که گشتم معنی این شعر نبود. با تشک

افسانه در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی:

لطفا این شعر را هم معنی کتید عزیران جان چرا همگی خاطره گویی کردید با سپاس

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

معانی لغات غزل( 231)
برآید : بلا آید ، طلوع کند ، از دست من برآید.
مهرورزان: عاشق پیشه ها.
شبرو: شبگرد، عیار و چابک دست ، دزد شبگرد.
کفر زلف: تاریکی زلف ، سیاهی زلف ودر اصطلاح صوفیه عبارتست از کثرت شئونات که حجاب نور وحدت مطلقه است .
بوی زلف: بوی دلفریب زلف.
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبرآید: گفت اگر اهل فهم ودانش باشی همان کثرت تورا به وحدت می رساند. خُنَک: مبارک ، نیک (اِفاده تحسین می کند) .
نوش: شیرینی .مارا به آرزو کشت: مارا در اشتیاق خود از پای در آورد .
عشرت: عیش ونوش
معانی ابیات غزل( 231)
(1) به او گفتم که ، غم تو را در دل دارم گفت غم تو به پایان خواهد رسید . گفتم تابان شب تار در زندگی من شو گفت اگر از دست من اگر برآید و امکان آن موجود باشد.
(2) به او گفتم از عاشق پیشه ها راه ورسم وفا داری را یاد بگیر ، گفت از زیبارویان این کار ساخته نیست .
(3) به اوگفتم که راه ورود صورت خیالی تو را بر چشمهای خود میبندم ، گفت که تصویر خیالی من شبگردی عیار است، از راه دیگر وارد خواهد شد.
(4) الف) گفتم که بوی دلفریب گیسوی تو مرا در عالم ، گمراه کرد . گفت اگر هوشیار ودانا باشی ، همین گمراهی به یک نوع راه یافتگی به سوی من خواهد انجامید.
ب) به او گفتم که تاریکی کفر زلفت مانع از مشاهده نور وحدت شده و این کثرت حاجبِ نور مطلقه وحدت ، مرا گمراه نموده است . اگر دانا و بصیر باشی همان کثرت تو را به وحدت می رساند.
(5) گفتم چه خوش است حال هوایی که از نسیم بامدادای بهره گیرد، گفت چه خوش است نسیمی که از کوی دلبر بوزد.
(6) گفتم که لب لعل شیرینت مارا در اشتیاق خود از پای در آورد،گفت تودر بندگی خود کوشا باش تا اوهم بنده پروری بپردازد .
(7) گفتم که دل مهربان تو با ما چه وقت بر سر آشتی و صلح در خواهد آمد پاسخ داد که این خواسته را با کسی در میان مگذار تا زمان مناسب آن فرا خواهد رسید.
(8) به او گفتم دیدی که زمان شادی وشادکامی چگونه به سر رسید. گفت حافظ خاموش باش وشِکوَه مکن ، این غصه کنونی تو به پایانی خواهد رسید.
شرح ابیات غزل(231)
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعولفاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب
*
ناصر بخارایی: از درد هجر جانا جانم همی برآید ای جان تو بر نیابی که دلبر آید
*
سلمان ساوجی: وصلت به جان خرید ن سهلست اگر برآید جان میدهم بر این ره، باشد مگر برآید
دوران تبعید حافظ به یزد کمی بیشتر از دوسال به دراز کشید. از قرائن تاریخی چنین بر می آید که در خلال سال 773 هجری حافظ با دعوت نامه یی از طرف شاه شجاع و پیام تورانشاه وزیر ، مژده مراجعت به شیراز را که عنقریب صورت خواهد گرفت دریافت داشته ودر همان سال به سبب تغییراتی که در سیاست شاه شجاع صورت پذیرفته بوده و همین تغییر رویه باعث استحکام پایه حکومت شده بود . حافظ بی سرو صدا به شیراز بر می گردد.
این غزل تراوشات فکری شاعر پس از دریافت پیغامها و امیدواری او به بازگشت به شیراز سروده شده و ایهامات آن کاملاً بازگو کننده این مطلب است. حافظ قدسی در بیت چهارم بر رویکلمه ( بوی زلفت) کلمه کفر را علاوه نموده ودر حاشیه توضیح داده که چون زلف در اصطلاح ، عبارتست از کثرت شئونات و اعتبارات ، مانع از مشاهده نور وحدت است. یعنی گفتم کثرت که حجاب نور وحدت مطلقه است مرا کافر وگمراه کرد که از مشاهده آن نور محرومم یاخت و در جواب من گفت اگر دانشمند و محقق باشی همان کثرت تورا به وحدت می رساند . وَفی کُلِّ شَیءٍ لَهُ آیَهٍ تَدُّلُ عَلی اَنَّهُ واحِد.
به زیر پرده هر ذره پنهان جمال جانفزای روی جانان
و شادروان قزوینی در تائید این مطلب می نویسد: خواجه در غزلی دیگر گوید : کفر زلفش ره دین می زد و این سنگیندل – در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود.و (کُفر) است که با تاریکی و سیاهی ملازمه دارد . علاوه بر این کنایه از عالم کثرت است. همچنین شادروان قزوینی در بیت پنجم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد را اصّح دانسته اند.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

bisaye در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۹:

بی نظیر ، شرح حال تمام احوال اینگونه ام

ارژنگ سیفی زاده در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۵:

در بیت ما قبل آخر کلمه "عقلم" به نظر به اشتباه نگاشته شده. باید احتمالا باشد "قفلم به در دل زد وبشکست کلیدم" با سپاس

۷ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

دربست آویزانتیم البته از گیسو

۷ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

1.چو نتوان ساخت بی رویت بباید ساخت با خویت
2.که ما را از سر کویت سر دروا نمی‌باشد
2:بست نشین سر کویت شویم

۱
…
۲۹۵۴
۲۹۵۵
۲۹۵۶
۲۹۵۷
۲۹۵۸
…
۵۸۱۵